633
Subscribers
-124 hours
+127 days
+2230 days
Posts Archive
🎧 وبینار آموزش روانی (شناخت و آگاهی درباره حالات جسم و روان هنگام تجربه جمعی خشونت، تروما و استرس مستمر و شدید)
👤 دکتر مینا اورنگ
👤 دکتر مهشید تاج
👤 دکتر ماریا مطلق
📆 ١۴ بهمنماه ١۴٠۴
فایلهای روانشناسی | @PsycheFiles
Repost from دكتر فیروزآبادی
📎داستان آسیب (۱)
اینجا برای این که جان سالم به در ببری باید پوستهای از جنون دور مغزت بکشی، می توانی این کار را بکنی؟
منظورت چیست؟
توضیحش سخت است. مختصر این که باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی و قدری دیوانه بشوی تا به بلایی دچار نشوی که اوایل سر ما آمد
مگر چه بلایی سر شما امد؟
مدام فکر میکردیم و دنبال چرا بودیم... اگر این چرا یقهات را چسبیده بگیرش گردنش را خرد کن. بندازش توی چاه مستراح وگرنه اون گردنت را خرد میکنه
ماتهاوزن، یاکوس کامبالنیس، ترجمه ابولفضل الله دادی
🔺در تجربه تروماتیک مغز نمیتواند تجربه دردناک را به یکباره هضم و جذب کند. تجربه آسیب مانند لقمه بزرگی است که راه گلو را سد کرده و مغز برای فروبردن یا خلاصی از ان دستخوش کشمکشی جانکاه در مورد چرایی آن میشود. رویداد آنچنان عظیم است که نمیتواند در حافظه عادی زندگی روزمره (اتوبیوگرافیک) ذخیره شود. به جای ان تصاویر، صداها، حسهای بدنی، بوها و اشکال پراکنده و تجزیه شدهای قرار میگیرند که قابل روایت شدن نیستند. این تجربه از یک سرباز بازگشته از جنگ بیانگر چنین حس و حالی است:
من استخوان سفید یک بازو را به یاد میآورم، من تکههای پوست و گوشت و چیزی گرم و زرد و مرطوب که باید تکهای از روده بود به یاد میآورم ... خونی که جاری بود وحشتناک بود و همچنان با من است...
🔺پاسخ ما در برابر خطر یک پاسخ انعکاسی و خودکار است این پاسخ خودکار سپس از سوی پاسخهای مدبرانه و آگاهانه مغز تعدیل و هدفمند میشود. اگر پاسخ موفقیتامیز بود که به معنای مدیریت خطر است فرد به یک نتیجهگیری سالم برای استفاده در تجارب آتی زندگی دست مییابد. چنین احساس چیرگی بر خطر در افراد آسیب دیده وجود ندارد. به عبارتی این افراد در چنگ کنشهای تکراری دفاعی که در زمان آسیب رخ داده است اسير می شوند. پیر ژانه در این مورد چنین میگوید :
بیماران آسیب دیده به کنش یا کوشش برای به پایان رساندن(هضم و درک) کنشی ادامه میدهند که در زمان وقوع رخداد آغاز شده است و خود را در این کوششهای دوباره و دوباره فرسوده میکنند. زمانی که فرد با وحشتی غیرقابل تحمل روبرو میشود پیشفرضهای معمول شناختی او برای آفرینش یک ساختار ذهنی که این تجربه را در چشمانداز دانستههای پیشینیاش قرار دهد ناتوان هستند.
🔺این تجربه به شکل یک عامل خارجی در وجود فرد باقی مانده و تا زمانی که نتواند درک و هضم شود به شکلی اتوماتیک کار خودش را میکند.علایم مختلف اختلالات مرتبط با آسیب از این فرایند گسست ناشی میشوند.
https://t.me/alifiroozabadi1344
Repost from دكتر فیروزآبادی
توضیح:
در روزگاری به سر میبریم که تندباد حوادث و رویدادهای آسیبزا چپ و راست آنچنان سیلی و ضربهای بر گونههامان مینوازند که ما را گیج و گول و کرخت و منگ میکنند. حال، بعد از تلاش برای باز کردن دوباره چشمها تلاش میکنم تا یادداشتهای این کانال را از سر گیرم به این امید که شاید بتواند کمکی هرچند کوچک در ساختن روایتی معنی دار از ان چه گذشت باشد.
به آیندگان بگویید ،
روزی که ماشه را کشیدند ،
ما در مزرعهی آرزوهای بر باد رفته ،
میان خوشه های سوختهی جوانی ؛
داشتیم رویا میکاشیتم .
ما همگی حیف بودیم ...
صبحتون بخیر ♥️
تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
-ابوسعید ابوالخیر.
به یاد گل های پر پر شده ی وطن🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
Repost from تجربههای روانپزشکانه
🗣 درنگ. احتمال افزایش خودکشی. صفحهی ۲
ج) «انزوای اجتماعی» و فروپاشی سامانهی حمایتی
پس از فرونشانی بحران سیاسی، طبیعی است افراد عقب بکشند. اعتماد کم میشود، ارتباطها امنیتی میشود، جمعها از هم میپاشد. درحالیکه شواهد حوزهٔ مطالعاتی خشونت سیاسی، نشان میدهد حمایت اجتماعی در این مرحله نقش حفاظتی کلیدی دارد.
د) «اختلالات روانپزشکیِ پس از تروما» بهعنوان مسیر میانی
درگیری با جنگ و خشونت گسترده بهطور کلی با افزایش چندبرابری اختلالات شایع همراه است؛ مرورهای نظاممند نشان دادهاند در جمعیتهای در معرض تعارض مسلحانه، شیوع اضطراب/افسردگی/اختلال استرس پس از سانحه میتواند دو تا سه برابر شود.
اینها مسیرهای شناختهشدهٔ افزایش افکار و رفتارهای خودکشیاند (بدون اینکه همهٔ مبتلایان خودکشی کنند).
۴) اقتصاد: بنزین روی آتش تروما
حتی اگر سیاست را کنار بگذاریم، بحران اقتصادی بهتنهایی میتواند فراوانی خودکشی را بالا ببرد—خصوصاً از مسیر بیکاری، بدهی، سقوط منزلت، و استرس مزمن. تجربهٔ یونان پس از بحران ۲۰۰۸ یک نمونهٔ پرتکرار در ادبیات پژوهشی خودکشی است. مطالعات نشان دادهاند در دورهٔ بحران اقتصادی، مرگومیر ناشی از خودکشی افزایش مییابد و بیکاری با خودکشی همبستگی معنادار دارد.
وقتی این فشار اقتصادی با ترس و خشونت سیاسی جمع شود، نتیجه معمولاً «جمع جبری» نیست؛ اثر همافزا است.
۵) الگوی زمانی: چرا ممکن است موجِ اصلی با تأخیر بیاید؟
یکی از خطاهای رایج این است که جامعه انتظار دارد «همان هفتهها» جهش بزرگ دیده شود. در عمل، خیلی وقتها موجِ افزایش خودکشی یا اقدام به خودکشی با چند هفته تا چند ماه تأخیر رخ میدهد، چون ابتدا مکانیسمهایی چون «بیحسی/انکار/بقا» فعال است، اما بعد که زندگی بهظاهر عادی میشود، فرسودگی و سوگِ فروخورده سر باز میکند؛ و همزمان، بدهیها، بیکاری، پروندههای قضایی، و پیامدهای خانوادگی آشکارتر میشود. آثار انسداد اینترنت بر اقتصاد شکنندهی ایران در بیست روز پس از بحران را هم نباید در این مسأله دستکم گرفت.
پس اگر دی ۱۴۰۴ را نقطهٔ عطف بدانیم، احتمال افزایش خطر خودکشی بعد از آن یک پیشگویی هیجانی و شهودی نیست، بلکه یک فرضیهٔ جدی و قابل دفاع است، چون خشونت سیاسی ظرفیت روانب را میکاهد، سرمایه اجتماعی را میشکند، سوگ را مسدود میکند و در ایران، همهٔ اینها روی زمینهای از تروماهای انباشته و فشار اقتصادیِ از پیش موجود قرار میگیرد. این ترکیب، در تجربهٔ جهانی معمولاً با افزایش پریشانی روانی و بالا رفتن خطر خودکشی همراه میشود. پینوشت: اگر کسی در اطراف شما نشانههای خطر (صحبت از بیارزشی، وداع، بخشیدن اموال، ناامیدی شدید، یا برنامهریزی برای آسیب به خود) دارد، جدی بگیرید و او را به مراجعه فوری به خدمات درمانی/اورژانس یا سامانههای تلفنی ۱۲۳ و ۱۴۸۰ یا برخط طعم گیلاس و کمک حرفهای سوق دهید؛ در بحران، تعارف و نصیحتهای کلی کارساز نیست—حمایت عملی و دسترسی سریع مهم است. 📎 پایان #تجربههای_روانپزشکانه
Repost from تجربههای روانپزشکانه
🗣 درنگ
#دکتر_امیرحسین_جلالیندوشن. روانپزشک
چرا پس از وضعیتی همانند دیماه ۱۴۰۴ ایران، خطر خودکشی میتواند بالا برود؟
(تقدیم به دو دانشجوی پزشکی درگذشتهی دانشگاه علوم پزشکی تهران)
فاجعهی دیماه ۱۴۰۴ در پهنهی سرزمینی ایران، اگر بهصورت یک «حادثهٔ منفرد» دیده شود، تحلیل ناقص میماند. در تجربهٔ بسیاری از کشورها، تکانههای سیاسیِ خشونتبار معمولاً روی بستری از فرسودگی اقتصادی–اجتماعی، بیاعتمادی نهادی، و تروماهای انباشته مینشیند و بعد، با یک تأخیر زمانی، خود را در شاخصهایی مثل افزایش افسردگی، مصرف مواد، فروپاشی خانواده، و نهایتاً خودکشی نشان میدهد.سازمان جهانی بهداشت گزارش داده که سالانه بیش از ۷۲۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان میبازند و ۷۳٪ خودکشیها در کشورهای با درآمد کم و متوسط رخ میدهد؛ یعنی دقیقاً جایی که فشارهای اقتصادی–سیاسی و دسترسی محدود به خدمات، اثر خود را شدیدتر میگذارد. اما آنچه در این بستر زمانی چهرهای نمایان دارد تروما است، که باید بدانیم فقط ایجاد «رنج» بدنی یا روانی نمیکند، بلکه به«کمشدن ظرفیت روانی» میانجامد. خشونت در زمینههای سیاسی شامل شرکت در راهپیمایی و تجمع اعتراضی که با تنش و خشونت همراهی دارد، بازداشت، مشاهدهٔ مرگ، یا تجربهٔ سوگ در این بافتار که متمایز از سوگ معمول است، به طور معنیداری با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است. مرورهای علمی روی خشونت سیاسی نشان میدهد که پیامدها صرفاً فردی نیستند؛ شبکهٔ اجتماعی، اعتماد، و «کارکرد جمعی» هم آسیب میبیند. آثار مواجهه با خشونت سیاسی وقتی افزون میشود که با از دست رفتن منابع همراه باشد، منابعی چون امنیت، درآمد، شبکهٔ حمایتی، منزلت، و افق آینده. این همان چیزی است که در دادههای طولیِ مناطق درگیر خشونت سیاسی هم دیده میشود: خشونت توام با فقدان منابع، در همراهی افت حمایت اجتماعی به افزایش آشفتگی روانی خواهد انجامید. ترجمهٔ بالینی وضعیت گفته شده ساده است، آدمی که مدام در حالت هشدار و درماندگی قرار میگیرد، برای تصمیمهای محافظتکننده (درمانجویی، برنامهریزی، امید واقعبینانه) «سوخت روانی» کم میآورد. اما وجه مهم این مسأله در تحلیل توجه به اثر «تجمعی» در ایران است، به عبارتی بحران تازه روی زخمهای کهنه ایجاد شده است. در ایرانِ امروز، مساله فقط یک موج سیاسی گذرا نیست؛ مسألهی اصلی انباشت بحرانها است، موضوعاتی چون فشار اقتصادی طولانی، نااطمینانی مزمن، مهاجرت و گسست خانوادهها، فرسایش سرمایه اجتماعی، تجربههای سوگِ حلنشده، و تکرار شوکهای جمعی. در چنین بستری، رویدادهای خشونتبار نقش «آخرین ضربه» را بازی میکنند، به عبارتی اینگونه نیست که خودکشی ناگهان از صفر شروع شود؛ بلکه آستانهٔ تحمل جمعی پایین میآید و گروههایی که از قبل در حاشیهٔ تابآوری بودهاند (جوانان بیکار، مردان نانآورِ شرمگین، خانوادههای داغدار، زندانیان/بازداشتشدگان، کادر درمان و نهادهای حمایتی و گروههای حاشیهای تحت فشار) وارد منطقهٔ پرخطر میشوند. موضوع مهم دیگر توجه به سازوکارهای اجتماعی است که بعد از فرونشانی بحران سیاسی، خودکشی را محتملتر میکند. عواملی چند را میتوان به شرح زیر برشمرد: الف) «بیافقی» و فروپاشی تصور آینده خشونت سیاسی فقط جانها را نمیگیرد؛ بلکه آینده را هم بیاعتبار میکند. وقتی فرد به این نتیجه برسد که «هیچ کنترلی بر زندگی و آینده ندارد» و «هیچ مسیر اصلاحی وجود ندارد»، ایدهٔ خروج از زندگی برای برخی به شکل یک راهِ پایاندادن به بنبست ظاهر میشود. این همان موقفی است که افسردگیِ اجتماعی، با درماندگی آموختهشده قفل میشود. ب) «سوگِ بیصدا» و خشمِ بیمقصد در بسیاری از جوامع، اگر سوگ نتواند علنی، معتبر و جمعی شود، به شکلهای مخرب نمایان میشود، شکلهایی همانند خودتخریبی، اعتیاد، خشونت خانگی، یا خودکشی. خشونت سیاسی معمولاً سوگ را یا ممنوع میکند یا آلوده به ترس و شرم. 📎 بقیه در صفحهی دوم
دکتر سید وحید شریعت
رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران
حوادث خشونتآمیز اخیر در کشور، را نباید صرفاً رویدادی سیاسی یا اجتماعی به شمار آورد. وضعیتهایی همانند این حادثه و یا رویدادهایی حتی با شدت و وسعت کمتر، پیامدهای عمیق و ماندگاری بر سلامت روان جامعه بر جای میگذارند.
در چنین شرایطی، نخستین گام، محکوم کردن خشونت در هر شکل و از سوی هر فرد یا گروه است. پس از آن، توجه ویژه به گروههای آسیبپذیر، بهویژه کودکان و نوجوانان، ضرورت دارد تا از مواجهه مستقیم آنان با تصاویر خشن جلوگیری شود. برای عموم مردم نیز باید بر مدیریت مصرف اخبار تأکید کرد؛ اطلاع کلی از رویدادها کافی است و غرق شدن مداوم در جزئیات و تصاویر خشونتبار، تنها بار روانی را افزایش میدهد.
از سویی با توجه به فضای سرخوردگی و ناامیدی موجود، احتمال افزایش شیوع اختلالات روانی، بهویژه افسردگی و اضطراب، در ماههای آینده وجود دارد. این وضعیت میتواند با افزایش رفتارهای خودکشی نیز همراه شود. این پدیدهها باید بهعنوان پیامد شرایط اجتماعی و اقتصادی در نظر گرفته شوند، نه علت آن. سلامت روان جامعه تابع کیفیت زندگی، احساس عدالت، امنیت و افق آینده است. بهبود آن، مستلزم اصلاح شرایط عینی زندگی مردم و کاهش فشارهای ساختاری است، نه تقلیل مسائل اجتماعی به کمبود خدمات روانشناختی.
در این میان اظهارات اخیر رئیسجمهور مبنیبر نقش کمبود خدمات روانشناختی در وقوع ناآرامیها هم قابل بررسی است. این تحلیل یک آدرس اشتباه و از نظر علمی کاملاً غلط و بدون پایه است. مطالعات متعدد نشان میدهند عوامل ایجادکننده ناآرامیهای اجتماعی، مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نابرابریها هستند. وضعیت سلامت روان جامعه بیشتر یک «تابع» و متأثر از این شرایط است، نه یک «علت» برای ایجاد آنها. بهبود شاخصهای سلامت روان در گرو بهبود شرایط عینی زندگی مردم و کاهش بیعدالتیها است.
در مورد نحوهی ارائهی خدمات اولیهی روانشناختی به افراد در معرض آسیب باید گفت وقتی جمعیتی تحتتأثیر یک حادثه قرار میگیرد، همه آنها به یک اندازه دچار اختلال نمیشوند. ممکن است از هر صد نفر، ۱۰ یا ۱۵ نفر واکنش شدیدتر و آسیب عمیقتری را تجربه کنند. این افراد نیازمند شناسایی هوشمندانه و ارائه خدمات تخصصیاند. خدمات اولیه روانی، یک ارزیابی کلی از وضعیت سلامت روانی، جسمی و اجتماعی فرد است و شامل توجه به نیازهای اولیه مانند خواب، تغذیه و احساس امنیت نیز میشود. ارائهدهنده این خدمات حتماً نیازی نیست روانپزشک یا روانشناس بالینی باشد، بلکه میتوان به نیروهای داوطلب یا همکاران سایر حرفهها آموزشهای لازم را داد تا در بستر بحران، افراد پرخطر را شناسایی کنند و به سطوح تخصصیتر ارجاع دهند.
از سوی دیگر مواجههی گستردهی مردم با تصاویر دلخراش و اخبار ناگوار، سطح اضطراب و افسردگی را بهطور محسوسی افزایش میدهد و در بسیاری موارد، خود این تصاویر بهمنزله یک تروما عمل میکنند؛ بهگونهای که به شکل خاطرات مزاحم و تکرارشونده در ذهن افراد باقی میمانند و عملکرد شغلی، تحصیلی و روابط اجتماعی آنان را مختل میکنند. در افراد مستعد، این مواجههها میتواند به بروز اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بینجامد، هرچند در سطح عمومی جامعه، افزایش اضطراب و افسردگی پیامد شایعتر است. این فشارهای روانی همچنین ممکن است به شکل علائم جسمانی بروز کند و در افرادی که بیماریهای زمینهای مانند دیابت، فشار خون یا بیماریهای قلبی دارند، موجب تشدید یا دشوار شدن کنترل بیماری شود.
نکتهی مهم دیگر آن است که برخی گروههای شغلی بیش از دیگران در معرض آسیب روانیاند؛ از جمله پزشکان، پرستاران، امدادگران و خبرنگاران که بهطور مستقیم با صحنههای آسیبزا روبهرو میشوند. این افراد خطر بالاتری برای ابتلا به PTSD دارند و لازم است خدمات «کمکهای اولیه روانشناختی» بهسرعت و بهطور سازمانیافته در دسترس آنان قرار گیرد. شناسایی افراد پرخطر در میان جمعیت آسیبدیده و ارجاع به خدمات تخصصی، بخشی جداییناپذیر از مدیریت بحران است.
«کانال روانپزشکی دکتر علی فیروزی زاده»
https://t.me/DrAliFiroozizadeh
اینستاگرام
✍️ وای بر من!
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را
تا کشم از سینهٔ پردرد خود بیرون
تیرهای زهر را دلخون؟
وای بر من!
👤 نیمایوشیج
🖊بیانیه سرگشاده جمعی از چشمپزشکان ایران
♦️جمعی از چشمپزشکان ایران در بیانیهای خطاب به روسای قوا و مسئولان نظامی، انتظامی و قضایی کشور، نگرانی عمیق و اعتراض صریح خود را نسبت به افزایش نگرانکننده موارد آسیبهای شدید چشمی و نابیناییهای دائمی در جریان برخوردها با اعتراضات مردمی، که در اثر استفاده گسترده و بیضابطه از تفنگهای ساچمهزن ایجاد شده است، اعلام کردند.
@sokhanranihaa
در این بیانیه آمده است:
♦️ما به عنوان پزشکانی که هر روز شاهد رنج این قربانیان و خانوادههای آنان هستیم، با صراحت اعلام میکنیم: کور کردن انسانها، حتی در شرایط ناآرامی و اعتراض، نه ابزار کنترل، بلکه مصداق بارز ظلم، نقض کرامت انسانی و عملی مجرمانه و غیرانسانی است.
در بخش دیگری از این بیانیه تاکید شده است:
۱. استفاده از سلاحهای ساچمهزن به شکلی که منجر به هدف قرار گرفتن صورت و چشم شهروندان میشود، از نظر پزشکی و اخلاقی کاملاً غیرقابل قبول و بهشدت خطرناک است.
۲. نابینا کردن انسانها، تحت هر عنوان و در هر شرایطی، نه شرعاً، نه قانوناً و نه اخلاقاً قابل توجیه نیست.
۳. این اقدامات، علاوه بر آسیبهای جبرانناپذیر جسمی و روانی به قربانیان، زخمهای عمیق و ماندگار اجتماعی بر پیکر جامعه بر جای میگذارد.
♦️ما از مسئولان محترم کشور قاطعانه میخواهیم:
دستور توقف فوری استفاده از تفنگهای ساچمهزن و هر ابزار مشابه در برخورد با تجمعات مردمی را صادر کنند.
درباره موارد متعدد نابیناییهای رخداده، تحقیق مستقل، شفاف و پاسخگو صورت گیرد.
آمران و عاملان این اقدامات، مطابق قانون، مورد رسیدگی قضایی عادلانه قرار گیرند.
سازوکاری روشن برای جبران خسارت مادی و معنوی قربانیان و حمایت درمانی، توانبخشی و اجتماعی از آنان ایجاد شود./پالنا
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
