🍷سیروسلوک مستان🍷
Open in Telegram
⚘شامل⚘ روشهای رسیدن به سکوت ذهن وپاکسازی از مرشد علی زند #تاسیس 1396/6/20 مدیر کانال👇 @Mah318 https://t.me/joinchat/Qv_GDXOyYu9ldGLf
Show more457
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
درس هفتم ❤️ لا کردن
مااز جنس هیچ اتفاقی نیستیم
از جنس نیستی هستیم
وقتی اتفاق این لحظه رو پذیرا باشی فضای صبر برایت باز میشود و کلید بهشت است
در اتفاقات زندگی هیچ کسی رو مقصر ندون فقط رو ذهنت کار کن
R.:
درود استاد🌹🌹
میشه اینجوری تمرین کرد که هرچیزی رو میبینم بگم خداست ؟
و انقدر این رو تمرین کنم که درون و بیرون در بر بگیره
ali zand:
درود خیر عزیزم
خود هیپنوتیزمی قرار نیست بکنی
با کدام چشم میبینی و این شرط را میخواهی به فولاد تبدیل کنی؟
با چشمان قطبی نگر در بدن فیزیکی؟؟
آیا میشود چنین ،؟
مشخص است که محال است
ابزار شما برای درک این حقیقت توانایی لازم را ندارد
چشم دل بازکن که جان بینی
چشم دل
این نسخه ای که دادی تماما دروغ است و سرکوب و فرار و درد آور
بی حس وبی گوش وبیفکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید
روزی به این درک زنده میشود روح. که ز هر چه رنگ تعلق پذیرد. آزاد شده باشد
R.:
پس اول همون تمرین لاکردن لازمه برام👌
ali zand:
بله
لا کردن. درد داره
چون غذایی برای ذهن نیست
ذهن دیوانه میشود
میگوید.
پس من چی ؟
پس من چی
لا کردن کلید است
لا را روح میکند
لا را شخصیت نمیکند
لا را بعد لم یلد و لم یولد میکند
لا. را تو بعنوان بی فرمی میکنی
تو بعنوان هوش خام
لا متعلق به دایره ذهن نیست
لا شویم از کل شی هالک
چون عذاب وآفت اندر شی رسد
هر که در الا ست او از(لا) گذشت
هر که در. الاست او فانی نگشت
تو ز تو لا کن
کمال اینست و بس
علی زند
☯🕉
@MatrixVaAlizand
◉ استاد لا کردن باید از ته دل باشه.؟
--------------------
ali zand, :
نه عزیزم
از سر دل
وسط دل
ته دل
مابین سر و وسط دل
مابین وسط و.ته دل
همش اشتباه است
لا کردن از دل نیست
لا کردن شاهد و ناظریست که دل را نیز مینگرد
اصل اصل دلهاست نه دل
🕉🕉🕉
هر روز با کمی از دست دادن شروع کن
و تکرار کن، به تکرار ادامه بده، آنقدر ادامه بده که چیزی برای از دست دادن در تو نماند
آن لحظه که به تمامی از دست دادی
ناگهان
در منزل حقیقی مستقر خواهی شد
علی زند
🕉🕉🕉
@MatrixVaAlizand
من کجا باران کجا
باران کجا و راه بی پایان کجا
آه این دل دل زدن
تا منزل جانان کجا.
درود و مهر محضر مرشدجانممم شکرررر حضور خردمندتان
درود شری عزیزم و دوستان تشنه کمال و بصیرت افزایی صبحتان منور به انوار آگاهی..
💜💚♥️💚💜♥️
خداوندگارا ایران و جهان در پناه عشق و جریان خرد وجودت
در مدار صحیح شعورت مستقر بفرما
☯👍
علی زند
@MatrixVaAlizand
✳️پرسش سوم:
شما در مورد سکس، عشق و مهر صحبت کردهاید.
من سکس بدون عشق را شناختهام؛ و عشق رمانتیک را که بر اساس خواستههای ارضاءنشده است شناختهام. ولی عشق واقعی بدون سکس چیست؟ مهر چیست؟
✳️پاسخ:
انسان سه لایه دارد:
بدن، ذهن و روح.
پس هر کاری که انجام دهی، میتوانی در سه لایه انجام بدهی. هر عمل میتواند فقط در سطح بدن باشد، یا از ذهن باشد؛ یا که از روح باشد. هر عملی از سوی تو میتواند سه ویژگی داشته باشد.
سکس همان عشق است که در سطح بدن است؛ عشق رومانتیک همان سکس است که توسط ذهن انجام شده؛ مهر توسط روح صورت میگیرد. ولی در هر سه مورد، انرژی همان است: با عمیقترشدن، کیفیت عوض میشود، ولی انرژی یکی است.
اگر عشق خودت را فقط توسط بدن زندگی کنی، یک زندگی عاشقانهی بسیار فقیرانه خواهی داشت؛ زیرا بسیار سطحی زندگی میکنی.
سکس، فقط در سطح بدن، حتی سکس هم نیست: شهوت حیوانی است؛ قدری زشت و وقیح و موهن میشود، زیرا هیچ عمقی در آن وجود ندارد. آنگاه فقط یک تخلیهی فیزیکیِ انرژی بیش نیست. شاید کمک کند قدری کمتر تنش داشته باشی؛ ولی فقط برای داشتنِ تنش کمتر، مقدار زیادی انرژی بسیار ارزشمند حیاتی را هدر میدهی.
اگر این انرژی بتواند به عشق تبدیل شود، آن را تلف نخواهی کرد. با همان عمل میتوانی چیزی هم به دست بیاوری.
در سطح بدن فقط اتلاف انرژی هست ـــ سکس فقط تخلیه و از دست دادن انرژی است. سکس یک سوپاپ اطمینان در بدن هست: وقتی انرژی خیلی زیاد شود و ندانی با آن چه کنی؛ آن را به بیرون پرتاب میکنی. احساس آسودگی میکنی زیرا از انرژی خالی شدهای. نوعی استراحت میآید، زیرا انرژیِ بیقرار بیرون ریخته شده ـــ ولی از قبل فقیرتر شدهای، خالیتر از پیش هستی.
و این بارها و بارها اتفاق میافتد. آنگاه تمام زندگیات میشود فقط یک دوره از جمعآوری انرژی توسط خوراک و تنفّس و ورزش و سپس پرتاب آن به بیرون! این بهنظر مسخره میآید. اول میخوری و نفَس میکشی و تولید انرژی میکنی و سپس نگران این هستی که با آن چه کنی! ـــ آنوقت آن را به بیرون پرتاب میکنی: این بیمعنی و مسخره است. پس خیلی زود سکس چیزی بیمعنی میشود.
و کسی که فقط سکس را در سطح بدن شناخته باشد و بُعد عمیقتر عشق را نشناخته باشد، فردی مکانیکی میشود. سکس او فقط یک تکرار دوباره و دوباره از همان عمل است.
* کشاورزی در روزنامه یک آگهی پیدا کرده بود در مورد یک “سوپرخروس”!
نوشته بود: ”با پانصد دلار ما زادوولد مرغهایتان را تضمین میکنیم!”
کشاورز برای خرید آن خروس چکی را امضا کرد و فرستاد. کامیونی رسید و درهای عقب آن باز شدند و راننده قفسی بزرگ را بیرون کشید که دورتادور قفس با سه رنگ قرمز و سفید و آبی نوشته شده بود: “سوپرخروس!”
بهمحضی که کشاورز در قفس را باز کرد، آن “سوپرخروس” بیرون پرید و فریاد زد “مرغدانی کجاست؟”
کشاورز که حیرت کرده بود با انگشت پلهها را نشان داد و “سوپرخروس” گرانقیمت به سرعت از پلهها بالا رفته و در مرغدانی گم شد! پانزدهدقیقه بعد “سوپرخروس” پیروزمندانه بیرون آمد.
کشاورز گفت “حیرتانگیز بود؛ من تاکنون چنین چیزی در عمرم ندیده بودم. حالا بنشین و این ظرف گندم تازه را بخور.” “سوپرخروس” گفت “نه، نه. آیا اردک هم داری؟ من عاشق اردکها هم هستم!”
کشاورز سعی کرد تا این “سوپرخروس” قدری استراحت کند، زیرا میدانست که بزودی خسته و فرسوده خواهد شد ـــ هرچه باشد پانصددلار برای او پرداخت کرده بود!
پانزده دقیقه بعد “سوپرخروس” از نهر کوچکی که کشاورز اردکهایش را نگه میداشت و با اکراه آدرس آن را به او داده بود بازگشت.
حالا کشاورز واقعاً از رفتار “سوپرخروس” خشمگین شده بود ولی درعوض “سوپرخروس” به او گفت “باید بوقلمون هم داشته باشی. کجا پیدایشان کنم؟”
کشاورز چنان خشمگین بود که بازوانش را در هوا نشانه رفت و از آنجا دور شد. از گوشهی چشم دید که “سوپرخروس” در آن جهت به سمت لانهی بوقلمونها میرود.
یک ساعت بعد کشاورز نگاهی به آسمان انداخت و دید که لاشخورهایی در مرزعهاش در هوا چرخ میزنند. او با فحش و ناسزا به آنجا رفت و دید که خروس پانصددلاریاش با پاهای رو به هوا بهپشت روی زمین افتاده و مرده است. درست وقتی که کشاورز میخواست پای او را بگیرد، “سوپرخروس” یک چشم خودش را باز کرد و آهسته گفت “بروکنار، دور شو! آنها دارند نزدیکتر میشوند!!!”
مردی که زندگی را در سطح سکس و بدن زندگی میکند چیزی جز یک “سوپرخروس” نیست. او زندگی میکند و میمیرد و فقط یک کار میکند و هرچیز دیگر حول این مرکز جریان دارد.
و این یک زندگی بیهوده است، و تغذیهکننده نیست. در این سطح، سکس تغذیهکننده نیست و بلکه نابودکننده است. تازمانیکه سکس به عشق تبدیل نشود هیچ انرژی خلاقانهای در آن نیست.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
🔥🔥🔥🔥🔥
در زیباترین احساسی که وجودت را تماما به لرزه و خنده و شادی و لذت در آورده است. چقدر آگاه هستی که تماما علت بیرونی دارد و کاملا توهم است
آیا در این کیفیت که چهار ستون وجودت ارضای ذهنی احساسی میشود آگاه هستی ؟؟
آیا آگاه هستی که این صرفا یک احساس متبلور شده است و هیچ اصالتی ندارد ؟
یک موج است که چند لحظه ای از اقیانوس بلند شده است و دوباره فروکش میکند ؟
آیا از اعماق اقیانوس به سطح اقیانوس وکفهای روی اقیانوس آگاهی داری ؟
معنای مراقبه این است
اگر صرفا برای اینکه از درد کشیدن فرار کنی متوسل به مراقبه میشوی و در هنگام شادی و لذت و خوشی حتی یاد مراقبه هم نیستی
بدان و آگاه باش که
هرگز کیفیت سعادت و شعف و رستگاری را درک نخواهی کرد
زیرا سیاست مکاره ذهن را اسیر شده ای
علی زند
☯🕉
@MatrixVaAlizand
هر لحظه آماده تضاد موج های متضادی که منبع ایجاد میکند باش
آن لحظه ایکه داری از موجی لذت میبری ، میخندی ، کیف میکنی ، اگاه هستی که اسیر موجی شده ای و موج تو را با خودش به منبع احساسات بلعیده است ؟؟
مطمئنا وقتی موجی میتواند انرژی ات را ببلعد و خوشحالی و شادی برایت ایجاد کند، موجی هم میتواند تو را به غم و ناراحتی و عذاب و درد فرو ببرد
نقش تو چیست اینجا؟
یعنی تو اسباب بازی موجهای ایجاد شده هستی ؟؟
دقیق نگاه کن که چه داری میکنی
ترس و امید ، غم و شادی ،
پس کی میخواهی خودت باشی
اینگونه که شدی عروسک خیمه شب بازی امواج زندگی
آیا در این پیام میتوانی عمیق گردی ؟
آیا درس ناب این پیام را میتوانی بگیری و از این سیکل باطل آزاد شوی ؟
علی زند
☯☯🕉
@MatrixVaAlizand
🌺🍃امیرالمؤمنین عليه السلام:
همنشينى با نيكان، نيكى مى آورد، مثل باد كه چون بر بوى خوش بگذرد، با خود، بوى خوش مى آورد.
صُحبَةُ الأَخيارِ تَكسِبُ الخَيرَ كَالرّيحِ إذا مَرَّت بِالطّيبِ حَمَلَت طيبا.
📚نهج البلاغه از نامه 31
وقت خود را در نگران بودن از اینکه،
دیگران شما را درک نمیکنند؛
هدر ندهید.
#اوشو
🔥🔥🔥🔥
نکته ی مهمی که درمورد زبان_عشق باید درک شود ! ... #زبان بر دو نوع است : اول ، زبان #منطق ... دوم ، زبان #عشق ...
تفاوتهای اساسی بین این دو زبان وجود دارند ... زبان منطق تهاجمی است ، جدل میکند و منطقی است ... اگر من از زبان منطق استفاده کنم ، نسبت به ذهن شما تهاجمی خواهم بود : سعی می کنم شما را متقاعد کنم ، شما را عوض کنم ، از شما یک بازیچه بسازم ... مباحثهی من درست است و مباحثهی شما غلط ... زبان منطق َنفس مدار است : حق با من است و تو اشتباه میکنی ، پس باید به تو ثابت کنم که من درست میگویم و تو اشتباه میکنی ! ... من توجهی به تو ندارم ، به نفس خودم توجه دارم ... نفس من همیشه برحق است ! ... زبان عشق زبانی کاملاً متفاوت است ... من به نفس خودم توجهی ندارم ، به تو توجه دارم ، علاقهای به این ندارم که چیزی را اثبات کنم ، تا نفس خودم را تقویت کنم ... علاقه ی من کمک به تو است ... این زبانی است که از روی مهر میخواهد به تو کمک کند ... که رشد کنی ، به دگرگونی تو کمک کند ، به تو یاری برساند که دوباره زاده شوی ... دوم اینکه ، منطق همیشه روشنفکرانه خواهدبود ... مفاهیم و اصول اهمیت خواهند داشت ، مباحثات مهم خواهند بود ... در زبان عشق ، آنچه که گفته میشود اهمیت چندانی ندارد ، در عوض لحن و شیوهای که گفته میشود
مهم است ... ظرف ، واژگان اهمیتی نخواهند داشت ؛ مظروف یا آن پیامی که وجود دارد مهم خواهدبود ... دراینجا مکالمهٔ دل به دل وجود دارد ، نه یک ِ بحث ذهن به ذهن ... این یک مناظره نیست ، بلکه یک وصل است ...
#اشو
🕊 @seyr_solouk🕊
🍷🍇🍇🍇🍷
