en
Feedback
Its time to chill out.

Its time to chill out.

Open in Telegram

«به‌نام خدای رنگین‌کمان» Background Music, mostly. تگ‌ها! #شبانه #jazz #yourfavoritecoffeehouse #trip_hop #lo_fi #post_rock #classical #piano #painting Sub Channel: @Oldie_Goodie Send me your fav songs. Instagram & Telegram: @parsa_sann Since 2017

Show more
678
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
جنوووون @chilllllout

#شبانه @chilllllout

صبحانه‌ی ابدی. #jazz @chilllllout

این ترک رو همیشه خیلی دوست داشتم. حس گرمای آغوش کسی که دوست‌ش داری رو میده، در حالی که انگاری همزمان داره ازت دور میشه، ولی این غمگین‌ت نمی‌کنه. ترکیبی از غم و خوش‌حالی. چندروز پیش بالاخره نشستم پاش، کیبورد رو گذاشتم روی صدای شماره ۵۹ و آکوردئون‌ش رو زدم، بعد گذاشتم روی صدای شماره ۷۲ و گیتارش رو زدم. از بین ۶ تا سوند‌افکت بارون یکی رو انتخاب کردم و یسری بیلبیلک رو چرخوندم توی نرم‌افزار که خامی صدا رو بگیره و گذاشتم‌شون روی هم. چندجایی اشتباه زدم، ولی به‌نظرم حسی که در دفعه‌ی اول زدن‌ش داد بهم خیلی جالب‌تر بود تا چندصدهزاربار ریکورد دوباره و اصلاح. بهرحال، همیشه دوست داشتم این ترک رو کاور کنم. پس باشه اینجا برای موندن.

Ash Forooshiye Tooti.mp33.27 MB

این هفته نمایشگاه نقاشی بابام بود. از وقتی مهاجرت کردم اتاقمو کارگاه کرده. با اشتیاقی بی‌سابقه هرروز پای بوم و نقاشی. البته مشکل کم‌بود جا نبوده، چون اتاق سپهر که چندین‌ساله رفته تهران همیشه خالی بوده. احتمالا کمکیه برای کناراومدن با مهاجرت بچه‌ش. و خب، خیلی حس عجیبیه برام. اولین از هزاران اتفاق غیرروزمره‌ایه که از وقتی رفتم افتاده و من نیستم. فکر کردن به اینکه تو اون فضا نیستم قلبم رو آتیش میزنه. با هر بوم و عکس و استوری‌ای که میبینم بغضی عجیب گریبانم رو میگیره. حس دوری عجیبی به آدم میده که هیچ‌کارش نمی‌شه کرد. نماشگاه کجاست؟ رادین! رادینی که درش بزرگ شدم (یجورایی)، صبح‌ها رو شب می‌کردیم و میگذروندیم. هر بومی که میبینم، تصویر خونه‌مون رو برام تداعی میکنه، خونه‌ای که اون بوم بخشی ازش بود و هرروز از کنارش رد می‌شدم، ولی دیگه نیست و بخشی از هرروزم هم نیست. بخشی از خاطرات شده که طی زمان خاک‌خواهد خورد و هردفعه با کنارزدن خاک بغض و اشکی ناتموم و همچنان جدید گلوم رو خواهد گرفت. دوست داشتم پیش‌ش میبودم و بهش میگفتم چقدر خوشحالم براش و افتخار میکنم که بالاخره این‌حرکتو زد، که چندین‌سال بود همیشه درموردش حرف میزد و دوست داشت انجامش بده. دوست‌داشتم هرروز میرفتم نمایشگاه‌ش و با آدما گپ میزدم و به هرکی وارد میشد میگفتم اینا کارای بابامه ها! و بهش افتخار میکردم و عشق میکردم. این اخرین چیزی نیست که دیگه بخشی ازش نیستم، ولی دوست دارم فکر کنم که اون‌ها بخشی از من هستن. امیدوارم.

#شبانه @chilllllout

چند مرغ‌دریایی(؟) در دوردست، و دوردست‌تر.

چقدر دلم برای این ترک تنگ شده‌بود!

قدّ هزارتا پنجره @chilllllout

Voice message01:44

#شبانه @chilllllout

#شبانه @chilllllout