آقا معلم
Open in Telegram
آقا معلم از تجربیاتش، و آنچه برایش جالب و مهم بوده با شما سهیم میشود. ارتباط با من @AghmoallemAdmin
Show more1 615
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+2
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+8
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '25
+47
in 4 channels
Get PRO
November '25
+5
in 0 channels
Get PRO
October '25
+4
in 0 channels
Get PRO
September '25
+13
in 1 channels
Get PRO
August '25
+2
in 0 channels
Get PRO
July '25
+8
in 0 channels
Get PRO
June '25
+4
in 1 channels
Get PRO
May '25
+5
in 0 channels
Get PRO
April '25
+20
in 2 channels
Get PRO
March '25
+5
in 0 channels
Get PRO
February '25
+6
in 0 channels
Get PRO
January '25
+8
in 0 channels
Get PRO
December '24
+12
in 1 channels
Get PRO
November '24
+10
in 1 channels
Get PRO
October '24
+11
in 0 channels
Get PRO
September '24
+25
in 1 channels
Get PRO
August '24
+23
in 1 channels
Get PRO
July '24
+8
in 0 channels
Get PRO
June '24
+62
in 1 channels
Get PRO
May '24
+26
in 3 channels
Get PRO
April '24
+26
in 1 channels
Get PRO
March '24
+14
in 1 channels
Get PRO
February '24
+94
in 1 channels
Get PRO
January '24
+32
in 0 channels
Get PRO
December '23
+50
in 2 channels
Get PRO
November '23
+17
in 0 channels
Get PRO
October '23
+40
in 2 channels
Get PRO
September '23
+32
in 0 channels
Get PRO
August '23
+19
in 0 channels
Get PRO
July '23
+7
in 0 channels
Get PRO
June '23
+11
in 0 channels
Get PRO
May '23
+15
in 0 channels
Get PRO
April '23
+15
in 0 channels
Get PRO
March '23
+15
in 0 channels
Get PRO
February '23
+9
in 0 channels
Get PRO
January '23
+17
in 0 channels
Get PRO
December '22
+22
in 0 channels
Get PRO
November '22
+33
in 0 channels
Get PRO
October '22
+20
in 0 channels
Get PRO
September '22
+33
in 0 channels
Get PRO
August '22
+65
in 0 channels
Get PRO
July '22
+37
in 0 channels
Get PRO
June '22
+45
in 0 channels
Get PRO
May '22
+32
in 0 channels
Get PRO
April '22
+49
in 0 channels
Get PRO
March '22
+19
in 0 channels
Get PRO
February '22
+31
in 0 channels
Get PRO
January '22
+38
in 0 channels
Get PRO
December '21
+28
in 0 channels
Get PRO
November '21
+62
in 0 channels
Get PRO
October '21
+141
in 0 channels
Get PRO
September '21
+250
in 0 channels
Get PRO
August '21
+51
in 0 channels
Get PRO
July '21
+109
in 0 channels
Get PRO
June '21
+141
in 0 channels
Get PRO
May '21
+54
in 0 channels
Get PRO
April '21
+287
in 0 channels
Get PRO
March '21
+29
in 0 channels
Get PRO
February '21
+63
in 0 channels
Get PRO
January '21
+40
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 154
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 14 May | 0 | |||
| 13 May | +1 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | +1 | |||
| 09 May | 0 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | 0 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
سلام به روی ماه همهتون ❤️
والا از شما چه پنهان، اتفاقات این یک ماهه اخیر خیلی برایم گران تمام شد و اصلا دل و دماغی برایم باقی نگذاشته بود. از یک طرف بارها آمدم چیزی بنویسم، دیدم هم تلخ و گزندهام، هم گفتنیها را همه گفتهاند. لاکردار حتی این افق تهران هم چندین روز به غایتِ زیبایی بود، باز دیدم یک کاره عکس بگذارم، که مثلا چه بشود؟ و از طرف دیگر به خودم میگفتم مثلا نوشتن در مورد روند بازیابی انرژی و روحیهام، حتی اگر به کار یک نفر هم بیاید، باز وظیفه دارم بنویسم و چراغ را روشن نگه دارم. خلاصه مثل پاندول ساعت در نوسان بودم!
الان که دارم برای شما مینویسم هرچند پراکنده، اما سرپا هستم. و باوجود اینکه نگرانی بسیار بیسابقهای از آینده ایران (و طبعا خودمان) دارم (آینده دور نه، همین یک دو سه ماه آینده!...) دقیقه به دقیقه تلاش میکنم سرپا بمانم. شما چه میکنید این روزها؟ و چه حال و هوایی دارید؟ شده دو خط برایم بنویسید، منت گذاشتید.
@Aghmoallem
| 2 | گندم و جو هیچوقت برنج نمیشه
صد تا سبیل دار مثل پدر نمیشه
رفیقی مثل اون تو دنیا پیدا نمیشه
سنگ غار کوه تکیه گاه خوبی برای ما نمیشه
بهار ککی هم صدایی مثل اون نداره
هوای قشنگ و دلربای کوه مثل هوای اون نمیشه
اتاق اصلی خانه جای هیچکس نمیشه...
ای جان پدر امان، امان...
Credit علیاصغر رستمی
@Aghmoallem | 677 |
| 3 | میگن خونه اتفاقاً با رفتنِ مامان یتیم میشه، نه بابا. راست هم میگن. خونهای که باباش بره، مامانش بالاخره با چنگ و دندون بچهها را نگه میداره. هم زورش را داره، هم انگیزهاش رو. انگار همون نیرویی که زمان خطر تو آدم زاییده میشه تو مادر روشن میشه و مثل شیر همه چی را جمع میکنه. ولی خونهای که مامانش بره... باباش چجوری باید جمعش کنه وقتی کسی نیست خود بابا را جمع کنه؟ بابا برعکس مامان، نه زورش را داره، نه انگیزهاش رو.
مامانِ من تو روزهای سیاه کرونا، ما رو ناغافل جا گذاشت و رفت و یتیممون کرد. و بابام که ازون عشقیهای قدیمی بود هیچ رقمه نپذیرفت و سه سال پیش تو همچین روزی باز ناغافل، تو بغل خودم رفت پیشش و هرچی داشتم خیر سرم از نو میساختم را دوباره آوار کرد سرم.
سه سال گذشته، که به هیچ عنوان مثل برق و باد نبوده برام. تکتک روزها و ساعتهاش سر فرصت و حوصله بهم گذشته و اون اثری که باید را روی جسم و روحم گذاشته. اونقدر اتفاقاتِ مختلف افتاده، اونقدر درس گرفتم، اونقدر زدم و خوردم که قیافهام از درون عوض شده. از ریخت نیافتادمها، اتفاقاً خوشگلتر هم شدم! اصلا یک آدم دیگه شدم. راستش ۱۶ دی ۱۴۰۱ روزیه که من میتونم زندگیام را به قبل و بعدش تقسیم کنم!
پووووف... چه چیزها که ندیدم و چه کارها که نکردم. انگار قبلش کور و علیل بوده باشم. چه آدمهایی (از همکار و دوست و فامیل) که فکر میکردم نزدیکم هستند و یک مشت اُزگلِ نفهم از کار در اومدن، چه پاکبازهایی که قدیم دور بودن و الان چارچنگولی دور و برم نگهشون داشتم. چه اشتباهاتی که نکردم و چه گندهایی که بالا نیاوردم و چه چیزهایی که نساختم و چه گلهایی که این مدّت نزدم! لامصب چه عرضی باز کرد زندگیام تو این مدّت و چه ژرفایی که تجربه نکردم...
بابام که بود چارتا چارتا میزدم، البته دوتا هم میخوردم! چون وقتهایی بود که کاری از اون هم بر نمیاومد، اما بالاخره بود، هرکی هم میخواست بزنه میدونستم بابام هست که برم پشتش قایم بشم. کم میآوردم حواسم بود که بابام هست بیاد دستم را بگیره، گیر میکردم خیالم جمع بود که بابام هست بیاد درم بیاره. بابام که رفت سخت شد، خیلی هم سخت شد، عادت نداشتم به نبودنش، هنوز هم عادت نکردم! کم میآرم میشینم براش گریه میکنم...
آره سخت شد، اما بالاخره شد. یک جور جدیدی شد. حالا چارتا چارتا نزدم هم خیالی نیست، بالاخره چارتا که خوردم دو تا زدم، اون موقعهایی هم که نمیشد کاری کنم اتفاقاً یاعلی کردم و بلند شدم، پررو پررو گفتم نهایت چارتا دیگه هم میخورم دیگه، بالاتر ازین که نیست.
حرفم اینه که مساله اینها نیست، اول و آخر اینها را میشه جمع و جور کرد. این حفرهی وسط سینهام را چه کار کنم که هی دهن باز میکنه؟ این دلتنگی را چه کار کنم که بیصدا و مداوم شده و تمومی نداره؟
این داغ، این سوز و گداز اصلا پایان نداره آقا، هرکی گفته خاک سرده، یا کلا زرِ مفت زده، یا در بهترین حالت در مورد کسی گفته که تو دلی و تو رگیاش نبوده!
حاج علی... جات بدجور خالیه مشتی. جوری که پر شدنی نیست. ما رو با رفتنت بدجوری سوزوندی، ولی باز دمت گرم اونجوری که همیشه میخواستی رفتی. اگر یک روز دوباره دیدمت، باس خودت جمع و جورم کنی عشقی. این لقمهای که برای ما گرفتی و این آتیشی که به جون ما زدی، حتّی اگه قیمتِ یه آدم دیگه شدن هم بوده باشه، باز از دهنِ ما بزرگتر و از سرِ ما زیادی بود.
@Aghmoallem | 633 |
| 4 | خداحافظ آقا ❤️
قدر ارزش و اعتبار و اهمیت تو را که نمیتوان به درستی و تمامی دانست، باشد که یاد همیشگی تو در دلهای ما، چراغ راهمان باشد.
@Aghmoallem | 1 088 |
| 5 | این فیلم را ساعتی پیش یکی از دوستانم از سقز برایم فرستاده.
راستش فکر کردم وقتی شور زندگی اینگونه در نهاد یک نابینا موج میزند، حقیقتا ما باید یک کوچولو هم که شده، دست و پامون را جمع کنیم... نه؟
Credit گلبهار ❤️
@Aghmoallem | 1 500 |
| 6 | افق تهران، همین حالا
@Aghmoallem | 8 418 |
| 7 | خب...
تولد آقا معلم است امروز...
۴۶ سال تمام! 😊
چقدر عجیبه... از سالی که گذشت چیز جالب و مهمی به ذهنم نمیرسه براتون بگم! از شما چه پنهون، یکم ترس دارم! ازین که نکنه روزی بیاد که توان دویدن نداشته باشم و برنامههایی که داشتم هنوز به سرانجام نرسیده باشه.
چندان لگدِ تجربه زد بر گِل ما.
گردون که بشُد گَردِ حدوث، از دلِ ما.
ترسنده از آنم که زِ ما، منزلِ ما.
خالی شود و حل نشود، مشکلِ ما.
آخه تقریباً تمام یکسال گذشته را دویدم و با اینکه خسته و خیس عرق شدم اما دقیقاً مثل کسی که روی تردمیل دویده، انگار که درجا زده و به جایی نرسیده باشم!
راستش عزیزترین داشتهی ما ایران، این روزها در شرایطی است که کارها توش گیر کرده، هیچی جلو نمیره. هرگونه توسعهای در دامناش خیلی سخت و شاید ناممکن شده. عمر و وقت و همهی سرمایههای مادی و معنایی ما سر هیچ و پوچ داره عین برف جلو تیغ آفتاب، روز به روز تحلیل میره.
ما تنبل نیستیم، بیهدف و بیبرنامه نیستیم، ایستا و راکد نیستیم، هر روز خدا داریم یک مشکلی را حل میکنیم، با یک چیزی کلنجار میریم، با یک دیوی گلاویز میشیم. سرمون سنگین، پنجهمون خونین، چشامون تار، پاهامون خسته، دلامون بیطاقت... اما داریم ادامه میدیم.
پس چرا جلو نمیریم؟ چیزی که میبینم اینه که یک چیزهایی داره از زیر پاهامون کشیده میشه! دقیقاً مثل کسی که روی تردمیل میدوه. اما جای اون تسمه دوار، این بخت و اقبال و بهره و قسمت و نصیب ماست که داره از زیر پامون کشیده میشه و به قهقرا میره. ولی خب حتی در این اوضاع هم مگه میشه ندوید؟ مگه میشه هیچ کاری نکرد؟ مگه میشه دست رو دست گذاشت؟ ندویم که زمین میخوریم، جا میمونیم، از دست میریم.
نه اتفاقاً باس بالا گرفت و کشید بالا، چارهای جز این نیست. وقتی برای کم گرفتن و کم آوردن نیست. باس همون بالا را گرفت و ادامه داد و ولش هم نکرد. وا بدیم کارمون ساخته است. شوخی هم نداره.
فلک با بختِ من، دائم به کین است.
که با من، بخت و دوران هم، به کین است.
گهم خواند جهان، گاهی برانَد.
جهان گاهی چنان، گاهی چنین است.
اینجوریه؟ باشه... خیالی نیست... بدون که ما باخت هرچی بدیم یک دست دیگه باس بدی، مست هرچی بشیم یک پیک دیگه باس بریزی. ما کم هم بیاریم ادامه میدیم! ما شده ایستاده میمیریم، اما این خط این نشون: جلو تو یکی زانو نمیزنیم.
فدای همهتون، فدای ایران ❤️
به پایداری دوستیها 🍻
و به امید فردایی روشن
@Aghmoallem | 1 891 |
| 8 | اما این اسباب بازی جدید...
دو تا ساعت شنی خریدم، یک ۵ دقیقهای و یک ۱۰ دقیقهای. برای کارهایی که شروعشان برایم سخت است، یا یک وقتکشی لذت بخشی جلوی انجامش را گرفته. به خودم میگم نمیخواد وقت زیاد بگذاری، اصلا لازم هم نیست تمامش کنی، فایل فلان کار را باز کن، ۵ دقیقه روش کار کن و ببند. در اکثر مواقع ۵ دقیقه را دو سه بار برگرداندم و هنوز ادامه دادم. اون شروع لعنتی بدترین بخش است واقعا.
یا مثلا میگم آقا شما مگه این کتاب را دوست نداری؟ نصف بیشترش را هم خواندی، بشین ۱۰ دقیقه بخوان بعد برو تو یوتیوب. گاهی میبینم مثل معتادها (مثل چیه؟ دقیقاً) دارم عذاب میکشم که برسم به یوتیوب؛ گاهی هم هست که راحت میشم. از سرم میپره و یکهو نیم ساعت پشت سر هم میخوانم.
فعلا اینجای کار هستم. شب زندهداری مفرط، گوشیِ لعنتی، بیحوصلگی در انجام کارهای تکراری و البته پرش ذهنی چالشهایی هستند که فعلا همراهم هستند. تا ببینم چی میشه...
باز یادآوری کنم: مطلبی که خواندید، صرفا گزارشی است از تجربهی زیسته من، نه نسخه است، نه علمی است، نه کارشناسی شده، و نه قابل همزاد پنداری. صرفاً شاید جرقهای باشد و دریچهای بگشاید. همین و بس!
فدای تک تک تون! ❤️
دوستتون دارم هوار تا...
@Aghmoallem | 1 563 |
| 9 | توجه: مطلبی که میخوانید، صرفا گزارشی است از تجربهی زیسته من، نه علمی است، نه کارشناسی شده، و نه قابل همزاد پنداری. صرفاً شاید جرقهای باشد و دریچهای بگشاید. همین و بس!
از شما چه پنهان، خیر سرم بعد از بیست و هفت سال کار در مدرسه و مشاورهدادن به این و اون، تازه دو هفته است کشف کردم که خودم در دسته حضرات مبتلا به ADHD قرار دارم!
ماجرا ازینجا شروع شد که یک تیکه فیلم کوتاه دیدم که در اون یک استادی میگفت برای مواجهه با ADHD باید اول تیپ خودتون را پیدا کنید بعد دنبال راه حل باشید و هر راهی برای هرکسی مناسب نیست. رفتم طرف را پیدا کردم و گفتگوی کامل را نگاه کردم و دیدم که دو تا ازین تیپهایی که معرفی میکنه با من مطابقتِ نسبی داره.
و من هم استاد پرورش ککهایی که در تنبانم میافته، رفتم بیشتر خواندم و در کنار کشف اینکه یارو اتفاقا خیلی عامیانه (شاید حتی زرد) داره حرف میزنه، فهمیدم ماجرا جدیتر ازین حرفها است. جیپیتی را آوردم بالا که بره بیشتر بگرده و دو تا تست آنلاین هم دادم و دیدم که ای دل غافل، آقا معلم هم بعله و خودش خبر نداره...
مسائل اصلی من (الان که نگاه میکنم میبینم از کودکی باهام بوده و تاکنون آزارم داده) اینها هستند:
- برای یکسری کارها انرژیهای ناگهانی و عظیم دارم، برای کارهای دیگر -که اتفاقا مهم و حیاتی هستند- دچار رخوت و سستی و وارفتگی میشوم.
- ذهنم هرچند پویا و فعّال، اما اصلا یکجا بند نیست. همینجور در حال زایش و گسترش و ازین شاخه به اون شاخه پریدن است.
- روی چیزهایی که واقعاً برایم معنا داشته باشند، تمرکزی عمیق و غیرقابل نفوظ دارم، اونقدر وقت میگذارم که از گذر زمان غافل میشوم. و حین انجام کارهای دیگر ناگهان به خودم میآیم و میبینم اصلا حضور نداشتهام. مثلا در جلسه مدیران مدرسه پیرامون برنامه سال بعد صحبت میشود، اما من نشستهام و دارم فکر میکنم چه چسبی برای کفی پوتینم مناسبتر است؟ که هم کشسان باشد، هم در برابر رطوبت مقاوم باشد.
- خیالبافی چیره دستم! خودم را در موقعیتهای خیالی قرار میدهم و ساعتها ایفای نقش میکنم. بحث میکنم، دعوا میکنم، میجنگم، سخنرانی میکنم... گاهی شکست هم میخورم. اما در اکثر مواقع بهترینم و نتیجتا از هرچه بیشتر غرقشدن در این دریای بیپایان، بیشتر لذّت میبرم.
- حساب کتاب ندارم. مثلا وقتی میافتم به نظافت و منظمکردن، بی اغراق کمتر کسی پیدا میشود که متواضع اش نکنم. اما از آن طرف یک کارتن خالی یک ماه است که کنار تختم است و هنوز دورش نیانداختهام!
- واگرا هستم. دیدم کلنگر و تحلیلگر است، همه چیز را باز میکنم و وارد جزییات میشوم. و تقریبا کاری را تمام نمیکنم مگر در آخرین لحظات، اون هم با بدبختی و فلاکت. دلیلاش هم این است که شروعکردن کارها برایم سخت که چه عرض کنم، مرگ آور است. میدانم و میبینم که فلان کار هر روز دارد به تعویق میافتدها... اما سراغش نمیروم.
و اما کارهایی که تا الان صورت دادم. جالب اینکه وقتی دنبال راهحل بودم متوجه شدم برخی از بهترین ها را قبلا بدون اینکه مطلع باشم پیاده کردهام. مثلا چند وقتی است که اتوماتیک مسئولیتهای اجرایی کمتری پذیرفتهام. و بیشتر در نقش همراه و مشاور رفتهام. بعد فوت بابا هم که کلا جمع و جور کردم و برخی کارهایی قدیم را ادامه ندادم.
بعد از تمام راهحلهایی که امتحان کرده (و برخی را هم همینجا معرفی کرده) بودم، یکسال و اندی است که تقویم گوگلام را روزآمد میکنم. اوّل اینکه تا جاییکه ممکن است اون زمانی که دوست دارم کاری انجام بدهم را ثبت میکنم، نه اون زمانی که باید انجام بدهم. اینجوری دشمنی و کینهی ذاتی تقویمام را یکم معتدل میکنم. دوّم اینکه کارهای ثابت مثل پرداختهای ماهانه، یا تولدهای سالانه (ببین در چه حد همه چیز یادم میرفته) را تو همون تقویم سیکلهای ماهانه و سالانه دادهام.
چند وقت است که تقریبا هیچ جایی بدون کاغذ و قلم نمیروم. و وقتی فکرم منحرف میشود، چند کلید واژه یادداشت میکنم تا بعد رجوع کنم. خوبیاش این است که حتی اگر رجوع هم نکردم، لااقل از کاری که داشتم انجام میدادم کمتر پرت شدهام! چندبار هم شده که نشستم یک صفحه نوشتم، بعد به خودم گفتم آقا خیالت راحت شد؟ این اینجا هست، برس به کارت بعدا بیا سراغ این.
@Aghmoallem | 1 308 |
| 10 | اسباببازی جدید آقا معلم! ☺️
@Aghmoallem | 843 |
| 11 | 🌧 😍 ⛈
Credit John Dory
@Aghmoallem | 976 |
| 12 | Overthinking!
Credit Henry Daubrez
@Aghmoallem | 663 |
| 13 | پووووووووف... چی بگم واقعاً؟
عجب کتاب سنگینی بود، هم از نظر حجم، هم از نظر اندیشه. کتاب را ساعت ۴ صبح تمام کردم، الان مثل کسی هستم که غذای سنگینی خورده و گوشهای افتاده. انگار زمان لازم دارم تا این حجم عظیم را هضم کنم. هنوز در عجبم که این داستایوفسکی لعنتی چطور این مجموعه سنگین فلسفه و منطق و استدلال و انسانشناسی را ۱۶۰ سال پیش نوشته؟ و عجیبتر اینکه چطور همه اینها هنوز هم واقعی و روایی هستند؟!
برادران کارامازوف آخرین رمان داستایفسکی است، داستانی است با ۷ شخصیت اصلی و ظاهراً دربارهی خانوادهای روسی اما در باطن، هر یک از شخصیتها نمایندهی جنبهای از روان و فلسفهی انسانیاند. پدر با نام فئودور پاولوویچ کارامازوف؛ مردی خودخواه، هوسران و بیاخلاق است، نماد فساد و بیمسئولیتی. ۳ پسر دارد به نام های دیمیتری، نمایندهی تنش میان غرایز و اخلاق؛ ایوان، نمایندهی عقل سرد و تیزبینی و شک؛ و آلیوشا، نماد ایمان، شفقت، و امید در دل تاریکیهای انسانی. ۳ نفر باقیمانده عبارتاند از: اسمردیاکوف، خدمتکار مرموز خانهی کارامازوفها، شخصیتی پیچیده، ساکت و درونگرا. کاتیا، زنی باهوش، مغرور و پیچیده؛ و گرُوشِنکا، زن جوانی که ترکیبیست از اغواگری، آسیبپذیری، و تحول درونی.
کتاب حتی میان کلاسیکها، آنقدر معروف است که نیاز به معرفی ندارد. فقط میتوان از تجربهای که حین و بعد از خواندن آن کسب میشود صحبت کرد. و پیرامون همین تجربهها، با یک جستجوی ساده میتوان مقالات و جستارها و نقدها و گفتگوها و فیلمهای بسیار زیادی یافت.
حقیقت را بخواهید در شرایط فعلی که ذهنی آشفته و افکاری غیر متمرکز دارم، همین مداومت در به اتمام رساندن کتاب، برای من دستاورد بزرگی است. و در ادامه باید عرض کنم کتاب چنان اثر ماندگاری برایم گذاشته که مطمئن هستم تا پایان عمر در وجودم باقی خواهد ماند. نه فقط ازین رو که تمام شخصیتهای داستان را در کنهِ وجود خود یافتم، بلکه ازین بابت که میدانم در آینده هم نیز به آنها رجوعی اجتناب ناپذیر خواهم داشت.
جالب بود که برخی کشمکشهای فکری و فلسفی داستان برایم تازگی نداشت! به یکی از عزیزانم گفتم کاش این لعنتی را حالا نمیگویم در دوران دبیرستان اما لااقل یکی دو سال اول دانشگاه خوانده بودیم، این همه سال دست و پا نمیزدیم!...
دیگر بس است... به نظرم اگر بیش ازین در مورد این کتاب، ادبیات به هم ببافم، هم کتاب و هم تجربهام را زایل کردهام! تنها و شاید مهمترین نکته این باشد: این درّ گرانبها را با خواندن محتواهای پیرامونی و شنیدن پادکست و دیدن فیلم حرام نکنید. اصل متن را بخوانید و لذت ببرید.
ترجمههای متنوعی در در بازار نشر ایران در دسترس است، من تعریف ترجمه اصغر رستگار را هم شنیدم، و نگاه هم آن ترجمه را دو جلدی در آورده که حمل آن را راحتتر میکند. در نسخهای که من خواندم نیز ترجمه خوب است، اما ویراستاری کتاب در شان و اندازه کتاب نیست. مرکز کتاب را در یک جلد و با کاغذ سبک، ساده و آراسته درآورده. قویا پیشنهاد میکنم تهیه و مطالعه بفرمایید.
@Aghmoallem | 896 |
| 14 | برادران کارامازوف
فیودور داستایوفسکی، احد علیقلیان
نشر مرکز، ۸۳۳ صفحه
@Aghmoallem | 818 |
| 15 | In Loving Memory of Charlie Kirk ❤️
1993- 2025
@Aghmoallem | 672 |
| 16 | Credit Soheil ❤️
@Aghmoallem | 1 861 |
| 17 | Credit Soheil ❤️
@Aghmoallem | 1 013 |
| 18 | ماه را دریابید...
@Aghmoallem | 996 |
| 19 | همه چپ دست ها ❤️❤️❤️
@Aghmoallem | 1 447 |
| 20 | این کتاب از یک جهت برایم یادگاری شد. از این بابت که بیش از یک سال است که کتابی را تمام نکرده بودم!
این مدت چندین کتاب دست گرفتم، اما آنقدر بیحوصله، آنقدر نا امید، و آنقدر پراکنده بودم که یا بعد از چند صفحه کنار میگذاشتم و دیگر انگیزهای برای ادامه دادن نداشتم، یا اگر ادامه میدادم، میدیدم که میخوانم و هیچ چیز نمیفهمم!
حقیقت این است که در این مدّت اخیر زندگی در ایران عزیز، سختترین روی خود را به ما نشان داده و کفِ دغدغه و نگرانی ما که مسئولِ تامین خود و عزیزانمان هستیم، با گذر از گرانیِ ارزاق و تامینِ دارو و درمان، به ابتداییترین سطوح، مثل دسترسی به آب و برق رسیده. و شوربختانه سایهی جنگ هنوز هم بر سر ماست! در این شرایط شاهد هستیم که نه تنها کاری اساسی و بنیادی صورت نمیگیرد، که حتی کورسویی از عقلانیّت نیز پیش روی ما نیست! پاسخ این پرسش که حالا و این روزها چه باید بکنیم پیشکش، همه گویی افتادهایم دنبال یک رمّال سیاسی، که اسطرلاب بیافکند و تاس بیاندازد، صرفاً بهمان بگوید در آیندهی نزدیک چه حوادثی در انتظارمان است.
نتیجه گفتگوهای بیشمار من با نزدیکترین یارانم، که اگر نبودند بارها از دست رفته بودم، این بود که در این روزها چارهای جز تلاش برای بازگشتی سخت و شاید محال، به ریتمِ قبلی زندگی نداریم. درماندگی و استیصال را چارهای جز تحرّک و جنبش نیست! شاید بپرسید حرکتمان ما را به مقصود خواهد رساند؟ نمیدانم. مشکلاتمان را حل خواهد کرد؟ نه الزاماً. آن فرجامی که در انتظارمان است را تغییر خواهد داد؟ معلوم نیست. خب این که شد نسیه! بله، ولی بی تحرّکی و فکر و خیال و عکسالعملی شدن، نقدِ نقد ما را در درون خودمان خواهد کشت و نابودیمان را غیر قابل اجتناب خواهد کرد.
حواستان باشد اگر منی که همین چند وقت پیش میتوانستم روزی ۱۰۰ صفحه کتاب بخوانم الان افتخار میکنم که یک کتاب ۱۴۰ صفحهای را ۳ روزه تمام کردهام، حرفم نه این عدد و رقمها است، نه کتابخوانی. حرفم سر همین افتخار کردن است. به از سرگیری مجدد کارهایی است که دوست داشتیم و حالمان را خوب میکرد، هرچه که میخواهد باشد و هرچند به اندازه و کیفیت و اثرگذاری قدیم نباشد.
یک یا علی کنید و افسار این اسبِ سرکش را به دست بگیرید و محکم بکشید عقب. تکههای شکسته را دوباره بچینید کنار هم، هرکی پرسید چی میشه؟ بگید نمیدونم، و اگر پرسید چیکار کنیم؟ بگید ادامه میدیم!...
برای جسممون کاری نمیتونیم بکنیم، قبول. اما اگر قراره در درون خودمون بمیریم، بیایید ایستاده بمیریم!
به پایداری دوستیها...
و به امید فرداهایی روشن ❤️
@Aghmoallem | 1 286 |
