3 502
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-15830 days
Posts Archive
3 502
«چطور میشود میزان درد و رنج جسمی یا روحی را اندازه گرفت؟ یا به چه کیفیتی میتوان فعالیتِ غدد اشکی انسان را برآورد کرد؟ چه کسی دانههای اشکمان را، وقتی که نصفه شبها گریه میکنیم، میتواند بشمارد؟»
@esharate_nazar
#هاینریش_بل
3 502
Dance Me To The End of Luv
Erased
کد مورس«. ._. ._ ... . _. .» یعنی: «پاک شده»
روایت دیگر از یکی از بهترین های «لئونارد کوهن» تقدیم به همه جاویدنامان وطن و آخرین رقصشان میان خیابانهای شهر
@esharate_nazar
3 502
من عاشق تهرانم با بُرجهاش، ترافیکش، ساندویچهای کثیفش، لهجههای مختلف مَردمش، کوچههای باریکش...
تهران خیلی به من شبیهتره تا این نُروژِ اتوکشیدهٔ تمیز و زیبا! من مثل تهرانم؛ پُر از زخمم، پُر از دوگانگی، پُر از دیوونگی...
@esharate_nazar
📚 هزار و چند شب
#سیدمهدی_موسوی
3 502
من عاشق تهرانم با بُرجهاش، ترافیکش، ساندویچهای کثیفش، لهجههای مختلف مَردمش، کوچههای باریکش...
تهران خیلی به من شبیهتره تا این نُروژِ اتوکشیدهٔ تمیز و زیبا! من مثل تهرانم؛ پُر از زخمم، پُر از دوگانگی، پُر از دیوونگی...
@esharate_nazar
📚 هزار و چند شب
#سیدمهدی_موسوی
3 502
رفتهبودید پل بسازید
قرار بود به خانه برگردید
تبرها را کنار در بگذارید
لباسها را کنار بخاری
قرار بود شاد بنوشیم
قرار بود افسانههای تازهای باشیم
عهدشکنها
چطور شد که مرده برگشتید؟
چطور شد که از جنگل صدای تبر نیامد؟
چطور شد که پل غرق شد؟
کلاغی روی بام است
بلند میگوید خون
و بعد ساکت میشود
گریه میکند
و منتظر است بیدار شود
کلاغی هستم
روی بام
روی برف
روی خاک...
@esharate_nazar
3 502
رفتهبودید پل بسازید
قرار بود به خانه برگردید
تبرها را کنار در بگذارید
لباسها را کنار بخاری
قرار بود شاد بنوشیم
قرار بود افسانههای تازهای باشیم
عهدشکنها
چطور شد که مرده برگشتید؟
چطور شد که از جنگل صدای تبر نیامد؟
چطور شد که پل غرق شد؟
کلاغی روی بام است
بلند میگوید خون
و بعد ساکت میشود
گریه میکند
و منتظر است بیدار شود
کلاغی هستم
روی بام
روی برف
روی خاک...
@esharate_nazar
3 502
در شطرنج
مهرههای سفید و سیاه، دشمنانِ قسم خوردهی یکدیگرند؛
ولی دستانی که آنها را میجنبانند، اغلب دوستانی هستند صمیمی ونزدیک...
@esharate_nazar
3 502
آن روز که برف به شهر ما آمد، من از جهان بریده بودم. از هیچ خبری خبر نداشتم، راهی به هیچجا نداشتم. پشت پنجره، برف بیوقفه میبارید و نمیدانستم چرا همیشه باریدنش مرا به وجد میآورد و حالا انگار دستی نامرئی، در عمق دلم چیزی را میشست و میچلاند.
برف جان گرفت. زوزهی باد و هجوم کولاک، خانه را در خود بلعید. گوشی را برداشتم تا خشونتِ هوا را ثبت کنم که ناگهان صدها پرنده از زمین کنده شدند. نمیدانستم کِی و کجا، در سکوتِ باغ نشسته بودند؛ فقط یکباره آسمان پُر شد از بالهایی هراسان.
دلم فرو ریخت. با خود گفتم اگر به اندازهی این پرندگان، جوان از این سرزمین پر کشیده باشد چه؟ آنوقت با این همه غیبت، با این همه خالی، چه باید کرد؟
امروز که این پست را میگذارم، میدانم حتی اگر همهی پرندگان شهر هم یکصدا برخیزند، باز نمیتوانند وسعتِ گلهای پرپرِ وطن را روایت کنند.
3 502
«زنده باد آن كس كه هست از جان هوادار وطن
هم وطن غمخوار او، هم اوست غمخوار وطن.»
@esharate_nazar
#رهی_معیری
3 502
حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم
بغضیست در این ابر، که بارانشدنی نیست
@esharate_nazar
#حسین_دهلوی
3 502
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار ردّ پا بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
@esharate_nazar
#فاضل_نظری
3 502
تنفر نتيجهى كم شدنِ تدريجىِ عشق نيست. مثل دكمهى كم كردن صدا نيست كه آرامآرام صدا را از اوج به حضيض برساند. تنفر دكمهى "ميوت" است: قطع ناگهانى صدا وقتى كه به اوج رسيده است. وقتى صدا دارد كرت مىكند، فقط يك چيز به ذهنت مىرسد: يكباره قطعش كنى. و ناگهان سكوت. اما مىدانى كه زير اين سكوت، فريادى كركننده پنهان است؛ چون چيزى از آن صدا - آن عشق - كم نشده است. تنفر، خودِ عشق است؛ كه در سكوت برگزار مىشود.
@esharate_nazar
#حسین_وحدانی
3 502
حتی اگر هرگز
بار دیگر تو را نبینم
احتیاج دارم بدانم
جایی
در این شهر کثیفِ ترسناک
در گوشهای از این جهنمِ سیاه
تو هستی و
مرا دوست داری...
@esharate_nazar
#ارنستو_ساباتو
3 502
ماکهدرکنجِغربتیابری،
هیخبرهایداغمیشنویم
روزیِصبحِآسمانشما،
قاصدکهایخوشخبرباشد
@esharate_nazar
#مبین_اردستانی
3 502
زمین گرد چه میخواهد؟
به جز به گرد تو چرخیدن
سپس به سوی تو غلتیدن
سپس به پای تو افتادن
توان این همه در من نیست
مرا ببخش اگر ماهی
@esharate_nazar
#حسین_صفا
3 502
بگذر از این تیره شب
بیخیال و بی هراس
زیرا که ما
بار زین شبهای پر رنج و ملال ناتمام
در تمام طول بودنهای این کوتاه عمر
بس به دوش خویشتن داشتیم
اما گذشت و ما هنوزم زنده ایم
@esharate_nazar
#میم_صبور
3 502
آرزویم مُردن
در صدای تو بود
یا رفتن با صدایت
یا خاموش شدن در صدایت
صدای تو چون باد گذشت
و من
به دامن تاریکی آویخته ام.
@esharate_nazar
#بیژن_جلالی
3 502
«آیا کسی نشسته است پشت ابر؟
که نی میزند
یا سه تار
نمیدانم!
آوازی، امّا یک آواز
از گوشهی آسمان جمعه میریزد...»
@esharate_nazar
#بیژن_نجدی
