en
Feedback
اندیشناک

اندیشناک

Open in Telegram

همه نوشته ها از مطالعات شخصی و بر پایه مکتوبات کتاب های معتبر و چاپ شده است @Rouzbeh61r ارتباط با ادمین

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 944
Subscribers
+224 hours
-87 days
+1230 days
Posts Archive
اسکندر مردی بود که آتشِ سلطانیِ وی نیرو گرفت و بر بالا شد، روزی چند، سخت اندک،                 _و پس خاکستر شد. #ابولفضل_بیهقی #تاریخ_بیهقی آغاز مجلد ششم_ذکر اردشیر بابکان

و به خویشتن، در آینه‌ها می‌نگرم: آیا من اویم...؟ t.me/kkm59s 🦋🌙

تَن به هَر تَشریفِ ناقِص، کی دهد نفسِ شریف؟! #صائب

تَن به هَر تَشریفِ ناقِص، کی دهد نفسِ شریف؟! #صائب

Repost from اندیشناک
#گزیده 📕 فقط پرولتاریا است که می تواند تا آخرین لحظه دموکرات پیگیر و دشمن قطعی حکومت مطلقه باشد فقط پرولتریاست که می تواند د
#گزیده 📕 فقط پرولتاریا است که می تواند تا آخرین لحظه دموکرات پیگیر و دشمن قطعی حکومت مطلقه باشد فقط پرولتریاست که می تواند در راه آزادی سیاسی و زیر بنای دموکراتیک مبارز پیشقدم باشد. #مجموعه_آثار_لنین📕 #ولادیمیر_ایلیچ_لنین 🖊 ا #لنین

ساده ، روان، خوش‌خوان و یک رمانِ فلسفی

آیا در دنیا چیزی عملی‌تر و مفیدتر از این هست که آدم راه درست‌زندگی‌کردن را یاد بگیرد؟  @andushnak2

از خودم می‌پرسم: بهتر نبود من هم راهی را که دیگران رفته‌اند، بروم و بگذارم هرچه بر سرم آمدنی است، بیاید؟ و آن وقت به یاد آن یارویی می‌افتم که یک ساعت پیش پر از شور زندگی بود و اکنون مرده افتاده است. چقدر ظالمانه و بی‌معنی است! آدم بی‌اختیار از خود می‌پرسد: این زندگی چیست؟ چه معنی دارد؟ آیا راستی از آن منظوری هست یا بودن آن، فقط معلول یک اشتباه کور کورانه تقدیر است؟  #لبه_ی_تیغ #سامرست_موام @andushnak2

#معرفی_کتاب @andushnak2
#معرفی_کتاب @andushnak2

فکر می‌کنم فاکنر بود که گفت وقتی در عمق تاریکی کبریت روشن میکنید به خاطر این نیست که بهترببینید،می‌خواهید متوجه شوید چه قدر دورتان تاریک است.به نظر من ادبیات دقیقا همین کار را می‌کند. جوابی به سوال ها نمی‌دهد،حتا واضح‌ترشان هم نمی‌کند،بلکه اغلب کورکورانه هجمه‌ی تاریکی‌ها را کشف می‌کند، و آن‌ها را بهتر می‌نمایاند. این جواب خابیر ماریاس بود به سوال خبرنگاری که در گفت‌و گوی آنلاین از او پرسید"هدف از نوشتن چیست؟" این جمله ، هم پاسخ صریح به آن پرسش رعب‌آور بود و هم ماهیت کار ماریاس را به وضوح شرح داد، به خصوص کارش را در "قلبی به این سپیدی". چون این رمان سوالات بسیار عمیق و اضطراب‌آوری را در مورد دانستن مطرح می‌کند؛ درباره‌ی کنجکاوی بشر،رازداری‌ها، نیاز ما به دانستن حقیقت و (به همان اندازه)نیاز به ندانستن آن، و درباره‌ی زبان،چون دانستن در واژگان متبلور می‌شود و واژگان،که فقط نویسندگان آن‌ها را خوب می‌شناسند،لغزنده و غیر قابل اعتمادند و میل به جعل همان حقایقی را دارند که منظورشان است. از مقدمه‌ی کتاب @andushnak2

«قلبی به این سپیدی» شاهکار «خابیر ماریاس» (۱۹۵۱) است. نویسنده ی اسپانیایی تحسین شده ی معاصر که به خاطرِ این رمان جایزه ی معتبرِ «دابلین ایمپک» را از آنِ خود کرد و شگفتی انبوهی از خوانند گان را همراه داشت. رمان با یک صحنه ی بی نهایت تکان دهنده و بدیع آغاز می شود به نحوی که خواننده ی خود را شوکه می کند. قصه ی متن درباره ی مردی ا ست مترجم که در سازمان های رده بالای بین المللی کار ترجمه ی همزمان می کند و همان جا با زنی همکار آشنا می شود و ازدواج می کند و این تازه آغاز ماجراست. قهرمانِ ماریاس در این فرایند دچارِ بازخوانی گذشته ی مه آلودش می شود… گذشته ای پُررازورمز که جایِ پای ماجراهایی در آن ها باقی مانده و او را عذاب می دهد؛ تا ناگهان با شنیدن اتفاقیِ صدای زنی در اتاق کناری هتلِ ماه عسلش به گذشته ی خود بازمی گردد. صدای زنی که از مردی می خواهد اگر دوستش دارد زنش را به خاطرِ او بکشد… خابیر ماریاس در همه ی بخش های رمانش به تغییرِ جهانِ انسانی توجه می کند که از چیزی در دوردست ها می ترسد. رمان ریتمِ سریع و پُرکششی دارد و در آن می توان تلفیقی از خشونت، عشق و ماجراجویی را دید. «قلبی به این سپیدی» روایتی است که غیرمنتظرانه مخاطبش را تسخیر می کند… @andushnak2

#معرفی_کتاب @andushnak2
#معرفی_کتاب @andushnak2

امید که رو به افول می‌رود، میل به آرامش شدیدتر می‌شود، تا این‌که عاقبت میل به زندگی را نیز مغلوب می‌کند.کدامیک از ما این را به چشم ندیده‌ایم، یا شاید چیزی از آن احساس را در وجود خودش تجربه نکرده‌ایم-این منتهای پریشانیِ عواطف را، بیهودگی تلاش را، اشتیاق به آرامش را؟ آنان که با نیروهای نامعقول پنجه در پنجه افکنده‌اند؛ این را خوب می‌دانند_طردگشتگانِ کشتیِ شکسته در قایق‌ها،گم‌گشتگان در بیابان،آدم‌هایی که با قدرت نامعقولِ طبیعت یا وحشیگری احمقانه‌ی توده‌ها می‌جنگند. @andushnak2

بلی! این چیز وحشتناک خیلی خنده‌دار است.انسانی که به دنیا می‌آید، مانند آدمی که به دریا می‌افتد ، به رویا می‌افتد.اگر بکوشد خود را بیرون آورَد؛ آنطور که آدمهای بی تجربه می‌کوشند چنین کنند، غرق می‌شود.....نه، بگذار بگویمت! راه این‌ است که به عنصرِ فناکننده تسلیم سازی خودت را، و با بازی دست و پا در آب، دریای عمیق عمیق را واداری تا تو را بالا نگه دارد. @andushnak2

شگفتا که با چشمِ نیم‌بسته و گوشِ ناشنوا و اندیشه‌ی خفته ،عمر را سر می‌آوریم. شاید مصلحت هم چنین اقتضا کند. چه بسا که همین حالتِ بی عملی است که زندگی را برای اکثریتی بی‌‌شمار قابل تحمل و پذیرا می‌سازد. با این حال، تعدادی از ما هستند که یکی از این لحظات نادر بیداری را هیچگاه نشناخته بودیم.لحظاتی که در آن بسیاری چیزها را می‌بینیم و می‌شنویم و درمی‌یابیم-همه چیز را- در لمعهء برقی- پیش از فروافتادنِ دوباره‌مان در خوابِ دلخواه. @andushnak2

خواندن "لرد جیم" به یافتن و خواندن دقیق رمان قدیمی اسرار آمیزی می‌ماند که پس از رسیدن به پایان؛ متوجه می‌شویم فصل آخر گم شده است. دقیقاً نمی توانیم خلاصه کنیم که در رمان کنراد چه اتفاقی می افتد و تازه فهمیدن این نکته که امکان چه اتفاقی در میان بوده است، نیازمند دقت و هوشیاری فراوانی است. در رمان های قبلی انگلیسی ؛ خواننده با فراغ بال به صندلی تکیه می‌داد ، گویی کنار بخاری نشسته است و به متل گوش می دهد. خواننده از این نکته آگاه بود که قصه گو رویدادها را در نظم طبیعی خود نگه می دارد و در صورت لزوم مکثی می کند تا درباره‌ی اهمیت رویدادها به توضیح و تفسیر بپردازد. اما مهم ترین رمان های قرن بیستم به عمد مبهم و دشوار است. رمان نویس معاصر مانند نقاش و آهنگساز معاصر، مصرّانه از ما می‌خواهد تا در روند خلاقیت هنری شرکت جوییم. "لرد جیم" از آن دست رمانهایی است که گویی با هر بار خواندن به گونه ای ظریف تغییر می‌یابد. @andushnak2

#معرفی_کتاب @andushnak2
#معرفی_کتاب @andushnak2

#گزیده انسان می‌داند که از تاریخ بیرون نیامده، بلکه تاریخ خود خلاء است، تاریخ خلئی است که تحقیق می‌یابد، آزادی مطلقی است که به رخداد تبدیل شده است‌. ما چنین دوران‌هایی را انقلاب می‌نامیم. آزادی می‌خواهد تا خود را به شکلِ بی‌واسطه‌ی همه‌چیز ممکن است، همه چیز می‌تواند انجام شود، محقق کند. دقیقه‌ای شگفت انگیز که هر کس آن را دریافته باشد دیگر نمی‌تواند به طور کامل به آن بازگردد. زیرا تاریخ را به مثابه‌ی تاریخ خاص خودش می‌شناسد و آزادی خاص خودش را به آزادی جهان شمول. @andushnak2 #موریس_بلانشو مقدمه‌ی #عقل_ساد 1949

شوهرم می‌گوید: ' میشله قوی است.' در واقع او می‌خواهد من در کارهایی قوی باشم که خودش علاقه ای به انجام آن‌ها ندارد؛ نگهداری بچه، خانه‌داری و پرداخت مالیات‌ها. اما هر وقت نوبت کار مورد علاقه‌ی من می‌رسد روزگارم را سیاه می‌کند.می‌گوید: ' زنِ من خیالباف است'. اگر خیالبافی به این باشد که آدم بخواهد به آرزویش دست یابد، بله من خیالبافم." #زن_چپ_دست #پتر_هانتکه @andushnak2

با صدای بلند با خودش حرف زد:" هر فکری می‌خواهید بکنید . هرچی بیشتر درباره من حرف بزنید؛ بیشتر از شرِّ شما خلاص میشم. گاهی فکر می‌کنم درست همون لحظه که چیز تازه‌ای درباره‌ی یه آدم می فهمم ، شناختم ازش بی‌فایده بوده. از این به بعد اگه کسی به من بگه چه جور آدمی هستم- حتی اگه از من تعریف و تمجید بکنه یا به من قّوتِ قلب بده - اجازه این پررویی رو بهش نمیدم." @andushnak2