en
Feedback
پَرسه در پارسی۲

پَرسه در پارسی۲

Open in Telegram

تحلیل درس به درس ادبیات فارسی متوسّطهٔ دوم، پاسخ به سوالات و تمرین‌ها، دانش‌های ادبی و زبانی، آزمون‌های مستمر و پایانی، نکات کنکوری و... ارتباط با مدیران @ordibehesht1979 @V_A_Babaei

Show more
448
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1630 days
Posts Archive
#آرایه_ادبی بوی بهار می‌شنوم از صدای تو نازک‌تر از گل است، گل ِگونه‌های تو قیصر امین پور #حس_آميزى #تشبيه #اغراق @parse_dar_p
#آرایه_ادبی بوی بهار می‌شنوم از صدای تو نازک‌تر از گل است، گل ِگونه‌های تو قیصر امین پور #حس_آميزى #تشبيه #اغراق @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی_حسن_تعلیل #پایه_دهم #درس_سوم #تمامی_پایه_ها ❇ وقتی شاعر و یا نویسنده برای یک امر طبیعی دلیلی ادبی غیر از آن‌چه که واقعیت دارد، می‌آورد ؛ "حسن تعلیل "به کار برده است. با وجود این‌که حسن تعلیل، واقعی، علمی و عقلی نیست؛ مخاطب آن را از علّت اصلی دلپذیرتر می‌یابد و راز زیبایی آن نیز در همین نکته است. این آرایه در شعر و نثر به کار می‌رود. به مثال های زیر توجه کنید: ✅ هنگام سپیده دم خروس سحری دانی ز چه رو همی‌کند نوحه گری؟ یعنی که نمودند در آیینه‌ی صبح از عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری شاعر دلیل آواز خوانی خروس به هنگام صبح را به دلیل گذر عمر و غفلت انسان‌ها تصور کرده است. ✅ چوب را آب فرو می‌نبرد علت چیست؟ شرمش آید زفرو بردن پرورده‌ی خویش آیا علت فرو نرفتن چوب در آب منطقی است؟ خیر ؛پس حسن تعلیل دارد .  ✅ باران همه بر جای عرق می‌چکد از ابر     پیداست که از روی لطیف تو حیا کرد شاعر علت باریدن باران را عرق شرمی می‌داند که ابر در برابر لطافت روی یار می ریزد.   ✅ ذره را تا نبود همت عالی حافظ          طالب چشمه خورشید درخشان نشود حافظ علت رسیدن ذرات معلق در فضا به خورشید و سرچشمه نور را (بلند همتی ذره) می‌داند . ✅ تا چشم تو ریخت خون عشاق زلف تو گرفت رنگ ماتم شاعر می گوید:چون چشم زیبا ی تو عاشقان زیادی را کشته بدین دلیل رنگ زلف تو سیاه شده است تا برای آنان عزاداری کند.!!!  ✅ من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند                  من موی از مصیبت پیری کنم سیاه رودکی در بیت دوم، علت رنگ کردن موی خود را در هنگام پیری بیان می کند و می گوید چون در هنگام مصیبت، مردم لباس سیاه می پوشند، من هم از مصیبت پیری موی خود را سیاه می کنم.   ✅ رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار    گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد حافظ بارش باران بر سبزه زاران را ناشی از گریهٔ ابر بهاری می‌داند که از دست بدعهدی روزگار به ستوه آمده‌است؛ در حالی که در عالم واقع علّت بارش باران برای همگان روشن است. ✅ بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد حاصل بی‌حاصلی نبوَد به جز شرمندگی شاعر برای شکل ظاهری و آویزان بودن شاخه‌ها و برگ‌های درخت بید، علتی شاعرانه اما غیرواقعی آورده‌است و آن، سرافکندگی بید به سبب بی‌حاصلی است.  ✅ گر شاهدان نه دینی ودین می برند و عقل پس زاهدان برای چه خلوت گزیده‌اند؟ سبب خلوت گزیدن زاهدان از آن سبب است که از شاهدان (زیبا رویان)، که دنیا و دین و عقل را غارت می کنند، در امان باشند. ✅ به سرو گفت کسی میوه‌ایخ نمی‌آری   جواب داد که آزادگان تهی دست‌اند ✅ شک ندارم اشک می‌ریزند ماهی‌ها در آب اشک ماهی‌ها نباشد، آب دریا شور نیست ✅ گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد؟7 اکسیر عشق بر مِسَم افتاد و زَر شدم ✅ عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت که چندین گُل‌ اندام در خاک خفت ✅ تا چشم تو ریخت خون عشّاق زلف تو گرفت رنگ ماتم @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی #حس_آمیزی ✅ می‌دانیم که همه‌ی ما از حواس پنج‌گانه «بینایی، چشایی، بویایی، شنوایی، بساوایی (لامسه)» برخورداریم . اگر نویسنده یا شاعر، واژه‌ها و جمله‌ها را طوری بیان کند که دو یا چند حس از حواس با یکدیگر ترکیب شده باشند، می‌گوییم این نوشته «حس‌آمیزی» دارد. ❗حس‌آمیزی ویژه‌ی نوشته‌های ادبی نیست. گاهی در گفتار و نوشتار معمولی خودمان نیز، حس‌آمیزی دیده می‌شود. ✍ مثال 🔹همه می‌دانیم که «بو و رایحه» مربوط به حس «بویایی» است. وقتی می‌گوییم «بوی باران را می شنوم»؛ حس «بویایی» را با فعل «شنیدن» آورده‌ایم و «شنیدن» مربوط به حس «شنوایی» است. در این مثال «بویایی و شنوایی» با هم آمیخته شده‌اند که به این آمیزش ادبی، آرایه‌ی ادبی حس‌آمیزی گفته می‌شود. 🔹یا بارها شده درباره‌ی قیافه‌ی کسی گفته‌ایم : چه قیافه‌ی با نمکی(قیافه با حس بینایی درک می‌شود و نمک با حس چشایی) ✍مثال‌های ادبی: 🔹از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر/ یادگاری که در این گنبد دوّار بماند (صدا: شنوایی/ ندیدم: بینایی) 🔹از آن پـس بـیـامـد بـه نزدیک بلخ/ نـیـازرد کـس را بـه گـفـتارِ تلخ(گفتار حس شنوایی با تلخی حس چشایی) (فردوسی) 🔹تـیـر عـاشـق کـش ندانم بر دل حافظ که زد/ ایـن قـدر دانم که از شعرِ تَرَش خون می‌چکید «حافظ» 🔹اگـر دشـنـام فـرمـایـی و گـر نـفرین دعا گویم/ جـواب تـلـخ مـی‌زیـبـد لـب لـعل شکرخا را «حافظ» 🔹خاموش که بحر اگر تُرُش روست/ هـم مـعدن گوهرست و دریاست «مولوی» (ترش: چشایی/ رو (چهره): بینایی) 🔹سـخـنشـان به تندی به جایی رسید/ کـه ایـن مـاه را سـر بـبـاید برید «فردوسی» 🔹و یک نمونه عالی از «محتشم کاشانی» که «پنج بار» از حس‌آمیزی بهره گرفته است: مـهـربـان، چرب زبان، گرم نگه بود امشب/ تـنـدخـو، تـلخ سخن ، تیز نگاهست امروز «محتشم کاشانی» 📌نکته گاهی حس‌آمیزی در ترکیب‌های وصفی و اضافی دیده می‌شود . 🔸شوری ِنگاه (حس چشایی و بینایی) 🔸خوابِ شیرین (خواب، حس بینایی) (شیرین، حس چشایی) 🔸رویدادِ تلخ (رویداد، حس بینایی یا هر حس دیگر ) (تلخ، حس چشایی) 🔸شکستِ سنگین (شکست، حس بینایی) (سنگین، لامسه) 🔸شعر ِتر ِشیرین (شعر: شنوایی یا بینایی/ تر: لامسه/ شیرین:چشایی) @parse_dar_parsi_2

عشق لرزش انگشتان است و لب های فروبسته ی غرق سوال ! تو را در خلال اندوهم دوست می دارم ای رخساره ی دست نیافتنی همچون خداوند ... نزار قبانی @parse_dar_parsi_2

پرسه عرفان طهماسبی @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی #آرایه_ادبی_مراعات_نظیر #آرایه_ادبی_تلمیح #آرایه_ادبی_تضمین #پایه_دهم_یازدهم_دوازدهم #دکتر_مجتبی_جعفری_کاردگر @parse_dar_parsi_2

#علوم_و_فنون_ادبی #پایه_دوازدهم #درس_سوم #مراعات_نظیر #تلمیح #تضمین #کارگاه_تحلیل_فصل_اول #دکتر_مجتبی_جعفری_کاردگر @parse_dar_parsi_2

#تاریخ_ادبیات #پایه_دهم_یازدهم_دوازدهم @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی #آرایه_ادبی_واج‌آرایی #آرایه_ادبی_واژه‌آرایی #پایه_دهم_یازدهم_دوازدهم @parse_dar_parsi_2

#علوم_و_فنون_ادبی #پایه_دهم #درس_سوم #واج‌آرایی #واژه‌آرایی #کارگاه_تحلیل_فصل_اول #دکتر_مجتبی_جعفری_کاردگر @parse_dar_parsi_2

#انواع_را #تست چند تست از مبحث انواع "را" @parse_dar_parsi_2

#مبحث_انواع_حروف #انواع_را ✳ «را»ی مفعولی این نوع «را» بعد از مفعول صریح می‌آید. ✴ ندانستیم فرصت را بدل نیست/ ز دام این مرغ وحشی را پراندیم (پروین اعتصامی) ✳ «را»ی فک اضافه یا بدل از کسره یا علامت مضاف‌الیه گاهی بین مضاف و مضاف‌الیه جدایی می‌افتد و جایشان جابه‌جا می‌شود، کسره حذف و به جای آن «را» می‌آید. ✴ مَلِک را دل به هم برآمد. (سعدی) یعنی: دلِ ملک ✳ «را»ی حرف اضافه این را در معنای یکی از حروف اضافه به کار می‌رود و از سیاق کلام، نوع حرف اضافه روشن می‌شود که معمولاً یکی از حروف اضافۀ «برای، به، از، در، بر» است. ✴ «را» در معنی «برای»: مصلحت را سخنی چند بگفتم. (سعدی) یعنی: برای مصلحت ✴ «را» در معنی «به»: حاتم طایی را گفتند از خود بزرگ‌همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ (سعدی) یعنی: به حاتم طایی گفتند. ✴ «را» در معنی «در»: شب را در بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد. (سعدی) یعنی: در شب ✴ «را» در معنی «بر»: آب بریز آتش بیداد را/ زیرتر از خاک نشان باد را (نظامی) یعنی: بر آتش بیداد آب بریز ✴ «را» در معنی «از»: خان سالار را پرسید حال این مرغ بازگوی. (تاریخ سیستان) یعنی از خان سالار پرسید. ✳«را»ی تقویت نهاد در متون گذشته نوعی از «را» بعد از نهاد آمده ‌است که بدان تقویت نهاد می‌گویند. برخی آن را زائد می‌دانند: ✴ که ما را در این مدّت چندان غصه می‌خوریم. (سمک‌ عیار) ✳ «را» در معنی «حرف تأکید» این نوع را نیز به‌ظاهر زائد است، اما برخی دستورنویسان معتقدند که بعید است کاربرد آن بدون اراده معنی خاصی باشد، لذا آن را «را»ی تأکید گرفته‌اند. ✴ من نیز اگرچه ناشکیبم روزی دو برای مصلحت را (سعدی) ✳ «را»ی «قسم و استرحام» این را در معنای «به خاطر» می‌آید و در این صورت کلمۀ همراه آن متمم است نه مفعول: ✴ سخن در پرده گفتی با حریفان/ خدا را زین معما پرده بردار (حافظ) یعنی: به خاطر خدا ✳ «را» در مفهوم ضمیر ملکی «آنِ» ✴ گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی؟/ دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را ✳«رای» تبدیل فعل این «را» همراه افعال مصدر «بودن» می‌آید و معنای فعل را به «داشتن» بدل می‌کند، لذا تبدیل فعل نام دارد. ✴ آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین (سعدی) یعنی: آسمان حق دارد. ✳ «را»ی «تخصیص و انحصار» در معنای مخصوص و منحصر می‌آید. ✴ منت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است. (سعدی) یعنی: منت مخصوص خداست. @parse_dar_parsi_2

👈نقش ضمایر متصل در بیت زیر ، کدام گزینه است؟ «هیچ نقاشت نمی بینید که نقشی برکشد / وآنکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای»
Anonymous voting

👈کدام بیت فاقد مجاز است؟
Anonymous voting

#آرایه_ادبی_واج_آرایی #واج‌آرایی #پایه_دهم_یازدهم_دوازدهم ✔ اول از هر چیز باید بدانید که واج چیست؟ واج کوچک‌ترین واحد سخن است که در واقع همان حروف زبان فارسی است و بر دو نوع است: ۱ـ صامت: حروف بی‌صدا مثل الف. ب. پ. ت. ث... ۲ـمصوِّت: حروف صدا دار که عبارتند از: آ - او -  ای   /  -َ ، - ِ،  -ُ آرایه ادبی واج‌آرایی یا نغمه حروف یکی از آرایه‌های گوشنواز بدیع لفظی است و به تکرار یک واج چه صامت و چه مصوت در یک کلمه یا مصرع یا بیت گفته می‌شود. همان‌طور که از اسم این آرایه پیداست؛ این آرایه آرایش واج در سخن  است. ✅ شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غنیمت است چنین شب که دوستان بینی تکرار صامت "ش" ✅ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد تکرار صامت "ج" ✅ رشته‌ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعدِ ساقیِ سیمین ساق بود تکرار صامت"س" و مصوت -ِ ✅ سروِ چمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند همدمِ گل نمی شود یادِ سمن نمی‌کند؟ تکرار صامت"چ" و مصوت -ِ ✅ خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد که تا زِ خالِ تو خاکم شود عبیر آمیز تکرار صامت "خ" و مصوت -ِ ✅ خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است تکرار صامت "خ" ✅ لبخند تو خلاصه‌ی خوبی‌هاست لَختی بخند، خنده‌ی گل زیباست تکرار صامت "خ" ✅ما را سری است با تو که گر خلق روزگار/ دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم تکرار صامت"س" ✅عمر را مهلت امروز و فردای تو نیست/ من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا؟ تکرار صامت"ر" ✅زمانه قرعه نو می زند به نام شما/ خوشا شما که جهان می رود به کام شما تکرار صامت"ش" ✅گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم/ ور خوار چون خارم کنی، ای گل! بدان خواری خوشم تکرار صامت"گ و خ" @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی #آرایه_ادبی_مجاز #پایه_دهم_یازدهم_دوازدهم @parse_dar_parsi_2

#مجاز_به_زبان_تصویر هیونان به هیزم کشیدن شدند همه شهر ایران به دیدن شدند شاهنامه فردوسی گذر سیاوش از آتش کاری از استاد سعید ه
#مجاز_به_زبان_تصویر هیونان به هیزم کشیدن شدند همه شهر ایران به دیدن شدند شاهنامه فردوسی گذر سیاوش از آتش کاری از استاد سعید همایونفر @parse_dar_parsi_2

🔺مجاز های پر کاربرد🔺 بیشتر از ۹۰درصد تست های مجاز فقط با این کلمات حل میشوند👇 ☑️سر⬅️اندیشه،مو ،وجود ☑️عالم ،جهان ،شهر ،دشت ،گردون ،دنیا ⬅️مردم ☑️ایران⬅️تیم یا سپاه یا لشگر ایران ☑️جام ،ساغر ،پیاله،پیمانه، ⬅️شراب ☑️شراب ،می ،باده⬅️جام ☑️چمن⬅️باغ و بوستان ☑️خون⬅️کشتن ☑️فردا⬅️قیامت ☑️امروز⬅️دنیا ☑️حرف⬅️سخن ☑️نفس و دم⬅️سخن گفتن ☑️خاک و گِل⬅️قبر ☑️گل و ایام گل⬅️فصل بهار ☑️نگین⬅️انگشتری ☑️دست⬅️انگشت و قدرت ☑️بیت و غزل⬅️شعر ☑️قلم ،کلک،خامه⬅️نوشتن و شعر ☑️ماه ،مهر،خورشید⬅️نور ماه و خورشید ☑️سینه⬅️وجود و دل ☑️زبان⬅️سخن ☑️گوش⬅️شنونده ☑️دل⬅️جرات و فکر @parse_dar_parsi_2 کانال عــلــوم و فــنــون ادبـی

#واژه_های_مستعد_مجاز این واژه ها را خوب بشناسید. @parse_dar_parsi_2

#آرایه_ادبی_مجاز #مجاز مجاز در لغت، متضاد حقیقت است و در اصطلاح ادبی آن است که واژه‌ای را در غیرِ معنای حقیقی آن به کار ببریم. در واقع مجاز، کاربرد یک «اسم» به جای اسم دیگر است، هرگاه یک اسم به جای اسم دیگر، به کار رفته باشد، با آرایه‌ی مجاز روبه‌رو هستیم؛ بنابراین، باید ببینیم کدام اسم در معنی غیر حقیقی خود به کار رفته است. اکنون پرسش این است که آیا می‌توان هر واژه‌ای را به جای واژه‌ی دیگری به کار برد؟🧐 پاسخ منفی است و توضیح این است که باید بین واژه‌ای که به کار می‌بریم و معنایی که از آن در نظر داریم، رابطه‌ای وجود داشته باشد که آن دو را به یکدیگر پیوند دهد.(که به این رابطه علاقه می گویند). مهمترین علاقه های مجاز عبارتند از: ۱)علاقهٔ جزئیه: جزئی از یک شیء ذکر می شود اما منظور تمام آن شیء است : مثال ۱ ) پیش دیوار آنچه گویی هوش دار / تا نباشد در پس دیوار گوش گوش مجاز از انسان است ؛ با علاقه جزئیه مثال ۲ ) به یاد روی شیرین بیت می گفت بیت مجاز از شعر ؛ با علاقه ی جزئیه ۲) علاقه ی کلیه:کل یک شیء گفته می شود اما منظور جزئی از آن شیء است.(عکس علاقهٔ جزئیه) مثال ۱ ) چو آتش تیشه می‌زد،کوه می‌سفت کوه مجاز از سنگ هایی از کوه است که با تیشه خورد می کرد ٬ با علاقه کلیه مثال ۲ ) دست در حلقه ي آن زلف دوتا نتوان كرد / تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد دست مجاز از انسان است ؛ با علاقه کلیه. ۳) علاقهٔ محلیه: محل چیزی ذکر می شود اما منظور خود آن چیز است. مثال ۱ ) سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی سر مجاز از قصدو عزم ؛ با علاقه محلیه مثال ۲ ) ایران شاد گشت ایران مجاز از مردم ایران ؛ با علاقه محلیه ۴ ) علاقهٔ سببیه: سبب و علت چیزی ذکر می شود اما منظور خود آن شیء است مثال ۱ ) این دم شنو که راحت از این دم شود پدید دم(نفس) مجاز از سخن گفتن است.با علاقه سببیه چرا که نفس و دم و بازدم سبب و علت سخن گفتن است مثال ۲) ای ز خود گشته سیر، جوع این است سیر: مجاز از بیزار با علاقه های لازمیه.چون سیری سبب بیزاری است ۵) علاقهٔ لازمیه: چیزی که همیشه همراه با چیزی است ذکر می شود اما منظور آن چیز دیگر است. مثال ۱ ) دیدی که خون ناحق پروانه شمع را/چندان امان نداد که شب را به سر برد خون مجاز از مرگ است و چون مرگ با خون همراه است ٬ علاقهٔ لازمیه است. مثال ۲) گر نبندی زین سخن تو حلق را آتش گیرد بسوزد خلق را حلق: مجاز با علاقه لازمیه و مجاز از دهان و زبان است ۶) علاقهٔ آلیه: ابزاری کاری ذکر می شود اما هدف خود کار است مثال ۱ ) تو مرد زبان نیستی گوش باش زبان مجاز از سخن گفتن است و چون ابزار سخن گفتن است علاقه آن آلیه‌است. مثال ۲ ) این نویسنده قلم خوبی دارد قلم مجاز از نوشتن است . با علاقه آلیه ۷) مجاز به علاقه ی شباهت: یعنی مشبه به یا مشبه ، به جای یکدیگر به کار روند؛ یعنی همان استعاره. بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد بت مجاز از معشوق به علاقه شباهت #توجه مبحث علاقه ها بسیار گسترده است . علاقه های دیگری مانند : ما کان، ما یکون، تضاد، عموم و خصوص، جنس و ... نیز وجود دارد که در دبیرستان نیاز به آن ندارید. علاوه‌بر این، برای تشخیص مجاز باید به نکته‌های زیر هم توجّه داشته باشیم: ۱- انواع مجاز را بدانیم و بشناسیم. ۲- واژه‌هایی را که معمولاً در معنی مجازی به کار می‌روند، بشناسیم. ( این شناخت، با تمرین و حل کردن تست‌های کنکور و مشابه آن‌ها و خواندن پاسخ تشریحی آن‌ها به دست می‌آید.) @parse_dar_parsi_2