en
Feedback
عطیه محمدزاده:)

عطیه محمدزاده:)

Open in Telegram

عطيه محمدزاده مؤسس کلینیک آکادمی همپات @hampat_ir تغذیه اطفال: @mamanatie

Show more
6 148
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1330 days
Posts Archive
من پسر اولم رو‌ کاملا جدا کرده بودم، تو اتاق خودش،تخت خودش تا خود صبح میخوابید و خییییلی همه چیز رویایی بود . پسر دومم به دنیا اومد و خب تخت کنار مادر داشت و نتیجه؟؟ اولی هم میمومد رو‌تخت ما میخوابید چون اگه اجازه هم نمیدادیم میرفت تو تخت داداشش و میگفت این مال من باشه خب ‌. بعد اذیت میشدیم دیگه واقعا چه کردیم؟؟ هیچی به مقالات دهه ۴۰و۵۰ برگشتیم از دم‌جا انداختیم رو زمین و یه مدت سوسیسی خوابیدیم تو اتاق😅 . کم‌کم هر دورو جدا کردیم و باهم تو اتاق خودشون خوابیدن😊

بنظر من بعد از تولد بچه دوم، یکی از مواردی که میتونه حساسیت بچه اول رو زیاد کنه سخت گیری درمورد جای خواب هست. مخصوصا چهار پنج ماه اول. من فقط یه قانون مهم گذاشتم و اون اینکه نوزاد (که الان دیگه بهش نمیگن نوزاد😄) باید کلا جدا باشه از ما. یعنی تو یه تشک یا تخت با ما نباشه چون واقعا خطرناکه غیر این فعلا قانون خاصی نداریم خیلی اوقات ۴ تایی تو یک اتاق خوابیدیم بچه تو تخت حورا و ما روی زمین یا حتی بچه روی تخت دونفره و ما روی زمین :) اینجوری که نصفه شب من میرم روی تخت بهش شیر میدم و دوباره میام پایین می‌خوابم. (روی زمین تا حد امکان نمی‌خوابونمش مگه کنار دیوار و جوری که ۵ ساله نصفه شب از روش رد نشه) بعضی شبا هم مثل دیشب دختر و پدر تو اتاق ما روی تخت دونفره میخوابن و من و ۴ ماهه تو اتاق دیگه. چون بعد واکسن چهارماهگی یعنی از ۳ـ۴ روز پیش، بیداری های شبش بیشتر شده و من نمی‌خواستم با هر بیداری بهش شیر بدم بخاطر همین پیشنهاد دادم که اونا تو یه اتاق دیگه بخوابن. چون وقتی هستن من تحملم نسبت به گریه هاش کمتره و زودتر تسلیم میشم که اونا بدخواب نشن. مخصوصا که همسرم شیفت صبح بود، ۵ساله هم هم امروز صبح پیش‌دبستانی داره و عصر کلاس شنا. اینارو به ۵ ساله توضیح دادم و پذیرفت. بااینحال ازم خواست تا خوابش می‌بره برم پیشش بمونم ولی بیشتر از یک ربع طول کشید و خوابش نبرد. منم واقعا برام مهم بود قبل ۱۱ بخوابم لذا فرار کردم و عذاب وجدان هم ندارم😁 کلید اینکه بچه روی اینکه چرا مامان گاهی با نی نی تنها می‌خوابه ولی دیگه با من تنها نمی‌خوابه هم بنظرم اینه که بعضی شب‌ها بابا و نی‌نی باهم باشن و مامان و بچه اول باهم، حتی شده تا بیداری اول برای شیر. فعلا اوضاع ما این شکلیه

امشب حورا ازم خواست پیشش بخوابم ناخودآگاه با قیافه آویزون و ترحم برانگیز شروع کردم به حرف زدن میخواستم یه چی بگم که بقول ارسطو فهواش می‌شد این: من خیلی بدبختم من خوابم میاد من خیلی گناه دارم هی باید بین تو و عماد در رفت و آمد باشم ولی خودمو به زور جمع کردم و با وجود اینکه در اون لحظه واقعا احساس بیچارگی داشتم گفتم: می‌دونم دوست داری هنوز پیشت بمونم اما برای اینکه فردا هردو انرژی داشته باشیم لازمه زودتر بخوابیم. بعدم ماچش کردم و با همون احساس بیچارگی ترکش کردم و رفتم پیش عماد...

یه چای خوردم سرحال شدم میگم اونایی که تجربه سختی بابت واکسن داشتنو کاری ندارم ولی بقیه که تعجب کردن من واسه واکسن خونه مامانم
یه چای خوردم سرحال شدم میگم اونایی که تجربه سختی بابت واکسن داشتنو کاری ندارم ولی بقیه که تعجب کردن من واسه واکسن خونه مامانم نرفتم تازه همسرمم تا شب شیفت بوده فرداشم نبوده، بهم بگین که اینجوری بچه داری سخت نیست که از یه واکسن تو ذهنتون غول می‌سازین؟ دچار فروپاشی روانی نمیشین؟

ظاهرا دیشب واقعا کم و بد خوابیدم. ساعت ۱۱ عمادو خوابوندم بعد یه سینه مرغ رو گذاشتم با آب و نمک بپزه که بعد تصمیم بگیرم باهاش چیکار کنم. بعد زنگ زدم مامان اینارو برا ناهار دعوت کردم و بلافاصله خودمم خوابیدم 😂 ۱۱:۴۰ خودبخود بیدار شدم ولی رمق ندارم پاشم تازه باید برم مرکز بهداشت یکی از واکسنای عماد مونده کاش الان اون سینه مرغ روی اجاق بودم

وقتی این تجربه رو خوندم شگفت زده شدم. فقط با شرکت تو گامک این همه تحول؟ بعد دوباره متن رو خوندم و دوزاریم افتاد. یه جا اشاره کرده به «سامان گرفتن ذهن» یاد تجربه خودم از گامک افتادم . من دور اول گامک رو شرکت کردم که فضاش رو مستقیما لمس کنم. (عماد هنوز دنیا نیومده بود) گامکی که من انتخاب کردم این بود: برای ۴ هفته، ساعت ۵ تا ۷ عصر گوشی ممنوع حتی با اینترنت خاموش. یعنی حتی با اینترنت خاموش اجازه گوش دادن به پادکست رو موقع ظرف شستن به خودم نداده بودم‌. نتیجه حیرت انگیز بود. من اون دوساعت به چیزهایی دقت می‌کردم که چند ماه مورد غفلت واقع شده بودن. جاهایی از خونه رو مرتب می‌کردم که کلا رها شده بود‌. زنگ می‌زدم حال مامان بزرگ رو می‌پرسیدم 🥺 هرشب اون موقع شام رو آماده می‌کردم. در برخورد با دخترم صبورتر و با حوصله تر بودم و جالب تر اینکه بنظرم زمان کند می‌گذشت. اونجا بود که فهمیدم من وقت کم ندارم من وقتم عین آب از توی مشتم سُر میخوره و می‌ریزه. خلاصه خوندن این تجربه ها انتظارتون رو از گامک بالا نبره گامک اسمش روشه: گام کوچک حالا این گام کوچک اگر درست انتخاب بشه اگر واقعا نیاز شما باشه، بله چه بسا بتونه همچین تحولی رو حتی شده موقتی برای شما رقم بزنه

بسم الله الرحمن الرحیم 🖋️انتخاب رنجِ شیرین دلم می‌خواست از حال‌وهوای این روزها و از تعهدم بنویسم… من قصد نداشتم برای نمازِ اول وقت، نظافتِ روزانه‌ی خانه، رسیدگی به خودم و بازی‌های متنوع با دخترم تعهدی بدهم؛ اما خیلی ناخودآگاه و کاملاً غیرارادی، در این مدت در همه‌ی این زمینه‌ها خیلی بهتر از قبل عمل می‌کنم. می‌دانید؟ درواقع ذهنم سازمان گرفته. همین که گوشی، تنبلی و کرختی را از خودم دور کردم، ذهنم آلارْت و هوشیار شده. تا صدای اذان را می‌شنوم، سریع می‌دوم؛ حتی گاهی آگاهانه می‌دانم مثلاً ده دقیقه‌ی دیگر اذان است، می‌روم وضو می‌گیرم و می‌نشینم سر سجاده. با دخترم می‌رویم داخل اتاق. به‌جای این‌که گوشه‌ای بنشینم و منفعلانه نگاهش کنم یا بی‌رقبت بازی کنم، خیلی سرحال و با آگاهی بازی‌های متناسب با سنش را تدارک می‌بینم؛ او هم خیلی بیشتر لذت می‌برد و حالش از قبل بهتر است. خانه‌مان همیشه مرتب و تمیز است! همه‌ی این‌ها با وجود اضافه شدن دو تا سه ساعت مطالعه‌ی روزانه در زمان‌های آزاد. الان با خودم فکر می‌کنم: پس من قبلاً چه کار می‌کردم؟! چقدر این کرختی و بی‌حالی به زندگی مشترکم، رابطه‌ی والد–کودکم، حتی به ارتباطم با خودم و ارتباطم با خدا آسیب می‌زده… وقتی ذهنم از اهداف بلندمدت خالی بود، روی مسائل جزئی و پیش‌پاافتاده تمرکز می‌کردم. انگار توی ذهنم کلی فضای خالی بود؛ یک لکِ کوچک می‌توانست مدت‌ها ذهنم را مشغول کند و درگیرش شوم، اما حالا نه فرصتی برای پرداختن به مسائل جزئی دارم و نه جایی در ذهنم خالی است برای آن‌ها. فکر می‌کنم پذیرفتنِ رنجِ انجام یک کارِ بزرگ، خیلی از رنج‌های دیگر را از بین می‌برد. به قول یکی از بزرگان: «اگر رنجت را انتخاب نکنی، زندگی رنج‌های دیگری را به تو تحمیل می‌کند.» خیلی خوشحالم از انتخاب این رنجِ شیرین و ممنون از شما که حامی و قوتِ قلبِ این روزهای من هستید 😌🦋 روایت‌گر: شرکت‌کننده پویش گامک ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳ #گامک #پویش‌های_جمعی #تجربه_پویش_گامک #جهان_از_دید_زنان_همپات 🌐اینستاگرام🖊تلگرام🖊بله🖊ایتا

من خبر نداشتم ماشاالله سرعت❤️ ظاهراً آقایون خیلی کم گوشت از فریزر می‌ذارن بیرون
من خبر نداشتم ماشاالله سرعت❤️ ظاهراً آقایون خیلی کم گوشت از فریزر می‌ذارن بیرون

۳ توضیح خوب و خلاصه به ترتیب برای «لنز» و «گره» و «گامک» ثبت نام ۷ صبح شروع شده و تا تکمیل ظرفیت ادامه داره

سلام عزیزم❤️ نمیدونم دقیقا چه کاری که بیشتر بتونم راهنماییتون کنم؛ ولی به صورت کلی اگر اقدام براتون شفافه و قابل خرد شدن به قدم های کوچیک، گامک میتونه مناسب باشه ولی اگر میخواین زاویه نگاهتون به مسئله رو کم کم ببرین به سمت نگاه کردن از موضع خودتون، لنز میتونه کمکتون کنه😘

سلام مریم جان بنظرم نیازت بررسی کن و اولویت هات مرور کن ببین بازم به هرسه پویش احتیاج داری یا نه مثلا برای پویش گره شما داری خودت وارد یه بازه زمانی میکنی که کمترین دستاوردش این باشه پایان پویش ترس از رانندگی برات به میزان زیادی کم شده باشه و این مستلزم تمرین هر روزه هست پس زمان میخواد، در واقع مهمه که شرایط اولیه شرکت و از همه مهم تر نیاز به رانندگی رو داشته باشی. برای بقیه پویش ها هم بنظرم به همین شکل بررسی کن و ان‌شاءالله بهترین تصمیم بگیری ❤️

عزیزم پویش لنز به ما کمک میکنه در این دنیایی که هیچ قطعیتی نمیتونیم راجع به اتفاقات و پیامدها داشته باشیم بتونیم این موضوع رو بپذیریم و تلاش کنیم جهان اطرافمون رو با وقایعی که درش رخ میده از موضع خودمون ببینیم یعنی توی این اتفاقات مسئولیت خودمون رو ببینیم

عدسی گذاشتم و سماورو روشن کردم. بیشتر از ۱۰ روزه که سعی کردم آشپزخونه رو بعد هر وعده غذایی مرتب کنم. باورم نمیشه که چقدر آسون
عدسی گذاشتم و سماورو روشن کردم. بیشتر از ۱۰ روزه که سعی کردم آشپزخونه رو بعد هر وعده غذایی مرتب کنم. باورم نمیشه که چقدر آسون تر از رها کردن و آخر شب مرتب کردنشه. قرار بود هفته ای دوبار کمک بگیرم واسه کارای خونه ولی دو هفته‌اس کمک نگرفتم دارم خودمو تست می‌کنم ببینم واقعا مدل من دربرخورد با کارای خونه چیه

دیشب ساعت ۱۰:۳۰ خوابیدم ۱۱:۳۰ پنج ساله پاشد بره دستشویی پاش گیر کرد به دمپایی من شوت شد صدا داد از خواب بیدار شدم. ۱۲:۴۵ هم چهارماهه بیدار شد واسه شیر. ۱:۱۵ خوابیدم. دوباره ۳:۳۰ پاشد شیر خورد. (زود بود اما بهش دادم چون بعد واکسن بی اشتها شده و یه کم نظمش بهم ریخته) یعنی تا الان کمتر از ۴ ساعت خوابیدم اونم تیکه تیکه اما ۴ صبحه و من تو این ساعت طلایی دیگه خوابم نمیاد. (اگه بشه ۶ عین جوجه رنگی هایی که گذاشتی تو آفتاب می‌شم) تا اذان صبح هم یک ساعت مونده. نمی‌دونم به زور خودمو بخوابونم یا پاشم عدسی بذارم و بعد اگه خوابم گرفت بخوابم. فکر میکنم چهارماهه تا هفت صبح دیگه پانشه. خدایا قربون دستت میشه خودت این زمان مارو مدیریت کنی؟ واسه ننه ها تا دو سالگی بچه خیلی سخته این کار برم عدسی بذارم🫠

خاموشی زدیم و داریم می‌خوابیم این یعنی اگه زمان گذار عین پنیر پیتزا کش نیاد قبل ۱۱ می‌خوابم انشالله و ۴:۳۰ بیدار میشم🙂‍↔️ معرفی پویش ها تو کانال همپات قرار گرفته انشالله برای هرکی شرکت می‌کنه و البته برای همپات خیر باشه ثبت نام ساعت ۷ صبح شروع میشه اگر تصمیمتون رو برای شرکت در پویشی گرفتید بهتره در دقایق اول ثبت نام کنید چون ظرفیت محدوده شب همگی بخیر

دعوتش کردم به پویش لنز دوست دارم اگه شرکت کرد یک ماه دیگه ازش بپرسم حالا این موضوع رو چجوری روایت می‌کنی و می‌خوای براش چیکار
دعوتش کردم به پویش لنز دوست دارم اگه شرکت کرد یک ماه دیگه ازش بپرسم حالا این موضوع رو چجوری روایت می‌کنی و می‌خوای براش چیکار کنی؟ بچه ها متاسفانه الان امکان چک کردن کامنت هارو ندارم سوالاتون رو از همپات بپرسید لطفا👇🏻 @hampat_ir

خانومایی که شوهرتون گوشت از فریزر نمی‌ذاره بیرون و ازش حرصی شدید رو بصورت ویژه به «لنز» دعوت می‌کنم. خانومایی که شوهرشون گوشت از فریزر می‌ذاره بیرون ولی بازم اونقدر کار سرشون ریخته که موندن از کجا شروع کنن رو به صورت ویژه به «گامک» دعوت می‌کنم. خانومایی که شوهرشون همه کار می‌کنه ولی چه فایده وقتی از رانندگی می‌ترسن😂 رو بصورت ویژه به «گره» دعوت می‌کنم.

ممکنه این سه تا عکس‌نوشته رو با دقت بخونید؟ من بار اول خیلی سریع ازشون عبور کردم اما الان که دوباره خوندمشون بنظرم خیلی خوب ن
+2
ممکنه این سه تا عکس‌نوشته رو با دقت بخونید؟ من بار اول خیلی سریع ازشون عبور کردم اما الان که دوباره خوندمشون بنظرم خیلی خوب نشون می‌ده تو «لنز» قراره چیکار کنیم

خبر خبر فردا تو همپات خبراییه این بار همپات از پویشی جدید رونمایی می‌کنه به اسم «لنز» لنز به شما کمک می‌کنه اولین قدم رو واسه بهتر شدن بردارید. تو این پویش می‌خوایم تمرین کنیم از موضع خودمون اتفاقات رو ببینیم. من نمی‌دونم این جمله برای شما چه مفهومی داره، آیا می‌تونید خودتون رو درحالی متصور بشید که همه اتفاقات رو از موضع خودش می‌بینه و بررسی می‌کنه؟ شاید اشتباه می‌کنم اما وقتی به عطیه سال ۴۰۳ به قبل! نگاه می‌کنم اینطور به نظرم می‌رسه که اگر شرکت کننده حداقل یکی از دوره های اختصاصی همپات نبوده باشید، شاید خیلی درک روشنی از عبارت «دیدن جهان از موضع خود» نداشته باشید. و خبر خوش اینکه فردا با هزینه بسیار بسیار اندک می‌تونید این تجربه رو برای یک ماه به خودتون هدیه بدید :) «گامک» و «گره» هم که از قبل معرف حضورتون هست. (می‌دونم خیلیا ماه قبل به ثبت نام گره نرسیدید چون سریع تکمیل ظرفیت شد) پس ما این بار سه پویش «گامک»، «گره» و «لنز» رو داریم که از ۷ صبح فردا ثبت نامشون شروع میشه. کانال همپات👇🏻 @hampat_ir

منظورم این بود که تو گوشی میچرخی و وقتی بچه بیدار میشه میفهمی باید همون لحظه کپه رو می‌ذاشتی😏