مرگ
Open in Telegram
ما وارثان دردهای بیشماریم شاید این غم یک روزی یک جایی کمتر بشه شاید
Show more473
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
February '24
February '24
+2
in 0 channels
January '24
+3
in 0 channels
Get PRO
December '23
+7
in 0 channels
Get PRO
November '23
+5
in 0 channels
Get PRO
October '23
+11
in 0 channels
Get PRO
September '23
+3
in 0 channels
Get PRO
August '23
+5
in 0 channels
Get PRO
July '23
+11
in 0 channels
Get PRO
June '23
+12
in 0 channels
Get PRO
May '23
+8
in 0 channels
Get PRO
April '23
+7
in 0 channels
Get PRO
March '23
+12
in 0 channels
Get PRO
February '23
+58
in 0 channels
Get PRO
January '23
+25
in 0 channels
Get PRO
December '22
+92
in 0 channels
Get PRO
November '22
+82
in 0 channels
Get PRO
October '22
+116
in 0 channels
Get PRO
September '22
+224
in 0 channels
Get PRO
August '22
+185
in 0 channels
Get PRO
July '22
+98
in 0 channels
Get PRO
June '22
+134
in 0 channels
Get PRO
May '22
+159
in 0 channels
Get PRO
April '22
+109
in 0 channels
Get PRO
March '22
+181
in 0 channels
Get PRO
February '22
+146
in 0 channels
Get PRO
January '22
+221
in 0 channels
Get PRO
December '21
+298
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 16 February | 0 | |||
| 15 February | 0 | |||
| 14 February | +1 | |||
| 13 February | 0 | |||
| 12 February | 0 | |||
| 11 February | 0 | |||
| 10 February | 0 | |||
| 09 February | 0 | |||
| 08 February | 0 | |||
| 07 February | 0 | |||
| 06 February | 0 | |||
| 05 February | 0 | |||
| 04 February | 0 | |||
| 03 February | +1 | |||
| 02 February | 0 | |||
| 01 February | 0 |
Channel Posts
| 2 | چهار زندانی سیاسی کرد ساعتی پیش برای اجرای حکم اعدام از اوین به زندان قزلحصار منتقل شدند.
AtenaDaemi | 126 |
| 3 | حبیب دانشور که چند روزی در زندان تهران بزرگ با محمد قبادلو همبند بوده، نامهای به او نوشته:
از دیشب انگار که حُکم قتل خودم را امضا کرده باشند. نمیتوانم یک لحظه به چهرهات فکر نکنم. اولین باری که توجهم را جلب کردی در هواخوریِ بندِ دو تیپِ ششِ بزرگترین زندان خاورمیانه بود. روزِ اول حضورمان بود و همۀمان غریبه بودیم. هم با خودمان، هم با محیط و هم با آسمانش. یک تکه از موهای جلوییات طلایی بود و باقی موهای سرت سیاه و کوتاهتر از آن یک گُله موی طلاییات که خورشید درخشانش میکرد. من تو را همانگونه که اولین بار دیدمت، به خاطر دارم.
جوان بودی. خیلی جوان. شورِ زندگی داشتی، بیشتر از من و دیگرانی که در زندان شناختمشان. داشتی و هنوز هم داری. بودی و هنوز هم هستی. دست کم تا این لحظه خبرِ کشته شدنت را کسی نشنیده! کاش آفتابهای بعدی دیرتر بتابد و کسی صدای اذانِ صبح را نشنود و سرت هرگز بالای دار نرود.
هیجان داشتی موقع روایت کردن و با صدای بلند در هواخوری معرکه میگرفتی. یادت هست؟ یادت هم باشد این کلمهها به دستت نمیرسد. برسد هم راویاش را نمیشناسی. تو را همه میشناختند و الباقی تماشاگرانی بیش نبودیم. ما دورت جمع میشدیم و سراپا گوش میشدیم.
جزو معدود دستگیرشدههای روزهای اول بودی که قبل از ورود به بندِ ما، پایت به اتاق بازجویی باز شده بود. بازجو وعده داده بود که اگر همکاری کنی برایت از قاضی تخفیفی بگیرد و در عوض چند سالِ بعد با یک مرخصی کوتاه مدت مقدمات فرارت از کشور را فراهم کند. حتی قول داده بود خودش در کشورِ مقصد کارهای پناهندگیات را جور کند. تنها کافی بود چند اسم به آنها بدهی.
نه همدستی داشتی و نه بنای همکاری داشتی. یک روز از خانه زده بودی بیرون و دیگر برنگشته بودی. به بازجویت هم گفته بودی: «من خونِ دوستای بابام ریخته رو این خاک. بابام چندین سال واسه این خاک جنگیده و بدنش رو سپر بلا کرده. من کجا برم؟ برم کشورِ آقازادههای شما؟ ترجیح میدم منم خونم روی همین خاک ریخته بشه تا بخوام فرار کنم.» ما نبودیم آنجا. اما همینها را با صدای بلند برایمان بارها و بارها تکرار میکردی عزیزِ دل.
روزهای بعد که زندانبانها هم توجهشان بهت جلب شد دیگر از موهای طلاییات خبری نبود. تو و چند نفرِ دیگر را به سلمانیِ زندان برده بودند و موهایتان را از ته زده بودند. کوچک بودی و بدون آن موهای طلایی بین چندصد زندانی که مدام هم ترکیبشان تغییر میکرد کمتر به چشممان میآمدی. قدت به زور به یک متر و شصت سانتیمتر میرسید و وزنت به زور به پنجاهوپنج کیلوگرم و سنت به زور به بیستوسه سال. جثهات کوچک بود و هنوز هم کوچک هست. قلبت بزرگ بود و هنوز هم است. هنوز زندهای محمدِ ما. من هنوز هم باور نمیکنم تو و آن ماشینی که یادم نیست پیکان بود یا پراید، زورتان به موتورسوارهای لباسِ رزم پوشیده رسیده باشد اصلا.
نمیر، نمیر، نمیر، نمیر محمدِ عزیزِ ما. خورشیدهای بهتری هم روزی خواهد تابید به این سرزمین. بهار، بالاخره روزی خواهد آمد. نمیر عزیزِ دلِ ما.
یادت هست که یک روز با یکی از همبندیها دعوایت شد و بیدلیل به صورتش ضربه زدی؟ شب به انفرادی بردندت. فردا صبح که برگشتی بدون این که عذرخواهی کنی با همان یک نفر شوخی کردی و نخندید. آن لحظه هیچ کس به شوخیهایت نخندید. یکی از هماتاقیهایت گفت لازم است اول عذرخواهی کنی و بعد فازِ رفاقت بگیری. یادت نبود. هیچ چیزی یادت نبود از دیشب و کل ماجرا را بچههای اتاق برایت تعریف کردند. یادت هست محمدِ ما؟
کارتِ قرمزِ سربازی داشتی. به خاطرِ همین بیماریِ دوقطبیات از خدمت معاف شده بودی. پیشِ خودمان مطمئن بودیم هیچ خطری تو را تهدید نمیکند. دستِ کم تا دو هفتۀ اول که من آنجا بودم، هیچ کدام از کسانی که با آنها برخورد کرده بودی کشته نشده بودند. از طرفی هم در هیچ سیستم قضاییای یک فردِ بیمار اعصاب و روان را محاکمه نمیکنند. اشتباه میکردیم عزیز جان. سیستم قضایی اینجا با همهجا تفاوت داشت. سایۀ اسلامِ سیاسی از همۀ سایههای شومِ جهان سنگینتر است. سایهاش بر دادگاههای ما هم که سنگینترینِ سایههاست.
محمدِ عزیز، دو روز است که ماتم تمام وجودم را گرفتهاست. خبر آمده که دیوانِ عالی هم حکم اعدامت را تایید کرده است. مدام به این فکر میکنم که تو شبِ آخرِ انفرادیات را چگونه سپری خواهی کرد. انفرادی غیرقابلتحملترین نقطۀ جهان است. آدمهای کمی را میشناسم که از پس حتی یک شب انفرادی بربیایند. خودم هم تجربهاش نکردهام، دستِ کم تا امروز که این نامه را برایت مینویسم. اما نمیدانم انفرادیِ شبِ قبل مرگ تا چندصدبرابر غیرقابل تحمل شود. حتی نمیتوانم آن لحظهها را تصور کنم عزیز جانِ ما.
. | 160 |
| 4 | خستهام از هر روزی که تو این گوه دونی میگذرونم | 1 |
| 5 | این چرخه هربار تکرار میشه. | 1 |
| 6 | همزمان همراه با قتل محمد قبادلو صبح امروز ، #فرهاد_سلیمی زندانی عقیدتی رو هم بعد ۱۴ سال حبس به قتل رسوندند | 113 |
| 7 | موذن اذان گفت و محمد قبادلو به قتل رسید | 21 |
| 8 | امیدوارم فردا اتفاق بدی نیوفته، مراقب باشید و شب بخیر | 51 |
| 9 | کمترین کاری که میتونید بکنید. | 63 |
| 10 | 🟢 نیلوفر حامدی و الهه محمدی با قید وثیقه از زندان اوین آزاد شدند. | 207 |
| 11 | بچهها میشه لطفا این پیامو فوروارد کنید تا این کوچولو پیدا بشه؟ | 52 |
| 12 | ۱۷ دی، سالروز سربهدار شدن دو قهرمان میهن، «سید محمد (کیان) حسینی» و «محمدمهدی کرمی» است، جوانانی شجاع و آگاه که برای آزادی ایران ایستادند و جانشان را فدا کردند. یاد و خاطر این عزیزان همیشه در قلب ایرانیان و تاریخ ایران زنده خواهد بود.
@Hosseinronaghi | 189 |
| 13 | ⛧°。⋆༺★༻⋆。°⛧
اینجا قراره انواع اکسسوری دست ساز برای شما گذاشته بشه، ستاره ای، منجوقی و طرح های پینترستی★
دست بافت های مختلف، با رنگ و تنوع دلخواه شما اپلود بشه.
فعالیت هم داخل اینجا هم توی اینستاگرام هست.
ثبت سفارس از طریق دایرکت اینستاگرام و ایدی تلگرام (توی بیو) انجام میشه.
مرسی از اعتماد و حمایت شما ✪
Esterlla.shop
⛧°。⋆༺★༻⋆。°⛧ | 138 |
| 14 | سلام خوش اومدین🦋✨
بچهها فعلا کارای چنل درحال آمادهسازیه و هنوز برای شروع یه پست آپدیت کردیم اگه دوست داشتین حمایت کنین، قراره کلی آپدیت خفن داشته باشیم.
برای سفارش فعلا اینجا: @ajooshy | 130 |
| 15 | :( | 115 |
| 16 | پسر زندگی واقعا))))): | 116 |
| 17 | :(((( | 117 |
| 18 | چون امروز روزیه که محمد مرادی برای جلب توجه جهان به رفتار خشونتبار ج.ا با معترضان، خودش رو به رود رون لیون انداخت و خودکشی کرد. | 227 |
| 19 | امشب بهجز یلدای عزیزمون تولد پارسا رضادوست هم هست. پسری که فقط ۱۷ سال داشت، به پا و پهلوش شلیک کردند، داخل مغازهای بردنش و کرکره رو پایین کشیدند. انقدر بالای سرش وایسادن تا جون بده، و بعد از اینکه کشتنش اجازه دادند آمبولانس بیاد… | 150 |
| 20 | No text... | 207 |
