درخت نارِنگی
Open in Telegram
[وگرنه من که خندهدار میمیرم!سقوط سخت از درخت نارِنگی] [برای بیشتر نگهداشتن لحظهها و جدال با فراموشی] (گفتوگو: @tangerinaabot )
Show more1 146
Subscribers
+224 hours
+97 days
+930 days
Posts Archive
1 146
من شیفته و دلباختهی رشتم، هاستل اُرُسی خونمه، اونجا اصلا آدم بهتریام و حتی موهای قشنگتری دارم؛ همچنین عاشق موسیقی فولکلور جنوبی، لهجهی جنوبی و سازهای جنوبیام. اول این هفته یه آقای جنوبی تو ارسی اجرای زندهی موسیقی فولکلور جنوبی داشت و الان هم که وسط هفتهست رشت پاییز شده و بارون کولاک کرده.
چطوری یکعالمه چیز که دوستشون دارم، همه رو باهم، ندارم!؟
1 146
این نورهای کوچیک که همیشه تا قبل از ساعت همیشگی بیدار شدنِ من ناپدید میشن، این حسو بهم میدن که احتمالاً تو زندگی خوشبختیها و شادیهای کوچیکی هست که ما به هر دلیل ممکنه هیچوقت نبینیمشون یا ندونیم وجود دارن..
1 146
+1
تازه فهمیدم که وقتی صبحها فقط یک ربع زودتر بیدار شم، این نورها رو میتونم ببینم! :)1 146
الان تو یکی از چنلهایی که چکش میکنم یه چیزی خوندم راجع به چمن و قدم زدن، یهو دلم واسه این حس تنگ شد..
1 146
او و دوستانش میگن "کوه باش و دل نبند"، چیکار کنم من؟ متاسفانه کوه نیستم و دل میبندم...
1 146
او و دوستانش میگن "کوه باش و دل نبند"، ولی چیکار کنم من؟ متاسفانه کوه نیستم و دل میبندم...
1 146
یه مسأله سرکار پیش اومد، به همکارم گفتم من الان اصلا تو وضعیتی نیستم که بخوام به یه چیز دیگه هم فکر کنم. اومدم خونه و خوندماغ شدم؛ گفتم فکر نمیکنم ولی خیلی فکر کردم!
1 146
قسمت خوب ماجرا، یوگای بعد از ظهره! که خانم مربی بگه با بازدم همهی ناراحتیهای امروز رو از بدنتون بیرون کنید. (هرروز باید برم یوگا)
