the_lastnote
Open in Telegram
موسیقی، کمی جدیتر Let's Dive Into Music اینستاگرام: www.instagram.com/the_lastnote حیاط خلوت: @Night_Rhythms @MajidNova
Show more8 232
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-4230 days
Posts Archive
8 232
هر روز حس مشابهی دارد.
همدردی و احساس مشترک است که باعث میشود بارها به سراغ یک اثر هنری برویم. دوست داریم چیزی احساسمان را تصدیق کند. موسیقی هم همینطور کار میکند. با ما همدل میشود. بیدلیل نیست که یک آهنگ را دوبار گوش میکنیم. ناین اینچ نیلز گروهی است که با آهنگها و اشعار هاردکور و لحن تند و کنایه آمیز خود شناخته میشود، در عین حال آنها میتوانند آهنگهایی را ارائه کنند که دارای انباشتگی احساسات و عواطف زیادی هستند طوری که عقل از سر آدم بپردانند. زمانی که آنها آهنگ "هر روز دقیقا مانند روز قبل است" را منتشر کردند، چنین بود. این آهنگ احساسات و واکنشهای مشابهی را در بسیاری از شنوندگان ناین اینچ نایلز برانگیخت، چون سطر سطر متن آهنگ در وجود آنها احساس یکسانی را برمیانگیخت.
هر روز دقیقا مانند روز قبل است درباره از دست دادن خودمان و هدفمان در دنیایی است که انتظار دارد مردم با خواستههای آن مطابقت داشته باشند و چقدر راحت میتواند اینکه قبلا چه کسی بودهایم را از یادمان ببرد، مخصوصا وقتی آنچه را که گفته شده و پیش پایمان گذاشته شده را بپذیرم و انجام دهیم، بدون هیچ تلاشی برای تغییر. آهنگ دربارهی زمانیست که انسانها به رویهها عادت میکنند و همرنگی جمعی، یکنواختی و رکود بسیار رخ میدهد و تمام زندگی را در بر میگیرد. دربارهی این است مرسومات در ظاهر چقدر آرامشبخش هستند اما میتوانند رشد شخصی را کند یا متوقف کنند و مشکلاتی را در آینده بوجود آورند. این آهنگ بیان شیوایی برای توصیف احساس شخصی که در یک روال گیر کرده است دارد. کلمات متناقض نشان میدهند که همه چیز بیش از حد متعادل است. از نبود عشق و درد میگوید تا توانایی دیدن آیندهای که در آن هر روز مانند روز قبل است و اشاره میکند در این صورت واقعا آیندهای وجود ندارد، زیرا هر روز به سادگی خود را تکرار می کند.
• Title: Every Day Is Exactly the Same
• Artist: Nine Inch Nails
• Album: With Teeth
• Genre: Industrial rock / Alternative rock / Hard rock
• Released: 2005
@the_lastnote
8 232
روی بلندی نشتهم. چشماندازم جنگل انبوه سبز. از هیچ جنبندهای صدایی درنمیاد. حتی نسیم خیلی آهسته و پاورچین میوزه تا مبادا چینی نازک تنهایی من ترکی برداره. چونهام رو چسبوندم به زانوهام و دستهام رو به هم قلاب کردم. و به تلاقی سبز جنگل و آبی آسمون در افق خیره شدم. چند ثانیه سکوت... تا چشمهام تمام منظره رو ببلعه و از درون شروع کنم به باز شدن و یکی شدن با جنگل. آرشه نرم و آهسته روی سیم کشیده میشه. صدای ویولا مثل جاری نرم از دوردست، از شکاف درهها و لابلای بوتهها و درختها جاری میشه و جنگل رو در غلظت شیرین و دلچسب خودش فرو میبره. دلم نرم میشه، احساسم رقیق. میبینم که ابرها یکییکی از افق میان بیرون و صحنهی آسمون رو طی میکنن تا برسن بالای جنگل. ابرهای خاکستری و پر از غصه. ابرهای مهربانِ بارانزا.
@the_lastnote
8 232
مواجهه با آلبوم «چهار لحظه و باران»
اثر Himmelsrandt
#نیلوفر_سعیدی
من جزو اون دسته آدمهایی هستم که خیلی به ندرت گریه میکنن. نه اینکه بخوام اینطوری باشم ها، نه. اینطوری شدم. شاید به مرور و در طول زمان و رنجهاش. یا شاید ناگهانی و یکباره بر اثر یک اتفاق یا تصمیم درونی. ولی مگه میشه آدمیزاد باشی و گریه نکنی؟ میشه گِل وجودت از جنس رنج و گناه باشه و اشک نریزی؟ اشک خاک خشک وجودت رو مرطوب میکنه تا اون دونه امیدی که هنوز فرصت جوونه زدن پیدا نکرده، بیدار بشه و از تنات سر بکشه بیرون و بگه: "لطفا نمیر! من هنوز فرصت زندگی نداشتم. یه فرصت به من بده. بذار امیدوارت کنم...".
ولی من که چشمهی اشکم خشکیده و یک قطره اشک، مثل ستاره هالی، هر هفتادوشش سال یکبار آسمون چشمم رو تر میکنه چی؟ تکلیف من چیه؟ چقدر با دستهای خسته و زخمی خاک خشک وجودم رو کندوکاو کنم دنبال یه دونه امید؟ اصلا گیریم دونه رو پیدا کردم، چطور آبیاریاش کنم که رشد کنه، جوونه بزنه و منو نجات بده؟ ماها که لاجرم مجبوریم به نجات. باید یه راهی براش پیدا کنم. هرچند سخت، هرچند دور، هرچند غیرممکن.
و من سرانجام راه خودمو پیدا کردم!
خیال...
راه من پناه بردن به جنگل خیاله. وقتهایی که زندگی، اتفاقات و آدمهاش کاسهی صبرم رو چَپه میکنن، وقتهایی که دلم تنهایی میخواد، موقعهایی که آسمون دلم گرفته و ابری و آبستن طوفانه، اونوقتها میرم سراغ کمدم، توی اون کشو که تووش موسیقیهام رو ریختم، دنبال اسم Himmelsrandt میگردم. دست میکنم توو آلبومهاش و چهار قطعه محبوبم رو سوا میکنم و میریزم توی جیبهام. بعد کفشهام رو درمیارم و با پای برهنه راه میوفتم سمت جنگل خیال. اونجا که نه کسی میتونه پیدام کنه و نه صدام رو بشنوه و نه اشکهام که از قلبم روی گونههام سرازیر میشه رو ببینه. میدوم توی جنگل. میرم روی یک بلندی با چشمانداز سبز مطلق میشینم، پاهام رو فرو میکنم توی خاک مرطوب تا خنکیاش مثل پیچک از پاهای خستهم بالا بره. دست میبرم توی جیبهام و این چهار قطعه موسیقی رو میارم بیرون و میگیرم کف دست و میبرم روو به آسمون و میگم : "با من بخون، با من بساز، با من همدل شو، من رو بپذیر، من رو احساس کن و... با من گریه کن...".
• Artist: Himmelsrandt
• Album: 4 Moments & Rain
• Genre: Modern classical
• Released: 2017
@the_lastnote
8 232
همیشه مثل بار نخست است. شرحه شرحه و از خود بیگانهام. چون همیشه جا خوش میکنم میان خطها و نتها. جاییست میانهی خطوط و افکار، وقفهای خلوت و سرد که آدرسش را میدانم. باد پرده را میرقصاند. میپیچد و میپیچد. باد بوی دریا میدهد و مرا در حکایت عجیب و پیچیدهی بوها، به بوی پاییز میرساند. نمیتوانم هیچکدام از این شگفتیها را توصیف کنم. اگر میشد فاصلهی بین حس و کلمات را از بین برد، نمیدانم چه اتفاقی میافتاد. آنوقت میتوانستم لحظههایی را ثبت کنم که دنیا حیرت کند. تبدیل میشدم به صدای مبهمی بین کلمات. صدای مبهم تکرار شونده. طنین انداز بر عالم. و جز خودم، چه کسی میتواند مانع باشد که همین حالا به این صدا تبدیل نشوم؟ روزگاری زیر انگشتان موسیقی برهنهای زیبا بودم. حالا، ملبس به تاریکی قدم میزنم، خاکسترها نمنم بر رویاها میبارند. قیل و قال معابر تلالو را میروبد از من. ولی تو هنوز آنچنان که می بایدی. همیشه همانی. چنانی که انگار نمیدانی نگاهت میکنم تو بیخیال، اشک به چشمانم میآوری.
هفت قطعه که معمولا آثاری از یوهان سباستین باخ برای لوت نامیده میشوند، علیرغم بیش از یک قرن مطالعه، به نظر نمیرسد که میخواهند راز تولد خود، مقصد واقعی ابزاری خود و مفهوم کاملا انتزاعی باخ از خود را آشکار کنند. لوت باروک ساز آسانی برای نواختن نیست، گواه آن این است که لوتنیستها از تحسینشدهترین نوازندگان ساز هستند و دیدن مهارت آنها به راحتی میتوان فهمید که چرا لوت باروک ساز آسانی برای نواختن نیست. ساختههای باخ هم به شهادت تمام نوازدگانی که احساس نياز به یک منبع الهامبخش داشتند و یا میخواستند آنچه از موسیقی درک کردهاند را نمایش دهند باخ را انتخاب میکردند، انتخاب آسانی برای نواختن نیستند. ساختههای باخ یک خصیصه جالب دارند و آن این است که هر شنونده و نوازدهای میتواند ادعا کند تفسیر او از اثر باخ بهتر است که به نظر من تمام آنها درست فکر میکنند. با این حال شنیدن تفسیر خانم اِوانجِلینا ماسکاردی نوازندهی برجستهی گیتار و لوت آرژانتینی میتواند یک نقطهی اشتراک باشد و میتواند تعداد بسیاری را خرسند کند. چرا که آنچه نواخته است تفسیری جدیدی را مینویسد که حاصل بلوغ هنری، بازاندیشی و تحقیق ابزاری بدیع است.
• Title: Suite in E Minor, BWV 996: IV. Sarabande
• Artist: Evangelina Mascardi
• Album: Bach Complete Lute Works
• Genre: Classical
• Released: 2022
@the_lastnote
8 232
زنی که مانند درخت است با برگهایی که در باد میرقصند. دستهایش چون شاخههای درختی خشک است. خندههایش را از تاریکیهای زمین الهام گرفته است. هر طلوع و غروب از افقی به افقی دیگر میگریزد، در حالی که از اسارت خود در خاک گریه میکند. او هر بار تاریکتر بازمیگردد. تقریبا شش سال پس از اولین آلبوم بلند Realms، زمان آن رسیده بود که سفری هیجانانگیز دیگر به دنیای غمآلود Jayn Maiven با نام مستعار Darkher داشته باشیم. آلبومی بسیار مطابق انتظار بود، طوفان تاریکی از احساسات تاریک که جزر و مد میکند. جین به طرز استادانهای میتواند غمهایش را به موسیقی تبدیل کند، این بار با همراهی کریستوفر اسمیت در درام و چند نوازنده با ویولن سل و ویولن و خواننده همراه. همزمان خشمگین و آرام است. اگر با آلبوم قبلی ما به تماشای رودخانهها و جویبارها رفتیم، اکنون به دریا برده شدهایم و فقط احساسات خام هستند که راهنمایی ما هستند.
موسیقی Darkher یک سفر بیانتها و یک تجربه هیپنوتیزمی است که عمق احساسات تاریک و در عین حال غنی هنرمندش را به تصویر میکشد. مالیخولیایی است، و گاهی مینیمال، و در اجرا قدرتمند است. ترانهها مانند دردی لطیف در زیبایی تابناکی هستند که به آرامی و در عین حال بدون تردید قلب را سوراخ میکنند. از نظر موسیقی، Darkher از تاریکی و رگههایی از موسیقی فولکلور، متال، امبینت، گوتیک و به خصوص تکرار بسیار بهره میبرد.
• Title: Where The Devil Waits
• Artist: Darkher
• Album: The Buried Storm
• Genre: Folk / Doom Metal / World, & Country
• Released: 2022
@the_lastnote
8 232
موسیقی گونهای تجربهی خوشبختی است. میتواند رسیدن کودکی باشد به رشد و زیبایی؛ یا حتی رسیدن به آرامش و صلح. فکر میکنم این بیشتر یک تمایل باشد تا ژانر، منظورم موسیقی گروههای است که با طبیعت پیوند عمیقی برقرار میکنند و از روح آن الهام میگیرند تا ما را حد امکان به افقهای رویاگون طبیعت نزدیک کنند.
اگر مستند Heima گروه Sigur Ros را به یاد بیاورید در گردش در سرزمین ایسلند چهار دختر حضور دارند که خود را به عنوان ارکستر زهی همراه گروه در تورها و آلبومهای مطرح کردند. این چهار دختر خجالتی در سال ۲۰۰۷ نخستین آلبوم خود را با نام Kurr به معنای آواز پرنده منتشر کردند. موسیقی آنها مجموعهای درهمآمیخته از صداهای کودکانه و فضاسازی های آکوستیک با سازهای نامتعارف و جالب بود که در کمتر گروهی میتوان شنید، سازهایی مانند هارپیکا، ارّه موسیقی، کالیمبا، آکاردئون متالوفون، بلز و هر چیز دیگری از این دست که میتوان آن را نواخت. زمان گذشت و سال ۲۰۱۰ آنها دومین آلبوم خود را با نام Puzzle منتشر کرده بودند. با اینکه در این آلبوم دو عضو مرد به گروه اضافه شده بودند ولی موسیقی دستخوش تغییراتی شده بود ولی هنوز روحی زنانه داشت. این موسیقی مانند شوق پرندهی کوچکی که میخواهد با بال استعارهای پرواز کند و اگر نتواند همچون یک برگ از پهنهی آسمان به آغوش مادر بزرگ (طبیعت) سقوط میکند.
• Artist: Amiina
• Album: Puzzle
• Genre: Folk / Post rock / Electronic
• Released: 2010
@the_lastnote
