the_lastnote
Open in Telegram
موسیقی، کمی جدیتر Let's Dive Into Music اینستاگرام: www.instagram.com/the_lastnote حیاط خلوت: @Night_Rhythms @MajidNova
Show more8 232
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-4230 days
Posts Archive
8 232
هیچوقت نفهمیدم از کجا و چطور شروع شد، ولی میلی بینهایت به شنیدن دارم. و وقتی میبینم آدمی توانسته روحش را در یک موسیقی بدمد روحم به پرواز در میآید. یک موسیقی ایدهآل برایم این قابلیت را دارد که مثل پرتوی کنجکاو نور، در فکر و جانم پیش برود و در عمق نادیدهی دالانها و راهروهای تاریک، شگفتیهایی را کشف کند که حتی خودم از آنها بیخبرم. و بعضی موسیقیها طوری هستند که آدم احساس میکند باید در این لحظه بمیرد یا به شکلی منبسط شود؛ چون دیگر در این کالبد جای کافی برای ماندن نیست.
در سالی که گذشت به مناسبت نود و نهمین سالگرد تولد راهبه اتیوپیایی مریم گوبرو آلبوم اورشلیم منتشر شد. آلبومی که وقتی شانس شنیدن آن را پیدا کردم لحظهای احساس کردم دیگر بیشتر از این پیدا نخواهم کرد. آلبوم شامل مجموعه قطعات آرشیوی از مریم گوبرو مربوط به دهه ۱۹۷۰ است که تاکنون منتشر نشده بودند. موسیقی گوبرو یک خلوص و بیپروایی خاصی دارد که مانندش را سراغ ندارم. جایی بین موسیقی کلاسیک، بلوز و سرودهای کلیسایی و در عین حال کاملا نامتعارف است، صدایی که عطشی ناملموس را سیرآب میکند. ساختههای او تلفیقی نادر و عجیب از پیانوی کلاسیک، آموزههای انجیل، رگتایم، موسیقی محلی اتیوپی و سنتهای کرال کلیسای ارتدکس این کشور باشد.
موسیقی گوبرو همه بخشهای زندگی عجیب و پر فراز و نشیب او را منعکس میکند. او در سال ۱۹۲۳ در آدیسآبابا در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد و از سن شش سالگی برای تحصیل ویولن در یک مدرسه شبانه روزی در سوئیس پرداخت. در جریان جنگ بین ایتالیا و اتیوپی، سه تن از برادران او اعدام شدند و بقیه اعضای خانوادهاش به اردوگاه زندانیها در جزیره آسینارا ایتالیا فرستاده شدند. پس از پایان جنگ، او به مصر رفت تا زیر نظر ویولونیست لهستانی الکساندر کونتورویچ ادامه تحصیل دهد. در اواخر نوجوانی به او بورسیه تحصیلی برای تحصیل در آکادمی سلطنتی موسیقی لندن پیشنهاد شد. هنگامی که مقامات اتیوپی اجازه او را برای پذیرش در آنجا رد کردند، او پس از امتناع از خوردن و آشامیدن به مدت ۱۲ روز، به صومعهای در یکی نقطه دور افتاده اتیوپی فرار کرد، جایی که بعدا به عنوان راهبه منصوب شد.
گوبرو که در فقر دور و بدون دسترسی به هیچ آلات موسیقی زندگی میکرد، آهنگسازی را تا دهه ۱۹۵۰ متوقف کرد و به آدیسآبابا بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ او به استان گوندار، پایتخت سابق پادشاهی اتیوپی نقل مکان کرد و شروع به مطالعه موسیقی کلیسایی کرد. اولین آلبوم گوبرو در سال ۱۹۶۷ منتشر شد و او درآمد حاصل از آن و تمام آثار بعدی را به یک پرورشگاه محلی اهدا کرد.
مریم گوبرو چند ماه بعد از انتشار این آلبوم در آستانه ۱۰۰ سالگی درگذشت.
@the_lastnote
8 232
آدمی به چیزی نیاز دارد که بیرون از خودش باشد. یک چیز. یک شئ. یک حادثه. یک خاطره. یا حتی یک ستاره که میدانی دیگر نیست. هر آدمی به چیزی هرچند کوچک، هر چقدر دور در افق نگاهش محتاج است تا راه را گم نکند، تا بتواند ادامه دهد. این مقدمه را گفتم تا بگویم آلبوم جدید بیروت مملو از سرودهای شفابخش است و میتواند آن ستارهی دور باشد.
زک کاندن مرد اول بیروت همیشه در جستجوی چیزهای جدید و افقهای تازه است. به همین دلیل است که کارهای او همیشه رنگ و بویی بین المللی داشتهاند و محدود به مکان نیستند. داستان آلبوم Hadsel از بعد از لغو یک یک تور گسترده گروه توسط کاندن آغاز شد و او که از اخطلالات روانی و التهاب حنجره رنج میبرد در در سردترین و تاریکترین فصل سال به نروژ سفر کرد و در یک کابین کوچک در جزیرهای به نام Hadsel مستقر شد. کاندن با کاوش در اطراف با کلیسای زیبای هادسلکرکه و یک هارمونیوم (یک نوع ارگ پمپی قدیمی) در آن روبرو شد. پشت ارگ نشست و شروع کرد به نواختن. هر روز، چیز جدید را آزمایش میکرد. کاندن که یک استودیوی سیار را با خود به نروژ آورده بود، شروع کرد به ضبط ایدههایی کرد که در حال شکلگیری بودند – هم در کابین و هم در کلیسا.
آلبوم جدید شبیه به اقامتگاه کوچک بیمکانی است که صدای آواز کاندن در آن پیچده است و لحظاتی را را خلق میکند تا شما را متقاعد کند که در حال شنیدن یک استعداد نادر هستید. وقتی نتایج را با آلبوم قبلی او یعنی گالیپولی مقایسه کنید، که بخشی از آن در ایتالیا ضبط شده بود، به وضوح خواهید دید که شاید گرم و آفتابی نباشد ولی همچنان دلگرمکننده و شفابخش است.
@the_lastnote
8 232
جوآنا استرنبرگ نام هنرمندی است که در سبک آکوستیک فولک آهنگ میخواند، ترانه مینویسد، طراحی میکند، و چند ساز مختلف مینوازد. لازم است بدانید او یک خواننده-ترانهسرای به شدت دوستداشتنی است و در جدیدترین آلبوم خود با عنوان I've Got Me طوری میخواند که میتواند در دل شما قند آب کند.
مگر جز این است که وجه تمایز و مشخصه هر خواننده-ترانهسرا میزان تلاش او برای خاص جلوه کردن و صداقت کلماتش است. جوآنا استرنبرگ این ویژگی را دارد. ترانهها و آهنگهای این موزیسین پر از احساسات ملموس هستند. داستان دارند و از دل تجربیات شخصی بیرون میآیند و کاملا میتوان با آنها ارتباط برقرار کرد. آهنگهای استرنبرگ دربارهی دلشکستگیها و تنهاییهاست. دربارهی زیر فشار بودن و به تنگ آمدنهاست. دربارهی احساس دیده نشدن، نامرئی بودن است. دربارهی این است که هیچکس، هیچوقت ما را واقعا درک نخواهد کرد. عجیب اینجاست که ناگهان آهنگی ظهور میکند که حرف دل ماست، مثل همین آهنگهایی که استرنبرگ مینویسد. او با وجود تمام تفاوتها و ویژگیهای منحصربفردی که هر کدام از ما داریم، به ما جهان شمول بودن تجربههای انسانی را یادآوری میکند.
@the_lastnote
8 232
پیشنهادم این است که یک روز ساکت انتخاب کنید، خود را از زیر آوار زندگی خود را بیرون بکشید، به گوشهای بروید که بتوانید همه چیز را به تماشا بنشنید، آلبوم نقطهی ورود از جانی نش را پخش کنید و آن را طوری گوش کنید که فقط خودتان بتوانید آن را بشنوید. نور است که به نرمی و آهستگی از سه جهت مهمان محیط میشود و خواهید دید که چگونه نور سفر به سوی افقهای بیکران آغاز میشود. به یاد میآورید پندارهای از تمام رویاهای در یاد را که مانند یک نقطهی ورود است و بعد بدرود! – شما درون رویای خود هستید.
سالها پیش، خیلی قبلتر از رونق اخیر موسیقی امبینت، جانی نش، گیتاریست و موزیسین اسکاتلندی و لیبل آمستردامیاش Melody As Truth شروع به کاوش برای یک برداشت منحصربهفرد و ظریف از صدای امبینت کردند و Point Of Entry نام جدیدترین رکورد انفرادی این هنرمند آوانگارد است. در این آلبوم او میان موسیقی جَز، امبینت پل میزند و شما را به چشم اندازی از صداهای بدیع و نقاشیهای آبرنگی میبرد. در آن لحظات تنها چیزی که حقیقت دارد آن چیزی است که در حال پخش شدن است و نسیمی است که وزیدن گرفته است.
@the_lastnote
8 232
از روزی که چشمم به تضادهای آشکار در کاور آرت آلبوم The Ballad of Darren از گروه Blur افتاده تا امروز بارها بدون اینکه دقیقا بدانم چرا آلبوم را با صدای بلند روی دور تکرار گذاشتم. فکر میکنم این آلبومی است که همه میتوانند صدایی از خود را در آن پیدا کنند. بلر با این آلبوم ثابت میکند که هنوز میتواند به سادگی تمام آهنگهایی ارائه کند که نه تنها شنوندگان سالهای دور را راضی کند بلکه برای مخاطبان جدیدتر و جوانتر نیز خوشایند و گیرا باشد.
این چیز جدیدی نیست که میبینید گروههای دوران جوانی شما در میانسالی یا بعد از آن دوباره گرد هم میآیند اما گروه بلر همیشه کارها را کمی متفاوت انجام میدهد و اعلام خبر انتشار آلبوم جدید هم به همان اندازه که غیرمنتظره بود، خوشحال کننده بود. احساس آرامش محسوسی وجود داشت که گروه قرار نیست صرفا با افتخارات گذشته معامله کند، بلکه میخواهد اثر تازهای خود ارائه دهد.
تصنیف دارن، به زبان ساده، یک آلبوم غمگین است. نه از نوع افسردهکننده وغمانگیز و نه پی شکستهاست، بلکه رکوردی است که در آن گروه را میبیند که با پایانها، گذشت زمان و سالها و با رفتنهایی که از تعداد آمدنها بیشتر شدهاند کنار آمده است. تلاش میکند بگوید چیزی که آنقدر لحظهای است که حتی نمیتوانی آن را حس کنی را در یک شبه رستگاری چگونه درک کنی. پیشنهاد میکنم اگر موسیقی آلترناتیو از نوع بریتپاپ در دنیای شنیداری شما جای دارد یکبار این آلبوم را گوش کنید. هر چه که نباشد این بلر است.
@the_lastnote
8 232
تِله نوولا پروژهای دونفره از لاکهارت تگزاس است که موسیقی ایندی پاپ-راک جالبی میسازد. ناتالی ریبنز خوانندهی تله نوولا صاحب یک مغازه آنتیک فروشی است. جایی که لباسهای قدیمی و سازهای قدیمی برای فروش گذاشته شدهاند. این را گفتم که بگویم رابطه جالبی بین ماهیت کسب و کار و موسیقی آنها وجود دارد. آنها چیزهایی را میفروشند که صاحبانشان دیگر در قید حیات نیستند و با فرا رسیدن مرگ با ارزش شدهاند. از طرفی دیگر تِله نوولا در ترانههایش علاقه خاصی به آنچه زمانی بوده است و دیگر نیست نشان میدهد. نام جدیدترین رکورد آنها Poet’s Tooth است که مملو از صداهای خاطره انگیز و نوآورانه است. وقتی به آنها گوش میکنم در زمان گم میشوم طوری که انگار دارم در آینده به گذشتهای که امروز است نگاه میکنم. احتمالا چیزی که بلافاصله بعد از ورود به فروشگاه آهنگها نظرتان را جلب خواهد کرد صدای کنجکاوی برانگیز ناتالی ریبنز و کلمات صمیمانهای است که او به زیبایی هرچه تمامتر ادا میکند. آلبوم را هر چه بیشتر گوش میکنم نقاط قوت بیشتری برایم نمایان میشود و به جذابیتش افزوده میشود.
@the_lastnote
