en
Feedback
از قلب شبح

از قلب شبح

Open in Telegram
424
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
اما آشوبِ درونش را نه کلمات می‌توانست بیان کند و نه فریاد ها!

من به‌جای تمام کلماتی که نتوانسته‌ام با تو بگویم گریسته‌ام.

Shahab Mozaffari Sarkhiz.mp310.42 MB

- چرا به هیشکی نگفتی؟ + چون هیشکی نپرسید

سرکرده: «می‌شنوی زن؟! این سروران خوش ندارند که ناسزا بشنوند.» زن آسیابان: «آیا دشنام و ناسزا هم سرمایه بزرگان است که هر گاه بخواهند خرج کنند؟! نه! این سنگ و کلوخی است بر زمین ریخته که من نیز می‌توانم چندتائی از آن را به سوی شما پرتاب کنم.» «مرگ یزدگرد»

یه تیکه ای ازم گم‌شده که با کینتسوگی هم درست نمیشم

آدم شاید بدون "دوست داشته شدن" زنده بمونه، اما حتماً بدون "دوست داشتن" می‌میره. دوست داشته شدن شاید به ما انگیزه بده، اما دوست داشتنه که به ما «معنا» می‌ده. @hanyfarahmand

نه تو آن آفتاب سربزیر تابستان نه من آن توکا ی شادان پرخروش در تعلل ثانیه های جمعه ای ناخوش لبه ی بی اشتهای دشنه ایم خون بی تکلیف رگی بر کف تکثیر ناباوری امروز به طلیعه ی فردا و رسالتی جز این مان نیست که در تعلل ثانیه ها دل را به خویشتن خویش برگزیدن جز اعتلاف دود و چشم نیست . #هانی_فرهمند @hanyfarahmand

ختم انجام شده بود و می شد رنگ های سیاه را برچید. پس شب را از پشت شیشه ها برداشت تازد تا در گنجه ی رخت های کهنه بگذارد. آن سو،
ختم انجام شده بود و می شد رنگ های سیاه را برچید. پس شب را از پشت شیشه ها برداشت تازد تا در گنجه ی رخت های کهنه بگذارد. آن سو، اما مرگ سیاهی گربه ای را داشت که میان پنجره ی روشن نشسته بود و زردی روز را بر پنجه می لیسید #نازنین_نظام_شهیدی @hanyfarahmand

انگار دستهای تو اَم و هر چه را زمین پس می زد ، در پیراهن م می کاشتم غلیظ بود بوی نفس ما از دهان نارنجهای کوچک تکرار شدیم از تپه ای که سربند طلایی ی آفتاب را می برید با شادباش چهل تکه اش در چشم بر صورت بر جان برادری که پیشتر ، جانِ برادر بود از سرابها سیراب شدیم و از خون خشک لاله های لال فرزندان واژگون زاده شد با دانه های چهل تکه اش در چشم بر صورت بر جان برادری که پیشتر ، جانِ برادر بود باید سالیان پیش ، از جنگ باز می گشتم برای خانه ای که نبود از فاتحی که نبود برای عکسی که نبود از برادری که نبود ، می گفتم اما انگار دستهای تو ام و هر چه شلیک می کردند در پیراهن م می کاشتم #هانی_فرهمند @hanyfarahmand

آفتاب را پشت دروازه ی شب منتظر نشانده ام و طلوع را به دیداری عاشقانه دعوت کرده ام امشب چقدر ستاره می پاشد بر آسمان دلم و صبح که بیاید حتما تو در آغوش منی! #سارا_قبادی @hanyfarahmand

چه چیزی از یک قطار غمگین‌تر است که حرکت می‌کند زمانی که باید که یک صدا بیش‌تر ندارد که یک مسیر بیش‌تر ندارد هیچ‌چیزی غم‌انگیزتر از یک قطار نیست یا شاید از یک یابو که میانِ دو میله گیر افتاده ست و نمی‌تواند به سمتِ دیگری نگاه کند زنده‌گانی‌اش فقط راه رفتن و راه رفتن است و یک انسان؟ آیا آدمی موجودِ غم‌گینی نیست اگر که مدت‌های مدیدی در انزوا سر کند و اگر تصور کند زمان خاتمه یافته است آدمی نیز چیزِ غم‌گینی‌ست● #پریمو_لوی @hanyfarahmand

Rafigh - Sattar (@archivetaraneh).mp36.18 MB

دلتنگ کسی هستم که برای دیدنش باید مرد.
دلتنگ کسی هستم که برای دیدنش باید مرد.

+میدونی؛ آدما همیشه مثل یک خدا باهام رفتار می‌کنن. -یعنی چجوری؟ +منو نادیده می‌گیرن مگه اینکه چیزی ازم بخوان

آدمی که همیشه هست، دیگر دیده نمی شود‌‌‌.

‏آخرین بار از اولین بارم غریبه‌تر بودی