Middle Of Nowhere
Open in Telegram
بنابراین ابدیت مال او، و حال مال من. #ازاینجاکمنم http://t.me/HidenChat_Bot?start=235059291
Show more447
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
+1
به خدا که زر بهتر ندیدم از طلوع آفتاب و غروب آن؛
وقتی دلم نزدیک است به آن که از وی دورم!
من آن نیستم که احساس میکنم
و آن نیستم که احساس نمیکنم
ساده است
از پا در آمدهام
بارها مردهام و دوباره زنده شدهام
روح من خسته است
جسمهای بیشماری را زیستهام
دوست دارم به تنهاییام بازگردم
آنجا که رویاها
همچون هم آغوشی مارها درهم گره میخورند
من اسبها بودهام
وحشی در دشتها دویدهام
تمامی کوهها و کمرگاهها را پیمودهام
من ابرها بودهام
بارها باریدهام
صداها بودهام
نگاهها
حسها و اندوهها
من عشق بودهام
پیش از آنکه انسان بوده باشم
در همهچیز جریان داشتن اما خود نبودن
من به تمامی همه بودهام
بیآنکه همه «من» باشند...
سابیر هاکا~
من میدانستم نومیدی هست٬ اما نمیدانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال میکردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه٬ بدن زجر میکشد. پوست تنم درد میکند٬ سینهام٬ دست و پایم. سرم خالی است و دلم بهم میخورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است٬ نه مرگ٬ نه تب٬ اما همهٔ اینها باهم کافی است زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همهٔ موجودات نفرت کنم. چه سخت است٬ چه تلخ است انسان بودن!
کالیگولا
آلبر کامو~
بنویس روی خاک به اندازهی ستاره گامهایی روان بوده است و همچنان روان است و این زمین به گامهای فرومانده نیز میاندیشد و اندیشیده است و حافظهاش همچنان میانبارد و میانبارد و خطی میشود و در فرصت شهاب که سنگ از ستارههای فروریخته به نجوا میافتد با سنگ یا استخوان که فرو میرود در خاک و ذره ذره حکایت را باز میگوید...
محمّد مختاری
Repost from Middle Of Nowhere
غول سوگ با تمام بیرحمیاش، دو باور راستین و راسخ به آدم هدیه میدهد:
گرفتاریهای زندگی پوزخندلازماند
و
شتاب مکن ای موجود زنده
غول سوگ با تمام بیرحمیاش، دو باور راستین و راسخ به آدم هدیه میدهد:
گرفتاریهای زندگی پوزخندلازماند
و
شتاب مکن ای موجود زنده
I found that love was more than just a game
You're playin' to win, but you lose just the same
یکی از آهنگهای مورد علاقهام....
از اونا که میخوام بزنم زیر آواز اولین چیزیه که یادم میاد...
