♥️کانال عاشقی♥️🌈
Open in Telegram
کانال عاشقی ڪاش مے شد در نگاهت جا شوم در حریم عشق تو معنا شوم کلیپ آهنگ متن. و شعر عاشقی♥♦ پری رویِ گل اندامم نگیر از من خـیالت را کـه دارم بـینِ رویاها تبِ شوقِ وصـالت را به بوی ناب میخکها شدیداً کرده ام عادت
Show more428
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+530 days
Posts Archive
چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟
با صدای غزلم از تو بخوانم یا نه..؟
گفته اند قصه ی هر عشق جدایی و غم است....
چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟
در نبود تو اگر؛شخص غریبی آمد...
من به امید تو از خویش برانم یا نه...؟
مانده ام بار دگر باز شوی همدم من...؟
میدهی باز به انگشت نشانم یا نه...؟
یک قدم پیش و یکی پس؛به جنونم آری....؟
میکنی در طلب بوسه کمانم یا نه...؟
وقت دلتنگی و ماتم؛بغلم می آیی...؟
می شوی مونس تنهایی جانم یا نه...؟
یک معما شدی از بس که عجیبی؛تو بگو.....
چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه...؟؟؟
❤️❤️❤️
به دیدارم بیا امشب برای لحظه ای کوتاه
فراهم کن برایم یک شبی رویایی و دلخواه
دلم تنگ است و دلگیرم از این دنیای تنهایی
گرفته قلبم از تاریکی و این حسرت جانکاه
نفس در سینه سنگین است از این بغض گلوگیرم
نمانده دیگر از آرامش و آسایشم جز آه
کشاندم در میان سینه دردم را همه عمرم
نبود اصلا کسی یک ذره از غمهای من آگاه
فقط امشب برای لحظه ای باشی کنارم تا؛
دهم دل را به چشمت تا شوم از عشق تو گمراه
در این دالان زیبایی که پروین خوشه باران است
شوم شهزاده ات باشی برای قصر قلبم شاه
سرانگشت درختان هم شراب نور می ریزند
بیا پیمانه رنگین کن از این مستی ، گه و بیگاه
ستاره نقره باران کرده فرش کوچه را امشب
بیا وفثش رسیده تا شوی با قلب من همراه
خیالش هم قشنگ است اینکه رویایم شود باور
بسازم شایعاتی را ، بسازم کوهی از یک کاه
تو اصلا قلب ماه آسمان باشی ! مرا کافی؛
تماشایت کنم از قعر تاریک و دل یک چاه
بیا تا بشمریم از اول شب تا سحر چشمک
وَ بعد از آن بخوابیم زیر نور نقره فام ماه
نسیم آورده عطر پونه ها را لای شب بوها
به دیدارم بیا امشب برای لحظه ای کوتاه
گل🌷
نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی !
نیمِ باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی !
بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دستِ یاری چیست ؟ سودای غنیمت داشتی !
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته ست ! کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آهِ حسرت داشتی
🥀p
فکر میکردم در آغوشش بگیرم بهتر است
بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است
گرم آغوشش شدم، دست و دلش لرزید و گفت:
شاید از دستت، دلم را پس بگیرم بهتر است
از قفس، هرکس رهایت می کند، عاشقتر است
این که من با آن که آزادم، اسیرم، بهتر است
عشق من! این روزها آزادگان زندانیاند
زندگی، بی عشق، زندان است، گیرم بهتر است!
عشق من! ای کاش بودی، عشق من ای کاش بود
زندگی، این طور اگر باشد، بمیرم بهتر است...
🥀p
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم
با ردیــف و قافـیــه دیوانه بازی می کنم
میروم درمجلس مشروطه ساکن میشوم
یک سخنـرانی علیـه حـزب نازی می کنم
انقلابی می کنم سبزو سپیدو سرخ و زرد
قلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنم
کودتای مخملی درچشم مهرویان رواست
حصر میسازم تورا پرونده سازی می کنم
کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنم
تا تویی دروازهبان درحمله بازی می کنم
طفل جانم خستهشد درمکتب بیمهریت
بس کهدارم باکلامت جملهسازی می کنم
گر تو برگردی به این کاشانه بعد از سالها
باز مهمانی و مـــن مهمان نوازی می کنم
🥀p
شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد
هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد
تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست
او بعکس تو به هرچیز مردد باشد
تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش
و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد
بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر
یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد
همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند
او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد
شده از نم نم باران دلت خیس شوی؟
دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟
تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت
پیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...
چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..
سعی دارد که به این عشق مقید باشد
بهتر این است که من هم بپذیرم آری
بپذیرم که محال است و باید باشد ....
🥀p
باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
یا کنم بر تو بیان شرح نیاز دل خویش؟
دوستی کو و مجالی؟ که برو عرضه کنم
قصهٔ درد و غم دور و دراز دل خویش
چشم بربستم و از دیده و دل دور نهای
چون ببندم به حیل دیدهٔ باز دل خویش؟
گر شبی پیش خودم بار دهی بیاغیار
بر تو خوانم همه تحقیق و مجاز دل خویش
از سر عربده برخیز و بر من بنشین
تا زمانی بنشانم بتو آز دل خویش
کس چه داند که چه بر سینهٔ من میگذرد؟
من شناسم اثر گرم و گداز دل خویش
اوحدی تا روش قامت زیبای تو دید
جز به سوی تو ندیدست نیاز دل خویش
🥀p
گفتند از حوالی اینجا گذشته است
زیباییاش ز حد تماشا گذشته است
از من مخواه خشم خودم را فرو خورم
دیگر مجال صبر و مدارا گذشته است
وقتی که از خطای تو جای گذشت نیست
باید قبول کرد که فردا گذشته است
ای جام می که وسوسهام میکنی مدام
ما را معاف دار که از ما گذشته است
میراثدار سلسلهای پادشاهیام
دوران باشکوه من اما گذشته است
ای عشق نوح باش و به فریاد ما برس
حالا که آب از سر دنیا گذشته است
سينهام اين روزها بوی شقايق ميدهد
داغ از نوعي که من ديدم تو را دق ميدهد
«او» که اخمت را گرفت و خنده تقديم تو کرد
آه را ميگيرد از من جاش هقهق ميدهد
برگهايم ريخت بر روي زمين؛ يعني درخت
خود به مرگ خويشتن رأی موافق ميدهد
چشمهايت يک سوال تازه ميپرسد ولي
چشمهايم پاسخت را مثل سابق ميدهد
زندگي توي قفس يا مرگ بيرون از قفس ؟
دومي!چون اولي دارد مرا دق میدهد...
وقتی که چنین دست به دامان شرابم
پیداست که چشمان تو کردهست خرابم
از شمع وجودم چه به جا مانده به جز اشک؟
هم معنی بیهودگیام، نقش بر آبم !
هر چند شبیهیم، دریغا که به هر حال
تو چشمهی جوشانی و من موج سرابم
سوگند به یکتایی چشمان تو ای دوست
یک عمر نیامد احدی جز تو به خوابم
بین من و دریا، نفسی بیش نماندهست
افسوس که هرگز نشکستهست حبابم
یک روز بیا
و تا ابد بمان!
کسی چه می داند ؟
شاید "ابد" همان
چند دقیقه ای باشد،
که در آغوش تو می گذرد..
༄🕊️❥❥✿࿐
قهوه قجری
محسن چاوشی
و شعر روزبه بمانی
احتمال زیاد میدم که تا حالا به این ترانه به چشم یک نیایش تمام عیار عاشقانه با خدا نگاه نکرده بودی!
لذتی وصف نشدنی از نوشیدن شعر
"من راضیام به هر چه تو میخواهی
ترجیح میدهی چه کسی باشم؟"
خوب که حرفش رو میزنه و دلبری میکنه، اخرش میگه؛
ذهنم میگه نکنه دچار جنون شدی چون تو که تک و تنها نشستی و کسی در مقابلت نیست .....
اشاره زیبای جناب بمانی به وادی حیرت در مسیر سلوک!
کسی رو بخواه که وقتی دید نیستی،
دنبالت بگرده...
😔😔
وقتش آمد من و شیطان سر شب مست کنیم !..
عرق سیب بنوشیم و کمی بحث کنیم
قول دادست که امشب نزند دوز و کلک
سخن از هرچه که در باطن دل هست کنیم
پیک را پر بزن ابلیس، خرابم بکند........
فکر تغییر شدم لحظه برایم گم شد
باید از کفر و خرابات به عزت برسم
همچو شیطان نه که از عرش به ذلت برسم
نیت اینست که انسان بشوم بی کم و کاست
بروم صبح دگر باره به کارم برسم !…
┄┄┅┅┅❅┅┅┅┄┄
🎙 #خلیل_کیا
🎙#استاد_پارسا
آدمی که تنها مونده، از بی عرضگیش نیست؛ خسته شده...
از بس برای دیگران جنگیده و فهمیده ارزشی نداشتن...✌️🍃
