تشنیزےها🌾
Open in Telegram
🟢 کانال رسمی روستای تشنیز 🟡 اخبار و حوادث روستا 🟣 سرگرمی و گفت و گو... 🔵 آداب و سنن بومی و محلی @Teshniz 🔴 پیامگیرِ کانال : @Teshniziha_bot ارتباط مستقیم با ادمین @Kanalteshniz 🟤 پیج اینستاگرام www.instagram.com/teshniziha
Show more1 715
Subscribers
+124 hours
+67 days
+1930 days
Posts Archive
1 715
#روزتاسوعا
روز تاسوعا به نام عباس بن علی (علیهالسلام) نامگذاری شده.
در میان همهی حماسههای کربلا، داستان شهادت حضرت عباس بن علی(ع) یکی از سوزناکترین و در عین حال باشکوهترین روایتهای وفاداری، غیرت و ایثار است؛ روایتی که در آن، آب و عطش، عشق و وفاداری، و جان و حقیقت در برابر هم قرار میگیرند.
حضرت عباس(ع)، فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) و امالبنین، در کربلا نه فقط بهعنوان یک جنگاور، بلکه بهعنوان پرچمدار سپاه امام حسین(ع) شناخته میشد. قامت بلند، دستان نیرومند و چهرهای که هیبتش دل دشمن را میلرزاند، او را به «قمر بنیهاشم» مشهور کرده بود. اما آنچه عباس را در تاریخ جاودانه کرد، نه قدرت بازویش، بلکه عظمت قلبش بود.
روز عاشورا؛ تشنگی در خیمهها
ظهر عاشورا که آفتاب بر نیزهها میتابید و زمین کربلا داغتر از همیشه بود، عطش در خیمههای اهلبیت موج میزد. کودکان گریه میکردند، لبهای خشکیدهی امام حسین(ع) و یارانش، گواهی از مظلومیت بیپایان آن روز بود.
حضرت عباس(ع) که سقا و علمدار سپاه بود، بارها با شجاعت به امام عرض کرد که اجازه دهد برای آوردن آب به فرات برود. در نگاهش، هم غیرت برادرانه موج میزد و هم عهدی که با کودکان تشنه بسته بود. امام حسین(ع) در نهایت اجازه داد؛ اما این مأموریت، تنها یک رفتن ساده نبود؛ رفتنی بود که بازگشتی در ظاهر نداشت.
حرکت به سوی فرات
عباس(ع) با جمعی از یاران حرکت کرد. سپاه دشمن راه را بست، اما هیبت او لرزه بر دلها انداخت. با شمشیر، صفها را شکافت و خود را به کنار فرات رساند؛ همان آبی که فاصلهاش تا خیمهها چند قدم بیشتر نبود، اما برای اهلبیت به اندازهی یک جهان دوری داشت.
حضرت عباس(ع) وارد آب شد. آب خنک در دستانش جاری شد. لبهای تشنهاش به آب نزدیک شد، اما در همان لحظه، یاد تشنگی حسین(ع) و کودکان در ذهنش شعله کشید. با خود گفت:
«ای نفس! بعد از حسین زنده نباشی...»
او آب را نیاشامید. دستانش را پر از آب کرد، اما آن را بر زمین ریخت و مشک را پر کرد. این لحظه، اوج وفاداری بود؛ جایی که تشنگی بدن، در برابر تشنگی عشق رنگ باخت.
نبرد در بازگشت
در راه بازگشت، سپاه دشمن حمله کرد. عباس(ع) تنها بود، اما تنهاییاش از جنس ضعف نبود؛ از جنس رسالت بود. با رشادتی بینظیر جنگید، راه را باز کرد و خود را به نزدیکی خیمهها رساند.
اما دشمن که از هیبت او عاجز شده بود، نقشهای دیگر کشید. کمینها بسته شد و در میان درگیری شدید، دستان حضرت عباس(ع) هدف قرار گرفت. یکی از دستها، سپس دست دیگر… علم از دست افتاد، اما ایمان نه.
او مشک را با دندان گرفت، تا حتی لحظهای امید کودکان قطع نشود. در حالی که خون از بدنش جاری بود، تنها یک هدف داشت: رساندن آب.
لحظهی سقوط
در آخرین لحظات، نیزهای بر پیکر او نشست و ضربهای دیگر بر سرش فرود آمد. عباس(ع) بر زمین افتاد، اما نه بهعنوان شکستخورده؛ بلکه بهعنوان قهرمانی که مأموریتش را تا آخرین نفس انجام داده بود.
در آن لحظه، صدایی از دل تاریخ بلند شد؛ صدای امام حسین(ع) که خود را به بالین برادر رساند و فرمود: «الآن انکسر ظهری…»
اکنون پشتم شکست.
حضرت عباس(ع) در حالی جان داد که آب در راه بود، اما به خیمه نرسید. زیرا رسالت او رساندن آب نبود؛ رساندن وفاداری بود.
جاودانگی یک نام
از آن روز، عباس(ع) فقط یک نام نیست؛ یک معیار است. معیار وفاداری، غیرت، و ایستادگی. هر کس که در تاریخ از ایثار سخن بگوید، سایهای از او را در کربلا میبیند.
و کربلا بدون عباس، دیگر فقط یک میدان جنگ نیست؛ یک داغ بیانتهاست…
@Teshniz
1 715
#مقتلخوانی
#مقتلخوانی
جوان رعنا و نور چشم بود؛ جوانی که در میان اهلبیت، هرگاه شوق دیدار پیامبر زنده میشد، به چهره او نگاه میکردند؛ چرا که در صورت و سیرت و گفتار، شبیهترین مردم به رسول خدا بود.
صبح روز ، وقتی یاران یکییکی رفتند و به شهادت رسیدند، نوبت به بنیهاشم رسید. علیاکبر که جوانی رشید و دلیر بود، به خیمه پدر آمد. قامتش میلرزید، نه از ترس میدان، بلکه از شوق شهادت.
گفت:
«پدر جان، اجازه میدهی من نخستین نفر از بنیهاشم باشم که جانش را فدای تو میکند؟»
امام حسین نگاهی طولانی به قامت فرزند انداخت؛ گویی همه جوانیِ خود، همه آرزوهایش و همه یادگارهای پیامبر را در او میدید. دل کندن از علیاکبر برایش آسان نبود. اما سرانجام اجازه داد.
روایت کردهاند وقتی علیاکبر راهی میدان شد، امام حسین سر به آسمان بلند کرد و فرمود:
«خدایا شاهد باش، جوانی به میدان میرود که شبیهترین مردم به پیامبر توست؛ هرگاه مشتاق دیدار پیامبرت میشدیم، به او نگاه میکردیم.»
این جمله، داغ را سنگینتر میکند؛ یعنی حسین، پارهای از وجود پیامبر را به قربانگاه میفرستاد.
علیاکبر سوار بر اسب به میدان رفت و رجز خواند؛ رجزی از عزت و نسب:
«من علیاکبرم، فرزند حسین بن علی؛
به خدا سوگند، پسر حرامزاده بر ما حکومت نخواهد کرد.»
با حمله او صفوف دشمن شکافته شد. هر جا میرفت، مردان بسیاری را بر زمین میانداخت. اما گرمای سوزان کربلا، زره سنگین، و سه روز تشنگی، توان از تنش میبرد.
بازگشت. خود را به خیمه پدر رساند. لبانش خشکیده و نفسش بریده بود.
گفت:
«پدر جان... عطش مرا از پای درآورده... سنگینی آهن مرا خسته کرده... آیا جرعهای آب هست؟»
این جمله از جانسوزترین لحظههای عاشوراست؛ جوانی که تا پای جان جنگیده، حالا از پدر آب میخواهد، و پدر آبی ندارد...
امام حسین گریست و فرمود:
«پسرم، صبر کن. جدت رسول خدا به زودی تو را از جامی سیراب خواهد کرد که هرگز پس از آن تشنه نشوی.»
علیاکبر برگشت؛ این بار انگار دیگر بازگشتی در کار نبود.
دوباره به قلب لشکر زد. دشمن از شجاعتش به هراس افتاده بود. گفتهاند کسی جرأت رویارویی مستقیم با او نداشت، تا اینکه مردی به نام مُرّة بن منقذ، از کمین، ضربهای سخت بر فرق یا سینهاش زد.
علیاکبر تاب نیاورد. دست بر گردن اسب انداخت. اسب، وحشتزده، او را میان لشکر دشمن برد. از هر سو شمشیر و نیزه بر پیکر جوان فرود آمد.
در آن لحظه فریاد زد:
«یا أبتاه! علیک منی السلام...
هذا جدی رسول الله قد سقانی بکأسه الأوفی...»
«پدر جان، خداحافظ... اینک جدم رسول خدا مرا سیراب کرد...»
وقتی این صدا به گوش حسین رسید، گویا قیامت بر دلش برپا شد. با شتاب خود را رساند. کنار بدن پارهپاره فرزند نشست.
روایت است که فرمود:
«خدا بکشد قومی را که تو را کشتند... چه گستاخ شدند بر خدا و حرمت رسول خدا...»
بعد صورتش را روی صورت خونین علیاکبر گذاشت.
اینجا یکی از تلخترین صحنههای عاشوراست:
پدری که باید جوانش را دفن کند؛
حسینی که باید قامت شکستهاش را بر پیکر رعنا و قطعهقطعه فرزند خم کند.
نقل است وقتی خواست بدن او را بردارد، پاهای علیاکبر بر زمین کشیده میشد؛ زیرا بدنش از شدت ضربهها توان نداشت. امام حسین جوانان بنیهاشم را صدا زد:
«برادرتان را بردارید...»
آنان بدن علیاکبر را آوردند و جلوی خیمهها نهادند.
میگویند در آن لحظه صدای شیون زنان حرم بلند شد؛ مخصوصاً که با دیدن پیکر جوان برادر، بیتابانه بر سر و سینه میزد.
شهادت علیاکبر فقط شهادت یک جوان نبود؛ شکستن ستون خیمه حسین بود. از آن لحظه به بعد، غربت امام حسین سنگینتر شد؛ انگار کمرش خم شد و آماده آخرین وداع با دنیا گشت.
@Teshniz
1 715
#هوالحیالذیلایموت 🏴
ضمن تسلیت خدمت خانواده محترم عباسی مراسم یکمین سالگرد آسمانی شدن پدر بزرگوار و زحمتکش، مرحوم شادروان، علی جمعه عباسی مطابق آگهی فوق در روستای تشنیز برگزار میگردد.
تشریف فرمایی بستگان، آشنایان و اهالی محترم موجب تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح آن عزیز از دست رفته خواهدبود.
#روحشانشادویادشانجاویدان
@Teshniz
1 715
+1
#هوالحیالذیلایموت 🏴
ضمن تسلیت خدمت خانواده محترم پورعباسی و میرزایی مراسم هفتمین روز آسمانی شدن پدر بزرگوار و زحمتکش شادی عبدالرسول پورعباسی مطابق آگهی فوق در روستای تشنیز برگزار میگردد.
تشریف فرمایی بستگان، آشنایان و اهالی محترم موجب تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح آن عزیز از دست رفته خواهدبود.
#روحشانشادویادشانجاویدان
@Teshniz
1 715
#خبر
🔻اختلالات گسترده به بانکها برگشت:
🔹در ادامهٔ اختلالات ایجادشده در شبکهٔ پرداخت کشور، امروز هم گزارشهایی از بروز مشکل در خدمات کارتی و موبایلی چند بانک بزرگ از جمله ملی، تجارت، صادرات و ملت از سوی مشتریان این بانکها اعلام شده است.
هنوز هیچ توضیحی در این خصو از سما بانک مرکزی ارائه نشده است.
@Teshniz
1 715
#بهروزرسانی
شادروان حاج علی بنده عباسی
شادروان نجاتعلی عباسی
شادروان عبدالرسول عباسی
شادروان نوذر عباسی
شادروان کربلایی فیضعلی میرزایی
شادروان استادبنده علی مؤمنی
@Teshniz
1 715
دنیا را همیشه
از دریچه ای نو بنگر
خوب بیاندیش
روزت را بساز
که خالق لحظات زیبای زندگی
خودت هستی
سلام صبحتون بخیر
سه شنبه تون زیبا
1 715
#اشیاءگمشده
یک عدد گوشی شیائومی GT
در محدوده تشنیز مفقود شده از
یابنده استدعا میشود با شماره
۰۹۰۴۰۴۶۵۳۶۷ تماس حاصل نماید
و مژدگانی خود را دریافت کند.
@Teshniz
1 715
#اطلاعیه
دوره ی آموزش خط تحریری
ویژه ی تمامی سنین
🔹زیبانویسی
🔹خوش خطی
🔹تقویت مهارت نوشتاری
روزهای سه شنبه و چهارشنبه
ساختمان بسیج
مجریطرح: کانون فرهنگیسلام
جهت ثبت نام به ادمین کانال پیام دهید.
@Teshniz
1 715
باورها بال های قدرتمند پرواز
اگر شما باور کنید که آدم موفقی هستید جهان شرایطی فراهم میکند که موفقیت وارد زندگیات شود.
ضمیر ناخودآگاه تو نمیتواند تشخیص دهد این صحبت های درونی شوخی یا جدی است.
این گونه نیست که الآن شرایط زندگیات مطلوب نباشد و تو نتوانی تغییر دهی.
باورهای محدودکننده همان جور که ساخته شدند امکان خراب کردن و ساختن باورهای قدرتمند وجود دارد، چون ما یک ذهن بسیار قدرتمندی داریم.
این تصمیم شماست که شرایط زندگیتان را چطور رقم بزنید. شما هستید که میتوانید تصمیم بگیرید چه باوری را انتخاب کنید.
هر باوری که شما برای ایجاد آن تصمیم بگیرید، انتخاب شماست، باورهایی که به تو قدرت میدهند و یا قدرت را از شما میگیرند.
1 715
#خبر
🔻پیامرسان ایتا از دسترس خارج شد:
از ساعات اولیه بامداد امروز پیام رسان ایتا برای چندمین پار در ماههای اخیر از دسترس خارج شده است.در مورد علت قطعی مکرر این پیام رسان متاسفانه هیچ توضیحی ارائه نشده است.
@Teshniz
1 715
#یادمحرم
خردادسال ۷۴ بود.آن موقع من کودکی بودم که مادرم با پوشیدن لباس مشکی آستین کوتاه محرمی ام کرده بود.
آن موقع ها جلوی «مسجدپایینی» تعزیه میخواندند.
من کلاس اول بودم، تا آن روز بدون مادرم پای تعزیه نرفته بودم.
آنروز امّا تنها رفتم. آنزمان بچه ها با سیم و کش های نازک «تیرکمون» سیمی میساختند و از پشت به گوش های دیگران شلیک می کردند و این یگی از تفریحات بچه های دهه شصتی بود.
عده ای از بچه ها هم بازی های دیگری مثل «پول بازی»و «لگدبازی» را بازی می کردند.
خان های دورتا دور مسجددوطبقه و خشتی بودو زنها از پشت بام ها برای دیدن تعزیه آمده بودند و جمعیت زیادی از پیر و جوان در هرجایی سایه ای پیدا کرده بودند تا تعزیه ببینند.جلوی مسجد تعزیه میخواندند...
این خاطره بهانه ای شد تا در محرم امسال یادی کنیم از ذاکران و برپاکنندگان عزای امام حسین(ع) که دیگر در بین ما نیستند:
شادروان مشهدی محمدکاظم عباسی
شادروان کربلایی نورالله شریفی
شادروان استاد علی میرزا میرزایی
شادروان استادعلی آقا تسلیح
شادروان مشهدی گل محمد بهزادی
شادروان مشهدی امیرآقاشریفی
شادروان مشهدی حاجی آقابهزادی
شادروان حاج لطیف عباسی
شادروان کربلایی نظرعلی میرزایی
شادوران مشهدی غلامعباس عباسی
شادروان بهمن ایزدی
شادروان حسینعلی عباسی
شادروان حاج نبی الله عباسی
روح همه ی این عزیزان شاد و امام حسین(ع) شفیع ایشان باد.
همراهان عزیز اگر اسم عزیز بجز اسامی فوق را در خاطر دارید لطفاً در کامنت ها اضافه کنید
@Teshniz
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
