➊اشـًٍـًٍ௫ـًٍـًٍعاࢪ❈ممـًٍـًٍ௫ـًٍـًٍنوعه➊
Open in Telegram
1 312
Subscribers
+124 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جاي شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است
چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفته اند اين بود
که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتي شمر اي شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکويي اهل کرم نخواهد ماند
ز مهرباني جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
@Ashare_Mamnoe
شیر فکری کرد و با چشمی گشاد
گرگ را کت بسته به روباه داد
گفت این ملعونِ کونی را ببر
خشک،خشک اورا بکن ،کونَش بِدَر
تا شنید این جمله را روباه،جَست
گرگ را برد و درونِ غار بست
پُستِری زد سردرِ جنگل بزرگ
روی آن انداخت عکس کون گرگ
زیرِ آن با فُنت اسلیمی نوشت
کون مفتی،کونِ مشتی،کونِ زشت
جانورهای عموماً توی کف
ایستادَن از ته جنگل به صف
هرکه از او کینه ای در سینه داشت
میرسید از راه و کونَش میگذاشت
هرکِ در کف بود و کیرَش راست بود
گرگ را در دَه پوزیشِن مینِمود
آخرِ سر نوبتِ روباه شد
وقتِ آن گاییدنِ دلخواه شد
چون به کونِ گرگ کیرش را تَپاند
گرگ زیر لب دو مصرع شعر خواند
کیرِ صدتا خر روَد گر تویِ من
بهتر از این است، توباشی روی من
گفت روباه:،احترامت واجب است
لیک بِشنو صحبتم را جالب است
کارِ این دنیا گلم،گائیدنیست
کیرها،زیرِ لحافِ زندگیست
هرکِ مانندِ تو باشد زورگو
زندگی میگایَدَش از پشت و رو
زر نزن دیگر که مردم در کَفَند
وقت تنگ است و خلایِق در صَفَند
@Ashare_Mamnoe
هی بوسه نزن با هیجان گوشهٔ لب را
یک ذره رعایت بکن اخلاق و ادب را
دندان به لبم میزنی انگار شبانه
پاتک زدهای قسمتی از باغ ِ رطب را
گرمای لبت روی لبم در نوسان است
بالا نبری در تنم اندازهٔ تب را
با آتشِ برخوردِ لبت با رگ ِ گردن
بر هم زدهای رابطهٔ مغز و عصب را
از بس که میان ِ دو لبم جای کبودیست
انگار که «داعش» زده استان ِ«حلب» را
دیشب که سراسیمه تو را گاز گرفتم
حال آمدهای نقد کنی عین ِ طلب را
اینگونه که در اول ِ شب بوسه گرفتی
ای وای... خدا خیر کند آخرِ شب را
#آرمین
@Ashare_Mamnoe
گر بیایی دهمت چای و نیایی به دو تخمم! :)
من که باید بخورم چای چه بیایی چه نیایی...
@Ashare_Mamnoe
شیر گفتا،اینکه گفتی بد نبود
از به سرعت کشتنش مارا چه سود
باید داد اورا دست نرِخر
تاگذارَدکونَش از شب تا سحر
بلکه از تاثیر آن کیر بزرگ
در رود با زجر جان از کون گرگ
بعدِ مرگش چوب در چاکش کنم
زیرریدن گاهمان خاکش کنم
بنویسم روی قبرش مختصر
خفته ی این خاک مرد از کیرخر
گفت روباه،دیده سلطان نکوست
لیک بیش ازین حد این بی آبروست
او اگر باشد به دست خر اسیر
خرکند در مقعدش کیری کبیر
گر رود تا بیخ در او کیر خر
میدَراند روده اش را تا جگر
کمتر از ده ثانیه جان میدهد
اینچنین تاوانی،آسان میدهد
حضرتا بسپار اورا دست من
تا کنم اورا مجازاتی خفن.........
@Ashare_Mamnoe
قبل ازین روباه با یک رَهنمود
جانورها را محیا کرده بود
گفت یک یک رد شوید از نزد شیر
تف بیَندازید روی گرگ پیر
شیر اگر پرسید این رفتار چیست؟
پس بگویید این سزای گوه خوریست.
ماهمه دیدیم این گرگ پلید ...
صبح زود از غار بیرون میدوید
با خودش میگفت ،آس آورده ام
توله ی سلطان خود را کرده ام
بخت اگر یاری کند با این حقیر...
کیر خودرا میکنم در کون شیر
بیعتم با هیچکس محکم نبود
هیچ گاه این شیر کیرم هم نبود
شیر این کصشرهارا تا شنید...
ناگهان کصخول شد و ازجاپرید
کله اش مثل پلوپز داغ کرد
حکممرگ گرگ را ابلاغ کرد
ناگهان غرّید چون گاهِ نبرد
هرکه آنجابود درجا خایه کرد
گرگ ازینماجرا مبهوت بود
مثل کیر مرده در تابوت بود
شیر جستی زد به روی گرگ پیر
تا بگیرد جان اورا ،ناگزیر
ناهگان روباه پیش آمد فجیع
گفت سلطان نکش اورا سریع
زود بردار از گلویش دست را
زجرکش باید نمود این پست را.........
@Ashare_Mamnoe
" منظومهی گرگِ پفیوز و روباهِ مارموز! "
گرگِ پفیوزی در ایّامِ قدیم
بود در اطرافِ یک جنگل مُقیم
هیچکس آسایش از دستش نداشت
بس که کونِ ماده و نَر میگذاشت!
تویِ هر سوراخ سیخی کرده بود
حُفرهداران را به تنگ آورده بود!
شِکوِه میکردند از این گرگِ پیر
جانورها گاهگاهی پیشِ شیر
شیر دائم شِکوِهها را میشنود
منتها اصلا به تخمش هم نبود!
چونکه این تندیسِ مادرجندگی
خایه مالِ شیر بود از بچگی!
یادم آمد گفتهی پیرِ خُجند:
خایهمالان در امانند از گزند!
جانورها عاجز از آزارِ گرگ
از جوان تا پیر، کوچک تا بزرگ
نا امید و پارهکون و بی هدف
گِردِ روباه آمدند از هر طرف
تا مگر روباه دفعِ شَر کند
چارچرخِ گرگ را پنچر کند!
الغرض روباه فکری کرد و تیز
چید یک برنامهی خوب و تمیز
تولهی سلطانِ جنگل را رُبود
بُرد در یک غارِ تاریک و نمود!
وقتِ کردن زیرِ گوشِ توله شیر
گفت ای کونی! منم آن گرگِ پیر
شادمان هستم که خُفتی زیرِ من
رفته تا نزدیکِ حلقت کیرِ من
مادرت را نیز من گاییدهام
خواهرت را نیز من ساییدهام!
تولهشیر آن زیر هی گردن کشید
جز سیاهی پشتِ سَر چیزی ندید
مطمئن شد آنکه کیرش توی اوست
گرگِ پیرِ جاکشِ بی آبروست!
غار تاریک و فضا همرنگِ قیر
تولهشیرِ بینوا دربندِ کیر!
خَرزهی روباه تا تَه توش رفت
توله زیرِ این فشار از هوش رفت!
صبحِ فردا توله شیر از جا پرید
کون دریده پیش بابایش دوید
گفت بابا! گرگ در سر نقشه داشت
شب مرا دزدید و کونم هم گذاشت!
کرد در ماتحتِ من کیری کلفت
چیزهایی هم به من آهسته گفت
گفت مامانِ مرا گاییده است
خواهرم را گفت که ساییده است!
چون شنید این قصه را شیرِ دلیر
دید که از گرگِ جاکش خورده کیر!
نعره ای جانانه زد از فرطِ خشم
کَند از بالا و پایین یال و پشم!
زود گرگِ پیر را احضار کرد
گرگ اما قصه را انکار کرد
گفت روحم هم خبر از این نداشت
من نبودم آنکه کونِ این گذاشت
میخورم سوگند،جانِ شیرشاه
بیگناهم بیگناهم بیگناه..
@Ashare_Mamnoe
آن یکی وام طلب کرد از رفیق
گفت کیرت را ببینم من رفیق
گفت ربط کیر من با وام چیست؟
گفت با پس دادنش بی ربط نیست
موعدش چون میرسد با توپ پر
پاسخم گویی که کیرم را بخور
بس که خوردم کیر از هر وام گیر
باید از اول ببینم سایز کیر
انگشت میکنم همه را بعد رفتنت
از پشت میکنم همه را بعد رفتنت
پر شده شهر از کس چینی
اه از این جنده های تزیینی
گفته بودی چگونه میکنمت
به همین سادگی که میبینی
حاصل دادن و ندادن توست
گاه غمگین و گاه غمگینی
لنگ های همیشه بالایی
تخم های همیشه پایینی
عاقبت زیر پای یک نفریم
مرگ با طعم تلخ شیرینی
@Ashare_Mamnoe
اهل گلنارم
روزگارم کیریست ...
ذره کیری دارم ، سوپر الکسیس ،سر سوزن آبی
کمری دارم مانند کمر خروس
دوستانی شل تر از شاش روان
و روزگاری که مرا گاییده
لای این سختی ها ، پای آن کیر بلند
و در آن دور دست ها میخورد تاب کوصی ناب
اهل گلنارم
روزگارم کیریست ...
#سهراب_سپهری
@Ashare_Mamnoe
دکمه ای از یقه ی پیرهنت کنده شده
سینه ات گشته نمایان و فریبنده شده
وای اگر دکمه ی دوم ز نخش وا برود
دین و ایمان من از ریشه به یغما برود
هر کسی برقی از آن سیب بلورینت دید
مثل آدم شد وباحرص و ولع سیبت چید
نکند قصد و غرض داشته اینجا خیاط
یا خودت تنگ نمودی به هوس با افراط
نقل مجلس شده ای، شرم بکن زین هنرت
مادرت گشته پریشان، شده غمگین پدرت
بویی از عصمت زن را ،تو اگر می بردی
غم بسیار از این کرده خود می خوردی!
#امیرحسین
(((مشاجره دو شاعر)))
-ای کرده نظر به کون مردان
زین مسئله چشم برمگردان
+ای شاعر کس لیس جهانی
گوه کمتر بخور تا میتوانی
-ای کصنمک چسوی انگل
بامن تو مرو تو فاز کل کل
بر کون تو گر زنم دو تقّه
گردی تو زچاک کون دو شقه
+کس لیس تر از تو درجهان نیست
اما چه کنم که این عیان نیست
کل کل بکنم با توی کسخل؟
کیرمم نمیشوی توی منگل.
+ای بچه مشنگ کون گلابی
دیگر ندهم تورا جوابی
نه فهم تو راست نی تعقل
حیف است تورا خطاب به کصخل
هکسره و وزن را ندانی
آن بِه که به زیر خر بمانی
-ای بچه (اسم شخص) غلام_ کون دریده
وز ترس به شورت خویش ریده
گربین دو لنگ خایه داری
یا روی دو خایه پایه داری
باز ای و بکن کمی اضافه
تا جر بخوری ز انتقاضه!
ایندفعه نشد چنان که شاید
شعرم دهن تو را بگاید
اینبار چنان به دسته رفته
کز کون بکشی نفس 3 هفته
بیخایه و گنده گوز کسخل
ریدم به شمایل تو بنجل
+ای ریش کثیف تو پر از کیر
کون تو شده دوباره جوگیر؟
آن بار که لیس میزدی کس
ای کاش که میزدی کمی سس
با سس بخوری که هی کنی حال
ای کیر به کونت پست چاقال
تا حاله (حال) تو را دوباره گیرم
فعلا بنشین به روی کیرم
-از بس که تو کیر مغز و یولی
در مغر تو نیست غیر دولی
ای سست نهاد جنده خاله
دیدم که نوشته ای تو {حاله} 😂
در7 طویله خواهمت گاد
هکسره مگر دهم تورا یاد
زانو چو زنی به نزد شاعر
قبلش تو برو کمی اکابر
لیسنده ی خلق از پس و پیش
باز ای که تورا نشان دهم ریش
گر بر سر ریش من نشینی
دروازه کازرون ببینی
+اندازه ی فندق است دولت
یک حفره پر از گه است کونت
ای تو که سبیل و پشم داری
کشتی تو ز کیر من فراری
قمبل کن و چرب کن بیایم
یک دور دگر تورا بگایم
از کرده ی خود شوی پشیمان
معروف شوی به کل ایران
-گفتی تو که کیر بنده خُرد است
فندق شده و (اسم شخص) غلام خوردست
خوردی و عجیب هار گشتی
ای کرمک خرد مار گشتی!
از کودکی ات گر آیدت یاد
در کون تو رفته برج میلاد
اینست که صد مناره سر تیز
نزد تو محقرست و ناچیز
هرکس که ترا بدیده گاده
من جمله حسین شنبه زاده
گذار کص زیاد گفتن
دم درکش و عزم کم به خفتن
+این کیر برای تو نهادم
این شرت برای تو گشادم
تا دسته فرو رود به کونت
تا اینکه رسد به ساق و رونت
پایان بده این قصه عن را
ول کن تورو جان عمه من را
—کص گویی بیحساب کردی
ریدی هوس جواب کردی
درجمع فحول گوز دادی
خود را علنا خراب کردی
ای جنده ی شهوت توجه
با رسم گهی که باب کردی،
بهر پس و پیش عمه ی خویش
بد هدیه ای انتخاب کردی
تو شمع چسوی مستراحی
گه خوری آفتاب کردی
بر کون تو خنده کرد خلقی
این تکه. کمی ثواب کردی
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که به تخمِ خويش گیری همه حرفهای مارا..🥀
#روایات_کی_ری_قسمت۲
وقتِ کردن زیرِ گوشِ توله شیر
گفت ای کونی! منم آن گرگِ پیر
شادمان هستم که خُفتی زیرِ من
رفته تا نزدیکِ حلقت کیرِ من
مادرت را نیز من گاییدهام
خواهرت را نیز من ساییدهام!
تولهشیر آن زیر هی گردن کشید
جز سیاهی پشتِ سَر چیزی ندید
مطمئن شد آنکه کیرش توی اوست
گرگِ پیرِ جاکشِ بی آبروست!
غار تاریک و فضا همرنگِ قیر
تولهشیرِ بینوا دربندِ کیر!
خَرزهی روباه تا تَه توش رفت
توله زیرِ این فشار از هوش رفت!
صبحِ فردا توله شیر از جا پرید
کون دریده پیش بابایش دوید
گفت بابا! گرگ در سر نقشه داشت
شب مرا دزدید و کونم هم گذاشت!
کرد در ماتحتِ من کیری کلفت
چیزهایی هم به من آهسته گفت
گفت مامانِ مرا گاییده است
خواهرم را گفت که ساییده است!
چون شنید این قصه را شیرِ دلیر
دید که از گرگِ جاکش خورده کیر!
نعره ای جانانه زد از فرطِ خشم
کَند از بالا و پایین یال و پشم!
زود گرگِ پیر را احضار کرد
گرگ اما قصه را انکار کرد
گفت روحم هم خبر از این نداشت
من نبودم آنکه کونِ این گذاشت
میخورم سوگند،جانِ شیرشاه
بیگناهم بیگناهم بیگناه..
قبل از این روباه با یک رهنمود
جانورها را مهیّا کرده بود
گفت یکیک رد شوید از نزد شیر
تُف بیندازید روی گرگ پیر!
شیر اگر پرسید این رفتار چیست
پس بگویید این سزای گُه خوریست!
ما همه دیدیم اینگرگِ پلید
صبحِ زود از غار بیرون میدوید
با خودش میگفت: آس آوردهام!
تولهی سلطانِ خود را کردهام!
بخت اگر یاری کند با این حقیر
کیرِ خود را میکنم در کونِ شیر!
بیعتم با هیچکس محکم نبود
هیچگاه این شیر کیرم هم نبود!
#روایات_کی_ری_قسمت۱
گرگِ پفیوزی در ایّامِ قدیم
بود در اطرافِ یک جنگل مُقیم
هیچکس آسایش از دستش نداشت
بس که کونِ ماده و نَر میگذاشت!
تویِ هر سوراخ سیخی کرده بود
حُفرهداران را به تنگ آورده بود!
شِکوِه میکردند از این گرگِ پیر
جانورها گاهگاهی پیشِ شیر
شیر دائم شِکوِهها را میشنود
منتها اصلا به تخمش هم نبود!
چونکه این تندیسِ مادرجندگی
خایه مالِ شیر بود از بچگی!
یادم آمد گفتهی پیرِ خُجند:
خایهمالان در امانند از گزند!
جانورها عاجز از آزارِ گرگ
از جوان تا پیر، کوچک تا بزرگ
نا امید و پارهکون و بی هدف
گِردِ روباه آمدند از هر طرف
تا مگر روباه دفعِ شَر کند
چارچرخِ گرگ را پنچر کند!
الغرض روباه فکری کرد و تیز
چید یک برنامهی خوب و تمیز
تولهی سلطانِ جنگل را رُبود
بُرد در یک غارِ تاریک و نمود!........
@Ashare_Mamnoe
ای که سرین گرد توست نرم و سپید و خوش تراش
از من بیچاره نهان دگر نسازی اش تو کاش
من که به پستان زده ام چنگ از آن روز نخست
سرزنشم مکن چو پستان کُندم این همه سست
تو باغ میوه ای مگر ای همه آرزوی من
سیب من ای انار من لیموی من هلوی من
وام
آن يكي وامي طلب كرد از رفيق
گفت كيرت را ببينم من دقيق
گفت ربط كير من با وام چيست
گفت با پس دادنش بي ربط نيست
موعدش چون ميرسد با توپ پر
پاسخم گويي كه كيرم را بخور!
پس ببينم تا خورندم هست آن
يا ندارم خوردن آن را توان!
بس كه خوردم كير از هر وامگير
بايد از اول ببينم سايز كير!!
#هادیخرسندی
بدادم رو به بالا من دو پایش
هدایت کردم اژدر را به جایش
مثال کیر من هم ببر و هم شیر
زده پشم کصش با تیغ شمشیر
گذاردم ببر بیشه بر دم کص
به آبش هم بزد بر کیر من سس
صدای ناله ی دختر هوا رفت
که گویی دخترک یکهو بگا رفت
لبم بر لب ، کیرم بر کص وصال است
بگفتا که بکن آخر حال است
گرفتم باسنش با هر دو دستم
بکردم من سریع کص چون که مستم
بخواباندم به پشت تا کون کنم باز
بمالاندم هلو از جون کنم ناز
گرفتم با دو دستم باسن و رون
گذاشتم شیر غران بر در کون
به کردم داخل کونش چه راحت
نه خونی و نه شد اندک جراحت
یار با ماست چه حاجت که زیادت بُکُنیم
خیسی واژن آن مونس جان ما را بس🌷
دوستان اهل شعر که دوست دارند شعر هاشون تویه کانال گذاشته بشه تویه گروه اشعار خودشونو بزارند .
اشعار با نام خودشما درج میشه .
https://t.me/joinchat/BpIzQk7GCTd4DVyqH6sgmg
