en
Feedback
م. شید

م. شید

Open in Telegram

یادداشت های ادبی مسلم ذوالفقارخانی (م. شید) ارتباط با ادمین https://t.me/MimShid ادبی-هنری-اجتماعی-پژوهشی

Show more
235
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '24
August '24
+1
in 0 channels
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '24
+4
in 0 channels
Get PRO
May '24
+4
in 0 channels
Get PRO
April '24
+5
in 0 channels
Get PRO
March '24
+2
in 0 channels
Get PRO
February '24
+6
in 0 channels
Get PRO
January '24
+8
in 0 channels
Get PRO
December '23
+8
in 0 channels
Get PRO
November '23
+8
in 0 channels
Get PRO
October '23
+36
in 0 channels
Get PRO
September '23
+2
in 0 channels
Get PRO
August '23
+1
in 0 channels
Get PRO
July '23
+2
in 0 channels
Get PRO
June '23
+4
in 0 channels
Get PRO
May '23
+4
in 0 channels
Get PRO
April '23
+2
in 0 channels
Get PRO
March '23
+3
in 0 channels
Get PRO
February '23
+25
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1
in 0 channels
Get PRO
December '22
+3
in 0 channels
Get PRO
November '22
+30
in 0 channels
Get PRO
October '22
+1
in 0 channels
Get PRO
September '22
+1
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '22
+2
in 0 channels
Get PRO
June '22
+2
in 0 channels
Get PRO
May '22
+6
in 0 channels
Get PRO
April '22
+2
in 0 channels
Get PRO
March '22
+11
in 0 channels
Get PRO
February '22
+36
in 0 channels
Get PRO
January '22
+3
in 0 channels
Get PRO
December '21
+5
in 0 channels
Get PRO
November '21
+8
in 0 channels
Get PRO
October '21
+4
in 0 channels
Get PRO
September '21
+7
in 0 channels
Get PRO
August '21
+4
in 0 channels
Get PRO
July '21
+2
in 0 channels
Get PRO
June '21
+5
in 0 channels
Get PRO
May '21
+233
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
06 August0
05 August0
04 August+1
03 August0
02 August0
01 August0
Channel Posts
Repost from م. شید
#ترجمه_م_شید Sonnet (1) From fairest creatures we desire increase, That thereby beauty’s rose might never die, But as the riper should by time decease, His tender heir might bear his memory: But thou, contracted to thine own bright eyes, Feed’st thy light’st flame with self-substantial fuel, Making a famine where abundance lies, Thyself thy foe, to thy sweet self too cruel. Thou that art now the world’s fresh ornament And only herald to the gaudy spring, Within thine own bud buriest thy content And, tender churl, makest waste in niggarding. Pity the world, or else this glutton be, To eat the world’s due, by the grave and thee. By: William Shakespeare غزل (۱) ویلیام شکسپیر از زیبارویانِ عالم انتظارِ بقا را دارم، باشد که شکوفه ی زیبایی از کافرِ مرگ در امان باشد! وانگهی اگر پیمانه ی عمرت به سر رسد و هنگامه ی رجعت آید کودکانِ دُردانه ات را بگو تا کوله بارِ خاطراتت را بر دوش کشند؛ عجبا که با چشمان شُعله ساز و خیره ات پیمان بسته ای و شمعِ وجودت را این گونه آب می گردانی، و از این همه نعمت غافل گشته ای و در قحطیِ عشق جا مانده ای، خویشتن بر خویش دشمن و بر آستانِ خویش، این چنین سنگدل شده ای! حالیا که زیب و زینت جهانی و منادیِ بهاری شادی گستر، دست بردار از این همه خویشتن سوزی، از این خساست و از این دنائتِ جوان سوزی! رحم کن بر جهان! رحم! که حرص تو را آشیانی خوش ساخته، تا جهانی را به دست خویش بسوزانی و به کام مرگ فرو گردانی. ۱. در غزل های ۱ تا ۱۷، مخاطب شاعر مرد جوانی است که ترغیب می شود ازدواج کند و صاحب فرزند گردد. به زعم شاعر، یکی از رموز رسیدن به جاودانگی، ازدواج و داشتن اولاد است. ۲. منظور شاعر این است که اگر نعمت جوانی خویش را با بطالت تجرد بسوزانی، چون خسیسی که زر و سیم خود را برای هیچ کس روا ندارد و فقط انبار می کند، در این حرص و خساست هم خویشتن را به فنا می دهی و هم جهانی را از ذخائر خود (فرزندانت) بی بهره می کنی. مترجم و محقق: مسلم ذوالفقارخانی (م. شید) #م_شید به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani

2
#شعر_م_شید عیسای من چو غُنچه دهانِ تو باز شد سُنبل قبا گرفت و شکوفه فراز شد موسایِ من عصای شگفت تو بر زمین جان داد و جامه ای دگری کارساز شد ای نوح عهد بستی و رنگین کمانِ عشق بر تاج آسمان به تبسم تراز شد بنگر سریرِ صُبحِ سلیمان در این سرا تا هُدهُد صبا به سبا یکه تاز شد شق القمر دوباره زمین گشت از بهار شاهِ پیمبرانِ جهان پیشتاز شد گفتا محمدا! همه این عالمِ بقا زان خاک پای توست چنین پاکباز شد سر بر کفِ زمین زنم و سجده می کنم این دامنِ بهار مرا جانماز شد اعجاز تک تک پیمبران ز امر اوست اعجاز شعر شید، حقیقتْ مجاز شد #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
87
3
#شعر_م_شید بیارای ای نازنین این زمین زمین از کفِ پایِ تو دلنشین سَمَن می نشانی و بر هر قَدَم مزیّن کنی خاک از یاسمین تبرّک شود هم دلِ خاک و هم دلِ خاک خورده شَوَد آبگین چو باران نشینی به برگ و درخت بهار از گلِ رویِ تو فَروَدین چَمَن شرم گیرد زِ بارانِ تو زِ لطفت زمین و زمان شرمگین گناهِ دلِ عاشقان چیست دوست به جز عاشقی و تبِ آتشین نه آتش زَنَد این تَبَم خرمنی نه آهم به دریا رَوَد سهمگین کجا بادبان ها شکستم بگو کجا چنگِ غم نیزه شد آهنین به دستِ تو دل موم باشد چو آب از آن آب دل ها شود آبتین سخن را شکر ساخت از شهد شید سخن بر لبِ لعلِ تو انگبین                            #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
67
4
#شعر_م_شید بیا بگیر غبار از دلم تو باد بهار بیا که خسته ام از خواب این دو چشم خمار بیا که از نفست جان دیگری گیرم بیا که هر نفسم اول است و آخر کار قضای عمر کنم با می و شراب و نبید ادای دین کنم در رکاب تاس و قمار مرا چو ابر ببر بر فراز جنگل و کوه مرا چو برگ بگیر از محیط تنگ حصار مرا چو موج به دریا سپار و اقیانوس مرا چو رود بخوان واله و اسیر و دچار بیا که رنگ زمانه مراست رنج و عذاب بیا که دست زمانه مراست تیر تتار شرنگ عمر ندارد شکر به دامانش درنگ عمر بگیرد مرا به تیغ دمار دوای درد من امروز در نوای تو است نوای ساز تو افسون هر سکون و قرار قرار چشم خمار و مهار قلب خراب بگو به شید نیابی مگر به بوی بهار #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani
86
5
#شعر_م_شید «ای آفرین، بهار!» در انتظار نغمه های روشنت منم چون پرده های خامش آن شاخه های خُشک منگ و اسیر و سُست دستان شاخسار اشجار خُفته در خمِ اسفند چندچند آلوده در تَب ایم و نداریم حال خوش! ای نوبت بهار! برخیز و گُل بیار! برخیز و پاره کن همه آن خواب های سرد آن غُصّه ها و درد! آن دیوِ زمهریر بگو وقت دیگر است، وقت خوش بهار وقت سلام و می از هرچه آه و دود تبرّا کنیم و طی! وقت چمن که باز کند چاک خنده اش وقت زمان که چرخ زَنَد چون پرنده اش! وقت نوا و سورِ دل و وقت بیدل است وقت حیات ما و من و وقت سنبل است! وقت هزاره هایِ خوشِ چنگِ آفتاب وقت نگاهِ روح برانگیزِ ماهتاب وقت شراب و شربت و شیرینی و شباب وقت سرودِ چنگ و نوازنده ی رُباب! ای نوبت بهار! برخیز و گُل بیار! برخیز و پاره کن همه زنجیرهای درد زنگارهای سرد! اکنون رسیده است آن فصل بی قرار دُردانه نو بهار دیوانه در زنیم پیمانه بر زنیم شوریده نغمه های ترانگیز خوش زنیم! ای آفرین، بهار! ای آفرین، بهار! #عریانی #هزار_ه_های_هبوط #آبسالان #رکوئیم #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani
121
6
#شعر_م_شید «جُرعه اي از خاطرات» پرتوِ چشمانِ بازِ پنجره مُهرِ گرمِ آفتاب! شَرمِ شيشه از شكستِ نور بَر گل هايِ فرشِ دَست باف! دِنجِ گُل خانه نشسته دَست در تسبيحِ سَبز تابشِ خورشيدِ خانه لَحظه لَحظه نَبض نَبض! چَترِ بالِ تَك درختِ خوش خَرامِ شاه توت خاكِ گرمِ باغچه در سينه ي سردِ غُروب! خَنده هايِ ميهمانی رويِ ايوان زيرِ طاق حركتِ فوّاره وارِ شاپَرَك گِردِ چراغ! جُرعه اي از خاطراتِ آدَمَك هايِ خَطي! خَط خَطِ ديوار و يادِ خاطراتِ كودكي! بويِ گرمِ مَطبخ و گرمايِ مِهرِ مادري شورِ تَشريفِ پدر هنگام ظُهر از هر دَري! مي زند هِي زنگ اين دَر! مي شود هِي تنگ دِل! مي كند بيدار در سَر خاطراتِ كودكي! #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
197
7
لغتنامه ی دهخدا، تنور واژگان و تابه ی اندیشه ها! یاد آر ز شمع مرده، یاد آر! کانال @moslemzolfagharkhani
لغتنامه ی دهخدا، تنور واژگان و تابه ی اندیشه ها! یاد آر ز شمع مرده، یاد آر! کانال @moslemzolfagharkhani
139
8
#یادداشت_م_شید #لغتنامه_دهخدا_تنور_واژگان #یاد_آر_ز_شمع_مرده_یاد_آر ای مرغ سحر چو این شب تار           بگذاشت ز سر سیاه کاری وز نفحۀ روح‌ بخش اسحار                 رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زر تار                  محبوبۀ نیلگون عماری یزدان به کمال شد پدیدار                واهریمن زشتخو حصاری                         یاد آر ز شمع مرده یاد آر خطۀ زرخیزِ ایران، این سرزمین کهن، این دارِ نامدار و پهنۀ چهارفصل، که هر فصل آن به ضروریات و وایۀ خویش، باشندگانِ خود را احوالات و کیفیاتی رنگارنگ بخشیده، همواره در طول تاریخ، اندیشمندان و ادبای بی ‏شماری را به خود دیده است. ایران، مهد تمدن و تفکر و راویِ سرها و جان‏ های فداکار، و حامی دلباختگان علم و ادب بوده است. نام‏ ها و اسامی بسیارند، چه در گذشته و چه در جهان معاصر. امروزه در فرهنگ و زبان پارسی، نام دهخدا بر همگان آشنا و مانوس است؛ فرزند آفتاب و گوهرِ پاک این خطۀ زرخیز. لغتنامۀ او گنجینه ‏ای است از آنچه زمان و زمین بر زبان و لسان ایرانیان جاری ساخته است؛ تنورِ واژگان و تابۀ اندیشه ‏ها. جان کیتس (John Keats)، شاعر عصرِ رمانتیکِ ادبیات انگلستان، بعد از خواندن ترجمۀ چپمن از هومر، آنچنان به وجد و سرور آمد که دامن از کف بداد و سرمستانه غزلِ معروف خود «اولین نظر به هومرِ چپمن» را سرود: چه بسیار به سرزمین ‏ها و اقالیمِ زرخیز و زرافشان سفر کردم چه بسیار شاهان و سلاطین و دربارهایِ خوش‏نام و شکوهمندشان را دیدم! در میان جزایرِ باختر، سفرها کردم و خنیاگرانِ  وفادار و حق ‏شناسِ آپولو را شاهد بودم؛ نیز آوازۀ اقلیمی پهناوری را اغلب می ‏شنیدم که هومر آن پیشانی ‏بلندِ دانا بر آن حکم می ‏راند! اما هنوز هوایِ پاک آن را استشمام نکرده بودم تا این که دریافتم چپمن، دلیر و بی ‏باک با صدای بلند از آن می‏ گوید؛ آنگاه همچون ستاره‏ بینی که از دیدن ستاره ‏ای نو در آسمان به وجد می‏ آید، سرمست شدم یا مانند کورتزِ استوار با آن چشمانِ تیزبین گشتم، که به اقیانوس آرام خیره شده بود آرام و ساکت بر فراز تپه ای در داریان همراه با تمامی ملازمانش که با ظن و گمان به هم می ‏نگریستند! کیتس، همچون سیاح و کاشفی، مسحورِ جهانِ هومر شده بود، و من امروز شیفتۀ قصرِ مجلل لغتنامۀ دهخدا شده ‏ام. قصری که تمامی خشت ‏ها و مصالحِ آن را زبانی کهن و ازلی تشکیل می ‏دهد؛ موزه ای از تاریخ و تمدنِ یک ملت، اقالیمِ هفت‏ گانه و چهارراهِ اندیشه ‏ها. دهخدا، به سان خنیاگری که شب و روز بر آستانِ معشوق خود می ‏نوازد و می ‏سراید، وفادار و حق‏ شناس، از خدایگان زبان و ادب پارسی پاسبانی کرد. زبانِ پارسی و تمدن ایرانی، امروزه وامدار مردی بزرگ است که سرتاسر عمرِ گرانمایۀ خود را وقفِ مام میهن کرد و با خلقِ اثری سترگ، دِینِ خود به سرزمین آباء و اجدادی را ادا نمود. کانال رسمی مسلم ذوالفقارخانی https://t.me/moslemzolfagharkhani
119
9
#امیر_معزی #مشرق_خم بیار آنچه دل ما به یکدگر کشدا به ‌سرکش آنچه بلا و الم به سرکشدا غلام ساقی خو‌یشم که بامداد پگاه مرا ز مشرق خم آفتاب برکشدا چو تیغ باده بر آهیجم از میان قدح زمانه باید تا پیش من سپر کشدا چه ‌زر و سیم و چه خاشاک‌ پیش من ‌آن روز که از میانه ی سیماب آب زر کشدا خوش است مستی و آن روزگار بیخبری که چرخ غاشیهٔ مرد بیخبر کشدا در نشست من آنگه‌ گشاده ‌تر باشد که مست ‌گردم و ساقی مرا به‌ در کشدا اگر به ساغر دریا هزار باده کشم هنوز همت من ساغر دگر کشدا برآهیجیدن: برکشیدن. سیماب. (اِ مرکب ) جیوه را گویند و معرب آن زیبق باشد. غاشیه: ۱. جامه ٔ نگارین یا ساده بوده است که چون بزرگی از اسب پیاده شدی بر زین پوشیدندی. برگستوان. یون۲. پوشش ۳. پوشش دل. ساغر. [ غ َ ] (اِ) پیاله. آوند شراب که آن را ساتگی و ساتگین و ساتگینی نیز گویند. پیاله ٔ شراب. همت: آرزو، وسعت نظر. بلندنظری. بلندطبع. #امیر_معزی امیر معزی نیشابوری، ابوعبدالله محمد (وفات ۵۱۸ – ۵۲۰ق)، متخلص به معزی، فرزند عبدالملک برهانی و ملقب به امیرالشعراء، از شعرای معروف قرن ششم بود. مدت مدیدی مداح پادشاهان بزرگ سلجوقی، ملکشاه و سنجر بود. پدرش در آغاز پادشاهی ملکشاه در قزوین درگذشت و وی را به ملکشاه سپرد. او در منتهای جلال زندگی می‌کرد و یکی از متمول‌ترین مردم روزگار بود. معزی شاعر دربار است و شعر را نه بر حسب عقیده، بلکه به اقتضای وقت می‌گوید و برای تحصیل معاش و بقاء جاه همه کس را می‌ستاید. شعرای معاصر او مسعود سعد سلمان، سنایی غزنوی، سوزنی سمرقندی، انوری ابیوردی و... است. خاصیت عمدۀ شعر معزی سادگی آن است. معزی معانی بسیار را در الفاظ ساده و خالی از تکلف ادا می‌کند و قوت طبع او در آوردن عبارات سهل و بدون تعقید و ابهام از قدیم مورد توجه ناقدان سخن بوده است. اگر چه در تغزل‌ها و غزل‌های او طراوت تغزل‌های فرخی دیده نمی‌شود لیکن به هر حال کوششی که او در سرودن غزل‌های نغز به کار برده مسلماً وسیلۀ مؤثری در پیشرفت فنّ غزل‌سرایی شده است. https://t.me/moslemzolfagharkhani
134
10
#ترجمه_م_شید Alfred Lord Tennyson (1809 - 1892) The Eagle He clasps the crag with crooked hands; Close to the sun in lonely lands, Ringed with the azure world, he stands. The wrinkled sea beneath him crawls; He watches from his mountain walls, And like a thunderbolt he falls. «عقاب» با پنجه‌هایِ چابک و درهم‌پیچیده، چنگ بر چانهٔ صخره‌ها می‌زند و تیری در چشمِ آفتاب، تنها و یکه‌تاز، می‌ایستد میانِ نیلگونِ آسمان! و دریای مواج، چروکیده، می‌خَزَد بر زمین، و عقابِ تیزبین از فراز آسمان می‌نگرد و چون صاعقه‌ای فرو می‌آید و می‌گریزد! آلفرد لرد تنیسون (۱۸۹۲-۱۸۰۹) برگردان و پژوهش: مسلم ذوالفقارخانی #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید و این کانال را به دوستداران شعر و ادب معرفی کنید: @moslemzolfagharkhani
139
11
#مقالات_م_شید چاپ مقاله علمی-پژوهشی دکتر مسلم ذوالفقارخانی، دکتر مهدی رحیمی و دکتر احمد خواجه ایم اعضای هیات علمی دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه حکیم سبزواری با عنوان «زبان و شاخصه های شعر جنگ در فارسی و انگلیسی: بررسی ناتورالیسم و مولفه های آن در منتخب اشعار قیصر امین پور و ویلفرد اوون» در جورنال «مطالعات زبان و ترجمه» (Language and Translation Studies) دانشگاه فردوسی مشهد. نشریه ی علمی-پژوهشی «مطالعات زبان و ترجمه» با رتبه ی الف در پایگاه‌های اطلاعات علمی زیر نمایه می‌شود: 1-کتابخانه منطقه‌ای علوم و تکنولوژی شیراز، مرکز استنادی پایگاه علوم جهان اسلام (ISC). 2-جهاد دانشگاهی (SID). علاقمندان به شعر و ادبیات جنگ، ادبیات تطبیقی و مکاتب ادبی جهان می توانند به آدرس زیر مراجعه و مقاله را مطالعه کنند. https://jlts.um.ac.ir/article_44861_c90da93d1fbd729482e393a9affdb4e4.pdf https://t.me/moslemzolfagharkhani
262
12
#شعر_م_شید گُلبانگ رود و باغ دل آراست شعر من آیینه ای ز عشق و تمنّاست شعر من شیرین و دلربا و دل آرام و پهلوی نظم دَری و لولوء لالاست شعر من تخت روان و مُلک سلیمان و جام جم یکجا ببین که جامه ی دیباست شعر من کروبی و ملائک و جنّ و پری و حور بر گِرد بام ماست که زیباست شعر من بنگر تو ساعتی که نگیرد حساب عمر آنجا که باده است و مهیاست شعر من جور و جفای هند ز دیدار طاوُس است جور از تو دور جمله همین جاست شعر من خاموش مدعی که نداری خبر ز دل پا بر زمین و سر به ثریاست شعر من پاینده باد شید و پناهنده باد شعر دامان عیش و بزم تماشاست شعر من #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani                               https://t.me/moslemzolfagharkhani
208
13
#ترجمه_م_شید «برف ها» غربالِ ابرهایِ سُربی می بیزد برف ها را بر تن و قامتِ جنگل! می پوشاند چین و چروک جاده را با پشمینه لباسِ مَرمَر! سیمایِ کوه و دشت را پیشانیِ شرق و غرب را می آراید صاف و یکدست! و پرچین ها را یک یک در سفیدِ پشمینش به آغوش می کشد، اینچنین برف ها مائده ی آسمانی! سایه ی سنگینِ قدم هایش بر اتاقِ عریانِ تابستان کومه می شود و کامل! آنجا که خرمن خروار خروار برهم انباشته بود! بر دیرکِ چراغ ها و قوزکِ پایِ ملکه می پیچد، برف ها هم چون اشباحی که هم سحرِ خود را پوشیده دارند و هم چشم بر این همه هنر فرو بندند. امیلی دیکنسون (۱۸۳۰-۱۸۸۶) BY EMILY DICKINSON It sifts from Leaden Sieves - It powders all the Wood. It fills with Alabaster Wool The Wrinkles of the Road - It makes an even Face Of Mountain, and of Plain - Unbroken Forehead from the East Unto the East again - It reaches to the Fence - It wraps it Rail by Rail Till it is lost in Fleeces - It deals Celestial Vail To Stump, and Stack - and Stem - A Summer’s empty Room - Acres of Joints, where Harvests were, Recordless, but for them - It Ruffles Wrists of Posts As Ankles of a Queen - Then stills it’s Artisans - like Ghosts - Denying they have been - پژوهش و برگردان: مسلم ذوالفقارخانی #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
176
14
#شعر_م_شید رکوئیم (۲)- شعری برای کولبران شکسته و آوار سایه هاشان بر پیکرِ برف به سان مورچگانِ سست و نحیف و بانگِ پاش مردّد کشیده خطّ بلندی میان کوه و تپه های سفید! یکی دو شاخه ی عریان و خالی و تنها درخت های نجیب چو میغ بر تن سنگ و چو میغ بر سرِ کوه! به دوشِ مورچه ها هرچه هست بار گناه یکی دو دانه ی ارزن یکی دو گندم سرد! صدای هلهله ی برف زوزه ی بهمن و لَخت های ستبر! کِشان کِشان قدم به سوی دَرَک های دگر میان برزخِ سرما میان دوزخِ درد! و مردِ کُرد غریب بلورِ اشک به دامانِ چشمه می ریزد! و کولِ خسته ی او کِرِخت و آویزان جنونِ راه دگر می جوید! و مردِ کُرد غریب چهره در نقابِ برف می پوشد! از دفتر «رکوئیم» ۱۳۹۷ صفحات ۶۷ تا ۶۸ #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
146
15
#شعر_م_شید لباسِ برف بر تن می کند شب ها زمستان! آن عجوزِ شب ستیزِ سُست پیمان! چون عروسی کو کِشد تیغی ز دامن پا ز حجله می کشد آشفته می گردد میانِ کوه و بَرزَن اینچنین لکّاته یِ سردِ زمستان! گاه می خندد به هَستی! گاه می بندد رهی را گاه می خواند به مَستی گاه می جوید سری را! از بلورِ تیزِ قندیلِ نگاهش چکّه چکّه می چکد بارانِ خون وز قفایِ آن یکی دامادِ پاییز کو فِتاده سرنگون! لباسِ شرم بر تن می کند شب ها زمستان! آهِ سردی از سکوتِ سینه یِ ایام می گوید: ندارد مِهر این کهنه عروسِ فصل ها! فصل زمستان! #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
96
16
#شعر_م_شید «سرود برف»، دفتر «هزاره های هبوط» ۱۳۹۴ نهیب سوزناک باد سرد یک زمستان می خزد از کنج در! ناخوانده مهمانی نشیند گوشه ای آرام این بهمن! صدای سرخ و گرم این زمستان می کشد فریاد از ذوقی عجیب و سرد و پنهان! نه برفی و نه بارانی کجایی پس زمستان! برفهایت خواب و خاموش و بلور پاک و شفافت کدر در خاک لب تشنه! بگو تا ابر بارد ای زمستان! برفهایی ناب و مهرانگیز بر ایوان هر خانه! بروبد برفها را برف اندازی که می خواند "آی برف انداز" "آی برف انداز"! نشسته باغچه چشم انتظار مهر دیرینت! به روی طاقچه با چشم حسرت پشت شیشه کودکی افسرده می خواند سرود برف و باران! برف بازی می کند در فکر خامش می فشاند دانه های ارزن و گندم میان برفها! تا بازگردد بار دیگر آن همه گنجشگ خانه! پس کجایی ای زمستان! برفهایت کو؟ برفهایت کو؟ اینک اما بهمن آمد! #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
103
17
#شعر_م_شید «مرزِ واقعه» تا چند جویمت؟! تا جوششِ افق تا خلوتِ عمود تا انتهای بامِ خیالی که منتظر تیر نگاهِ خویش به جانِ افق زند! از بارشِ پیاپیِ بارانِ دیده اش آن تیرخورده مرز آن نیمه جان افق افتاد بر زمین! تا چند جویمت؟! تا کوششِ زمان تا جنبشِ مکان تا بستری رها به خلاء چون ستاره ای کانجا به تنگِ خواب در بوته ی فرامُشیِ دامگاهِ خویش آونگِ بی زمان به غروبش نشسته است! تا چند جویمت؟! ای بندِ بی مکان! گم گشته در سکوت سیه چاله ی زمان! در مرزِ واقعه راهی دگر نماند (چهارم آذرماه یکهزار و سیصد و‌ نود و چهار) از دفتر شعر «هزاره های هبوط» ۱۳۹۵ #هزاره_های_هبوط #م_شید کانال @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
199
18
#ترجمه_م_شید William Shakespeare’s “Hamlet”, act 1, scene 3. Do not, as some ungracious pastors do, Show me the steep and thorny way to heaven Whiles, like a puffed and reckless libertine, Himself the primrose path of dalliance treads And recks not his own rede. همچون آن کشیشان گستاخ و هرزه مباش که راه پرشیب و پرمشقت بهشت را بر من بنمایی و، خویشتن مغرور و بی هوا، در کوی عشرت و شادی قدم نهی و هیچ پروای گناهت نباشد! ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴-۱۶۱۶) نمایشنامه «هملت» پژوهش و برگردان: مسلم ذوالفقارخانی #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
128
19
#ترجمه_م_شید #آیینه_مرگ Sir Walter Raleigh (1552-1618), from The History of the World I have considered (saith Solomon) all the works that are under the Sun, all is vanity and vexation of spirit: but who believes it till Death tells us? Death alone that can suddenly make man to know himself. He tells the proud and insolent that they are but Abjects, and humbles them at the instant; makes them cry, complain, and repent, yea, even to hate their forepassed happiness. He takes the account of the rich and proves him a beggar; a naked beggar which hath interest in nothing but in the graver that fills his mouth. He holds a glass before the eyes of the most beautiful, and makes them see therein their deformity and rottenness; and they acknowledge it. سروالتر رالی (۱۵۵۲-۱۶۱۸) «آیینه ی مرگ»برگرفته از کتاب تاریخ جهان بر امور عالم نگریستم، بر آن‌چه بر زمین و زیر ستیغ آفتاب می گذرد؛ پس همه عالم را خیالی عبث دیدم که تنها روح آدمی را به درد و محنت می کشاند! افسوس که کسی را گوش شنوا بر نجوای عالم نیست، مگر بر سخن مرگ و زبان ستبر او! تنها مرگ است که آدمی را از خواب بیدار می کند! آری تنها مرگ است که غبار کبر و غرور را از چهره ی متکبر نادان می زداید و آیینه ی حقارت را فراروی او می گیرد تا اندکی آرام گیرد و به خود آید! آری تنها مرگ است که اشک و آه و درد و پشیمانی را بر وی متجلی می کند و از آن چه شادی می پنداشت پشیمان. آری تنها مرگ است که از اغنیا حساب پس می گیرد و به او می فهماند تا چه اندازه فقیر و عاجز است؛ آن قدر فقیر که گور خود را همه ی دارایی اش می شمرد و همه ی خاکی که گورکن او در دهان وی می ریزد! آری تنها مرگ است که چشم و دیده ی زیبارویان را می گشاید تا بر آیینه ی مرگ بنگرند و کراهت و تباهی خود را به نظاره بنشینند! پژوهش و برگردان: مسلم ذوالفقارخانی #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
183
20
#شعر_م_شید برخیز که عالم همه بی تابِ علی شد خورشید و قمر سایه ی مهتاب علی شد آبِ حَیَوان را نتوان یافت در این خاک آبِ حَیَوان تشنه و سیراب علی شد ای ماهِ درخشان بدرخشا و طلوع کن رخشنده تنِ خاک، ز سیماب علی شد در هفت فلک زُهره و کیوان و عطارد شمعِ شرر و شهپرِ شب تاب علی شد سوسن به گُل آمد همه آزاد و سبکبال شمشاد خرامید که شاداب علی شد هر ذره که بنشست در این عالمِ امکان بگشود دل و بنده و اصحاب علی شد شمشیر درخشید و درخشید لبِ تیغ دل ها همه خونابه ز خیزاب علی شد اعجاز اگر بود همه موجز و خرد است خاموش که عالم همه اعجاب علی شد در نظمِ تو ای شید غزل خوش بخرامید آهویِ غزل در پیِ دوشاب علی شد زینت اگر امروز به نام پدران گشت الطاف چنین روز ز اِحباب علی شد #م_شید 🌾🌾🌾 به ما بپیوندید: @moslemzolfagharkhani https://t.me/moslemzolfagharkhani
167