#عین_نجفی
Open in Telegram
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ... instagram.com/eynnajafi twitter.com/eynnajafi @dobare_labkhand @playlisteyn
Show more3 148
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-4230 days
Posts Archive
3 148
"میخواهم بدانی که تمام نشده ای!"
از ذهنم نرفتهای و هنوز در قلبم
ادامه داری تو حتی همین حالا
که نیستی هم از صبح تا شب در
کارهای روزمرهیِ من
خلاصه شده ای و رویایِ
"اینجا بودنت" به خوابِ همیشگیِ
بیداری هایم تبدیل شده است.
میخواهم بدانی که همهیِ این ها
به زبانِ ساده یعنی: "دوستت دارم ".
و گمان میکنم این ساده ترین
تعبیرِ دوست داشتن است...
زیور شیبانی
@eynajafi..♡
3 148
همیشه به احساساتش حسودیم می شد...
احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت
اگه می خندید از ته دل بود
اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد
نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد که گوشه نشین شد
نه جایی می رفت؛ نه کسی رو تو خلوتش راه می داد
یک سال ازش بی خبر بودم تا اینکه تو یه دورهمی اتفاقی دیدمش
دیگه خبری از اون خنده های همیشگیش نبود
یه گوشه تنها پیداش کردم و گفتم معلوم هست کجایی؟
بغض گلوش رو خورد و گفت درگیر بودم
نذاشت بپرسم درگیر چی
گفت عوض شدم نه؟
نگاش کردم و گفتم: خیلی...
بی روح شدی، چی شد اون همه احساسات؟
پوزخند زد و گفت: خیلی وقته دیگه نه چیزی خوشحالم می کنه نه ناراحت، دیگه کسی دلم رو نمی لرزونه، نه بودن کسی دلخوشم می کنه نه رفتن کسی غمگینم، می دونی من به جایی رسیدم که بهش میگن بی حسی!
وقتی بهش گفتم مگه میشه تو یه سال و این همه بی حسی؟ نگام کرد و گفت: یه سال نه، یه اتفاق و این همه بی حسی
فقط یه شب تا صبح طول کشید...
