🎭 مونولوگ آرتیست | تمرین بازیگری، مونولوگ و فن بیان
Open in Telegram
🎭 فعالیت ها: 🔹تمرینات بازیگری و فن بیان 🔹اجرای مونولوگ بازیگری 🎭 مناسب هنرجویان بازیگری 🎭 و بازیگران حرفه ای 🎩 مدیر : نیما رفیعی @S_rafiee65 ☑️ لینک دیگر کانال های «آرتیست»: https://t.me/artist021/1696
Show more4 371
Subscribers
-224 hours
+167 days
+230 days
Posts Archive
Repost from N/a
### مونولوگ خانم: 👇🏻👇🏻👇🏻
آره...
من شهرستانیم.
مشکلی داری؟
[چوب شعلهور را بالا میآورد.]
ولی همین شهرستانی الان داره خرج تو رو میده، بدبخت.
همونی که اگه نبود، خودت الان یه قرون تو جیبت نداشتی.
[به صورتش نزدیک میشود.]
هی میگی منو آدم کردی...
تو؟
تو اگه عرضه داشتی، خودتو آدم میکردی.
منو کشوندی تو این کثافتکاریها، حالا واسه من منتم میذاری؟
آره، اون موقع هیچی نداشتم.
پاپتی بودم.
ولی هزار بار شرف داشتم به توی لاشخور.
[چوب را نزدیک صورتش میبرد.]
میخوای با همین یه زخم بنذارم رو صورتت،
ببینم باز زبونت میچرخه بگی دهاتی؟
ها؟؟
چیه چرا خفه شدی؟
[مکث.]
هر دفعه هیچی نگفتم، پٌرو_تر شدی.
فکر کردی من ازت میترسم؟
حَدِتو بدون.
من اون دختر پاپتیِ اون روز نیستم.
الان هم کارم از تو بیشتره، هم لب تر کنم پرویز خان با لقد پرتت میکنه بیرون .
پس واسه من شاخ نشو.
فهمیدی چی گفتم؟
[چوب را یک لحظه پایین میآورد، اما هنوز رهایش نمیکند.]
یه بار دیگه...
فقط یه بار دیگه اون کلمه رو به من بگو.
بگو «دهاتی».
ببین این دفعه کی جمع و جورت میکنه.
✍🏻 نویسنده: نیما رفیعی | @ActorTest
Repost from N/a
### مونولوگ آقا: 👇🏻👇🏻👇🏻
برو بابا... دهاتی.
یادت رفته از کجا جَمِت کردم؟ گند و کثافت گرفته بود هیکلتو
اون روز که جا و مکان نداشتی و التماسم میکردی، اینقدر زبونت دراز نبود.
حالا دوزار پول اومده دستت، واسم شاخ شدی؟
[پوزخند میزند.]
هه...آب و کاهدونش جور شده، جفتک میندازه.
یادت نره که یه زمانی شب تا صبح تو آشغالا میپلکیدی، پس بیخود واسم قیافه نگیر
اگه الان سرت به تنت می ارزه از قِبَلِ من داری.
[دختر با خشم نگاهش میکند.]
چیه؟ ناراحت شدی؟
واقعیته دیگه.
خیلی به خودت نگیر.
ولی دار و ندارت از اینجاست. از همین زندگیای که من کشوندمت توش.
پس جمع کن خودتو.
من اگه بخوام، دوباره همون جایی پرتت میکنم که ازش کشیدمت بیرون.
[دختر ناگهان چوب شعلهور را از آتش بیرون میکشد.]
هُشَّ (هُشْشَ) چه خبرته؟
هار شدی؟
دیوونه چیکار میکنی؟
[عقب میرود و پایش گیر میکند و به زمین میافتد.]
چه مرگته...!؟
✍🏻 نویسنده: نیما رفیعی | @ActorTest
Repost from فراخوان بازیگری آرتیست | فیلم و تئاتر
👈🏻 تست جدید پست شد...
🔰 هرکسی تمایل به شرکت داشت میتونه داخل کانال تست شرکت کنه.
🔘 آدرس کانال: @ActorTest
#️⃣ #تست_بازیگری
#️⃣ #تست_آنلاین
Repost from N/a
🔹
🔸
🔹
🔰 متن تست بازیگری:
( این چالش صرفا برای آزمودن مهارت بازیگری شما طراحی شده و برای هیچ پروژهای نیست)
👨 نقش مرد:
«وقتی خبر رفتنتو شنیدم، دلم راضی نشد که نیام سه ساله با خودم کلنجار میرم، فقط برای اینکه که بفهمم، چرا اون شب گفتی برو. گفتی دوست ندارم...از اولم نداشتم. گفتی همه چی یه بازی بود و بس. ولی من هنوز که هنوزه باور نکردم. رفتم چون به رگ غرورم برخورد... رفتم به این امید که یه روز بگی برگرد، اشتباه کردم. امشب فقط اومدم یه جواب ازت بگیرم... اون روز حرفات ... واقعاً میخواستی که من برم؟»👩 نقش زن:
«اگه میگفتم بمون، میموندی؟ نه... نگو که میموندی، چون تا گفتم برو، انگار ته دلت غنج زد. من دوسِت داشتم... خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو کنی. ولی ترسیدم، ترسیدم یه روز بگی، به خاطر من موندی... بخاطر من، بهترین فرصت زندگیتو فدا کردی. نمیخواستم منتش یه عمر عذابم بده. یادته که...گفتی رفتنم واجبه، اما اگه تو بگی نرو، نمیرم اونقدر از رفتنت به پاریس، قصه بافتی، که غُصم شد بخوای نری دل توو دلت نبود که زود بری. برای همین گذاشتم فکر کنی که دیگه دوسِت ندارم. نخواستم بخاطر من پشت کنی به آیندت... شاید مسیر درست همین بود... برای هردومون حالام اگه اومدی بگی نرو... دیگه خیلی دیره... اونم بعدِ 3 سال»✍🏻 نویسنده: نیما رفیعی ◾️ برای: کانال تست بازیگری 🎭 تست بازیگری | تستیار آرتیست @ActorTest | Artist Group #⃣ #تست_بازیگری #⃣ #تستیار_آرتیست #⃣ #تست_آنلاین
Repost from N/a
🎭 تست بازیگری (صوتی یا تصویری)
🔰 موقعیت:
سه سال است از هم جدا شدهاند. زن تصمیم گرفته فردا برای همیشه از شهر برود. مرد خودش را به او رسانده؛ تا قبل از رفتن معشوقه اش، جوابی برای سوالش بیابد.
زن هنوز عاشق اوست، اما نمیخواهد این را نشان دهد. مرد هم نمیخواهد التماس کند؛ فقط میخواهد قبل از رفتن، حقیقت را بداند.
🎙 توضیحات چالش:
👈🏻 بازیگر مرد، نقش مرد و بازیگر زن، نقش زن را اجرا کنن.
👈🏻 اجراهای برتر داخل کانال قرار میگیره.
👈🏻 ارسال به صورت صوتی یا تصویری.
💥 متن در پست بعدی
✅ فقط متن را نخونید؛ تصور کنید واقعاً سه سال گذشته، امشب آخرین فرصت دیدن این آدم هست و این گفتوگو قراره برای همیشه رابطه شما را تغییر بده.
✅ به لحن، مکث، نگاه ذهنی، سکوتها، تغییر احساس و واکنش به جملههای طرف مقابل فکر کنید.
🎭 تست بازیگری | تستیار آرتیست
@ActorTest | Artist Group
#⃣ #تست_بازیگری
#⃣ #تستیار_آرتیست
#⃣ #تست_آنلاین
Repost from N/a
🎭 تست بازیگری | تمرین مونولوگ
Repost from فراخوان بازیگری آرتیست | فیلم و تئاتر
🔊 اطلاعرسانی مهم
سلام به همگی. طبق صحبتهایی که داشتیم و نظرسنجی قبلی، قرار بود برای دسترسی راحتتر شما عزیزان، کانالی هم در پیامرسانهای داخلی راهاندازی کنیم.
از اونجایی که هماهنگ کردن و جمع کردن بچهها در پلتفرمهای مختلف ممکنه کمی سخت باشه، تصمیم نهایی بر این شد که در هر دو پیامرسان «بله» و «روبیکا» کانال فراخوان رو ایجاد کنیم.
هدف از راهاندازی این کانالها:
۱. دسترسی مداوم: در مواقع اختلال یا قطعی اینترنت بینالملل که دسترسی به تلگرام سخت میشه، بتونیم ارتباطمون رو حفظ کنیم.
۲. سهولت در پیگیری: دوستانی که به خاطر فیلترینگ برای ورود به تلگرام اذیت میشن، بتونن خیلی راحت فراخوانها رو از این طریق دنبال کنن.
‼️ توجه داشته باشید: این کار فقط برای «کانال فراخوان» انجام میشه (یعنی علاوه بر تلگرام، در پیامرسانهای داخلی هم فعال خواهد بود). بقیه کانالها و گروههای مجموعه، فعالیتشون مثل قبل در تلگرام ادامه پیدا میکنه.
‼️ اما یک نکته:
کانال فراخوانی که در «بله» و «روبیکا» ساختیم، هم نکات آموزش بازیگری هست و هم فراخوان. در کنارش یک گروه هم داره که بتونید بعضی از فعالیتها و تعاملاتتون رو اونجا هم پیش ببرید.
🔰 آیدی کانال فراخوان در «بله» و «روبیکا»:
@farakhan_artist
〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️〰️〰️〰️〰️
➡️ https://t.me/artist021/1696
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
🎭 سفارش مونولوگ اختصاصیدوستان عزیز مونولوگ آرتیست 🌹 ✔️ اگر برای تست بازیگری، تمرین، اجرای تئاتر، ضبط ریلز یا تولید محتوا به یک مونولوگ اختصاصی نیاز دارید، میتوانید سفارش خود را به صورت خصوصی ارسال کنید. ✍️ نگارش بر اساس: • موضوع موردنظر شما • سن و جنسیت شخصیت • فضای احساسی و روانی شخصیت • مدت زمان اجرای موردنیاز ✅ متن اختصاصی ✅ مناسب اجرا ✅ امکان اصلاح متن بر اساس بازخورد شما 👇🏻جهت دریافت شرایط و تعرفه، پیام خصوصی ارسال فرمایید. 🆔 @S_rafiee65 👈🏻 نویسنده: نیما رفیعی 🔅🔆🔅
〰️〰️〰️〰️☘️〰️〰️
☘️ سلام و درود به همهی اعضای محترم و عزیز کانال و گروه مونولوگ آرتیست ❤️🌹
امیدوارم حال دلتون خوب باشه و توی مسیر رسیدن به هدفهاتون، مثل همیشه پرقدرت ادامه بدین و از تلاش کردن خسته نشین 🌱
منم سعی میکنم با وجود مشغلههای زندگی، در حد توان مثل قبل فعالیت گروهها و کانالهایی که مدیریتشون با منه رو حفظ کنم و کنار شما باشم.
ولی همونطور که خودتون میدونید، فعال و پویایی و پایداری این فضا بیشتر از هرچیزی به حضور و فعالیت خود اعضا بستگی داره.
هرچقدر مشارکت شما بیشتر باشه، چه با فرستادن تمرین، چه با نقد و نظر دادن درباره کار بقیه، قطعاً هم فضای گروه بهتر میشه و هم خودتون بیشتر رشد میکنین 🌹
ممنونم از همهی کسایی که کنار ما هستن و انرژی خوبشون رو به گروه منتقل میکنن ❤️
برای تکتکتون آرزوی موفقیت، آرامش و پیشرفت روزافزون دارم ✨
❣️ ایام به کام 🎈
از طرف: نیما رفیعی به: اعضای دوست داشتی بخش مونولوگـــــــــــــــــــــــ🍃🌺🍃ــــــــــــ
🔻🔻🔻
🎙 فراخوان نریتور و گوینده
🏡 شهر تهران
🔘 از نریتور و گوینده خانم در رنج سنی ۲۵ الی ۳۵ برای تولید پادکست در حوزه سینما دعوت به همکاری می شود .
☑️ رکورد در تهران انجام میشه
⏳مهلت فراخوان: تا ۱۲ اسفند
🔹کارگردان: علیرضا عطارزاده
🔰 ارتباط و ارسال رزومه:
@alirezaattarzadeh
🎭ورود به گروه بازیگری #آرتیست👇🏻
〰️〰️〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️〰️〰️〰️
➡️ https://t.me/artist021/1696
〰️〰️〰️〰️〰️
🌙 شـــــبـِــ آرزوهــــ ـــــا (لَیلةُ الرَغایب)
در نوبتی دوباره دلت را مرور کن
از غم به هر بهانه ممکن عبور کن
گیرم که تمام راه تو مسدود شد ، بگرد
یک آسمان تازه و یک جاده جور کن
شب آرزوهاست آرزو میکنم
خانه قلبت پر از گل های یاس
نغمه خوان خانه قلبت هزار
باغ احساست پر از گل های ناز
همچو يه قالی پر از نقش و نگار
🎁🌙
شب یلدا، بلندترین شب سال، بهانهایست برای قدردانی از گرمای باهمبودن.
امیدوارم این شب، سرشار از آرامش، سلامتی و لحظههای شیرین در کنار عزیزانتان باشد.
یلداتان مبارک 🌙🍉
3️⃣1️⃣5️⃣
💢عنوان: «شکاف عمیق (2)» ▪️ژانر: «درام روان شناختی» ▪️جنسیت: «فرقی ندارد» ▪️سن برای اجرا: «+18» ▪️نویسنده: «نیما رفیعی» ▪️شماره: «315»🔰متن مونولوگ – از نگاه طرف مقابل: تو فکر میکنی من نمیفهمم چی کشیدی؟ اینکه ساکت بودی… اینکه چیزی نمیگفتی… فکر میکنی برای من راحت بود؟ نه. من فقط بلد نبودم مثل تو حرف بزنم. بلد نبودم درد رو بندازم وسط و باهاش بجنگم. تو سکوت کردی… من اما اشتباه کردم و فک کردم سکوتت یعنی تموم شد. گفتم شاید دیگه نمیخوای چیزی رو ادامه بدی. شاید نمیخوای منو کنار خودت داشته باشی. و من… من راه اشتباه رو انتخاب کردم. میگی نمیفهمم. درست میگی. من هیچوقت مثل تو بلد نبودم بفهمم. اما نادیدهت نگرفتم… هیچوقت. این چیزایی که میگی: ریشه، زندگی، آتیش زدن… میدونی چیه؟ من از همون اولشم میترسیدم تو رو از دست بدم. میترسیدم روزی برسه که نگام کنی و بگی: «دیگه نمی خوامت.» ترس… آدمو به کارای اشتباه میکشونه. میگی چیزی واسه از دست دادن نداری… اما من دارم. تو خودِ اون چیزی. همینی که الان روبهروم وایستاده و ازم متنفره. من فرار نکردم. نمیرم. اگه قراره حساب پس بدم، پس میدم. اگه قراره بسوزم، میسوزم. اما یه چیزو بدون… من هیچوقت نمیخواستم بهت آسیب بزنم. هیچوقت. اینکه تو الان اینجایی، اینجوری حرف میزنی… میسوزونهم. اما حق داری. میخوای نوبت تو باشه؟ باشه. حقته. اما قبل از اینکه هرکاری بخوای بکنی… یه بار فقط یه بار… با همون صداقت و خشمی که الان داری، بهم بگو واقعاً چی رو از دست دادی… و من کجای اون گناه ایستادم. بمون. من نمیرم. این بار… من میشینم و تماشا میکنم. @monolog_artist 〰️〰️〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️ ✔️برای نقد اتود، تمرین خود را در گروه قرار دهید: 👈🏻 گروه اتود (@tamrinbazigari) ـــــــــــ📽🎭ــــــــــــــــــــــــــــــ
#مونولوگ #مونولوگ_آرتیست #مونولوگ_روان_شناختی #مونولوگ_درام #مونولوگ_تست #مونولوگ_بازیگری #متن_بازیگری #متن_تست
3️⃣1️⃣4️⃣
💢عنوان: «شکاف عمیق (1)» ▪️ژانر: «درام روان شناختی» ▪️جنسیت: «فرقی ندارد» ▪️سن برای اجرا: «+18» ▪️نویسنده: «نیما رفیعی» ▪️شماره: «314»🔰متن مونولوگ: تو اشتباهت میدونی چیه؟ فکر میکنی چون ساکت موندم و حرفی نزدم، لابد بخشیدمت و همهچی یادم رفته. نه… اون سکوت، از نجابتمه. از صبره. صبر برای لحظهای که همهچیو برمیگردونم؛ نه به عقب… به مسیر درستش. تو نمیفهمی. هیچوقتم نخواهی فهمید. الانم فکر نکن دارم گلایه میکنم؛ نه. خودت بحثشو پیش کشیدی، وگرنه اصلاً نمیخواستم به روت بیارم… تا به وقتش. من الان آدمیام که دیگه هیچچیزی برای از دست دادن نداره. ریشهی منو زدی… ریشتو میزنم. زندگیمو سوزوندی… زندگیتو میسوزونم. قرار نیست بزنی و در بری. بمون… و عواقب کاری که با من کردی، با همه وجودت بچش. یه زمانی فکر میکردم اگه بسازم و بسوزم، همهچی درست میشه. حالا میفهمم بدترین کاری بوده که در حق خودم کردم؛ چون لایقش نبودی و نیستی. نوبتیم باشه… نوبت منه. بشین… و تماشا کن. @monolog_artist 〰️〰️〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️ ✔️برای نقد اتود، تمرین خود را در گروه قرار دهید: 👈🏻 گروه اتود (@tamrinbazigari) ـــــــــــ📽🎭ــــــــــــــــــــــــــــــ
#مونولوگ #مونولوگ_آرتیست #مونولوگ_روان_شناختی #مونولوگ_درام #مونولوگ_تست #مونولوگ_بازیگری #متن_بازیگری #متن_تست
مهدی هاشمی: کلاسها بازیگرساز نیستند/ آلپاچینو به دکترای بازیگری گفت برو بازی کن!
🔹مهدی هاشمی در کارگاه بازیگری جشنواره جهانی فجر:
🔻کلاس میتواند به بازیگر بیاموزد که کارگردان چه میخواهد، اما بازیگر باید بازی کند تا بازیگر شود؛ صرفاً با شرکت در کلاسها کسی بازیگر نمیشود.
🔻هیچکس با خواندن کتاب، بوکسور نمیشود. بوکسور باید وارد میدان شود، مشت بزند، یکی بخورد، دو تا بزند و درگیر شود.
🔻فردی با مدرک دکترای بازیگری نزد آلپاچینو رفت و پرسید: «چرا من بازیگر نشدهام؟» آلپاچینو پاسخ داد: «برو بازی کن.»
🔻بیضایی از دل تئاتر آمده و این در آثارش دیده میشود. در مقابل، آقای عیاری به مستند نزدیک است و میخواهد ارتباطهای واقعی زندگی را کشف و ثبت کند.
🔻بیست سیسال پیش جشنواره فیلم کودک اصفهان بزرگترین رویداد جهان بود، اما جابهجاییهای آن به همدان و بازگشت مجدد، باعث افت جایگاهش شد.
#جشنواره_جهانی_فجر_43
🎭ورود به گروه بازیگری #آرتیست👇🏻
〰️〰️〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️〰️〰️〰️
➡️ https://t.me/artist021/1696
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
ـــــــــــــــــــــــــــ📽🎭ــــــــــــــــــــــــــــــ
#مونولوگ #مونولوگ_آرتیست #خواستگاری #عشق #رسم_و _رسوم #فرهنگ #فرهنگ_ازدواج #ازدواج #مونولوگ_تست #تست #تست_بازیگری #مونولوگ_بازیگری #متن_بازی #طنز #مونولوگ_طنز #کمدی #کمدی_رمانتیک #طنز_موقعیت
3️⃣1️⃣3️⃣
💢عنوان: «بدشانسی» ▪️ژانر: «کمدی - رمانتیک» ▪️جنسیت: «آقا» ▪️سن برای اجرا: «+18» ▪️نویسنده: «نیما رفیعی» ▪️شماره: «313»چند سال پیش از یه دختره خوشم میومد، رفتیم خواستگاری، باباش گفت تا خواهر بزرگه ازدواج نکنه، کوچیکه رو شوهر نمیدیم، رفتم هر جوری شد مخ پسرعمومو زدم خواهرشو بگیره، بعد که ازدواج کردن رفتیم خواستگاری، بابای دختره از پسرعموم در مورد من پرسوجو کرد، پسرعموم گفته بود بدرد نمیخوره. اونام بدون چک و چونه ردم کردن. 😏 سری دوم که دلم قلابش گیر کرد. از بخت بدم اونم خواهر بزرگتر داشت. خودمو سبک نکردم، اقدام کردم برای شوهر دادن بزرگه به رفیق فابم گفتم، ما این همه سال رفیقیم حیفه فامیل نشیم، بیا هر طور شده باجناق شیم. اول به شوخی گرفت ولی بلخره قبول کرد. رو حساب آماری که از دوتا خواهر داشتم، گفتم تو نرگسو بگیر من نگار. فرزین رفیقم، نامردی نکرد و به ماه نکشیده نرگسو عقد کرد. البته ناگفته نماند بخاطر شرایطش راحت بهش دختر دادن. حالا نوبت من بود. جلسه خواستگاری همه چی خوب پیش رفت تا وقتی عروس خانم چای آورد. چشام چهارتا شد از تعجب.😳 نرگس چرا چای میاره! نگار من کو؟ مگه رسم نیست دختری که براش خواستگار میاد چای بیاره؟ نکنه روش نشده!!🧐 نزدیکتر که شد، باباش گفت اینم دخترمون نگار 😳😟 انگار یه پارچ آب یخ روم خالی کرده بودن...🥶 نگار!! مگه اسمش نرگس نبود؟! یعنی عشقم الان زنه فرزین شده؟ اصلا مگه نباید اول بزرگه رو شوهر میدادن بعد کوچیکه رو؟ هییییییی 😶🌫️ سرتو درد نیارم، یه جوری پیچوندم خواستگاریو و برگشتیم خونه فرزین تا فهمید زنگ زد گفت "این چه مسخره بازیه؟ چرا آبرو منو بردی؟ کلی از تو براشون تعریف کرده بودم. مگه نمیخواستی باجناق شیم؟ پس چی شد؟ گولم زدی؟" جریانو براش تعریف کردم، اونم یه آه کشید، گفتم "تو دیگه چته؟" گفت "راستش منم خواهرشو بیشتر پسندیده بودم". هیچی دیگه، یه آه عمیقم من کشیدم. فرزین گفت "میخوای باهم عوضش کنیم؟" خندم گرفتم، آخه مگه جورابه که عوض کنیم؟ گفت "تو غمت نباشه خودم درستش میکنم". رفت به زنش همه چیو گفت، اونم نامردی نکرد و از عصبانیت مهریشو گذاشت اجرا. فرزین یه روز در میون زنگ میزد یه فحش به من میداد و یه فحش به خودش که چرا به حرف من گوش داده. رابطم با فرزین شکراب شد، دیگه جواب تلفناشو هم ندادم. همه اینا گذشت تا یه روز داشتم برمیگشتم خونه دیدم سر کوچمون دارن اثاثیه منزل خالی میکنن، از قضا یه دختر توو دل برو هم داشت با وسواس به کارگرا میگفت مواظب وسایل من باشید. باز دلم قلابشو پرت کرد. رفتم نزدیک یکم زبون بازی کردمو گفتم خوشحالم که با شما همسایه شدیم از بس گرم جواب داد، دیدم وقتشه🤩 اولین چیزی که توو ذهنم قُل میزد این بود که بدونم خواهر داره یا نه، که باز به دردسر نیوفتم. گفتم به مامان بابا و خواهرتونم سلام برسونید برگشت گفت، شمام همینطور ولی خواهر ندارم، یه داداش کوچیکتر دارم فقط هیچی دیگه اینو که گفت خودمو سر سفره عقد تصور کردم🥳 تخیلاتم داشت تا اسم انتخاب کردن برای بچه هامون جلو میرفت که دیدم یه پسر هم سن و سال خودم جلوم سبز شده😳 پیش خودم گفتم داداشش مگه از خودش کوچیکتر نبود! پ این کیه؟🤨 دختره یهو اشاره کرد بهش و گفت: امیرعلی نامزدم و ایشونم اقای ... همینطور که هنگ کرده بودم، باز پرسید آقای ...!؟ گفتم مظاهری هستم، همسایه چنتا خونه اون طرفتر😶🌫️ توو ذوقم خورد بدجور، ولی خب کاریش نمیشد کرد. برگشتم خونه. همش همین بود... حالا هم که تو کنارم نشستی و دوس ندارم تو رو هم از دست بدم (ادامه رو میتونید یا با پارتنر اجرا کنید و یا جفتشو بدون صدا سازی (با همون صدای مردانه) با نام بردن اسم نقش، ادامه بدید یا اگر نخواستید، ادامه متن رو نخونید) 👈🏻تینا تو باید این دومینو رو بهم بزنی و کارو تموم کنی🥹 🔸تینا: تو چرا از من نپرسیدی خواهر دارم یا نه؟🧐 🔹ساسان: یا خدا، مگه تو هم خواهر بزرگتر داری؟ 🤨 🔸تینا: دارم، ولی رسم نداریم که بزرگتر حتما اول ازدواج کنه 🔹ساسان: ای جانم، خداروشکر😍 🔸تینا: ولی من احترام خواهر بزرگترمو دارم. تا ازدواج نکنه منم ازدواج نمیکنم😌 🔹ساسان: ای بابا، این چه بختکی هست رو زندگیم افتاده😖 🔸تینا: نترس، خواهرم نامزد داره😁😊 🔹ساسان: خو از اول بگو اینو، ایول انگار این بار همه چی داره درست میشه.😍
یک هفته بعد...( تینا پشت تلفن با ساسان صحبت میکنه)🔸تینا: متاسفانه یه خبر بد دارم برات، خواهرم با نامزدش بهم زدن 😕 🔹ساسان: ... 😒😐😤 @monolog_artist 〰️〰️〰️〰️〰️📽🎭〰️〰️〰️〰️〰️ ✔️برای نقد اتود صوتی یا اتود تصویری، تمرین خود را در گروه مربوطه قرار دهید: 1) لینک گروه اتود صوتی(لمس کنید) 2) لینک کانال اتود تصویری(لمس کنید)
💥زمان ویسکال امشب: ساعت ۲۲
▪️محل برگزاری: گروه مونولوگ آرتیست
▪️توسط: جناب آقای پاشازاده
▪️لینک گروه: https://t.me/tamrinbazigari
💥زمان ویسکال امروز: ساعت ۱۶
▪️محل برگزاری: گروه مونولوگ آرتیست
▪️توسط: خانم الهام سلطانی
▪️لینک گروه: https://t.me/tamrinbazigari
💥زمان ویسکال امشب: ساعت ۲۲
▪️محل برگزاری: گروه مونولوگ آرتیست
▪️توسط: جناب آقای سرگزی
▪️لینک گروه:
https://t.me/tamrinbazigari
