en
Feedback
نشر بیدگل

نشر بیدگل

Open in Telegram

| وب‌سایت نشر بیدگل | www.bidgolpublishing.com | نشر بیدگل در اینستاگرام | instagram.com/bidgol.publishing | نشر بیدگل در توییتر | twitter.com/BidgolPub

Show more
8 559
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1830 days
Posts Archive
فراخوان همکاری با نشر بیدگل شعبۀ جدید کتابفروشی بیدگل در بابلسر نیروی تمام‌وقت می‌پذیرد. دوستان علاقه‌مندانی که تجربۀ کار در
فراخوان همکاری با نشر بیدگل شعبۀ جدید کتابفروشی بیدگل در بابلسر نیروی تمام‌وقت می‌پذیرد. دوستان علاقه‌مندانی که تجربۀ کار در کتابفروشی دارند می‌توانند رزومه‌شان را به آدرس Bidgolcl@gmail.com ارسال کنند. *موقعیت کار حضوری و تمام‌وقت است. @bidgolpublishing

‌ ‌نشر بیدگل به‌زودی دو عنوان در موضوع زنان و فمینیسم منتشر خواهد کرد. یکی با عنوان زایش شهروندان به‌قلم فیروزه کاشانی‌ثابت ا
+5
‌ ‌نشر بیدگل به‌زودی دو عنوان در موضوع زنان و فمینیسم منتشر خواهد کرد. یکی با عنوان زایش شهروندان به‌قلم فیروزه کاشانی‌ثابت است که درباره‌ی سیاست‌های باروری در حکومت‌های پهلوی و جمهوری اسلامی است. اینکه این سیاست‌ها چه تأثیری بر زنان ایرانی گذاشته و واکنش آنان به این سیاست‌ها چه بوده است. نویسنده در پژوهشش سراغ اسناد و جراید و گفته‌های سیاستمداران و فعالان حقوق زنان رفته و از سیر تحول ابژه‌های مادر و زن ایرانی روایتی خواندنی به‌دست می‌دهد. دومین کتاب با عنوان فمینیسم برای همه نوشتهٔ بل هوکس، نویسنده و فعال حقوق زنان امریکایی، آنچنان‌که از عنوانش برمی‌آید، دربارهٔ فمینیسم است. هوکس با زبانی صریح و شیوا، این «ایسمِ» قرن نوزدهمی را تعریف و تشریح کرده و از ویژگی‌ها و تأثیراتش بر جوامع گفته است. اینکه فمینیسم فقط به زنان مربوط نیست چرا که اندیشه‌ای است علیه تبعیض. #زایش_شهروندان #فمینیسم_برای_همه #زنان #نشر_بیدگل #بیدگل @bidgolpublishing

‌ ‌در این ایام پرالتهاب، در روزگاری که مردم ایران سیاه‌پوش شده‌اند و «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد»، ما در نشر بیدگل همدرد ه
‌ ‌در این ایام پرالتهاب، در روزگاری که مردم ایران سیاه‌پوش شده‌اند و «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد»، ما در نشر بیدگل همدرد هموطنانمان هستیم و طلوع روزهای روشن و بی‌گزند برای مردم ایران آرزومندیم. @bidgolpublishing

‌ ‌در این ایام پرالتهاب، در روزگاری که مردم ایران سیاه‌پوش شده‌اند و «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد»، ما در نشر بیدگل همدرد ه
‌ ‌در این ایام پرالتهاب، در روزگاری که مردم ایران سیاه‌پوش شده‌اند و «ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد»، ما در نشر بیدگل همدرد هموطنانمان هستیم و طلوع روزهای روشن و بی‌گزند برای مردم ایران آرزومندیم. @bidgolpublishing

فروید سوگواری و مالیخولیا را شیوه‌هایی از واکنش‌نشان‌دادن ما به تجربهٔ فقدان می‌دانست، اما چطور آن‌ها را از هم متمایز می‌کرد؟
+2
فروید سوگواری و مالیخولیا را شیوه‌هایی از واکنش‌نشان‌دادن ما به تجربهٔ فقدان می‌دانست، اما چطور آن‌ها را از هم متمایز می‌کرد؟ سوگواری مستلزم تلاشی طولانی و دردناک است تا خودمان را از عزیزِ ازدست‌رفته جدا کنیم. فروید می‌نویسد: «کارکرد سوگواری جداسازی خاطرات و آرزوهای بازماندگان از شخص مرده است.» (افسردگی، سکهٔ رایج زمانهٔ ما، داریان لیدر، ترجمهٔ سعید سهیلی)

باید با هرکسی که می‌کوشد علاقهٔ خاصی را فوق خیر مشترک تحمیل کند مبارزه کنیم؛ ما باید با حذف و تبعیض مقابله کنیم، اما وظیفه ند
+2
باید با هرکسی که می‌کوشد علاقهٔ خاصی را فوق خیر مشترک تحمیل کند مبارزه کنیم؛ ما باید با حذف و تبعیض مقابله کنیم، اما وظیفه نداریم همگونی فرهنگی، یا قومی، یا مذهبی را تحمیل نماییم. همان‌گونه که وظیفه نداریم به قیمت آزادی مردمان دیگر در کورهٔ خودبزرگ‌سازی بدمیم، یا هر یک از هم‌وطنانمان را از حقوق مدنی و سیاسی بحقشان محروم سازیم. ملتزم‌بودن به آزادی مشترک مردممان یعنی اگر کشورمان اسیر باشد، بایستی در جهت آزاد کردنش بکوشیم. (برای عشق به میهن، مائوریتسو، ویرولی، ترجمهٔ مهدی نصراله‌زاده)

«بیشتر وقتا به مرگ فکر می‌کنم. امروز کی این کار رو می‌کنه؟ هیشکی فکر مرگ نیست. همه می‌ذارن مرگ مثل تصادف قطار یا یه حادثۀ غیر
+2
«بیشتر وقتا به مرگ فکر می‌کنم. امروز کی این کار رو می‌کنه؟ هیشکی فکر مرگ نیست. همه می‌ذارن مرگ مثل تصادف قطار یا یه حادثۀ غیرمنتظرۀ دیگه غافلگیرشون کنه. آدمیزاد خیلی احمق شده. من هر روز به فکر مرگم، چون هر روز ممکنه بیاد دنبالم. و چون به مرگ فکر می‌کنم، زندگی رو دوست دارم. زندگی اختراع بی‌نظیریه، منم که متخصص اختراعم.» (فابیان، اریش کستنر، ترجمهٔ اژدر انگشتری)

نه همۀ هنرمندان اعجوبه‌های عقل و منطق‌اند، نه همه‌شان سرشار از احساس. اما هنر هم از عقل، هم از احساسات تغذیه می‌کند و پیش‌فرض
+2
نه همۀ هنرمندان اعجوبه‌های عقل و منطق‌اند، نه همه‌شان سرشار از احساس. اما هنر هم از عقل، هم از احساسات تغذیه می‌کند و پیش‌فرضش هم این است که این‌دو، نه با جنگ‌ودعوا بلکه با مهار کردن یکدیگر به نتیجه می‌رسند. هر وضعیت دیگری برای هنرمند و مخاطبش وضعیتی ناسالم است. اینکه خواهان عقل یا احساس بیشتری در هنر باشیم اغلب چیزی مشروع شمرده می‌شود، اما اینکه بخواهیم هر یک از آن‌ها کمتر از آنچه هست باشد به‌ندرت امری مشروع به‌شمار می‌رود. اگر روزی تقاضای عمومی خواهان هنری با احساسات کمتر و عقلانیت بیشتر باشد، منتقد وظیفه دارد با آن مخالفت کند. (زندگی نمایش، اریک بنتلی، ترجمهٔ محمد منعم)

نه همۀ هنرمندان اعجوبه‌های عقل و منطق‌اند، نه همه‌شان سرشار از احساس. اما هنر هم از عقل، هم از احساسات تغذیه می‌کند و پیش‌فرض
+2
نه همۀ هنرمندان اعجوبه‌های عقل و منطق‌اند، نه همه‌شان سرشار از احساس. اما هنر هم از عقل، هم از احساسات تغذیه می‌کند و پیش‌فرضش هم این است که این‌دو، نه با جنگ‌ودعوا بلکه با مهار کردن یکدیگر به نتیجه می‌رسند. هر وضعیت دیگری برای هنرمند و مخاطبش وضعیتی ناسالم است. اینکه خواهان عقل یا احساس بیشتری در هنر باشیم اغلب چیزی مشروع شمرده می‌شود، اما اینکه بخواهیم هر یک از آن‌ها کمتر از آنچه هست باشد به‌ندرت امری مشروع به‌شمار می‌رود. اگر روزی تقاضای عمومی خواهان هنری با احساسات کمتر و عقلانیت بیشتر باشد، منتقد وظیفه دارد با آن مخالفت کند. (زندگی نمایش، اریک بنتلی، ترجمهٔ محمد منعم)

در امر نمادین، هیچ دیالکتیکی وجود ندارد. در سیستم ارزشی ما در رابطه با مرگ و زندگی هیچ قسم واگشت‌پذیری را نمی‌توان متصور شد:
+2
در امر نمادین، هیچ دیالکتیکی وجود ندارد. در سیستم ارزشی ما در رابطه با مرگ و زندگی هیچ قسم واگشت‌پذیری را نمی‌توان متصور شد: هرچه که مثبت است طرف زندگی را می‌گیرد و منفی‌ها همه به جانب مرگ می‌غلتند. مرگ، پایان زندگی است و امری است در تعارض با آن؛ در عوض، در جهان نمادین چیزها به معنای عمیق کلمه مبادله‌شدنی‌اند. (گذرواژه‌ها، ژان بودریار، ترجمهٔ علی رستمیان)

ادگار الن پو و سینما • اگرچه سینمای تجاری وحشت اغلب با چهرۀ ترسناک هیولاها، سایه‌های اغراق‌شده و سیلاب‌های خون برایمان آشناست
+3
ادگار الن پو و سینما • اگرچه سینمای تجاری وحشت اغلب با چهرۀ ترسناک هیولاها، سایه‌های اغراق‌شده و سیلاب‌های خون برایمان آشناست اما منطق مدرن وحشت با عنصری بسیار درونی‌تر سروکار دارد: ذهنی که به خودش بی‌اعتماد است. • بذر این نگاه را ادگار الن پو یک قرن پیش از تولد سینما، در ادبیات کاشت و قتل را از یک واقعهٔ مهیج و هولناک به فرایندی مالیخولیایی تبدیل کرد. • در سینمای هیچکاک با آن لحظات پر تنش تعلیق، شخصیت‌های روان‌رنجور و توهمات سرسام‌آور به خوبی می‌توان ردپای این تأثیر را دید. مثل فیلم «پنجرهٔ پشتی» (۱۹۵۴) که با وسواس یک کارآگاه به حریم خانۀ همسایه سرک می‌کشیم و قتلی نابهنگام را می‌بینیم و التهاب بی‌امان و هول حوادث ما را در خود می‌بلعد. • تاثیر پو را می‌توان در شخصیت اصلی «چشمان کاملاً بسته» استنلی کوبریک هم دید. دکتر هارفورد با کنجکاوی‌ و سماجتش برای سرک کشیدن در همهٔ ممنوعه‌ها، تردیدها، آشفتگی‌ها و تشویشش درست مثل شخصیت‌های پو به هزارتوی رازهای هولناک قدم می‌گذارد. • تصاویر: فیلم پنجرهٔ پشتی ساختهٔ آلفرد هیچکاک فیلم «چشمان کاملاً بسته» ساختهٔ استنلی کوبریک •

ادگار الن پو و سینما • اگرچه سینمای تجاری وحشت اغلب با چهرۀ ترسناک هیولاها، سایه‌های اغراق‌شده و سیلاب‌های خون برایمان آشناست
+3
ادگار الن پو و سینما • اگرچه سینمای تجاری وحشت اغلب با چهرۀ ترسناک هیولاها، سایه‌های اغراق‌شده و سیلاب‌های خون برایمان آشناست اما منطق مدرن وحشت با عنصری بسیار درونی‌تر سروکار دارد: ذهنی که به خودش بی‌اعتماد است. • بذر این نگاه را ادگار الن پو یک قرن پیش از تولد سینما، در ادبیات کاشت و قتل را از یک واقعهٔ مهیج و هولناک به فرایندی مالیخولیایی تبدیل کرد. • در سینمای هیچکاک با آن لحظات پر تنش تعلیق، شخصیت‌های روان‌رنجور و توهمات سرسام‌آور به خوبی می‌توان ردپای این تأثیر را دید. مثل فیلم «پنجرهٔ پشتی» (۱۹۵۴) که با وسواس یک کارآگاه به حریم خانۀ همسایه سرک می‌کشیم و قتلی نابهنگام را می‌بینیم و التهاب بی‌امان و هول حوادث ما را در خود می‌بلعد. • تاثیر پو را می‌توان در شخصیت اصلی «چشمان کاملاً بسته» استنلی کوبریک هم دید. دکتر هارفورد با کنجکاوی‌ و سماجتش برای سرک کشیدن در همهٔ ممنوعه‌ها، تردیدها، آشفتگی‌ها و تشویشش درست مثل شخصیت‌های پو به هزارتوی رازهای هولناک قدم می‌گذارد. • تصاویر: فیلم پنجرهٔ پشتی ساختهٔ آلفرد هیچکاک فیلم «چشمان کاملاً بسته» ساختهٔ استنلی کوبریک •

رابرتسن: هم اون روزها، هم الآن، می‌مونی که مملکت روی چی بند بود، شاید فقط می‌شد گفت روی آینده. مردم هنوز حاضر نبودن از آینده
+2
رابرتسن: هم اون روزها، هم الآن، می‌مونی که مملکت روی چی بند بود، شاید فقط می‌شد گفت روی آینده. مردم هنوز حاضر نبودن از آینده دست بکشن. همیشه عین یه خدا می‌پرستیدنش و نمی‌تونستن نادیده بگیرنش. شاید هم قضیه به همین سادگیه. چون از هر زاویه که بهش نگاه می‌کنم، نمی‌فهمم روی چی بند بود. (ساعت آمریکایی و یک نمایشنامهٔ دیگر، آرتور میلر، ترجمهٔ حسن ملکی)

با خودم سایه‌ای آورده بودم، سایه‌ای که رویَم افتاده بود، چیزی که نامرئی بود و نایافتنی، اما بود و مثل پوست تن، بندبند وجودم ر
+2
با خودم سایه‌ای آورده بودم، سایه‌ای که رویَم افتاده بود، چیزی که نامرئی بود و نایافتنی، اما بود و مثل پوست تن، بندبند وجودم را پوشانده بود. گرفتار شور و هیجانی لحظه‌ای و گذرا نشده بودم، این نوعی حضور بود، حضوری پاینده و همیشگی. سایه‌ای همیشگی بر من افتاده بود. سایه‌ای که قرار نبود لحظه‌ای از من جدا شود. (شب به‌خیر غریبه، مکایا بی گالت، ترجمهٔ آرش افراسیابی)

زندگی و زمانۀ الن‌ پو • زندگی ادگار الن پو صحنۀ نمایشی جنون‌آسا، جذاب و پرحادثه بود که هر پرده‌اش بیننده را میخکوب می‌کند. او
+4
زندگی و زمانۀ الن‌ پو • زندگی ادگار الن پو صحنۀ نمایشی جنون‌آسا، جذاب و پرحادثه بود که هر پرده‌اش بیننده را میخکوب می‌کند. او در ۱۹ ژانویۀ ۱۸۰۹ در بوستون متولد شد. سه سال بیشتر نداشت که پدرش خانواده را ترک کرد و مادرش بر اثر سل درگذشت. کودکی‌اش در رابطه‌ای پرافت‌وخیز با خانواده‌ای گذشت که سرپرستی‌اش را به عهده گرفته بودند. به دانشگاه ویرجینیا رفت اما قمار، بدهی و قطع حمایت مالی خانواده‌اش باعث شد تحصیل را نیمه‌کاره رها کند و کمی بعد به ارتش بپیوندد اما ذهن پریشان و آشفته‌اش نظم آن سیستم نظامی را تاب نمی‌آورد. • الن پو همیشه چهره‌ای سرگردان بود. ابتلای همسرش به سل و مرگش درست در همان سنی که مادرش درگذشته بود گرداب معماهای زندگی نابسامان او را پیچیده‌تر کرد. شاید سیل بی‌پایان حوادث موجب افزایش تمایلش مصرف به الکل و لودانوم شدند چنانکه در دورۀ حیاتش از او به‌عنوان نابغه‌ای منحط یاد می‌شد. الن پو در ۷ اکتبر ۱۸۴۹ در پردۀ آخر نمایش پر پیچ‌وتاب زندگی‌اش در بالتیمور ناپدید شد. وقتی با حالتی شوریده پیدایش کردند هذیان می‌گفت و لباس‌هایی به تن داشت که مال خودش نبودند. • تصاویر: سوئیت دورهٔ دانشجویی و آپارتمان الن پو •

علت اصلی سستی و بی‌رغبتی مردم به زندگی از دست دادن یک رابطۀ انسانی مهم یا بحرانی مربوط به بی‌معنا شدن زندگی شخصی است. این علت
+2
علت اصلی سستی و بی‌رغبتی مردم به زندگی از دست دادن یک رابطۀ انسانی مهم یا بحرانی مربوط به بی‌معنا شدن زندگی شخصی است. این علت‌های اساسی اگر شناسایی‌شان نکنیم، به مباحثی مبهم دربارهٔ «استرس» تبدیل می‌شوند و به حیطۀ تشخیصی تنزل پیدا می‌کنند. در این قرون‌وسطیِ جدیدی که گرفتارش هستیم، تشویق می‌شویم به شیوه‌هایی به خودمان فکر کنیم که در آن تجربۀ فردی و زندگیِ درونیِ ناخودآگاه محلی از اعراب ندارند. به‌جای اینکه خواسته‌ها و آرزوهایمان را سرپوشی بر تعارضات و امیالِ ناخودآگاهی ببینیم که اغلب باهم ناسازگارند، به شکلِ ظاهری آن‌ها بسنده می‌کنیم و بی‌هیچ چون‌وچرایی می‌پذیریمشان. (افسردگی، سکهٔ رایج زمانهٔ ما، داریان لیدر، ترجمهٔ سعید سهیلی)

الن پو کارآگاه مدرن در آستانۀ عقل و جنون • تا پیش از الن پو قتل و معما به‌اندازه‌ای که امروز می‌شناسیم زیر ذره‌بین ادبیات نبو
+3
الن پو کارآگاه مدرن در آستانۀ عقل و جنون • تا پیش از الن پو قتل و معما به‌اندازه‌ای که امروز می‌شناسیم زیر ذره‌بین ادبیات نبود. ادگار الن پو خالق اولین معماهای گره‌خورده و رشتۀ درهم‌پیچیدۀ حوادثی بود که صحنۀ تاریک‌روشن داستان کارآگاهی مدرن را شکل دادند. او مرز باریک میان عقل و جنون، حواس‌پرتی و وسواس‌ و اطاعت و تخطی را به دقت می‌کاود و نشانمان می‌دهد که قطب‌های متضاد ما چقدر همسان‌اند. • پو نظم نامرئی آشوب را در صحنۀ جنایت خلق می‌کند و به ما هشدار می‌دهد که ذهن چطور علیه خودش می‌شورد و به لبۀ پرتگاه می‌رسد. کارآگاهان او گاهی به‌رغم دقت بی‌نظیرشان از حقیقت دور می‌شوند و در دام معما پیچ‌وتاب می‌خورند. • وحشت و هراس در داستان‌های پو چیزی غریب و دور نیست، آنچه به وحشتمان می‌اندازد چنان آشناست که انگار در عمق تاریکی به تصویری شبح‌وار از خودمان زل زده باشیم. • به‌ زودی عنوان تازه‌ای از مجموعهٔ ادبیات داستانی در نشر بیدگل منتشر می‌شود... • تصاویر: چهرهٔ الن‌ پو و دست‌خط او •

همسرایان: خردمندان آنهایی‌اند که فرمان‌بر خدایانند و در حصار میراییشان می‌مانند و تا زنده‌اند، گرفتار اندوه نمی‌گردند. من دوس
+2
همسرایان: خردمندان آنهایی‌اند که فرمان‌بر خدایانند و در حصار میراییشان می‌مانند و تا زنده‌اند، گرفتار اندوه نمی‌گردند. من دوستار آنم که پی چیزهای بزرگ بگردم، چیزهای بزرگ و آشکار، و اندیشه‌های ناراست را دور می‌ریزم و با احترام زندگی می‌کنم و شب‌ و‌ روز با شادی، میرایان را پاس می‌دارم. بگذار دادگری بیاید، بگذار دادگری رخ بنماید، بگذار دادگری تیغی به دست گیرد و سر آن بی‌خدا، پسر اهیون، را گوش‌تاگوش ببرد؛ گلوی آن ستمکار، آن میرایی که قوانین ما را خوار می‌دارد. (زنان باخوس‌پرست، اوریپید، ترجمهٔ غلامرضا شهبازی) • © تصاویر: اجرای «زنان باخوس‌پرست» ساختهٔ تئودوروس ترزوپولوس •

منتشر شد... سرنوشت هیچ «قصد»ی ندارد، اما گاهی احساس می‌کنی مادامی که زندگی خوب و روبه‌راه است، جایی، به‌گونه‌ای رازناک، دستگا
منتشر شد... سرنوشت هیچ «قصد»ی ندارد، اما گاهی احساس می‌کنی مادامی که زندگی خوب و روبه‌راه است، جایی، به‌گونه‌ای رازناک، دستگاهی وجود دارد که برخلاف جهت کار می‌کند و به‌طور پیش‌بینی‌ناپذیری شادمانی را به تراژدی برمی‌گرداند. رخداد سرنوشت‌ساز همانی نیست که می‌شود به کمک روابط علّی تشریحش کرد، بلکه آن رخدادی است که در بزنگاه وقوعش تمامی علت‌مندی‌ها را به چالش می‌کشاند، رخدادی که خاستگاهی دارد، یعنی از جایی برمی‌آید، اما مقصدش مکتوم است. (گذرواژه‌ها، ژان بودریار، ترجمهٔ علی رستمیان)

به‌ زودی منتشر می‌شود... • گذرواژه‌ها روایتی است مکتوب از تک‌گویی ژان بودریار، فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی، دربارۀ واژه‌های ک
به‌ زودی منتشر می‌شود... • گذرواژه‌ها روایتی است مکتوب از تک‌گویی ژان بودریار، فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی، دربارۀ واژه‌های کلیدی نظریاتی که او طی قریب به چهار دهه کارِ فکری پروراند. او در این گفتار به سبک‌وسیاق همیشگی‌اش با بلاغتی غریب، خشن، گریزپا و بازیگوش، مسائل گوناگونی را مطرح می‌کند که این واژه‌ها در ارتباطی سیال با آنها به‌مرور تکوین و تطور پیدا کرده‌اند و به این ترتیب سیر تحول اندیشه‌هایش را برایمان بازگو می‌کند. از تولید و ارزش و اغوا گرفته تا اقتصاد جامعۀ مصرفی، ابتذال و مرگ، گفتار بودریار در این اثر بیشتر بیانگر جهت‌گیری‌های متأخر اوست: نقد نامتعارف و اساساً نیست‌انگارانۀ جهان افسون‌زدوده، جایی که انحلال چیزها در یکپارچگی امر مجازی، امکان مبادله، ارتباط و حیات شورمند را در جهانی که واقعیت در آن ناپدید شده سلب کرده. درعین‌حال چه‌بسا به نظاره نشستنِ این ناپدیدشدن‌ها و واپاشیدن‌ها خود موجب ظهور وجدها و وجودهای تازه‌ای باشد که اندیشیدن به آنها همان فراخواندنشان است. •