خانه ویراستاران چوک
Open in Telegram
آموزش داستاننویسی، ویراستاری، تولیدمحتوا و نویسندگی خلاق، اسطورهشناسی، فیلمنامهنویسی، تولید کتاب صوتی، برگزاری جلسات رایگان کارگاهی داستان ارتباط با ادمین @mehdirezayi www.khanehdastan.ir www.chouk.ir
Show more1 084
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
1 084
ضمیر مشترك
ضمیر مشترک، كلمهای است که همیشه يك صورت دارد؛ اما به جای شش صيغهٔ ضمیر ممکن است بهکار برود.
در فارسی سه ضمير مشترك هست: خود، خویش، خویشتن.
ضمير مشترك «خود» در فارسی امروز غالباً با ضمیرهای شخصی پیوسته ترکیب میشود و در این حال بهضمير مفهوم تأكيد میبخشد.
ضمير مشترك ممکن است در جمله، نهاد با متمم اسم یا متمم صفت یا مفعول يا متمم فعل واقع شود.
#دستور_زبان_فارسی
#پرویز_ناتل_خانلری
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
عاشقپیشه یا عاشقپیشگی؟
برخی معتقدند که همراه کلمه «پیشه» باید نام آن پیشه بیاید نه نام دارنده آن. بنابراین باید بهجای «شاعرپیشه» و «عاشقپیشه»، «شاعری پیشه» و «عاشقی پیشه» گفتهشود. در این باره باید گفت: جوانمردپیشه، عیارپیشه، دزدپیشه و... در متون قدیم فارسی هم به کار رفتهاست و ترکیبهای «شاعرپیشه» و «عاشقپیشه» امروزه در گفتار و نوشتار بسیار متداول هستند و در آثار استادان معاصر هم فراوان به کار رفتهاند. بنابراین منعی برای استعمال آنها وجود ندارد.
#انوری_حسن
#فرهنگ_درستنویسی_سخن
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
بابِل/ بابُل
این دو شهر را نباید با هم اشتباه کرد. بابِل، بهکسر «ب»، پایتخت آشوریان قدیم در بینالنهرین بوده و اکنون ویرانههایی از آن در عراق باقیاست. بابُل، بهضمّ «ب»، از شهرهای مازندران کنونی است.
#فرهنگ_دشواری_های_زبان_فارسی
#ابوالحسن_نجفی
#غلط_ننویسیم
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«نگاهی کوتاه به دستور زبان فارسی»
«نواع فعل از لحاظ ساختمان»
فعل ساده: فعلی است مصدر آن، جدا از نشانهٔ مصدری، بیش از یک کلمه نیست افتاد، رفت، دانستم...
۲. فعل پیشوندی: فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساختهشدهاست. مهمترین پیشوندهایی که فعل پیشوندی میسازند، عبارتند از: بر، در، فرا، باز، وا، ور:
برداشتن، درافتادن، فرورفتن، فراگرفتن، بازگشتن، وارفتن، ورشکستن...
٣. فعل پیشوندی مرکب: فعلی پیشوندی است که با کلمهای ترکیب شده و یک معنی را میرساند: دمدرکشیدن، سردرآوردن، تندردادن، سرباززدن...
۴. فعل مرکب: فعلی است که از یک کلمه با یک فعل ساده ساخته میشود و اجزای آن، با هم یک معنی را میرسانند: آرایشکردن، تأسفخوردن، یادگرفتن، پرداختکردن
۵. گروه فعلی: گروه فعلی به دستهای از کلمات گفته میشود که از مجموع آنها یک فعل به دست میآید. گروه فعلی، بیش از دو کلمه است که معمولاً یکی از آنها حرف اضافه است و پیوندشان معنی مجازی دارد: از پای در آمدن، به پایان آمدن، از چشم افتادن...
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
#گیسوی_سخن
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«اینجانب/ اینجانبه»
اینجانب ترکیبی از این فارسی و جانب عربی است و فقط مصطلحِ فارسی زبانان است؛ بنابراین ترکیب اینجانبه غلط است و زن و مرد هر دو میتوانند اینجانب بگویند.
- فعلی که بعد از اینجانب میآید، قاعدتاً به صیغهٔ سوم شخص مفرد است: «اینجانب معتقد است که...»؛ اما بهصیغهٔ اول شخص مفرد نیز صحیح است: «اینجانب معتقدم که...».
#فرهنگ_دشواری_های_زبان_فارسی
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
#غلط_ننویسیم
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«ساعد/ صاعد»
ساعد بهمعنی «بازو» است:
بعد از ناهار مراسم آبلهکوبان به عمل میآمد بر هر دو دستم کوبیدند و خیلی آبدار که اثرش محکم بر ساعدهایم ماندهاست. (ندوشن: روزها ۵۹/۱)
صاعد بهمعنی «صعود کننده، بالا رونده» است:
صاعد و هابط گردونش ببوسند رکاب/ اشهب و ادهم گیتیش بخایند لگام (انوری ۳۲۳)
#درست_نویسی
#واژههای_متشابه
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«اهلوعیال»
بهمعنای «زن و فرزند، اهل خانه»؛ گاهی در نوشتهها این اصطلاح را براساس تلفظ عامیانهٔ آن، بهصورت «عهدوعیال» میآورند که صحیح نیست؛ بهتر است بهصورت «اهلوعیال» نوشته شود.
#فرهنگ_دشواری_های_زبان_فارسی
#غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
مترادف و معادل واژه انتصاب:
گماشتن فردی به شغل و مقام خاص
برگماری
تعیین
نصب
گماردن
گماشتن
گمارش
نصب کردن
منصوب شدن
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«نگاهی کوتاه به دستور زبان فارسی»
«بُن»
«بُن» جزئی ثابت است که مفهوم اصلی فعل را نشان میدهد؛ هر فعلی دارای «بُن» است. شناسه جزئی متغیر است که شخص و تعداد فعل را نمایان میکند:
پریدم، پریدی، پرید
پریدیم، پریدید، پریدند
در این مثال، پرید، «بن» است و اجزای دیگر شناسه.
«بن»، خود دو گونه است: «بنماضی»، «بنمضارع».
«بنماضی» در فعلهای ماضی، مستقبل و برخی از اسمها و صفتها حضور دارد؛ زدی، خواهد زد.
«بن مضارع» در فعلهای مضارع، امر و برخی از اسمها و صفتها وجود دارد:
میرود، رو، روش.
از «بُن» میتوان ساختهای گوناگون اسمی یا صفتی پدید آورد:
ساختهای اسمی یا صفتی از «بن ماضی»:
خریدار، خورده، آفریدگار، دیدن، دیدبان. ساختمان، برآورد، درآمد، سررسید، زدوخورد، شستوشو...
ساختهای اسمی یا صفتی از «بن مضارع»: دونده، دانا، آموزگار، خواهان، آشوبگر، پذیرش، اندیشه، سازمان، خوراک، اندیشناک، کشاکش، سوزوگداز، پندار...
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
#گیسوی_سخن
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«نگاهی کوتاه به دستور زبان فارسی»
«جملهٔ معترضه»
جملهٔ معترضه، جملهای است که معمولاً مفهومی از قبیل دعا، نفرین، آرزو یا توضیح را به مفهوم اصلی جمله میافزاید و حذف آن به مفهوم اصلی جمله اسیب نمیرساند:
- استاد سیدعباس معارف ـکه روانش شاد بادـ در عرفان، ادب، ریاضی و موسیقی توانا بود.
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
#گیسوی_سخن
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«وظایف و ویژگیهای ویراستار» ۱۱
۱۱ـ خلاق است: وقتی زمان اندک است، مجالی برای بازنویسی کامل وجود ندارد، کلمهها تکراری و کلیشهاند؛ جملهها هرکدام ساز مخالف میزنند و هنگامی که قوانینِ خشک و سخت وجود دارد؛ با وجود همۀ موانع و مشکلات با خلاقیتِ خود آنها را برطرف میکند.
#کتابـگامیـفراترـازـویراستاری
#سوریـرحیمی
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
انداختن / افکندن
این دو فعل همریشه نیستند؛ اما در جمله ارزش یکسان دارند و در همهٔ موارد میتوان آنها را بهجای یکدیگر بهکار برد (تنها تفاوت میان آنها در این است که افکندن معمولاً در زبان گفتار بهکار نمیرود):
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایهٔ دولت برین کنج خراب انداختی (حافظ)
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایهٔ همّت که بر نااهل افکندی (حافظ)
#فرهنگ_دشواری_های_زبان_فارسی
#غلط_ننویسیم
#ابوالحسن_نجفی
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
«نگاهی کوتاه به دستور زبان فارسی»
انواع جمله از نظر چینش ارکان و اجزا
۱. جملهٔ مستقیم (دستورمند): جملهای که ارکان یا اجزای آن، در جای خود قرار دارند:
دیروز ما را بهخانهٔ خود دعوت کرد.
٢. جملهٔ غیرمستقیم (نادستورمند): جملهای که نظم دستوری یک یا چند جزء آن بههم خوردهاست:
باغچه پر است از گلهای رنگارنگ.
کاربرد جملهٔ غیرمستقیم معمولاً برای تنوع بخشیدن بهنوشته است؛ البته از آن جا که چنین جملهای، نوشته را به زبان محاوره نزدیک میکند؛ باید در کاربرد آن بهسبک و حالوهوای اثر توجه داشت.
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
#گیسوی_سخن
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
اِنتِساب / اِنتِصاب
این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اِنتِساب (با حرف س) بهمعنای «نسبت داشتن» و مرتبط بودن» است: «برای اکتسابِ شرفِ جاودان و انتساب به دولتِ خدایگان، بنده را آرزو میکند که کریمهٔ (دختر) خداوند را در عقد آورد» (بختيارنامه، ۲۰۴)؛ «اولین قدم منتقد در کار انتقاد آن است که از صحّتِ انتساب اثر به صاحب اثر مطمئن گردد» (از کتابی در نقد ادبی).
اما انتصاب (با حرف ص») بهمعنای «گماشتن» و «نصب کردن» است: «انتصاب او به ریاست اداره موجب اعتراض کارمندان شد.» (خبر روزنامه).
#فرهنگ_دشواری_های_زبان_فارسی
#ابوالحسن_نجفی
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
1 084
Repost from خانه داستان چوک و انتشارات چوک www.chouk.ir
🍀با افتخار صدوهشتادوچهارمین ماهنامهٔ ادبیات داستانی چوک (آذر1404) تقدیم به شما. تلاشی بینظیر و بیرقیب به همت اعضای کانون فرهنگی چوک.
بیستمین سال فعالیت خانهٔ داستان چوک و شانزدهمین سال فعالیت ماهنامه. به دوستان هم هدیه کنید. 🌹🌹
ثبتنام دورههای ادبی خانهٔ داستان چوک www.khanehdastan.ir
جایزۀ ادبی چوک www.khanehdastan.ir/chouk-literary-award
سایت انتشارات چوک www.khanehdastan.ir/chouk-publications سایت کانون فرهنگی چوک www.chouk.ir
کانال خانهٔ داستان چوک t.me/chookasosiation
خانهٔ ویراستاران چوک t.me/virastaranchook
1 084
Repost from خانه داستان چوک و انتشارات چوک www.chouk.ir
+1
عکسیهایی از مراسم رونمایی کتاب «شبی در قطار کهکشان راه شیری» نویسنده: «کنجی میازاوا»؛ مترجم: «خانم فریبا صابرمقدم» در هشتصدویکمین جلسهٔ خانۀ داستان چوک.
سایت آموزشی خانهٔ داستان چوکwww.khanehdastan.ir
جایزۀ ادبی چوک www.khanehdastan.ir/chouk-literary-award
سایت انتشارات چوک www.khanehdastan.ir/chouk-publications
سایت کانون فرهنگی چوکwww.chouk.ir
کانال خانهٔ داستان چوکt.me/chookasosiation
خانهٔ ویراستاران چوک t.me/virastaranchook
1 084
«نگاهی کوتاه به دستور زبان فارسی»
«انواع جمله از نظر پیام»
۱. خبری: جملهای که به یکی از صورتهای اخباری یا التزامی و مثبت یا منفی، دربارهٔ تحقق کار یا حالتی سخن میگوید: چراغ خاموش است.
۲. پرسشی: جملهای که به وسیله آن، دربارهٔ موضوعی پرسش شود: حال شما چطور است؟
٣. امری: جملهای که به وسیله آن، دربارهٔ تحقق کار یا حالی درخواستی صورت پذیرد: بهکلاس بروید. عصبانی نشوید.
وجه امری شامل هر دو صورت امر و نهی است؛ در جملههای امریخطابی، معمولاً نهاد حذف میشود.
۴. عاطفی: جملهای که با آن، یکی از عواطف و احساسات انسانی مانند: تحسین، تعجب، آرزو، افسوس و... بیان شود: شما چقدر خوشذوق هستید! چه رود پرآبی!
#درسنامه_زبان_و_ادبیات_فارسی
#گیسوی_سخن
#دکتر_علی_اکبر_کیوانفر
@virastaranchook
@Souri_Rahimi
