en
Feedback
دیده‌بان زیستبوم ایران

دیده‌بان زیستبوم ایران

Open in Telegram

«دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از کنشگران، استادان، خبرنگاران و دوستداران محیط‌زیست ایران دعوت می‌کند تا ویرانگری‌های زیستبومی را به کانال اطلاع دهند. ارتباط با گروه مدیریت: @masoudamirzadeh گروه https://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0

Show more
894
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
🔻باغی که در صحن شورا «غیرباغ» شد یک زمین ۳هزار متری در زعفرانیه با بیش از ۷۰ درخت ثبت‌شده و تأیید کمیسیون ماده ۷، در صحن شور
🔻باغی که در صحن شورا «غیرباغ» شد یک زمین ۳هزار متری در زعفرانیه با بیش از ۷۰ درخت ثبت‌شده و تأیید کمیسیون ماده ۷، در صحن شورای شهر ناگهان تغییر ماهیت داد. نتیجه رأی‌گیری عجیب بود: ۹ موافق، ۱۰ ممتنع، یک مخالف؛ اما همین آرایش آرا باعث شد باغ، «غیرباغ» اعلام شود. حالا منتقدان می‌پرسند چطور ملکی با اسناد رسمیِ باغ بودن، مسیر ساخت‌وساز گرفت؟/شرق @eskannews_com instagram.com/eskannews

🔺سناریویی هدفمند برای موزه‌ها 🔸میراث‌باشی: در حالی یکسری عکس از بناهای موزه‌ای نیاوران که اشیا آنها در جریان وقایع اخیر و احتمال تهدید جنگ به اماکن امن برده شده در فضای مجازی دست به دست می‌شود که به نظر می‌رسد این عکس‌ها کاملا هدفمند منتشر شده و مردم و موزه‌داران باید ‌نهایت تیزهوشی را در مورد آنها به خرج بدهند: 1⃣ چرا عکس کاخ موزه نیاوران و چرا عنوان می‌شود اشیا محل زندگی محمدرضا پهلوی تخلیه شده است؟! مگر باقی موزه‌ها اشیاشان را تخلیه نکرده‌اند و باقی موزه‌های میراث فرهنگی در سراسر کشور هم خالی نیستند؟ 2⃣ مگر کاخ موزه نیاوران تعطیل نیست؟ چه‌کسی به راحتی به بناها نزدیک شده و از خالی بودن اتاق‌ها عکس گرفته؟! با‌چه هدفی عکس‌ها را منتشر کرده است؟ 3⃣ آیا این یک ترفند است که علی رغم مخالفت موزه‌داران با بازگشایی موزه‌ها آنها را وادار کنند تا برای نوروز این موزه‌ها باز باشند؟ 4⃣ هموطن عزیز با دیدن عکس‌های تخت جمشید و پاسارگاد  و حافظیه، با دیدن عکس‌های مجموعه‌های فرهنگی تاریخی گلستان، نیاوران و سعدآباد و... خالی بودن موزه‌ها تحریک نشوید. اشیا موزه‌ها به دلایل امنیتی ، حوادث اخیر، تهدید جنگ و... در دی‌ماه تخلیه شده و به جاهای امن منتقل شده‌اند. همانطور که در جنگ ۱۲ روزه به جاهای امن منتقل شدند. 6⃣  چرا شفاف با مردم گفت و گو نمی‌کنید چرا اجازه می‌دهید با انتشار چنین عکس‌هایی از وضعیت موزه‌ها سواستفاده شود؟ چرا به مردم نمی‌گوید نگهداری اشیا در مخازن در شرایط فعلی امن‌تر از چینش آنهاست؟ همانطور که آنها خود و خانه‌شان را برای حوادث غیرقابل پیش‌بینی آماده می‌کنند، موزه‌‌داران هم برای مدیریت بحران چنین کرده‌اند. چه اشکالی دارد یک سال نوروز مردم به موزه نروند. 8⃣ جمع‌کردن اشیا موزه‌ها در راستای حفاظت از موزه‌ها و آثارش انجام شده و کارکنان موزه‌ها همگی جزئی از مردم هستند و در طول همه این سالها حافظان فرهنگ ایران‌ همچنین تمامی آثار موزه‌ای فهرست‌برداری شده‌اند و افزون بر وزارت میراث فرهنگی فهرست کامل آنها در وزارتخانه‌های ذی ربط دیگر هم وجود دارد.‌ و هیچ گونه آسیبی به آثار نرسیده است. بنابراین لزومی ندارد مردم با دیدن خالی بودن اتاق موزه‌ها نگران آنها شوند.  https://t.me/mirasbashi/20611?single http://instagram.com/miras_bashi @mirasbashi

🔻جامعه بی‌تاب و کنشگر صبور ✍️مسعود امیرزاده 🔸کنش اجتماعی می‌تواند طیفی گسترده از اعتراض نمادین تا مداخله‌گری و حتی تقابل با
🔻جامعه بی‌تاب و کنشگر صبور ✍️مسعود امیرزاده 🔸کنش اجتماعی می‌تواند طیفی گسترده از اعتراض نمادین تا مداخله‌گری و حتی تقابل با مراکز تصمیم‌گیر و قدرت را در بر گیرد. بااین‌حال، کنشگران مدنی عموماً در دایره‌ای از اقدامات خشونت‌پرهیز و غیررادیکال فعالیت می‌کنند و بیش از هر چیز به رویکردهای نرم و تدریجی متکی‌اند. 🔸 این مسیر، مستلزم نوعی صبوری و طمأنینه است؛ صبری که گاه حوصله‌سربر می‌شود و چه‌بسا در بسیاری موارد به نتیجه ملموس نرسد یا حتی هزینه‌زا باشد. 🔸با این‌همه، کنشگر مدنی اگر از این رویکرد عدول کند، به‌طور اجتناب‌ناپذیر از دایره کنش مدنی خارج می‌شود و به عرصه‌های دیگری قدم می‌گذارد. ادامه مطلب👇 https://payamema.ir/payam/148456 @payamema

😎 بطری‌های کوچکی که به قفس مرگ ماهی‌های زبرا تبدیل شده‌اند شاید بتوان اسفند را ماه چوب حراج زدن به موجودات زنده نامید. در رو
😎 بطری‌های کوچکی که به قفس مرگ ماهی‌های زبرا تبدیل شده‌اند شاید بتوان اسفند را ماه چوب حراج زدن به موجودات زنده نامید. در روزهای منتهی به نوروز، انواع و اقسام آبزیان و موجودات زنده دیگر در بازار به مشتریان عرضه می‌شود. چند سالی است که شبکه دستفروشی مترو هم به این آشفته بازار اضافه شده و ماهی‌های زینتی داخل شیشه‌های کوچک همراه با گیاهان، توسط فروشندگان مترو به خریداران عرضه می‌شوند. متاسفانه در بازار کم رونق منتهی به عید امسال هم ماهی‌های کوچک زبرا با تبلیغات غلط در حالی به شبکه فروش مترو راه یافته‌اند که کارشناسان می‌گویند، این ماهی‌ها شانس زنده ماندن ندارند و برای ادامه حیات، حتما نیاز به افزایش حجم آب محل زندگی و تغذیه خواهند داشت. اما آیا آنچه در تبلیغات مترو در رابطه با این ماهی‌های کوچک مطرح می‎شود، ریشه علمی دارد و یک ماهی بدون غذا و با کمک گیاه داخل شیشه زنده خواهد ماند؟ در گزارش امروز روزنامه هفت‌صبح بخوانید 📱  haftsobh  |  🔹 instagram  | 🔹  YouTube

پشتِ واژه کارشناسی چه می‌گذرد؟ مسعود امیرزاده چندی پیش، در جریان سفر آقای مسعود پزشکیان به استان کهگیلویه و بویراحمد، یکی از کنشگران حوزه محیط زیست و منابع آب پشت تریبون قرار گرفت و نسبت به تصمیمات اتخاذشده در هیئت دولت درباره احداث سد خرسان و سد ماندگان، انتقاداتی را مطرح کرد. اما متأسفانه پیش از آنکه سخنان او به پایان برسد، رئیس‌جمهور با لحنی تند مانع ادامه صحبت‌هایش شد و او را به «تشویش اذهان عمومی» و ارائه اطلاعات نادرست از تریبون رسانه ملی متهم کرد. آنچه در این میان بیش از همه تأمل‌برانگیز است، نه صرفاً جلوگیری از بیان یک نقد، بلکه نوع مواجهه با اصل مسئله است. به جای ورود دقیق و شفاف به موضوع سدهای مورد بحث و پاسخ‌گویی مستند به نگرانی‌های مطرح‌شده، مجموعه‌ای از گزاره‌های کلی مطرح شد: «مگر ما دیوانه‌ایم که بخواهیم کشور را تخریب کنیم؟»، «محیط زیست برای ما اهمیت دارد»، «من دانشگاهی‌ام، چگونه ممکن است دستور تخریب بدهم؟»، «کار را به کارشناسان سپرده‌ایم» و جملاتی از این دست. این سخنان، هرچند در ظاهر در مقام اقناعی است، اما سال‌هاست که در ادبیات مدیریتی کشور تکرار می‌شوند؛ جملاتی که تقریباً از زبان هر مسئولی شنیده‌ایم. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که بسیاری از آسیب‌های گسترده به محیط زیست، منابع آبی، رودخانه‌ها و آبخوان‌های کشور، دقیقاً در سایه همین کلی‌گویی‌ها و اعتماد بی‌چون‌وچرا به تصمیماتی رخ داده که عنوان «کارشناسی» بر آن‌ها نهاده شده بود. رؤسای جمهور پیشین نیز با بیانی شیواتر و استدلال‌هایی منظم‌تر و بدون کلام ناموزون ایشان همین مضامین را بیان می‌کردند. اما نتیجه چه شد؟ گسترش سدسازی‌های افراطی، خشکیدن رودخانه‌ها، فرونشست زمین، نابودی تالاب‌ها و تشدید تنش‌های آبی در سراسر کشور. ایران سرزمینی است که همواره با محدودیت منابع آب روبه‌رو بوده؛ این بحران نه پدیده‌ای نوظهور است و نه محصول یکی دو سال اخیر. با این حال، بخش مهمی از همین سیاست‌های توسعه‌ایِ موسوم به «کارشناسی» در طول دهه‌ها، به تعمیق این بحران انجامیده است. هیچ‌کس مدعی نیست که تصمیم‌گیران عامدانه در پی تخریب سرزمین بوده‌اند. مسئله، نیت‌ها نیست؛ مسئله کیفیت تصمیم‌ها، شیوه حکمرانی و نحوه مواجهه با نقد است. برخورد عتاب‌آمیز با منتقدان، تقلیل دغدغه‌های تخصصی به «تشویش اذهان عمومی» و پناه بردن به عبارات کلی، نه تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه بر بی‌اعتمادی عمومی می‌افزاید. رئیس‌جمهور اگر به‌راستی دغدغه محیط زیست و توسعه پایدار دارد، باید بداند که پاسخ‌گویی شفاف، شنیدن صدای منتقدان و ورود دقیق به جزئیات تصمیمات، نشانه ضعف نیست؛ بلکه شرط لازم حکمرانی مسئولانه است. تاریخ توسعه در ایران نشان داده است که تخریب سرزمین، الزاماً با شعار تخریب آغاز نمی‌شود؛ گاه در پوشش همان جملات اطمینان‌بخش و کلی رخ می‌دهد. منتقدان پروژه‌های سدسازی هرگز مدعی نیستند که این تصمیمات از مسیر نهادهای کارشناسی عبور نکرده یا بدون مطالعه اتخاذ شده‌اند. مسئله دقیقاً بر سر همین «کارشناسی»‌هاست؛ کارشناسی‌هایی که در طول سالیان گذشته، گاه تحت تأثیر اعمال قدرت، ملاحظات غیرشفاف و حفظ منافع خاص شکل گرفته و محصول آن، وضعیتی است که امروز در منابع آب و محیط زیست کشور شاهد آن هستیم. بنابراین نقد موجود، انکار فرآیند کارشناسی نیست؛ بلکه پرسش از کیفیت، استقلال و سلامت آن است. شما به عنوان رئیس‌جمهور، در جایگاهی قرار گرفته‌اید که بیش از هر چیز نیازمند سعه‌صدر و تحمل شنیدن صداهای منتقد است. جامعه منتقد از نتایج فاجعه بار تصمیمات، از نقش بدنه‌های کارشناسی و حتی از سازوکارهای نفوذ و فشار در فرآیندها آگاه است. این‌گونه نیست که منتقدین از مفاد گزارش‌ها یا روند تصمیم‌گیری‌ها بی‌اطلاع باشند. اتفاقاً بخشی از نگرانی و خشم موجود، حاصل همین آگاهی است و لذا ارعاب آنها با واژگان کارشناسی بی اخلاقی و نهایتا بی فایده است. واقعیت آن است که شما با رأیی شکننده و در شرایطی نادلپذیر برای مردم بر مسند ریاست‌جمهوری نشسته‌اید؛ بسیاری از رأی‌دهندگان نیز از سر ناچاری و برای جلوگیری از گزینه‌ای نامطلوب‌تر به شما رأی داده‌اند و امروز بخشی از همان بدنه اجتماعی، احساس سرخوردگی و پشیمانی و‌ حتی خشم می‌کند. امروز بیش از هر زمان، کشور نیازمند گفت‌وگویی صریح، شفاف و عاری از عتاب میان دولت و جامعه است؛ گفت‌وگویی که در آن، نقد به رسمیت شناخته شود و شأن مردم در شنیده‌شدن حفظ گردد. https://t.me/didehbaanzistboom

کاریز نبادان: رگی زنده در دل خاک که آرام و بی‌صدا می‌تپد در روزهای ۱۱ و ۱۲ دی‌ماه، گروه زیست‌بوم انجمن افراز سفری میدانی به ابرکوه انجام داد تا کاریز کهن نبادان را بررسی کند، آسیب‌های آن را بسنجد و راه‌های زنده کردن (احیا) دوباره این سرچشمه ارزشمند آب را بیابد. ۱۱ دی ماه به ورود و برنامه ریزی گذشت و بامداد آدینه ۱۲ دی، گروه به همراه امید فروردین از دهانه‌های بالایی بیش از هفت چاه کاریز بازدید کردند. جایگاه هر چاه با دستگاه جی‌پی‌اس درج شد و چگونگی آن‌ها بررسی شد. فروردین به روشنی گفت که کاریز نبادان هنوز آب دارد و با رسیدگی درست، می‌تواند دوباره به شکلی شگفت‌انگیز زنده (احیا) شود، هرچند سال‌هاست رها شده و نیازمند پیگیری است. نوشتار را در این لینک بخوانید: https://amordadnews.com/294831/ @anjomanafraz

Repost from N/a
🔴🔴🔴پیام یک هموطن ایرانی: اگر جنگ آغاز شد و بعدش من بین شما نبودم ازتون می‌خوام برای داشتن ایران آباد حواستون به محیط زیست
🔴🔴🔴پیام یک هموطن ایرانی: اگر جنگ آغاز شد و بعدش من بین شما نبودم ازتون می‌خوام برای داشتن ایران آباد حواستون به محیط زیست و حیوانات باشه؛ ‏ با طبیعت و حیوانات مهربون باشید.... که به قول سهراب آنکه به فکر آب خوردن کبوتر نیست همانست که به راحتی انسان هارا میکشد.. بگذارید عشق و مهربانی ایرانی زبانزد همه دنیا شود که ما سرشتمون همین بوده و خواهد بود... زنده باد ایران و ایرانی آباد خاکمون✨✨🙏🏻☀️🕊 @nikanimals

ایران شبکه ای از مرکزها 🖌️مسعود امیرزاده گاه گفته می‌شود ایرانیان به ایرانیت و تمدن خود تفاخر بیهوده می‌کنند؛ گویی این احساس، صرفاً نوعی خودستایی تاریخی است و با وضعیت اقتصادی و سیاسی روزگار فعلی ایران ناهمخوان است. اما اگر ما به نشانه‌های فرهنگی این سرزمین بنگریم، درمی‌یابیم که آنچه «تفاخر» نامیده می‌شود، بیش از آنکه ادعایی توخالی باشد، بر شواهدی زنده و پیوسته استوار است: کسی که به ایران سفر کرده باشد، با پدیده‌ای شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شود: در هر گوشه‌ی این خاک، حتی در دورافتاده‌ترین روستاها، بنایی تاریخی سر برآورده که گویی می‌توانسته مرکز یک سرزمین باشد. در بسیاری از این نقاط، تاریخ نه در حاشیه، که در متن زیسته است. به تعبیری، بخش‌های فراوانی از این کشور، هر یک در دوره‌ای، بارِ مرکزیت و پایتختی را بر دوش کشیده‌اند؛ هر گوشه‌ای روزگاری کانون تصمیم، فرهنگ، سیاست یا تمدن بوده است. این پراکندگیِ مرکزیت، راز یگانگی ایران است. ایران تنها یک پایتخت نداشته؛ ایران مجموعه‌ای از پایتخت‌هاست که در طول قرون، جای خود را به یکدیگر سپرده‌اند، بی‌آنکه از شأن تاریخی‌شان کاسته شود. مردمان این سرزمین‌ها نیز به این پیشینه و جایگاه آگاه‌اند. در این آگاهی، البته نوعی افتخار نهفته است؛ اما فراتر از تفاخر، نشانی از مسئولیت است: نوعی نمایندگی تاریخی، عهدی نانوشته با گذشته، و سهمی فرهنگی در استمرار ایران. ایران را نمی‌توان در یک شهر، یک قوم، یا یک روایت خلاصه کرد. ایران شبکه‌ای از حافظه‌هاست؛ حافظه‌هایی که هر کدام روزی مرکز بوده‌اند و هنوز نیز، در سکوت سنگ‌ها و بناها، روایت خود را زمزمه می‌کنند. از دل این پراکندگی مرکزیت، نوعی اشتراک تاریخی پدید آمده است: مردمانی با زبان‌ها، آیین‌ها و خرده‌فرهنگ‌های گوناگون که در عین تکثر، خود را جزئی از کلیتی به نام ایران می‌دانند. این همان پولی‌فونی فرهنگی است؛ صداهای متفاوتی که در نهایت، هارمونی واحدی می‌سازند. نشانه‌های این اشتراک را می‌توان در بزنگاه‌های تاریخی دید؛ هرگاه خطری متوجه کشور شده، این تکثرها به‌سرعت حول یک محور مشترک گرد آمده‌اند و «یک تن واحد» شده‌اند. حتی ایرانیانی که در بیرون از مرزهای سیاسی کشور زندگی می‌کنند، در چنین لحظاتی گرایش به همگرایی نشان می‌دهند. این واکنش‌های همدلانه تصادفی نیست؛ ریشه در حافظه‌ای مشترک دارد. پراکندگیِ جغرافیایی، در مورد ایران، به معنای گریز کامل از مرکز فرهنگی نیست. برعکس، گویی نوعی نیروی جاذبه‌ی تمدنی همواره عمل می‌کند؛ نیرویی که در لحظات حساس، نیروهای گریز از مرکز را دوباره به مدار مشترک بازمی‌گرداند. این پدیده نشان می‌دهد که «ایران» صرفاً یک قلمرو سیاسی نیست، بلکه کانونی نمادین و فرهنگی است که حتی در دورترین نقاط جهان نیز قابلیت احضار دارد. چنین ویژگی‌ای کم‌نظیر است: ملتی که می‌توان آن را فیزیکی پراکنده کرد، اما نمی‌توان از حافظه‌ی مشترکش جدا کرد. این همگرایی ناگهانی، گواه آن است که پیوند ایرانیان با ایران، صرفاً قراردادی یا اداری نیست؛ ریشه در لایه‌های عمیق‌تری از زبان، تاریخ، سنت و تجربه‌ی جمعی دارد در سطحی دیگر، این همبستگی در پاسداشت سنت‌ها و مشترکات فرهنگی نیز آشکار است: زبان فارسی، آیین‌ها، الگوهای رفتاری، مهربانی‌ها و فداکاری‌های جمعی. هرگاه «سفره فرهنگ» گسترده می‌شود، همه پیرامون آن گرد می‌آیند؛ هر یک سهم خود را می‌آورد، اما از کلیتی واحد دفاع می‌کند. نکته مهم آن است که تمدن را نمی‌توان به دوره‌های سیاسی یا فراز و فرودهای حکمرانی تقلیل داد. حتی در دوره‌هایی که از منظر سیاسی یا اقتصادی تیره به‌نظر می‌رسند، زایندگی تاریخی ایران متوقف نشده است. شعر، معماری، اندیشه، هنر و سبک زیست همچنان تداوم یافته‌اند. این زایش مداوم، نشان می‌دهد که ایران صرفاً یک ساختار سیاسی نیست، بلکه قالبی تمدنی است که فرهنگ‌های متکثر را در خود می‌پرورد و به آن‌ها امکان بروز می‌دهد. شاید راز ماندگاری ایران نیز همین باشد: تکثرهایی که در تقابل با یکدیگر تعریف نشده‌اند، بلکه در خدمت یک کل تاریخی قرار گرفته‌اند. ملتی که در زمان‌های عادی، تفاوت‌هایش را زیست می‌کند و در زمان‌های ضروری، وحدتش را آشکار می‌سازد. درک این پدیده، نیازمند نگاهی فراتر از سطح سیاست روز است. هر کس ایران را تنها از منظر بحران‌های مقطعی ببیند، بخشی از حقیقت را نادیده گرفته است. آنچه ایران را پایدار کرده، همین ظرفیت تاریخی برای تبدیل کثرت به همگرایی است؛ ظرفیتی که بارها آزموده شده و همچنان خود را بازتولید می‌کند. https://t.me/didehbaanzistboom

🔻کارشناسان درباره ورود به چرخه فروپاشی محیط‌زیستی هشدار دادند 🔸تاب‌آوری در تنگنای حکمرانی 🔹استاد مدیریت منابع آب دانشگاه ت
🔻کارشناسان درباره ورود به چرخه فروپاشی محیط‌زیستی هشدار دادند 🔸تاب‌آوری در تنگنای حکمرانی 🔹استاد مدیریت منابع آب دانشگاه تهران: در پنج ‌دهه گذشته توسعه پایدار در ایران جایگاهی نداشته است ✍️نگین شریفی 🔹در شرایطی که ایران با چالش‌های محیط‌زیستی و اقلیمی بی‌سابقه‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند، پرسش از چگونگی تاب‌آوری در برابر این بحران‌ها به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های کارشناسی و اجرایی کشور تبدیل شده است. 🔹 کاهش چشمگیر منابع آب تجدیدپذیر، فرونشست زمین، وابستگی شدید اقتصاد به منابع‌طبیعی و ناکارآمدی ساختارهای مدیریتی، همگی نشان از آن دارند که محیط‌زیست ایران وارد مرحله‌ای حساس و شکننده شده است. 🔹 در چنین بستری، کارشناسان و مسئولان بر این باورند که راه‌حل‌های مقطعی و بخشی‌نگر کارساز نیست و باید با نگاهی کلان و یکپارچه، هم‌زمان به ابعاد اجتماعی، اقتصادی و نهادی بحران توجه کرد. ادامه مطلب👇 https://payamema.ir/payam/147614 @payamema

التماس کلنگ 🖌️مسعود امیرزاده در این روزها فیلمی در فضای مجازی منتشر می شود که مربوط به یک جلسه اداری است که یکی از مسئولین استانی در حال عجز و لابه توأم با چابلوسی برای زدن کلنگ هر چه زودتر یک سد است. بهانه سدخواهی مانند همیشه است تامین آب شرب پاکیزه و بهداشتی و تأمین آب زراعی. سد مورد استدعا سد سجارود است که از قرار در منطقه بندپی شرقی نزدیک شهر بابل قرار به احداث است. مخزن سد بخشی از جنگلهای هیرکانی را تهدید کرده و هزاران درخت هیرکانی در خطر قطع و نابودی هستند. سد سجارود به دلایل گوناگون با مخالفت کارشناسان فنی، فعالان محیط‌زیست و دلسوزان تبعات اجتماعی پروژه‌های عمرانی مواجه شده است؛ گرچه پرداختن به همه این دلایل در این یادداشت ممکن نیست. آنچه اهمیت دارد این است که برای عده‌ای، بدترین شرایط کشور بهترین فرصت برای پیشبرد پروژه‌هایی است که پیش‌تر با مخالفت‌های کارشناسی یا مدنی روبه‌رو شده بودند. کسانی که در این عرصه فعال هستند فراموش نکرده اند در ماههای سیاه کرونا که مردم حتی زیست معمولی و دبدار عزیزان خود را محدود بلکه تعطیل کرده اند دست اندرکاران پروژه های تخریبی از قبیل سد سازی، راه سازی، نابودی بناهای میراثی،تغییر کاربری و تجاوز به اراضی و عرصه های عمومی ...مجدانه مشغول بکار بوده و کلنگ ایشان بر جان طبیعت و تاریخ ایران فرود می آمد.مردم گروه گروه به دیدار مرگ سیاه ناشی از کرونا می شتافتند و عده ای نیز زیر پای زیر ساختنهای حیاتی کشور را ویران می‌کردند. روزهای پسادیماه نیز از این قاعده مستثنی نیست، که اگر داغی است و اگر ماتمی است برای کسانی است که درد انسانیت و هموطن دارند و البته برای آن طرف ماجرا فرصتی است که چراغ خاموش خر خود برانند و به مقصد برسانند. جامعه مدنی، همچون بخشی از مردم، در بهت فرو رفته و این حق اوست؛ اما هم‌زمان تخریب‌گران در کارند—یا کلنگ و بیل مکانیکی در دست دارند، یا مقدمات فرود آمدن آن‌ها را مهیا می‌کنند. https://t.me/didehbaanzistboom

♦️تهویه طبیعی هوای تهران در حال مسدود شدن رئیس پژوهشگاه هواشناسی و علوم جو: 🔹تهویه طبیعی تهران در منطقه ۲۲ با توسعه بلندمرتب
♦️تهویه طبیعی هوای تهران در حال مسدود شدن رئیس پژوهشگاه هواشناسی و علوم جو: 🔹تهویه طبیعی تهران در منطقه ۲۲ با توسعه بلندمرتبه‌سازی‌ها در حال کور شدن است که این موضوع به تشدید انباشت آلاینده‌ها منجر می‌شود. 🔹با افزایش بلندمرتبه سازی‌ها در منطقه ۲۲، میانگین سرعت بادهای محلی تهران حدود ۱.۵ تا ۲ متر بر ثانیه کاهش یافته است. @akhbartehran

🔰 ملتی در سوگ و گروهی بر سور! ✍حنیف رضا گلزار یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصود یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند... ▪️بخشی از ریشه های آنچه که این روزها برسرزمینمان می گذرد را شاید بتوان در این سروده یافت. بیداد نابرابری، ویژه خواری و فربه شدن گروهی کوچک به قیمت لُخت و ویران شدن یک سرزمین و با هزینه به دوردست ها پرتاب شدن امیدهای شریف یک ملت و در پیِ آن سربرآوردن دیو سیاه ناامیدی از امروز و فردا. خوشمان بیاید یا نه، بازپخش بیدادگرانه منابع همگانی بین مردم و آن دیگری ها و هزینه از جیب ملت برای بیهوده کاری ها، بخشی از ریشه های خشم و نارضایتی است. ▪️شگفتا! گویی که همچنان دروازه پَتیارگیِ گِردِ خانِ ملت نشستگان برپاشنه بی شرمی و نشنیدن پژواک اندوهِ برسوگ نشستگان می خواهد که بچرخد.... ▪️نمی دانم گروه اندک اُلیگارش های بر خانِ سور نشسته چنان بی بهره از هوشند یا خودِ بی مقدارشان را چنین می نمایند. ایکاش دَرِ دیزیِ ما باز نمی بود یا کاش که در گربه، کمی حجب و حیا بود 🎥 توضیح کلیپ؛ جلسه شورای اداری شهرستان بابل در هفته گذشته و سؤ استفاده از سوگ و خاموشی جامعه مدنی و هم دستی برای ساخت یک سد جدید دیگر!

پویا و نادیا مسعود امیرزاده ما ملتی زخم‌خورده‌ایم! در دی‌ماه گذشته غم‌بارترین زمستان تاریخ معاصر ایران را تجربه کرده‌ایم. باغبان ایران داغدار زیباترین سروهای باغستان خویش است. اما مردم یک سرزمین همه یکسان نیستند؛ همه به یک اندازه درد را نمی‌فهمند و همه به یک قاعده با وطن و هم‌وطن مداراگر نیستند. در همین روزها که بسیاری حتی از زیستن عادی محروم مانده‌اند، که فعالیت‌های روزمره مختل شده و اضطراب و سوگ بر فضای جامعه سایه انداخته است، جای شگفتی است که دو نفر بار سفر می‌بندند، راهی تخت‌جمشید می‌شوند و به جای آن‌که در برابر شکوه ایران بایستند و پیوند امروز زخمی ما را با پیشینه‌ی سترگ تاریخی‌اش در ذهن خود ترسیم کنند، نام بی‌مقدار خویش را بر دروازه ملل حک می‌کنند.آنها با دستان ضعیف اما زهر آلود خود ستون تاریخ ایران را یورش می برند. ایرانی که خود به اندازه‌ی کافی زخم خورده است، نیازی به زخمی تازه بر چهره‌ی تاریخش نداشت. اما آنچه رخ داد، پنجه ای خون آلود کشیدن بر صورت با وقار و متین تاریخ ایران بود. این همان نقطه‌ای است که باید نگرانش باشیم: اینکه در میانه‌ی یک ماتم ملی، در میان بلوغ اجتماعی و فضایل اخلاقی بسیاری از هم‌وطنان ، هنوز کسانی هستند که نه از آنچه بر جامعه گذشته درسی می‌گیرند و نه عمق همدردی را درک می‌کنند. گویی فهم آنان از رنج جمعی دچار نقصان است؛ گویی میان خشم و بی‌مسئولیتی تمایزی نمی‌بینند. کسی که این روزگار را دیده، این داغ را لمس کرده انتظار می‌رود در برابر تاریخ سرزمینش با تأمل بایستد، نه آنکه دست به ارتکاب جنایتی علیه همان تاریخ بزند. پوریا و نادیا تنها مخربان این روزها نیستند. ما ساده‌لوح نیستیم. می‌دانیم در همین هنگامه‌ای که ملت درگیر سوگ و التهاب است، کسانی بی‌صدا و بی‌وقفه مشغول پیش بردن طرح‌های مخرب این سرزمین‌اند. در روزهایی که مردم در ماتم ملی‌اند، عده‌ای طرح‌های سدسازی‌شان را جلو می‌برند، راه می‌کشند بی‌آنکه به پیامدش بیندیشند، مجوز معدن‌کاوی می‌دهند و کوه‌ها را می‌شکافند. در همین روزگار آشفتگی، کاربری زمین‌های کشاورزی تغییر می‌کند، آبخوان‌ها خالی می‌شوند، و جان این خاک اندک‌اندک تحلیل می‌رود.شهرداری بدنام تهران حمام تاریخی ونک را تخریب میکند و در اردکان بر بافت تاریخی یورش می برند و در جایی دیگر برای نقض حریم جنگل هیرکانی نقشه می کشند. پوریا و نادیا در میان ما کم نیستند. بعضی از سر جهالت می‌تازند و برخی از سر عمد و منفعت. بعضی نمی‌فهمند و برخی خوب می‌فهمند اما سود خود را بر سرنوشت یک ملت ترجیح می‌دهند. نتیجه اما یکی است: زخمی تازه بر پیکر سرزمینی که خود به اندازه‌ی کافی مجروح است. ما مانند هر ملت دیگری وضعیتی دوگانه داریم؛ سرشار از فضیلت، شجاعت و اخلاق، و در عین حال گرفتار اقلیتی که از این فضایل بی‌بهره‌اند. در کنار آن همه همدلی و بلوغ اجتماعی که این روزها دیده‌ایم، کسانی نیز هستند که در ماتم هم‌وطنان خود فرصت می‌جویند؛ از غفلت عمومی بهره می‌برند و بی‌محابا بر تن این سرزمین می‌تازند. ما به عنوان کنشگران اجتماعی و در واقع به عنوان یک عضو سرزمین ایران وظیفه داریم، حتی در روزهایی که به‌شدت غم‌زده و فرسوده‌ایم، حتی وقتی از شدت تألمات روحی توان انجام فعالیت‌های عادی خود را نداریم، هوشیار بمانیم. این وضعیت ما را از مسئولیت معاف نمی‌کند. اتفاقاً در همین روزهای تاریک است که باید مراقب‌تر باشیم؛ مراقب پوریاها و نادیاها، مراقب آن‌هایی که از سر جهالت یا منفعت، زخمی تازه بر تن خسته‌ی ایران وارد می‌کنند. این پیکرِ زخمیِ وطن، تابِ این همه داغ و این همه درفش را ندارد. نه سنگ‌های تاریخش تحمل خط‌کشی دارند، نه کوه‌هایش تابِ شکافته‌شدن بی‌حساب، نه آبخوان‌هایش طاقتِ خالی‌شدن بیشتر. ما اگرچه غمزده این، اما بی‌مسئولیت نیستیم. اگرچه خسته‌ایم، اما ناظر خاموش هم نمی‌توانیم باشیم. https://t.me/didehbaanzistboom

🔸 درخواست شورای هماهنگی شبکه تشکل های محیط زیست ومنابع طبیعی مازندران 🔻🔻اعتراض به "طرح بلندمرتبه‌سازی در تمامی پهنه سرزمینی مازندران"؛ نهادهای مسئول وارد شوند! - سلامت نیوز "شورای هماهنگی و نظارت شبکه تشکل‌های محیط زیست و منابع طبیعی مازندران" با انتشار یک متن خطاب به شهروندان، رسانه ها و نهادهای مربوط، نسبت به پیامدهای طرح "بلندمرتبه سازی در تمامی پهنه سرزمینی استان مازندران" که از سوی وزارت راه وشهرسازی اعلام شده است، هشدار داد. در این متن کارشناسی با تاکید بر اینکه استان مازندران، از حساس‌ترین و آسیب‌پذیرترین زیست‌بوم‌های کشور برخوردار است نسبت به پیامدهایی از جمله تشدید فرونشست و بالا رفتن ریسک‌های طبیعی، پُر شدن ظرفیت تحمل محیطی دشت ها، نوار ساحلی و جنگلی، کاهش سطح آب زیرزمینی، مصرف آب بالا، تولید فاضلاب بیشتر و تراکم جمعیتی افزون‌تر، تشدید اثرات "تغییرات اقلیمی" از جمله افزایش وقوع سیلاب‌ها، و تشدید گرمای شهری، کاهش کیفیت هوا و بروز موج‌های گرمایی شدیدتر، کاهش ظرفیت زیست‌پذیری هشدار داده شده است. همچنین از نهادهای ذی‌صلاح به ویژه سازمان حفاظت محیط زیست، فراکسیون محیط زیست مجلس، شورایعالی محیط زیست و شورایعالی شهرسازی ومعماری خواسته شده با ورود به این مسئله در راستای توسعه پایدار استان مازندران اقدام لازم را به عمل آورد. متن کامل نامه : https://www.salamatnews.com/news/395323/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D9%87%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86 @Zaminonline

قنات نبادان؛ منبع آب پایدار سرو کهنسال ابرکوه در نیمه نخست دی‌ماه، جمعی از اعضای کارگروه زیست‌بوم انجمن افراز به همراه آقای ا
+2
قنات نبادان؛ منبع آب پایدار سرو کهنسال ابرکوه در نیمه نخست دی‌ماه، جمعی از اعضای کارگروه زیست‌بوم انجمن افراز به همراه آقای امید فروردین، کارشناس احیای قنات‌، سفری میدانی به ابرکوه داشتند تا وضعیت قنات کهن نبادان را بررسی کنند. بازدیدهای تخصصی نشان داد که آب هنوز در مادرچاه جریان دارد، اما در کانال‌ قنات جریانی دیده نمی‌شود. یکی از چاه‌های میانی نیز دارای اتاقکی مجهز به پمپ برای انتقال مستقیم آب به اراضی کشاورزی بود. به گفته آقای فروردین، اگر این قنات احیا شود، می‌تواند آب پایدار برای کشاورزان و سرو کهنسال ابرکوه تأمین کند؛ سرو که تاکنون زنده مانده، مدیون همین منبع ارزشمند آب است. انجمن افراز با اهالی منطقه از طریق یکی از نمایندگان رایزنی های خود را آغاز نمود تا اهمیت احیای قنات و حفاظت از آن برای اهالی روشن شود. آقای فروردین هشدار دادند که برداشت بی‌رویه آب از چاه می‌تواند باعث نابودی منابع آب زیرزمینی شود. این در حالی است که احیا و نگهداری قنات می‌تواند آب پایدار و گردشگری پایدار منطقه را تضمین و ده‌ها شغل ایجاد کند. "قنات نبادان زنده است" تماس با زیست بوم در تلگرام: @ahmadrezavakilian @anjomanafraz

گیلان غمبار و بی‌آب حدود 1.5 ميليون نفر از جمعيت گيلان وابسته به سد و شبکه سفيدرود هستند (حدود 60 درصد مردم گيلان). باتوجه به کاهش منابع آب ورودی به گیلان از سد سفیدرود و با لحاظ طرح‌هاي توسعه آتی در این حوضه‌آبریز، پیش‌بینی می‌شود بيش از 180 هزار خانوار از ذينفعان موجود اين شبکه منافع و شغل پايدار خود را از دست دهند.   لذا انتظار می‌رود در آینده‌ای نه‌چندان دور، مشکلات مربوط به تأمین نیاز آبی شالیزارهای استان گیلان به یک چالش ملی جدی تبدیل شود. https://t.me/didehbaanzistboom

طبیعت در انزوا: تأملی بر زوال زیست‌بوم در عصر بحران‌های حداکثری مسعود امیرزاده یک کنشگر محیط زیست، در غایتِ فعلیت خویش، رسالتی جز «پدیدارشناسی بحران» ندارد؛ او می‌کوشد ابژه طبیعت و جراحت‌های ناسور آن را از حاشیه به متن رانده و در صدر اولویت‌های افکار عمومی بنشاند. با این حال، بزرگترین چالش این عرصه، «پوشیدگی» تدریجی بحران‌های زیست‌محیطی و پیامدهای تأخیری (Delayed Effects) آن‌هاست. طبیعت برخلاف سیاست، زبانی صریح و آنی ندارد؛ زخم می‌خورد اما فریاد نمی‌کشد و همین سکوت، کنشگری را در این حوزه به امری دشوار و گاه طاقت‌فرسا بدل می‌کند. با تمام این اوصاف، کنشگران تاریخی نشان داده‌اند که قادرند مسائل را از لایه‌های زیرین آگاهی جمعی به سطحِ توجه عمومی بکشانند. اما در این میان، سدی بزرگ وجود دارد: «دورانِ اضطرار». وقتی انسان، جهان را به اشغال کلمات خود درمی‌آورد برای کنشگری که حیات را در تمامیتِ غیرانسانی‌اش می‌بیند، رخدادهایی چون جنگ، انقلاب و فروپاشی‌های اقتصادی (ابرتورم)، حکمِ وزش طوفانی را دارد که چراغ آگاهی زیست‌محیطی را به محاق می‌برد. در چنین اتمسفری، منطقِ «بقای آنی» بر منطقِ «پایداری آتی» چیره می‌شود. در اینجا سخن از حقانیت یا عدم حقانیت طرفین نزاع نیست؛ چرا که هر چه هست، در قلمروِ «امر انسانی» (Human Affair) محصور مانده است. فاجعه آنجاست که با وقوع این رخدادها، زمین و عناصر برسازنده طبیعت، از «موضوعیت» خارج شده و به «موقعیت» تقلیل می‌یابند؛ زمین دیگر بستر حیات نیست، بلکه سنگر جدال است و جنگل نه ریه تنفسی زمین، که استتاری برای نبرد. رادیکالیسم و ناشنوایی جمعی منطق نزاع، منطقی تمامیت‌خواه است. در شرایط رادیکالیزه، جامعه چنان درگیر تألمات فوری و مطالبات سیاسی-معیشتی می‌شود که هر صدایی خارج از این دوگانه، «فانتزی» یا «فرعی» جلوه می‌کند. کنشگران محیط زیست در چنین ادواری، منزوی‌تر از همیشه، در برهوتِ بی‌شنونده فریاد می‌زنند. جامعه‌ای که درگیر تأمین نان یا صیانت از جان در برابر گلوله است، مجالی برای شنیدن مرثیه‌ی یوزها یا ضجه‌ی تالاب‌های خشکیده ندارد. در این میانه، حتی خودِ کنشگران نیز دچار «ازخودبیگانگی موضوعی» شده و چه بسا تحت فشار افکار عمومی، آرمان‌های زیست‌محیطی را وا نهاده و در سیلابِ مناسبات جاری اجتماعی مستحیل شوند. قربانیانِ بی‌گناهِ تاریخِ بشری باید به یاد داشت که در پسِ هر دودِ برخاسته از انفجار و هر فروپاشیِ تمدنی، لایه‌ای از حیات نابود می‌شود که هیچ نقشی در پی‌ریزی آن بحران نداشته است. محیط زیست و گونه‌های غیرانسانی، قربانیانِ خاموش و بی‌اراده‌ی تاریخ بشری هستند. آن‌ها نه در پارلمان‌ها رأی می‌دهند، نه در میدان‌ها حضور دارند و نه در بازارهای مالی نقشی دارند؛ اما بیشترین هزینه را بابت نزاع انسان علیه انسان می‌پردازند. سخن پایانی انزوای طبیعت در دوران بحران، تنها انزوای یک سوژه زیست‌شناختی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بحرانی مضاعف است که در هنگامه‌ی جدال، ریشه‌های خود را به تبر می‌سپارد. وظیفه کنشگر در این دوران سیاه، نه سکوت، بلکه شاید بازتعریفِ پیوند میان «صلح انسانی» و «صلح با طبیعت» است. https://t.me/didehbaanzistboom

ایران، نقشینه‌ای بدون نقشه 🖌️مسعود امیرزاده آیا تاکنون به زیبایی هوشبرانه پرندگان و نقش و نگار پرهای آنها به دقت نگاه کرده‌اید؟ یا حتی به پیچ‌وخم‌های رازآلود نقش‌وبافت یک سنگ در دل کوهستان خیره شده‌اید و از خود پرسیده‌اید که چه کسی این همه شگفتی و فرکتالهای زیبا را چنین دقیق و ظریف در کنار هم نهاده است؟ امروز می‌دانیم که این حجم از زیبایی و این تنوع چشم‌نواز، حاصل طراحی ناگهانی یا اراده‌ای لحظه‌ای نیست؛ بلکه نتیجه‌ی میلیاردها سال تصادف، کشمکش، آزمون و ماندگاری است. آنچه توانسته از دل این زد‌و‌خوردهای بی‌امان جان سالم به در ببرد، به‌تدریج صیقل خورده و بر تن پرنده و رخ سنگ، چنین زیبا و معنادار نقش بسته است. این مقدمه از آن رو گفته شد که اگر امروز کسانی چه ایرانی و چه غیر ایرانی از رفتار مردمان ایران شگفت‌زده‌اند، پیش از آن‌که به اندیشه‌ای ساده‌انگارانه پناه ببرند و گمان کنند این مردم «طراحی‌شده»اند، باید به یاد آورند که آنان از چه دالان‌های سخت و پرآشوبی در تاریخ عبور کرده‌اند. تاریخی طولانی که چهره، اراده و اخلاق این مردم را تراشیده است؛ تاریخی که نه در آرامش، بلکه در رنج، فشار و تکرار آزمون‌ها، انسانی چنین ایستاده و چندلایه پدید آورده است. پرسش اما همچنان باقی است: چگونه ممکن است مردمی که در روزهای عادی، مردمی کاملاً معمولی‌اند ــ با همه‌ی ضعف‌ها، خستگی‌ها و حتی گاه رفتارهایی که چندان باب میل نیست ــ ناگهان در بزنگاه‌هایی خاص، چنان شگفت‌آور رفتار کنند؟ چگونه می‌شود همان انسان‌های عادی، در لحظاتی کوتاه، این‌چنین فاضل، شجاع و فرهمند شوند؛ به اندوه کسانی بیندیشند که هرگز ندیده‌اند و برای رنج‌هایی اشک بریزند که فرسنگ‌ها با آنان فاصله دارد؟ چگونه کریمانه این چنین جان فدای دوست می‌کنند؟ چگونه است که در روزهایی خاص، غم یک سرزمین را هر صبح بر دوش می‌کشند و شب در آغوش می‌گیرند؟ چگونه می‌شود که با نگاهی کوتاه، بی‌آن‌که کلامی ردوبدل شود، اندوه‌ها را به هم منتقل می‌کنند و با یک نیم‌نگاه، هزار و یک حرف ناگفته را می‌فهمند؟ این رفتار، این هم‌دلی ناگهانی و این شجاعت جمعی، نه امری اتفاقی است و نه صرفاً اخلاقی فردی؛ بلکه محصول تجربه‌ای انباشته از تاریخ است. فرهنگ و فضیلت‌های جامعه‌ی ایرانی نقشینه‌اند؛ برآمده از انتخابِ تاریخ در سرزمینی به پهنای ایران. تاریخی که بارها این مردم را شکسته، فشرده و دوباره ساخته است. سرزمینی که می‌تواند در تیره‌ترین روزها، چنین فضیلتمند برخیزد؛ رنج را به یاد بدل کند، اندوه را به کنش و خاموشی را به حرکت. هر یک از این دلاوریها هر یک از این ایستادن‌ها، خود می‌تواند سوژه‌ی یک شاهنامه باشد، یا ایلیادی دیگر که بار دیگر به قلم درآید. چگونه است که از دل تاخت‌وتازهای غزنوی، فردوسی سر برمی‌آورد؛ در سایه‌ی ویرانی مغول، عطار بال می‌گشاید؛ در روزگار خوف و تهدید، حافظ در گوشه‌ای شعر می‌خواند؛ و در عصر قاجار، امیرکبیر و قائم‌مقام قامت می‌کشند؟ چگونه است که در تنگ‌ترین بزنگاه‌های تاریخی، این مردم به‌جای فروپاشی، فضیلت می‌آفرینند؟ پاسخ را باید در توان شگفت‌انگیز این مردم برای تبدیل رنج به معنا جست‌وجو کرد. مردمی که آموخته‌اند غم را نه فقط تحمل کنند، بلکه آن را به زبان شعر درآورند، آهنگینش کنند و بر دل هنر بنشانند. در این سرزمین، اندوه اغلب به روایت بدل شده است؛ به شعر، به اندیشه و به حافظه‌ای مشترک که نسل به نسل منتقل شده است. این مردم چه هستند که توانسته‌اند چنین بی‌مانند و باشکوه در جهان ظاهر شوند؟ مردمی که هرچند پاره‌پاره‌شان کنی و به چهارگوشه‌ی جهان بفرستی، باز در لحظه‌ای خاص، دوباره به هم دوخته می‌شوند، هم‌صدا می‌شوند و یک تن واحد می‌گردند. مرزها، فاصله‌ها و حتی قاره‌ها نمی‌توانند این پیوند را از میان ببرند؛ چرا که آنچه این مردم را به هم متصل می‌کند، نه صرفاً جغرافیاست و نه سیاست، بلکه حافظه‌ای مشترک از رنج، ایستادن و دوباره برخاستن است. بدیهی است این نقش بی نقص نیست که چون حاصل نقشه نیست: همان‌گونه که در دل زیباترین سنگ‌های کوهستان، شکستگی‌ها و ناهمواری‌هایی دیده می‌شود، جامعه‌ی ایرانی نیز از نقص و گسست و برخی آلودگیها خالی نیست. اما حتی این شکستگی‌ها و سرشکستگی ها نیز بخشی از کار تاریخ‌اند؛ تاریخی که هنوز در حال تراشیدن است، هنوز در حال زدودن و ساختن، و هنوز کارش با این سرزمین به پایان نرسیده است. شاید راز شگفتی مردم ایران نیز همین باشد: ملتی که نه با انکار رنج، بلکه با عبور از آن، به مرز اسطوره‌گی رسیده است. https://t.me/didehbaanzistboom

مردم ناشناخته 🖌️مسعود امیرزاده جناب آقای علی مطهری؛اظهارات اخیر شما مبنی بر اینکه «با توجه به دسترسی به مشروبات الکلی و آزادی نسبی حجاب، دیگر بهانه‌ای برای اعتراض مردم وجود ندارد»، فراتر از یک موضع‌گیری شخصی، بازنماییِ عریانِ عمقِ شکافِ فکریِ بخشی از کارگزاران با واقعیت‌های جامعه است. جای بسی شگفتی است که شما، به عنوان فرزند یکی از اصلی‌ترین تئوریسین‌های این نظام، این‌چنین نازل و تقلیل‌گرایانه درباره‌ی میراث‌داران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان قضاوت می‌کنید.گویا فراموش کرده‌اید که سال‌ها بر مسند قانون‌گذاری تکیه زده بودید و نوسان شدید آراء مردم نسبت به خودتان را شاهد بودید؛ نوسانی که خود گواهی بر درایت، هوشیاری و پویاییِ جمعی ایرانیان در نقد و ارزیابی عملکردهاست.شایسته نبود که فردی با سوابق شما این‌چنین سخیف درباره‌ی میراث‌داران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان قضاوت کند. بی‌شک متخصصان و کنشگران در حوزه‌های اقتصاد، مبارزه با فساد ساختاری، نظام انتخاباتی و نمایندگی، آموزش و پرورش، و روابط بین‌الملل هر کدام می‌توانند از منظر تخصصی خود، لیستی طولانی از مطالباتِ بی‌پاسخ را پیش روی شما بگذارند. لیکن بنده به عنوان یک کنشگر محیط‌زیست و منابع طبیعی، تنها بخشی از این ویرانی را بازگو می‌کنم تا بدانید درد این مردم، آدرس‌های غلط شما نیست.هرچند شاید تلاش برای تفهیم واقعیت به کسی که طی دهه‌ها نخواسته ببیند، امری عبث باشد: ۱. ورشکستگی آبی: حکمرانی نادرست، منابع آب سطحی را به افلاس کشانده؛ رودخانه‌ها به پایاب نمی‌رسند و تالاب‌ها به کانون گرد و غبار بدل شده‌اند. در حوزه‌ی آب‌های زیرزمینی نیز، ناتوانی دولت در حفاظت، منجر به نابودیِ ایخوان‌ها (آبخوان‌ها) گشته است. ۲. مرگِ تدریجیِ خاک: ایران امروز رکورددار فرسایش خاک و فرونشست زمین در جهان است؛ فاجعه‌ای که امنیت زیستی نسل‌های آینده را به یغما برده است. ۳. تنگیِ نفس: آلودگی هوا دیگر محدود به کلان‌شهرها نیست و گریبان روستاهای ما را نیز گرفته است. ۴. زوال جنگل‌ها: پوشش گیاهی کشور در بحرانی‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد؛ جنگل‌هایی که یا پاک‌تراش شده‌اند و یا توان زادآوری خود را از دست داده‌اند. ۵. انقراضِ حیات: از تنوع زیستی و حیات‌وحشِ رنجور این سرزمین، دیگر رمقی باقی نمانده است. ۶. غارت کوهستان: کوه‌های این مرز و بوم در چنگال قوانین فاجعه‌باری که در دوره شما تصویب شد، وجه‌المصالحه مافیای معدن و فساد سیستماتیک شده‌اند. معترضِ خشمگین نمی‌تواند در خیابان، تک‌تک این بحران‌های تخصصی را فریاد بزند؛ او دردِ ناشی از سوءحکمرانی و غارت ثروت‌های عمومی را در گلو می‌فشرد و در قالب شعارهایی کوتاه و خشم‌آلود برون‌ریزی می‌کند. چگونه است که متوجه نمی‌شوید تنزل دادن مطالبه مردمی با این سطح از فرهیختگی و شجاعتِ اساطیری به استحاله حق پوشش به برهنگی خواهی یا دائم‌الخمر بودگی توهین به ساحتِ انسان ایرانی است؟ فهمِ بدویِ شما و بخشی از کاربدستان از مردم بی‌مانند ایران ،ریشه‌ی اصلیِ بن‌بستی است که باعث می‌شود حتی از سنگین‌ترین هزینه‌های اجتماعی هم درس نگیرید و همچنان در تحلیل‌های فرومایه‌ی محفلی خود درجا بزنید. https://t.me/didehbaanzistboom

مردم ناشناخته 🖌️مسعود امیرزاده جناب آقای علی مطهری؛اظهارات اخیر شما مبنی بر اینکه «با توجه به دسترسی به مشروبات الکلی و آزادی نسبی حجاب، دیگر بهانه‌ای برای اعتراض مردم وجود ندارد»، فراتر از یک موضع‌گیری شخصی، بازنماییِ عریانِ عمقِ شکافِ فکریِ بخشی از کارگزاران با واقعیت‌های جامعه است. جای بسی شگفتی است که شما، به عنوان فرزند یکی از اصلی‌ترین تئوریسین‌های این نظام، این‌چنین نازل و تقلیل‌گرایانه درباره‌ی میراث‌داران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان قضاوت می‌کنید.گویا فراموش کرده‌اید که سال‌ها بر مسند قانون‌گذاری تکیه زده بودید و نوسان شدید آراء مردم نسبت به خودتان را شاهد بودید؛ نوسانی که خود گواهی بر درایت، هوشیاری و پویاییِ جمعی ایرانیان در نقد و ارزیابی عملکردهاست.شایسته نبود که فردی با سوابق شما این‌چنین سخیف درباره‌ی میراث‌داران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان قضاوت کند. بی‌شک متخصصان و کنشگران در حوزه‌های اقتصاد، مبارزه با فساد ساختاری، نظام انتخاباتی و نمایندگی، آموزش و پرورش، و روابط بین‌الملل هر کدام می‌توانند از منظر تخصصی خود، لیستی طولانی از مطالباتِ بی‌پاسخ را پیش روی شما بگذارند. لیکن بنده به عنوان یک کنشگر محیط‌زیست و منابع طبیعی، تنها بخشی از این ویرانی را بازگو می‌کنم تا بدانید درد این مردم، آدرس‌های غلط شما نیست.هرچند شاید تلاش برای تفهیم واقعیت به کسی که طی دهه‌ها نخواسته ببیند، امری عبث باشد: ۱. ورشکستگی آبی: حکمرانی نادرست، منابع آب سطحی را به افلاس کشانده؛ رودخانه‌ها به پایاب نمی‌رسند و تالاب‌ها به کانون گرد و غبار بدل شده‌اند. در حوزه‌ی آب‌های زیرزمینی نیز، ناتوانی دولت در حفاظت، منجر به نابودیِ ایخوان‌ها (آبخوان‌ها) گشته است. ۲. مرگِ تدریجیِ خاک: ایران امروز رکورددار فرسایش خاک و فرونشست زمین در جهان است؛ فاجعه‌ای که امنیت زیستی نسل‌های آینده را به یغما برده است. ۳. تنگیِ نفس: آلودگی هوا دیگر محدود به کلان‌شهرها نیست و گریبان روستاهای ما را نیز گرفته است. ۴. زوال جنگل‌ها: پوشش گیاهی کشور در بحرانی‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد؛ جنگل‌هایی که یا پاک‌تراش شده‌اند و یا توان زادآوری خود را از دست داده‌اند. ۵. انقراضِ حیات: از تنوع زیستی و حیات‌وحشِ رنجور این سرزمین، دیگر رمقی باقی نمانده است. ۶. غارت کوهستان: کوه‌های این مرز و بوم در چنگال قوانین فاجعه‌باری که در دوره شما تصویب شد، وجه‌المصالحه مافیای معدن و فساد سیستماتیک شده‌اند. معترضِ خشمگین نمی‌تواند در خیابان، تک‌تک این بحران‌های تخصصی را فریاد بزند؛ او دردِ ناشی از سوءحکمرانی و غارت ثروت‌های عمومی را در گلو می‌فشرد و در قالب شعارهایی کوتاه و خشم‌آلود برون‌ریزی می‌کند. چگونه است که متوجه نمی‌شوید تنزل دادن مردمی با این سطح از فرهیختگی و شجاعتِ اساطیری، به سطحِ «برهنه‌خواه» یا «دائم‌الخمر»، توهین به ساحتِ انسان ایرانی است؟ فهمِ بدویِ شما و بخشی از کاربدستان از مردم بی‌مانند ایران ،ریشه‌ی اصلیِ بن‌بستی است که باعث می‌شود حتی از سنگین‌ترین هزینه‌های اجتماعی هم درس نگیرید و همچنان در تحلیل‌های فرومایه‌ی محفلی خود درجا بزنید.