en
Feedback
یوسفپور

یوسفپور

Open in Telegram
408
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
. و هنوز در پسِ این همه اندوه می‌شود پنجره بود رو به خیابانِ سکوت؛ می‌شود واژه‌ای ساخت و برایش جان داد؛ می‌شود حالِ کسی را فهمید سفره‌ی دلتنگی او را برچید می‌شود کوچه‌ی بن‌بست نبود می‌شود رفت ولی، عاشق بود... #ليلا_مقربی

#شب شعر اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست  من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی تًرا کنار خود احساس می کنم،       اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است! #محمدعلی_بهمنی

روزت بستودم و نمی‌دانستم شب با تو غنودم و نمی‌دانستم ظن برده بدم به خود که من من بودم من جمله تو بودم و نمی‌دانستم #مولانا

قرار بود بی‌قراری‌ام به چله نشینی سکوت بسنده کند؛ به سکوتی که ننواخته هزار سمفونی دل‌تنگی را در خود جای داده؛ سکوتی که حرف‌های فراوانی برای نگفتن دارد اما مگر می‌توان همچنان لب فرو بست و نشست و چکه ای از آن‌همه بی‌کرانگی زلال نگفت؟ مگر می‌توان این‌همه سال از هلهله‌ی موج‌های برگشته از دور به دور بود و از خلیج نقره ای‌رنگ صدف و مروارید و مرجان و شاه‌ماهی حرفی نزد؟ مگر می‌توان با شعر زاده شد و با شعر نفس کشید و با شعر زندگی کرد و از دوبیتی‌‌های سوزناک فایز و مفتون و از خیام‌ خوانی‌های غرق در جنون صحبتی به میان نیاورد؟ خلیجی که شبیه چشم‌های مه‌آلود دختران زیبا و نجیب جنوبی‌ نغمه خوان غمی ژرف است؛ دختران پری‌وار شرم‌ناک پاک آفتاب و شعر ناب و حناهای نکوبیده و سرمه‌های ناز مژه نکشیده که لبخند دلبرانگی‌شان را در پستوی خانه به دست صندوقچه‌های عطرآگین و رازنگهدار آبنوس سپرده اند...

بی‌دوست شبی نیست که دیوانه نباشیم مستیم اگر ساکن میخانه نباشیم ما را چه غم ار باده نباشد، که دمی نیست از عمر که با ناله‌ی مستانه نباشیم سرگشته‌ی محضیم و در این وادیِ حیرت عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم چون می‌نرسد دست به دامان حقیقت سهل است اگر در پی افسانه نباشیم هر شب به دعا می‌طلبیم اینکه نیاید آن روز که ما در غم جانانه نباشیم در خواب نبینیم پریشانیِ آن شب کآشفته‌ی گیسوی تو دردانه نباشیم نامیم تو را شمع مراد خود و ننگ است گر زآنکه به شیداییِ پروانه نباشیم #مهدی‌اخوان‌ثالث ‌

هيچ حسى به دردت نمیخورد! جز اينڪه کسی که دوستش داری...دوستت بدارد...
هيچ حسى به دردت نمیخورد! جز اينڪه کسی که دوستش داری...دوستت بدارد...

در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق چه کنم؟ شیوه‌ی پرهیز نمی‌دانستم گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟ گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم #سجاد_سامانی

دیری است که از موی پریشان تو دوریم آیا چه صلاح است که سرسخت و جسوریم؟ باری است شب تیره که بر جان و تن ماست زاری نکن ای ماه که قربانی زوریم داغان و کسل در شب پرفاجعه ماندیم سالی است که ما در پی تابیدن نوریم در جاده تاریک عجب نیست نشستن مهلت بده ای راه که درمانده و کوریم او حضرت عشقی است که در حسرت ما نیست ماییم که این‌جور لگدکوب عبوریم #محمدرضا_زادهوش

من یار همیشه صادقش می‌مانم در دشتِ پر از شقایقش می‌مانم ای عشق! به او بگو‌ که باور بکند تا آخر عمر عاشقش می‌مانم...🌾🦋 #شانی_بختیاری

پیراهنی از ترمه ی اطلس داری بر روی دو دیده جای مختص داری در سینه ی خود دل که نگو دلدارم گنجینه ی نایاب مقدس داری #نیلوفربهراد

#شعر_طنز رد می شوم از دکّه ی سیگار فروشی از بین شلوغیدگیِ بار فروشی ول ماندگی جامعه و اینهمه مسئول مشغولِ سخنرانی و اطوار فروشی این دولت در کسری هر بودجه مانده باید بزند دست به بیکار فروشی فرداست که در مرکز درمانی بی پول اقدام نمایند به بیمار فروشی باید چه کنند اینهمه در زلزله مانده؟ لابد بنشینند به آوار فروشی در مملکت ساخته ی کوروش و بابک شد تلویزیون مرکز مختار فروشی هشدار!؛ به بازار نرو، بسکه کساد است رایج شده در کسب، خریدار فروشی بسیار کسان یک شبه ترفیع گرفتند البتّه پس از زحمت همکار فروشی از دین چه بجا مانده که شیخان بفروشند؟! می بینی شان بعد، به دستار فروشی *** پیراهن خود را بفروشم به غذایی تا کی برسد نوبت شلوار فروشی. *** #رادین_گلچین

تو خوب مطلقی و طاقت قیاسم نیست قیاس شیوۀ جان خداشناسم نیست به هرچه می‌نگرم جلوۀ وجود خداست قسم که غیر خدا هیچ در لباسم نیست بگو به رکعت چندم رسیده‌است نماز؟ که با خیال تو مشغولم و حواسم نیست چنین که مذهب عشّاق را شناخته‌ام شراب می‌خورم و از کسی هراسم نیست من از محبت دنیا دل آن‌چنان کندم که هرچه ناز کند شوق التماسم نیست #سجاد_سامانی

Repost from یوسفپور
قرار بود بی‌قراری‌ام به چله نشینی سکوت بسنده کند؛ به سکوتی که ننواخته هزار سمفونی دل‌تنگی را در خود جای داده؛ سکوتی که حرف‌های فراوانی برای نگفتن دارد اما مگر می‌توان همچنان لب فرو بست و نشست و چکه ای از آن‌همه بی‌کرانگی زلال نگفت؟ مگر می‌توان این‌همه سال از هلهله‌ی موج‌های برگشته از دور به دور بود و از خلیج نقره ای‌رنگ صدف و مروارید و مرجان و شاه‌ماهی حرفی نزد؟ مگر می‌توان با شعر زاده شد و با شعر نفس کشید و با شعر زندگی کرد و از دوبیتی‌‌های سوزناک فایز و مفتون و از خیام‌ خوانی‌های غرق در جنون صحبتی به میان نیاورد؟ خلیجی که شبیه چشم‌های مه‌آلود دختران زیبا و نجیب جنوبی‌ نغمه خوان غمی ژرف است؛ دختران پری‌وار شرم‌ناک پاک آفتاب و شعر ناب و حناهای نکوبیده و سرمه‌های ناز مژه نکشیده که لبخند دلبرانگی‌شان را در پستوی خانه به دست صندوقچه‌های عطرآگین و رازنگهدار آبنوس سپرده اند... 🌧☔️🌈🌤🌺🌸🌼🌹🪻⚘️🦋💚🎶💎‌ http://telegram.me/shahradmeidary درودهای جاویدانم پیشکش به مهرسرای پایندگی‌تان شبان‌گاه هفت گنبد گردون‌تان مهتاب آرا و ستاره آذین؛ سپاسگزارم که هستید و هستی را زیبایی می‌بخشید...

قرار بود بی‌قراری‌ام به چله نشینی سکوت بسنده کند؛ به سکوتی که ننواخته هزار سمفونی دل‌تنگی را در خود جای داده؛ سکوتی که حرف‌های فراوانی برای نگفتن دارد اما مگر می‌توان همچنان لب فرو بست و نشست و چکه ای از آن‌همه بی‌کرانگی زلال نگفت؟ مگر می‌توان این‌همه سال از هلهله‌ی موج‌های برگشته از دور به دور بود و از خلیج نقره ای‌رنگ صدف و مروارید و مرجان و شاه‌ماهی حرفی نزد؟ مگر می‌توان با شعر زاده شد و با شعر نفس کشید و با شعر زندگی کرد و از دوبیتی‌‌های سوزناک فایز و مفتون و از خیام‌ خوانی‌های غرق در جنون صحبتی به میان نیاورد؟ خلیجی که شبیه چشم‌های مه‌آلود دختران زیبا و نجیب جنوبی‌ نغمه خوان غمی ژرف است؛ دختران پری‌وار شرم‌ناک پاک آفتاب و شعر ناب و حناهای نکوبیده و سرمه‌های ناز مژه نکشیده که لبخند دلبرانگی‌شان را در پستوی خانه به دست صندوقچه‌های عطرآگین و رازنگهدار آبنوس سپرده اند... 🌧☔️🌈🌤🌺🌸🌼🌹🪻⚘️🦋💚🎶💎‌ http://telegram.me/shahradmeidary درودهای جاویدانم پیشکش به مهرسرای پایندگی‌تان شبان‌گاه هفت گنبد گردون‌تان مهتاب آرا و ستاره آذین؛ سپاسگزارم که هستید و هستی را زیبایی می‌بخشید...

قرار بود بی‌قراری‌ام به چله نشینی سکوت بسنده کند؛ به سکوتی که ننواخته هزار سمفونی دل‌تنگی را در خود جای داده؛ سکوتی که حرف‌های فراوانی برای نگفتن دارد اما مگر می‌توان همچنان لب فرو بست و نشست و چکه ای از آن‌همه بی‌کرانگی زلال نگفت؟ مگر می‌توان این‌همه سال از هلهله‌ی موج‌های برگشته از دور به دور بود و از خلیج نقره ای‌رنگ صدف و مروارید و مرجان و شاه‌ماهی حرفی نزد؟ مگر می‌توان با شعر زاده شد و با شعر نفس کشید و با شعر زندگی کرد و از دوبیتی‌‌های سوزناک فایز و مفتون و از خیام‌ خوانی‌های غرق در جنون صحبتی به میان نیاورد؟ خلیجی که شبیه چشم‌های مه‌آلود دختران زیبا و نجیب جنوبی‌ نغمه خوان غمی ژرف است؛ دختران پری‌وار شرم‌ناک پاک آفتاب و شعر ناب و حناهای نکوبیده و سرمه‌های ناز مژه نکشیده که لبخند دلبرانگی‌شان را در پستوی خانه به دست صندوقچه‌های عطرآگین و رازنگهدار آبنوس سپرده اند... 🌧☔️🌈🌤🌺🌸🌼🌹🪻⚘️🦋💚🎶💎‌ http://telegram.me/shahradmeidary درودهای جاویدانم پیشکش به مهرسرای پایندگی‌تان شبان‌گاه هفت گنبد گردون‌تان مهتاب آرا و ستاره آذین؛ سپاسگزارم که هستید و هستی را زیبایی می‌بخشید...

دیشب که دلم زتابِ هجران می سوخت اشکم همه در دیده ی گریان می سوخت می سوختم آنچنان که غیر از دل تو بر من ،  دلِ کافر و مسلمان می سوخت #ابوسعیدابوالخیر

اونجا که #عراقی میگه: مرا گویی که ای عاشق، نِه ای وصل مرا لایق تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم
اونجا که #عراقی میگه: مرا گویی که ای عاشق، نِه ای وصل مرا لایق تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

اقبال لاهوری شب ما خیر است ای یاران زِ پیغام شما ‌‌‎‌
اقبال لاهوری شب ما خیر است ای یاران زِ پیغام شما ‌‌‎‌

#مهستی   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌‌‍‎‍‎‌‌‍‎‌‍‎‌   ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌   ‌ ‎ ‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌ ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‎‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎

هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا... #مولانا ‌