اندیشه حکمت
Open in Telegram
کانال اندیشه حکمت به کوشش گروهی از شاگردان استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی و با هدف نشر آثار و اندیشه های این استاد فرزانه راه اندازی شده است. ارتباط با ادمین: @artismbakhtiar وبلاگ اسرار حکمت: http://128hekmat.blogfa.com/
Show more627
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
627
چه خبر غمانگیزی! پژوهشگری سختکوش و آموزگاری دانا در سپهر زبانهای باستانی و زبانشناسی توانا، از میان ما رفت و درگذشت!
میراث گرانقدر دانش و دانایی، دانشوری و دانشگستری، ایرانشناسی و ایراندوستیشان را گرامی و پاس میداریم. یاد و نامشان گرامی باد! روانشان شاد!
خبر درگذشت استاد عبدالحمید ارفعی خاطر ما و دوستان و همکاران گرانقدر ما را، آزرد و به سوگ نشاند.
به اعضای خانواده معززشان و شاگردان و دوستان گرانقدرشان درگذشت آن استاد فقید را تسلیت عرض میکنیم.
عمر با عزت و صحت و سعادت یک به یکشان بلند باد و رحمت و مغفرت حق بر آن آموزگار دانشدوست و دانشور فقید ما!
حکمتاله ملاصالحی
۱۴۰۴/۱۲/۶ هجریخورشیدی
627
Repost from شهر فلسفه ایران
🏛 نشست 70: شهر فلسفهٔ ایران با همکاری مجمع فلاسفۀ ایران برگزار میکند: 🛎 هستیشناسی یاد و فراموشی 📢 اساتید سخنران: 🔲 دکتر حکمتالله ملاصالحی 🔳 دکتر انشاءالله رحمتی ⏳چهارشنبه 24 دی 1404 ⏰ ساعت 16 تا 18 ‼️نشست در مجمع فلاسفۀ ایران به نشانی تهران، خیابان کارگر جنوبی، پایینتر از جمهوری، کوچۀ آیرم، پلاک 13 برگزار میشود. ☎️66929596-021 📞 09361135000‼️شرکت در این نشست برای همه آزاد و رایگان است و نیاز به ثبت نام ندارد #هستیشناسی_یاد_و_فراموشی؛ #حکمتالله_صالحی؛ #انشاءالله_رحمتی؛ #مجمع_فلاسفه_ایران؛ #شهر_فلسفه_ایران www.philosophycity.ir
627
ادامه یادداشت 👇
اینچنین، از ملکوت مسیح قرون وسطایی، پاپهای اعظم سر برکشید. توهم خودبزرگبینی، فرهنگ و هنر و اخلاق راست و درست و اصیل زیستن را از انسان ستانده و ربوده است. در تاریخ فرعونیت و تفرعن شانه به شانه افزونخواهیهای بیحد و یقف و افسارگسیخته رویاروی راستی و درستی و راست و درستبینی ایستادهاند. این تنور آن را داغ و شعلهبیز و آن تنور این را پُرهیزم و شعلهورکرده است.
توهم خودبزرگبینی و کبر و نخوتورزی حاکمان، هم محاسبه غلط از وضعیتها و موقعیتها را دامن زده است، هم پیامد پُرهزینه، پُرخون و خسارت و منفی بسیار برای جامعههای به بردگی و اسارت گرفته شده داشته است.
نظامهای سیاسی به هر میزان در خودبزرگبینی اغراق کردهاند و در توانمندی خود بیشتر و بیشتر خودستایی کردهاند، از ردیابی و رصد مخاطرات پیشارو بیشتر، بیخبر مانده و غفلت کردهاند و در تله کژفهمی و دام محاسبات نادرست اوضاع، آسانتر افتادهاند و غافلگیرتر و بیخبرتر گرفتار آمدهاند و در فرجام سقوط کرده و فروپاشیدهاند.
جامعهها نیز هنگامی آسانتر و زودهنگامتر در معرض تجزیه و فروپاشی قرار گرفتهاند و رگ و پیشان دستخوش سستی و رخوت و اختلال شده است، که ویروس حقارت و از آن خطرخیزتر ویروس خود حقیر داشتن و پنداشتن و خود ذلیلی و خود علیلی بر روان و رفتار جامعه همهگیر شده و ساز و کار طبیعی جامعه را دستخوش اختلال و حتی فلج کرده است.
خودبزرگبینی اغراقآمیز و توهمزدگی و کوربینی حاکمان، خودذلیلبینی و ذلتپذیری و حس حقارت را در میان عامه مردم که قاعده هرم جمعیتی جامعه را پدید آوردهاند نهادینه کرده و شور و شعور و نشاط زندگی، آفرینندگی و اراده و عزم عمل و تدبیر امور را از عقل و هوش افراد جامعه ستانده است.
در دایره زیستاقلیم و عالم بشری ما نیز سرانجام دو انتها بهم رسیدهاند و تلاقی کردهاند. به تعبیر نغز و مغز عارف و شاعر نامدار و روشندل بلخی خراسانی ما در مثنوی:
این جهان کوه است و فعل ما صدا
سوی ما آید نداها را صدا
پیوند این یادداشت در خبرگزاری مهر
627
🔹 خودبزرگبینی حاکم و ذلّت نهادینه مردم، دو سوی یک سکّه خونبار
یادداشت منتشر شده از استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی در خبرگزاری مهر، ۱۴ دی ۱۴۰۴تاریخ گرانبار از میراث غمانگیز و کارنامه خونبار توهمات و پندارها و باورهای هذیان و خودبزرگبینیهای موهوم و کژبینی و کژفهمی حاکمان و اربابان، و خودذلیل و علیل و حقیرپنداری نهادینه شده جامعه بردگان و جمعیتهای برده است. عامه مردم هم که قاعده هرم جمعیتی جامعهها را پدید میآوردهاند و دستشان از قدرت و ثروت و مکنت و حشمت کوتاه و محروم از نام و نان بوده است؛ هنگامی که به هر دلیل و علتی یا با خیزش انقلابی و شورش انفجاری و یا بهمدد نبوغ شخصی و خیزش اعتقادی و حس میهندوستی، بر میشدهاند و بر میآمدهاند و بر صدر مینشستهاند و به دولت و قدرت و مکنت و نام و نان، میرسیدهاند، آن نبودهاند و آنگونه نیاندیشیدهاند و آنچنان رفتار نکردهاند که در پیش بودهاند؛ مگر در نظامهای سیاسی دموکراتیک و یا به اصطلاح مردمسالار که دست حاکمان و دولتیان در چنین نظامهای سیاسی آنقدر و آنچنان گشوده نیست که آسان و در دژ امن و امنیتِ فراقانونی و مشروعیت اعتقادی بیحصار زور بگویند و زر بیاندوزند و ستم کنند و خون بریزند و خدایان را سپر و بهانه مشروعیت رفتارهای خود بزرگبینانه و افزونخواهیهای افسارگسیخته و بیحد و یقف خود قرار دهند. ریشهها و سرچشمههای خودبزرگبینی و نخوت و کبرورزی اربابان و حاکمان، و حقیر و ذلیل و علیل شمردن دیگران و نهادینه کردن و نهادینه دیدن جامعهها و جمعیتهای خود ذلیل و خود علیل و خود حقیرپندار، بس ژرف است و سویههای روان و رفتارشناختی و انسانشناختی و جامعهشناختی و دیرینهشناسی تاریخی و فرهنگی مسئله بس پیچیده و معضل است و ماجرایش بس بغرنج و بس غمانگیز. خودبزرگبینی، نخوت و کبرورزی و کوچک و حقیر دیدن و حقیر شمردن دیگران تنها یک رذیلت اخلاقی نیست؛ توهمی است که انسان را از حقیقت، از درست و راست دیدن واقعیتها و رخدادها دور کرده است. فرشته را هم از بارگاه ملکوت تا شیطان به زیر کشیده است و ملکوت و عصمت را از او ربود و مطرود خداوندگارش کرده است. در اندیشه و اخلاق و آموزههای اعتقادی و استورههای یونانیان باستان، افزونخواهی و فراگذشتن از حد انسانی و حدود انسان بودن و هوای خدا شدن و هوس خدایی کردن و شوریدن و عصیان کردن علیه خواست خدایان، کفرورزی و کفران و عصیان «هوبریس» (Υβρης = Hubris) بود و گناهی نابخشودنی و عقاب و عذاب سنگین را بهدنبال داشت. اینچنین زئوس انسانهای آغازین را که یک پیکر و یک گوهر چسبیده و درهم تنیدهی نرینگی و مادینگی، مردانگی و زنانگی (Ανδρογι'ν = Androgein) بودند از میان دو نیم کرد تا چهره به چهره یکدیگر را ببینند و تاوانی را که به دلیل حدشکنی و افزونخواهی و هوای خدا شدن و هوس خدایی کردن پرداخته بودند و عصیانی را که علیه خدایان کرده بودند بهیاد آورند و درس عبرت بیاموزند و حد خود را مراعات کنند! توهم خودبزرگبینی و افزونخواهی افسارگسیخته، میان انسان و راستی و راستبینی، فاصله و فراق افکنده و راست و واقعبینی را از عقل و هوش او ستانده است. در قرآن آمده است که خداوند، کبرورزان و خودبزرگبینان را دوست نمیدارد: "إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُور". (سوره لقمان/۱۸). طومار خودبزرگبینی و نخوت ورزی حاکمان و اربابان بس قطور است و کارنامهشان بس منفی و میراثشان بس ستمبار. آنها خدایان را نیز سپر و بهانه خودبزرگبینی گرفته از عرش توهم و تفرعن بر فرشیان حکومت کردهاند. به تعبیر نغز و مغز شیخ بزرگ روزگار صفوی، بهایی چونان «بت در بغل و سجده به پیشانی…». اینچنین، خدای یگانه نیز چونان بت در بغل حاکمان پرستیده شد تا خودبزرگبینی حاکمان و اربابان زورگو و زراندوز و افزونخواه را مشروعیت بخشد. ادامه یادداشت 👇
627
🔹 "من می اندیشم پس هستم" یا "من هستم پس می اندیشم؟"
✍ استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
گوش و هوش اصحاب فکر و فلسفه روزگار ما با عبارت معروف رنه دکارت، فیلسوف معاصر فرانسوی آشناست که گفته است:
"Cogito,ergo sum".
"من می اندیشم پس هستم".
وقتی می اندیشی هستی. وقتی می اندیشی می دانی هستی. نخست اندیشه سپس هستی. عبارتی که به رغم نقدهای بسیاری را که از سر گذرانده است و بر آن وارد آمده است، همچنان سنگینی و وزانتش احساس می شود و سُنبه معنایی اش همچنان پر قوّت است.
از منطقه های غربی تاریخ که به منطقه های شرقی می رویم گویی همه چیز معکوس می شود. هسته سخت و ستبر آموزه های بودا و بودایی رسیدن و دست یافتن به خاموشی نهایی و قطعی تنور خواهش هاست. رسیدن به سکوت ژرف و قطعی نیروانایی.
به دیگر سخن رسیدن به نیاندیشی. نمی اندیشی، پس هستی "من نمی اندیشم پس هستم". هرچند منی هم در میان نیست. اینک ببینیم فرهنگ و فرزانگی و خِرَد و دانایی ایران و ایرانیان، ایستاده در میانه منطقه های شرقی و غربی چه می گوید. بلخ جهان ایرانی در کجای دو عاَلم ایستاده است:
عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما را ببینید:
هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنکه در اندیشه ناید آن خداست
چنین است سویه شرقی فکر و فرهنگ و فرزانگی و حکمت و خرد ایرانی. ببینیم سویه غربی چه می گوید:
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
چنین است سویه غربی فکر و فرهنگ و فرزانگی و خرد ایرانی و ایرانیان. ایستاده در میانه دو عاَلم. جمع میان دو عاَلم. همبودی و همنوایی میان هستیدن و اندیشیدن. میان اندیشیدن و هستیدن.
مصادیق بسیار است و شواهد هم بسیار.
سخن عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما مشتی و نمونه ای از مصادیق بسیار است که گفته آمد. برخی گزاره ها چه در قاب نثر و چه در قامت شعر و شاعرانگی چونان برخی تندیس ها بمانند تندیس آفرودیت (میلوس) هلنی چونان برخی آثار خوش نویسان خوش ذوق و هنر و هنرمند ما لایه به لایه متراکم از یک جهان تجربه های زیسته هنر و هنرمندانگی و فکر و فرهنگ و فرزانگی اند. اکسیر و عصاره برگرفته از یک جهان تاریخ، فرهنگ، حیات مدنی و معنوی و سیر وجودی جامعه و جهان بشری ما هستند. در مخفیگاه های قاب و قامتشان در لایه ها و زیرلایه های صورت و سیمای بیرونی شان چونان محوطه های باستانی لایه به لایه تاریخ نهفته و نهان دارند. ذهن و فکر و عقل و فهم ژرف کاو و ژرف یاب و ژرف بین می طلبد که لایه به لایه بکاود و بجوید و بیابد و بخواندشان.
کوتاه سخن آن که در زمانه ای که ستون فقرات هستی انسان زیر فشار سنگین و سهمگین اندیشه های پراکنده و مزاحم، درهم شکسته است و جا و فضای نفس کشیدن برایش نمانده است، می توان گمان زد جایگاه میراث فرهنگ و فرزانگی، خرد و خردمندی ایرانیان و "اسلام ایرانی" به تعبیر هانری کربن فقید کجاست.
۱۴۰۴/۱۰/۱۳ هجری خورشیدی
@andishehekmat
627
🔹 "من می اندیشم پس هستم" یا "من هستم پس می اندیشم؟"
✍ استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
گوش و هوش اصحاب فکر و فلسفه روزگار ما با عبارت معروف رنه دکارت، فیلسوف معاصر فرانسوی آشناست که گفته است:
"Cogito,ergo sum".
"من می اندیشم پس هستم".
وقتی می اندیشی هستی. وقتی می اندیشی می دانی هستی. نخست اندیشه سپس هستی. عبارتی که به رغم نقدهای بسیاری را که از سر گذرانده است و بر آن وارد آمده است، همچنان سنگینی و وزانتش احساس می شود و سُنبه معنایی اش همچنان پر قوّت است.
از منطقه های غربی تاریخ که به منطقه های شرقی می رویم گویی همه چیز معکوس می شود. هسته سخت و ستبر آموزه های بودا و بودایی رسیدن و دست یافتن به خاموشی نهایی و قطعی تنور خواهش هاست. رسیدن به سکوت ژرف و قطعی نیروانایی.
به دیگر سخن رسیدن به نیاندیشی. نمی اندیشی، پس هستی "من نمی اندیشم پس هستم". هرچند منی هم در میان نیست. اینک ببینیم فرهنگ و فرزانگی و خِرَد و دانایی ایران و ایرانیان، ایستاده در میانه منطقه های شرقی و غربی چه می گوید. بلخ جهان ایرانی در کجای دو عاَلم ایستاده است:
عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما را ببینید:
هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنکه در اندیشه ناید آن خداست
چنین است سویه شرقی فکر و فرهنگ و فرزانگی و حکمت و خرد ایرانی. ببینیم سویه غربی چه می گوید:
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
چنین است سویه غربی فکر و فرهنگ و فرزانگی و خرد ایرانی و ایرانیان. ایستاده در میانه دو عاَلم. جمع میان دو عاَلم. همبودی و همنوایی میان هستیدن و اندیشیدن. میان اندیشیدن و هستیدن.
مصادیق بسیار است و شواهد هم بسیار.
سخن عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما مشتی و نمونه ای از مصادیق بسیار است که گفته آمد. برخی گزاره ها چه در قاب نثر و چه در قامت شعر و شاعرانگی چونان برخی تندیس ها بمانند تندیس آفرودیت (میلوس) هلنی چونان برخی آثار خوش نویسان خوش ذوق و هنر و هنرمند ما لایه به لایه متراکم از یک جهان تجربه های زیسته هنر و هنرمندانگی و فکر و فرهنگ و فرزانگی اند. اکسیر و عصاره برگرفته از یک جهان تاریخ، فرهنگ، حیات مدنی و معنوی و سیر وجودی جامعه و جهان بشری ما هستند. در مخفیگاه های قاب و قامتشان در لایه ها و زیرلایه های صورت و سیمای بیرونی شان چونان محوطه های باستانی لایه به لایه تاریخ نهفته و نهان دارند. ذهن و فکر و عقل و فهم ژرف کاو و ژرف یاب و ژرف بین می طلبد که لایه به لایه بکاود و بجوید و بیابد و بخواندشان.
کوتاه سخن آن که در زمانه ای که ستون فقرات هستی انسان زیر فشار سنگین و سهمگین اندیشه های پراکنده و مزاحم، درهم شکسته است و جا و فضای نفس کشیدن برایش نمانده است، می توان گمان زد جایگاه میراث فرهنگ و فرزانگی، خرد و خردمندی ایرانیان و "اسلام ایرانی" به تعبیر هانری کربن فقید کجاست.
۱۴۰۴/۱۰/۱۳ هجری خورشیدی
@andishehekmat
627
🔹 "من می اندیشم پس هستم" یا "من هستم پس می اندیشم؟"
✍ استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
گوش و هوش اصحاب فکر و فلسفه روزگار ما با عبارت معروف رنه دکارت، فیلسوف معاصر فرانسوی آشناست که گفته است:
"Cogito,ergo sum".
"من می اندیشم پس هستم".
وقتی می اندیشی هستی. وقتی می اندیشی می دانی هستی. نخست اندیشه سپس هستی. عبارتی که به رغم نقدهای بسیاری را که از سر گذرانده است و بر آن وارد آمده است، همچنان سنگینی و وزانتش احساس می شود و سُنبه معنایی اش همچنان پر قوّت است.
از منطقه های غربی تاریخ که به منطقه های شرقی می رویم گویی همه چیز معکوس می شود. هسته سخت و ستبر آموزه های بودا و بودایی رسیدن و دست یافتن به خاموشی نهایی و قطعی تنور خواهش هاست. رسیدن به سکوت ژرف و قطعی نیروانایی.
به دیگر سخن رسیدن به نیاندیشی. نمی اندیشی، پس هستی "من نمی اندیشم پس هستم". هرچند منی هم در میان نیست. اینک ببینیم فرهنگ و فرزانگی و خِرَد و دانایی ایران و ایرانیان، ایستاده در میانه منطقه های شرقی و غربی چه می گوید. بلخ جهان ایرانی در کجای دو عاَلم ایستاده است:
عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما را ببینید:
هرچه اندیشی پذیرای فناست
آنکه در اندیشه ناید آن خداست
چنین است سویه شرقی فکر و فرهنگ و فرزانگی و حکمت و خرد ایرانی. ببینیم سویه غربی چه می گوید:
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی تو استخوان و ریشه ای
چنین است سویه غربی فکر و فرهنگ و فرزانگی و خرد ایرانی و ایرانیان. ایستاده در میانه دو عاَلم. جمع میان دو عاَلم. همبودی و همنوایی میان هستیدن و اندیشیدن. میان اندیشیدن و هستیدن.
مصادیق بسیار است و شواهد هم بسیار.
سخن عارف و شاعر روشن ضمیر بلخی خراسانی ما مشتی و نمونه ای از مصادیق بسیار است که گفته آمد. برخی گزاره ها چه در قاب نثر و چه در قامت شعر و شاعرانگی چونان برخی تندیس ها بمانند تندیس آفرودیت (میلوس) هلنی چونان برخی آثار خوش نویسان خوش ذوق و هنر و هنرمند ما لایه به لایه متراکم از یک جهان تجربه های زیسته هنر و هنرمندانگی و فکر و فرهنگ و فرزانگی اند. اکسیر و عصاره برگرفته از یک جهان تاریخ، فرهنگ، حیات مدنی و معنوی و سیر وجودی جامعه و جهان بشری ما هستند. در مخفیگاه های قاب و قامتشان در لایه ها و زیرلایه های صورت و سیمای بیرونی شان چونان محوطه های باستانی لایه به لایه تاریخ نهفته و نهان دارند. ذهن و فکر و عقل و فهم ژرف کاو و ژرف یاب و ژرف بین می طلبد که لایه به لایه بکاود و بجوید و بیابد و بخواندشان.
کوتاه سخن آن که در زمانه ای که ستون فقرات هستی انسان زیر فشار سنگین و سهمگین اندیشه های پراکنده و مزاحم، درهم شکسته است و جا و فضای نفس کشیدن برایش نمانده است، می توان گمان زد جایگاه میراث فرهنگ و فرزانگی، خرد و خردمندی ایرانیان و "اسلام ایرانی" به تعبیر هانری کربن فقید کجاست.
۱۴۰۴/۱۰/۱۳ هجری خورشیدی
627
🔹 "من می اندیشم پس هستم" یا "من هستم پس می اندیشم؟"
✍ استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
۱۳ دی ۱۴۰۴
627
هیچ شری بهخودیخود شر نیست، مگر پیشاپیش خیری را پذیرفته باشیم. آنگاه است که از خیر میپرسیم؛ چرا شر؟
627
هیچ شری بهخودیخود شر نیست، مگر پیشاپیش خیری را پذیرفته باشیم. آنگاه است که از خیر میپرسیم؛ چرا شر؟
استاد حکمتاله ملاصالحی
627
🔹 وقتی نمی دانی و نمی بینی و نمی فهمی در کجای تاریخ ایستاده ای و بر کدام سنت و میراث و تاریخ و فرهنگی، تکیه زده ای!
✍ واکنش استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی به یادداشت انتقادی میراث باشی درباره صدور مجوز زیر گذر شوش باستان
آقای وزیر با وعده تجدید نظر در حریم ها و عرصه های مصوب بناها و بافت های تاریخی و محوطه های باستانی به مجلسیان توانستند رای موافق و اعتماد از دوستان هم فکر و هم نظرِ مجلس نشین شان بستانند و بر کرسی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تکیه بزنند!
آن وعده ها اینک در مسیر عمل و تحقق گام برمی گیرند! مجلسیان خشنودند و صدرنشینان وزارت میراث فرهنگی، خرسند و سوداگران حرفه ای مست و خمار سود و سودا و زر و سکه! چنین است وقتی نمی دانی و نمی بینی و نمی فهمی در کجای تاریخ ایستاده ای و بر کدام سنت و میراث و تاریخ و فرهنگی، تکیه زده ای!
چنین است که میراثداری در جامعه و جهانی که مدعیانی بر صحنه بازی حضور دارند که سهم خواهان سیری ناپذیرند و غاصبان حرفه ای و هوشمند و بی ملاحظه در تخریب و تاراج میراث تو و تاریخ و فرهنگ تو دستی بس گشوده دارند و اشتهایشان سیری ناپذیر است و به خدمت گرفتن تو بر ایشان آسان است و این سان که شاهدش هستیم!!
عرصه و حریم شوش به آثار و بناها و بافت های معماری غنی و پرمایه بجای مانده از روزگار شهریاری و شاهنشاهی هخامنشیان محدود نمی شود. شوش باستانی تصویری از پیوستگی و پیوند و دیرینگی و دیرند تاریخ و فرهنگ ما از هزاره های پیش از تاریخ با روزگاران تاریخی سپسین است. جایگاهش از این منظر در تاریخ و فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی ما به طور ویژه و در تاریخ و فرهنگ و میراث جهانی به طریق اولی اخص و استثنایی است. شواهد و آثار بجای مانده و مکشوف و موجود از آن روزگاران چنین گواهی می دهند. آن ها که نمی دانند، بروند، بخوانند و بدانند و ببینند و بشناسند و بفهمند، شوش کجاست؟ و صیانت از مواریث شهری این چنین باستانی و مهم واستثنایی تا چه میزان مهم و تا چه حد فوری و ضروری است. همانقدر مهم و فوری و ضروری که سنگربانی از مرزهای سرزمینی و سیاسی مُلک و ملت.
۱۴۰۴/۱۰/۱ هجری خورشیدی
627
اختصاصی میراث باشی
خبر فوری
🔹صدور مجوز زیر گذر شوش لکه ننگ تاریخ میراث ایران!
عرصه شوش ثبت جهانی را دو دستی تقدیم راه و شهرسازی کردند؟!!!
آقای صالحی امیری! آقای دارابی! جلوی این فاجعه میراثی را بگیرید!
به گزارش میراثباشی؛ هنوز درد حنجره میراث دوستان و قلم رسانههای تخصصی برای نجات عرصه جوبجی التیام نیافته که این بار خبر میرسد شورای فنی میراث فرهنگی استان خوزستان بنا به درخواست راه و شهرسازی و اصرار نماینده شوش با طرح زیرگذر شمالی به جنوبی شوش از دل عرصه ثبت جهانی موافقت مشروط کرده است و اینک قرار است در نخستین روز آغاز زمستان ۱۴۰۴ این طرح در شورای فنی وزارتخانه هم بررسی شود.
در متن نامهای که به دست میراث باشی رسیده آمده است:
«مورخ ۱۴۰۴/۷/۳۰ طرح احداث زیر گذر چهارراه اصلی شوش
(شمالی به جنوب) در شورای فنی استان بررسی شد و با نظر موافق مشروط به ارائه طرح و تصویب در شورای فنی کشور میراث فرهنگی اعلام گردید.
مقرر شد پیوست فرهنگی طرح توسط مشاور تهیه شود.»
به گزارش میراث باشی؛ با یک جستجوی ساده در اینترنت و دیدن خبر میراثآریا باردیگر متوجه میشویم نشست نهایی بررسی احداث زیرگذر چهارراه شوش روز یکشنبه ۲۱ مهر ماه ۱۴۰۱ با حضور جواد واحدی، معاون امور مجلس، حقوقی و استانهای وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، محمد کعب عمیر، نماینده شوش و کرخه، محمد جوروند، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان خوزستان و مدیران ادارات تخصصی وزارتخانه برگزار شده و در پایان، مقرر شده طرح اجرایی احداث زیرگذر چهارراه شوش توسط کارفرما به اداره کل میراث فرهنگی خوزستان ارائه و پس از بررسی در شورای فنی این اداره و تأیید آن، برای تصویب نهایی به شورای فنی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ارسال شود.
آقای وزیر چند فاجعه میراث فرهنگی دیگر باید رخ بدهد و در تمام آنها نام آقای واحدی بر تارک این فجایع بدرخشد تا شما و قائم مقام و معاون میراثتان رضایت بدهید ایشان از این وزارتخانه رفع زحمت کند؟!
مگر آقای واحدی، جوروند و نماینده مجلس باستانشناس و متخصص حوزه میراث فرهنگی هستند که برای خودشان میبُرند و میدوزند؟ اهمیت شهر ۷ تا۹ هزار سال پیش از تاریخ، پایتخت عیلامیها و هخامنشیها را متخصص تشخیص میدهد یا امور مجلس؟!!!؟
اقای جوروند یک سال پیش مدیر کل میراث فرهنگی استان خوزستان شده است، اقای واحدی یا نماینده مجلس هم یکسال است بر مسند نشستهاند؟! آقای دارابی هم یکسال است بر مسند نشستهاند؟! تک تک اعضای شورای فنی استان و معاون میراث فرهنگی استان هم یکسال است بر مسندهای میراث نشستهاند؟ یعنی این جماعت تاکنون نام شوش به گوششان نخورده است؟ معنی عرصه و حریم را نمیدانند؟ معنی ثبت جهانی را نمیدانند؟ معنی خروج از ثبت یونسکو را نمیدانند؟
آقایان محسن طوسی مدیر کل دفتر بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی، علیرضا ایزدی مدیر کل دفتر ثبت آثار تاریخی و فرهاد عزیزی مدیرکل دفتر امور پایگاههای جهانی و محمد ابراهیم زارعی رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی چه؟ آنها هم تاکنون نام شوش باستانی را نشنیدهاند؟
مگر طرح زیر گذر شوش طرح امروز و دیروز است که از استان تا وزارتخانه این لکه ننگ را بهپیشانیخود بزند که زیرگذر از عرصه شوش با طرح مصوب یا غیر مصوب بگذرد؟ از دهه هشتاد هرسال فشار آوردند که این طرح اجرا شود و میراث فرهنگی مقاومت کرده است.
شما که کارتان به جایی رسیده که در شورای فنی استان با اجرای این طرح موافقت میکنید چرا استعفا نمیدهید؟ چگونه و با چه توجیهی عرصه شوش را آماج تاخت و تاز لودرهای راه و شهرسازی قرار میدهید؟! ننگ از این بالاتر وجود دارد؟ این همان شوشی نیست که سال ۸۹ با فشار رسانه و باستانشناسان جلوی ساخت هتل در آن گرفته شد و حالا در دل عرصه آن حفاری میشود و اکنون هم قرار است زیرگذر عبور دهند؟!
آقای محمد حسن طالبیان تحویل بگیرید! روزی که شوش ۹۰۰ هکتاری را با ۴۰۰ هکتار ثبت جهانی کردید و همه ما فریاد زدیم باستانشناسان عرصه و حریم بزرگتری در نظر گرفتند هزار دلیل آوردید که عرصه شوش حفاظت میشود و...کجایید که در همین عرصه ۴۰۰ هکتاری قرار است چه فاجعهای رقم بخورد؟!
انجمن باستانشناسی و جامعه باستانشناسی ایران، پژوهشکده باستانشناسی، گروههای باستانشناسی دانشگاههای سراسر کشور کجایید؟ چرا سکوت کردهاید؟جلوی اجرای این طرح را بگیرید؟!
این وزارتخانه به چه فلاکت و بدبختی رسیده که به جای پاسخ قاطع نخست شورای فنی استان با اجرای طرح موافقت میکند بعد هم قرار است در شورای فنی وزارتخانه بررسی شود؟!آقای دارابی شما به عنوان معاون میراث فرهنگی کل کشور و آقای صالحی امیری شما به عنوان وزیر میراث فرهنگی در مقابل ملت ایران و تاریخ ایران مسوولید جلوی این فاجعه ننگآور تاریخی- میراثی را بگیرید؟!
اول دی ۱۴۰۴
627
یادداشت انتقادی میراث باشی درباره صدور مجوز زیر گذر شوش باستان + واکنش استاد دکتر حکمت اله ملاصالحی
627
یکی کمیاب و دیگری پریاب
دوره جدید شناورترین همه روزگارانیست که از سرمیگذرانیم. عصری و عالَمی بهغایت متلاطم، توفانی، شناور و موجخیز. سیلی امواجش گونه همه فرهنگها، همه سنتهای اعتقادی و ارزشی و اخلاقی جامعهها و جمعیتهای میلیاردی سیاره زمین را نواخته است.
زیست اصیل و عزتمندانه در زمانهای اینچنین شناور و اینچنین متلاطم و موجخیز و پرهیاهو، نهتنها آسان نیست که بسیار دشوار و گاه دور از دسترس احساس میشود.
چونان "هنرپیشگان"، هر دم بر پرده نمایش زندگی ظاهر شدن و گاه این نقش و گاه نقشی دیگر را بازی کردن، آنقدر هم دشوار نیست. هرچند و هرآینه، مراد از مفهوم هنرپیشه و هنرپیشگان، هنرمندان حرفه و هنر نمایش نیست که پیشینهشان بس کهن است و ریشینهشان بس اصیل. خواننده هوشمند نیک میفهمد مراد از دمدمی زیستن و گاه بازیگر این نقش و گاه هنرپیشه نقشی دیگر بودن چیست. اتفاقاً این نوع و نحوه زیست بازیگوشانه و بازیگرانه آسان در دسترس و دم دست هم است.
اصیل و عزتمندانه زیستن و پایبند بودن و ماندن و زیستن حتی به و با آن دست از ارزشهای پذیرفته شده و اخلاقی و معقول و موجه، بس دشوار و مایه رنجش خاطر و مزاحم کار و رفتار و زیست "هنرپیشگان" و هنرپیشه زیستن است. مایه رنجش و سوزش خاطر موجسواران است و آنها که تنشان و جانشان و سرشان و فکرشان و عقلشان و ذوقشان و هنرشان و علمشان گرم موج سواریست.
شوربختانه ما تنها با خود چنین نکردهایم. با رسمهایمان، با آیینهایمان، با ارزشهایمان، با مواریث مدنی و معنویمان نیز چنین کردهایم. اصالت و محتوایشان را تهی و تشریفاتی کردهایم. به کالایشان فروکاستهایم. چونان کالا میبینیمشان، میخریمشان و چونان کالا مصرفشان میکنیم.
با میراث شب چله و شب یلدا نیز چنین کردهایم. از زادن مهر و برآمدن خورشید، از پس شبی دراز سخن گفتهایم و میگوییم، اما دمی در ژرفایشان درنگ نکرده و نمیکنیم؛ چون آنقدر تلاطم و سیلی امواج بیحوصلهمان کرده است و آنچنان شناور و شناکنان بر بال امواجِ روزگار دم به دم و نفسگیر، سربرمیکشیم و سرفرومیبریم که مجالی و فرصتی و دمی بهما نمیدهند درنگ و تأمل کنیم.
چون جایی و مجالی برای تأمل و درنگیدن نمییابیم و نیست که بیابیم.
تأمل و درنگیدن، زیست اصیل و عزتمندانه میطلبد. با تأمل بهکف میآید و با تجمل از کف میرود.
در روزگار بیشبی انسان و افسونزدایی شبهای رازآمیز و غیبت و غربت شببیداران و جانها و وجدانهای شببیدار، میراثبانی و میراثداری و پاس و گرامی داشتن آیین شب یلدا و استورهٔ زادن ایزد مهر و برآمدن آفتاب از پی شبی دراز و آغاز چله و روز و ماه و فصل زمستان و فصلی سرد و زمستانی، همچنان خاطرهانگیز است و همچنان جان انسان را گرم میکند و همچنان درازی شب به امید برآمدن آفتاب و روزی آفتابی کام انسان را شیرین میکند و بر جان انسان خوش مینشیند و به دل انسان امید میبخشد.
در روزگاری که به نام روز، تاریخ تولد و مرگ بزرگان و آیینها و جشنها و رخدادها و مناسبتهای بزرگ پیبهپی ثبت و گرامی و پاس داشته میشود، گرامی و پاسداشتن شبی که با نام و با استوره زادن ایزد مهر آذین بسته است و گرامی و به پاداشته میشود کام انسان را شیرین میکند.
شب یلدا بر کامتان شیرین و گوارا باد!
حکمتاله ملاصالحی
۱۴۰۴/۱۰/۱ هجری خورشیدی
627
نشست علمی کاربرد علوم پایه در باستانشناسی
سالن اجماعات دانشکده علوم پایه دانشگاه مازندران
