en
Feedback
سفره ی دل

سفره ی دل

Open in Telegram

@smafattah ارتباط با ادمین کانال " سفره ی دل " سعی دارد تا #حکایات ناب از زندگی #اهل_بیت علیهم السلام را در موضوعات گوناگون برای شما بازگو کند . لطفاً حکایات را با لینک کانال ارسال بفرمایید.

Show more
1 638
Subscribers
+124 hours
+137 days
+430 days
Posts Archive
حکایت 7⃣9⃣5⃣         😭 به سایۀ شتری زآفتاب برده پناه                   کسی که عالم امکان                  به زیر سایۀ اوست 😭                  🏴 به مناسبت شهادت                امام سجاد علیه السلام 🏴 #ثابت_بنانی می‌گوید: من به همراه گروهی از عابدان بصره _ مانند ایوب سجستانی، صالح مروی، عتبه غلام، حبیب فارسی و مالک بن دینار _ به #حج رفته بودیم. چون وارد مکه شدیم، دیدیم که شهر دچار کم آبی شده است و مردم به دلیل کمی باران دچار تشنگی شدیدی شده‌اند. مردم مکه و حاجیان به ما پناه آوردند و از ما خواستند که برایشان #نماز_باران بخوانیم . پس به سوی کعبه رفتیم و آن را طواف کردیم، سپس با فروتنی و تضرع از خداوند خواستیم _که باران ببارد _ ، اما از #دعای ما به #استجابت نرسید وبارانی نیامد . در همین حال بودیم که ناگهان جوانی را دیدیم که به سوی ما می‌آمد، در حالی که غم و اندوه سراسر وجودش را گرفته بود  و غصه‌هایش او را بی‌قرار کرده بود. او چند دور کعبه را طواف کرد، سپس رو به ما کرد و فرمود : «ای مالک بن دینار، ای ثابت بنانی، ای ایوب سجستانی، ای صالح مروی، ای عتبه غلام، ای حبیب فارسی، ای سعد، ای عمر، ای صالح اعمی، ای زابعه، ای سعدانه و ای جعفر بن سلیمان!» گفتیم : لبیک و سعدیک ای جوان _ در خدمتت هستیم _ . جوان گفت: آیا در میان شما کسی هست که خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟ گفتیم: ای جوان، وظیفه ما دعا کردن است و اجابت بر عهده ی خداست. جوان گفت: از نزدیکی کعبه دور شوید؛ که اگر در میان شما کسی بود که خداوند رحمان او را دوست می‌داشت، حتماً دعایش را مستجاب می‌کرد. سپس به سمت کعبه رفت و به سجده افتاد. شنیدم که در سجده‌اش می‌گفت: « سَيِّدِي بِحُبِّكَ  لِي إِلاَّ سَقَيْتَهُمُ اَلْغَيْثَ ای آقای من ! تو را قسم می دهم به محبتی که به من داری ، برایشان باران بفرست». ثابت بنانی می‌گوید: هنوز کلامش تمام نشده بود که باران همچون دهانه مشک‌ها و به شدت شروع به باریدن کرد. به او گفتم: «ای جوان، از کجا دانستی که او تو را دوست دارد؟ گفت:  اگر دوستم نمی‌داشت، مرا به #زیارت خود نمی‌طلبید؛ پس چون مرا به زیارت طلبید، دانستم که دوستم دارد، لذا او را به حقِ محبتش به خودم قسم دادم و او مرا اجابت کرد . سپس از ما رو برگرداند و این شعر را سرود: مَنْ عَرَفَ اَلرَّبَّ فَلَمْ تُغْنِهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ فَذَاکَ الشَّقِیُ کسی که پروردگار را شناخت و #معرفت به پروردگار ، بی‌نیازش نکرد، پس او شقی و بدبخت است. مَا ضَرَّ فِی الطَّاعَةِ مَا نَالَهُ  فِی طَاعَةِ اللَّهِ وَ مَا ذَا لَقِیَ چه زیانی دارد _ سختی‌هایی که در راه_ #طاعت_خدا به او می‌رسد؟ و هر چه دیده، _از رحمت خداست _. مَا یَصْنَعُ الْعَبْدُ بِغَیْرِ التُّقَی وَ الْعِزُّ کُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقِی بنده را با غیر #تقوا چه کار؟ که تمام #عزت، برای انسان پرهیزگار است . پرسیدم: ای اهل مکه، این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام ، #امام_سجاد علیه السلام است. 🗂منبع : الاحتجاج ، ج ۲، ص ۳۱۶ #امام_سجاد_علیه‌السلام #استجابت_دعا #معرفت_خدا #نماز_باران #زیارت #محبت #بندگی #عزت #تقوا #دعا 📜@sofre_ye_del

حکایت 6⃣9⃣5⃣ 💔 ریسمان محبت در گرداب گناه 💔 #ابو_نجران می گوید: به #امام_صادق علیه‌السلام عرض کردم، یکی از بستگانم از دوستداران شماست، ولی #شراب می‌نوشد. [ حنان (راوی حدیث) می‌گوید: در واقع خود ابونجران بود که شراب می‌نوشید، اما برای حفظ آبروی خود غیرمستقیم و به کنایه درباره خودش سخن می‌گفت. ] امام علیه‌السلام فرمود : آیا مست می‌‌کند؟ عرض کردم : بله فدایت شوم. فرمود : پس نمازش را هم به خاطر مستی ترک می‌کند؟ عرض کردم : گاهی به کنیز خود می‌گوید : آیا من دیشب نماز خواندم؟ و کنیز گاهی پاسخ می‌دهد: بله، سه بار نماز خواندی! [چون در حال مستی متوجه رفتار خود نبوده است]. و گاهی به کنیزش می‌گوید: فلانی! آیا دیشب نماز عشاء را خواندم؟ و کنیز می‌گوید: نه به خدا قسم، نماز نخواندی؛ ما هوشیارت کردیم و خیلی هم تلاش کردیم _ اما فایده‌ای نداشت و بیدار نشدی_. امام علیه‌السلام مدت زیادی دست مبارکش را روی پیشانی قرار داد ، سپس برداشت و فرمود : « قُلْ لَهُ يَتْرُكُهُ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ قَدَمٌ فَإِنَّ لَهُ قَدَماً ثَابِتاً بِمَوَدَّتِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ . به او بگو که این کار را ترک کند ؛ چرا که اگر یک پای او به خاطر این #گناه لغزیده است، اما پای دیگرش به واسطه #محبت و دوستی با ما اهل‌بیت محکم و استوار است» . 🗂منبع : اختیار معرفة الرجال، ج ۱، ص ۳۲۰ #محبت_امام #مودت #شراب #گناه 📜@sofre_ye_del

sticker.webp0.13 KB

حکایت 5⃣9⃣5⃣ ❣تمسّک نجات بخش❣ #امام_سجاد علیه السلام فرمود : روزی #پیامبر_خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نشسته بود و اصحابشان نیز گرد ایشان بودند. پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله فرمود: هم‌اکنون از این در، مردی از اهل #بهشت بر شما وارد می‌شود که درباره ی آنچه برایش اهمیت دارد و سودمند است ، سؤال می‌کند. پس مردی بلندقامت که شبیه مردان قبیله «مُضَر» بود، وارد شد. او جلو آمد و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سلام کرد و نشست. سپس عرض کرد : ای رسول خدا! من شنیدم که خداوند عزوجل در قرآن فرموده :  { وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید }* این ریسمانی که خداوند ما را امر به چنگ زدن به آن کرده که از آن جدا نشویم، چیست؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله لحظه‌ای سر به زیر افکند و سکوت کرد . سپس سر مبارکش را بلند نمود و با دست خود به #امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و فرمود : « هَذَا حَبْلُ اَللَّهِ اَلَّذِي مَنْ تَمَسَّكَ بِهِ عُصِمَ بِهِ فِي دُنْيَاهُ وَ لَمْ يَضِلَّ بِهِ فِي آخِرَتِهِ این شخص ، همان ریسمان خداست که هر کس به آن چنگ زند، در دنیایش از هلاکت محفوظ می‌ماند و در آخرتش #گمراه نمی‌شود » . آن مرد به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام جهید ، او را از پشت در آغوش گرفت و گفت: به ریسمان خدا و ریسمان رسولش چنگ زدم . سپس از جای برخاست و بیرون رفت. مردی دیگر از میان جمع بلند شد و عرض کرد : ای رسول خدا ! آیا به دنبالش بروم و از او بخواهم که برایم استغفار کند؟ حضرت فرمود : اگر بروی، جوابت را خواهی گرفت . آن مرد به دنبالش رفت و از او خواست که از خدا برایش طلب آمرزش کند. آن مرد اهل بهشت به او گفت: آیا آنچه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود و آنچه من به ایشان عرض کردم را فهمیدی؟ او پاسخ داد: بله. آن مرد گفت: پس اگر به آن ریسمان چنگ زده باشی، خداوند تو را می‌آمرزد و اگر نه، خداوند تو را نخواهد آمرزید. *سوره آل عمران ، آیه ۱۰۳ 🗂منبع : الغيبة (للنعمانی) ، ص ۴۱ #امیرالمؤمنین_علیه‌السلام #عاقبت_بخیری #استغفار #گمراهی #بهشت #ولایت 📜@sofre_ye_del

حکایت 5⃣9⃣5⃣ ♥️ کیمیای ولایت ♥️ روزی #امام_صادق علیه‌السلام شنید که مردی از قریش با یکی از دوستدارانش سخن می‌گفت. آن مرد قریشی به سبب قریشی بودنش بر او برتری‌جویی و گردن‌کشی می‌کرد و آن مرد را به خاطر قریشی نبودنش خوار می‌شمرد. امام صادق علیه‌السلام به او فرمود: « أَجِبْهُ فَإِنَّكَ بِالْوَلاَيَةِ أَشْرَفُ مِنْهُ نَسَباً . پاسخش را بده ؛ زیرا تو به سبب #ولایت _ ما اهل بیت علیهم السلام _ ، از نظر نسب از او شریف‌تر هستی » . 🗂منبع : علل الشرایع ، ص ۳۹۳ #فخر_فروشی #ولایت 📜

حکایت 4⃣9⃣5⃣ 💟 علاقه ی به شیرینی 💟 #احمد_بن_هارون_بن_موفق_مدائنی از قول پدرش می گوید : روزی #امام_کاظم علیه‌السلام کسی را به دنبال من فرستاد _ و مرا دعوت نمود . به محضر ایشان رسیدم و غذا خوردیم . سپس حلوا و #شیرینی فراوانی آوردند. من عرض کردم : چقدر این حلوا زیاد است! حضرت فرمود « إِنَّا وَ شِيعَتَنَا خُلِقْنَا مِنَ اَلْحَلاَوَةِ فَنَحْنُ نُحِبُّ اَلْحَلْوَاءَ . همانا ما و شیعیانمان از شیرینی آفریده شده‌ایم، از این رو ما حلوا (شیرینی) را دوست داریم » . 🗂منبع : المحاسن ج ۲، ص ۴۰۸ #خلقت #شیرینی #حلوا 📜

sticker.webp0.07 KB

حکایت 3⃣9⃣5⃣ ⚠️ اهمیت رعایت احکام ⚠️ #جابر می گوید : روزی مردی نزد #امام_باقر علیه السلام آمد و عرض کرد : موشی در ظرف بزرگی که در آن روغن است ، افتاده است ، نظر شما درباره ی خوردن آن روغن چیست؟ حضرت به او فرمود : آن را نخور . مرد عرض کرد : موش در نظر من بی‌ارزش‌تر از آن است که به خاطرش تمام این روغن را کنار بگذارم . امام باقر علیه‌السلام به او فرمود : « إِنَّكَ لَمْ تَسْتَخِفَّ بِالْفَأْرَةِ وَ إِنَّمَا اِسْتَخْفَفْتَ بِدِينِكَ إِنَّ اَللَّهَ حَرَّمَ اَلْمَيْتَةَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ . تو موش را کوچک و خوار نشمردی، بلکه در واقع #دین خود را سبک شمرده‌ای. زیرا این خدای متعال است که مردارِ هر چیزی را حرام کرده است » . 🗂منبع : تهذيب الأحکام ج ۱، ص ۴۲۰ #احکام #دین 📜@sofre_ye_del

حکایت 2⃣9⃣5⃣ 🤲 استجابت دعا بعد از ذکر ارحم الراحمین 🤲 روزی #پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله صدای مردی را شنيد که مى‌گفت : يا ارحم الراحمين! حضرت جلو رفت و شانه ی آن مرد را گرفت و فرمود : « هَذَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ قَدِ اسْتَقْبَلَ بِوَجْهِهِ فَسَلْ حَاجَتَكَ . ارحم الراحمین اینک با روی خود به سمت تو آمده است! پس حاجت خود را بطلب ». 🗂منبع : محاسبة النفس ، ص ۳۵ #استجابت_دعا #ذکر #دعا 📜@sofre_ye_del

sticker.webp0.20 KB

حکایت 1⃣9⃣5⃣ ⚠️ خلوت با نامحرم ⚠️ #محمد_طیار می گوید : روزی وارد مدینه شدم و به دنبال خانه‌ای می‌گشتم که آن را اجاره کنم. تا اینکه خانه‌ای پیدا کردم که در آن دو اتاق بود که با یک در از یکدیگر جدا شده بودند . در یکی از اتاق ها زنی بود. آن زن به من گفت: اين اتاق را اجاره كن . گفتم: اين دو اتاق به هم راه دارد و من جوان هستم _ و تو نيز جوانی‌ و صلاح نيست . _ او گفت: من این درِ میان اتاق خودم و تو را می‌بندم. پس من وسایلم را به آن اتاق بردم و به او گفتم : در را ببند.  _ بعد از سکونت _ او گفت: : از اينجا نسيم می‌‌آيد ، بگذار باز باشد . گفتم: نه، من جوانم و تو هم جوانی، آن را ببند.  گفت: تو در اتاق خودت بنشین؛ من نزد تو نمی‌آیم و به تو نزدیک نمی‌شوم. و از بستن در خودداری کرد.  تا اینکه من به محضر #امام_صادق علیه‌السلام شرفیاب شدم و دربارهٔ این موضوع از ایشان پرسیدم.  آن حضرت فرمود: « تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ اَلرَّجُلَ وَ اَلْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّيَا فِي بَيْتٍ كَانَ ثَالِثُهُمَا اَلشَّيْطَانَ . از آنجا نقل مکان کن؛ زیرا هرگاه مرد و زنی در خانه‌ای تنها باشند، سومیِ آن‌ها #شیطان است » . 🗂منبع : من لا یحضره الفقیه  ، ج۳ ، ص۲۵۲ #آداب_معاشرت #نامحرم #شیطان #گناه 📜@sofre_ye_del

حکایت 0⃣9⃣5⃣ 📌 اهمیت عقیقه ی فرزند 📌 #محمد_بن_مسلم می گوید : برای #امام_باقر علیه السلام ، همزمان دو پسر متولد شدند . ایشان به زید بن علی دستور داد تا دو شتر برای #عقیقه تهیه کند. در آن زمان، دوران گرانی و قحطی بود؛ پس زید یک شتر را پیدا نمود و آن را خرید ، اما تهیه و پیدا کردن دیگری برایش دشوار شد. به امام باقر علیه السلام عرض کرد: تهیه شتر دوم برایم سخت شده است، ای کاش به جای آن ، پولش را #صدقه بدهید. حضرت فرمود : « لاَ ، اُطْلُبْهَا حَتَّى تَقْدِرَ عَلَيْهَا فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ إِهْرَاقَ اَلدِّمَاءِ وَ إِطْعَامَ اَلطَّعَامِ‌. نه، در جستجوی آن باش تا پیدا کنی ؛ زیرا خداوند عزوجل، ریختن خون‌ها ( #قربانی کردن) و طعام دادن را دوست دارد » . 🗂منبع : کافی ، ج ۶ ، ص ۲۵ #قربانی_کردن #عقیقه #اطعام 📜@sofre_ye_del

sticker.webp0.21 KB

حکایت 9⃣8⃣5⃣ 💟 " هادی " شدی که فاتح دل‌ها شوی و بعد از عاشقان فاتح خیبر شویم ما 💟 #ابوهاشم_جعفری می‌گوید: در مدینه بودم که بغاء (یکی از لشگریان متوکل) در عهد واثق عباسی ، برای تعقیب و سرکوب اعراب به مدینه رسید. #امام_هادی علیه السّلام فرمود : باهم برویم تا به آرایش سپاه این سپهدار تُرک نگاه کنیم . پس بیرون رفتیم و ایستادیم تا سپاه آمد. تا اینکه مردی از سربازان ترک از کنار ما گذشت. حضرت با او به زبان ترکی صحبت کرد. مردِ تُرک از اسب پیاده شد و سُمِ مرکب امام را بوسید. ابوهاشم می گوید : من او را قسم دادم که این مرد به تو چه گفت؟ از من پرسید، این مرد پیامبر است؟ گفتم: نه . گفت: مرا به نامی صدا زد که در کودکی در سرزمین تُرک آن نام را بر من گذاشته بودند و کسی تا این ساعت از آن نام خبر نداشت. 🗂منبع: إعلام الوری بأعلام الهدی ، ج ۲، ص ۱۱۷ #علم_غیب #تبرک 📜@sofre_ye_del

حکایت 8⃣8⃣5⃣                     ❤️🥺 در آن نفس که بمیرم                        در آرزوی تو باشم ❤️🥺 #سعید_بن_یسار می گوید : بر بالین #زکریا_بن_سابور حاضر شدم . او و برادرش دارای فضیلت ، پرهیزکاری و خشوع در مقابل خدای متعال بودند. تا اینکه زکریا بیمار شد و من هنگام #مرگ او نزدش حاضر شدم. در آن لحظات ناگهان دستش را گشود ، سپس گفت: « اِبْيَضَّتْ يَدِي يَا عَلِيُّ ای #علی ، دستم سفید شد » . سعید بن یسار می گوید : سپس به محضر #امام_صادق علیه‌السلام شرفیاب شدم ، در حالی که #محمد_بن_مسلم نزد حضرت بود . پس از مدتی از نزد ایشان برخاستم و بیرون آمدم . گمان کردم که محمد بن مسلم ، جریان زکریا بن سابور را به امام علیه‌السلام خواهد گفت . پس از مدتی حضرت کسی را در پی من فرستاد، و من به نزد او بازگشتم. فرمود: جریان مردی که هنگام مرگش نزد او حاضر بودی را برایم بگو ؛ چه چیزی شنیدی که می‌گفت؟ سعید به سابور می گوید : عرض کردم: دستش را گشود، سپس گفت: ای علی، دستم سفید شد. امام صادق علیه‌السلام فرمود: به خدا قسم امیرالمؤمنین علیه السلام را دید؛ به خدا قسم او را دید؛ به خدا قسم او را دید. 🗂منبع : کافی ، ج ۳ ، ص ۱۳۰ #امیرالمؤمنین_علیه‌السلام #احتضار #معاینه #مرگ 📜@sofre_ye_del

sticker.webp0.10 KB

حکایت 7⃣8⃣5⃣ 🏴 به مناسبت شهادت امام صادق علیه‌السلام 🏴 جرعه ای بیش ... #یونس_بن_رباط می گوید : من و کامل تمّار [خرما فروش] خدمت #امام_صادق علیه السلام رسیدیم . کامل به ایشان عرض کرد: فدایت شوم، حدیثی است که فلانی آن را روایت کرده است. حضرت فرمود : آن را بگو. کامل عرض کرد : برایم نقل کرده که #پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله در روز وفاتش که از دنیا رفت ، هزار باب از #علم را به #امیرالمؤمنین_علیه‌السلام آموخت که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می‌شود؛ که در مجموع یک میلیون باب علم می‌شود. امام علیه السلام فرمود: به راستی که چنین بوده است _ و این حدیث صحیح است _ . عرض کردم: فدایت شوم، آیا این علم برای شیعیان و دوستداران شما هم آشکار شده است؟ امام علیه‌السلام فرمود : ای کامل ، فقط یک یا دو باب آن ! با تعجب به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! پس از آن یک میلیون باب از فضل و دانش شما، جز یک یا دو باب روایت نشده است؟! امام صادق علیه‌السلام فرمود: « وَ مَا عَسَيْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلاَّ أَلْفاً غَيْرَ مَعْطُوفَةٍ . انتظار داشتید که از فضل ما به چه اندازه روایت کنید ؟ آنچه شما از فضل ما می دانید و روایت می‌کنید ، جز یک «الفِ» تنها و نیمه‌تمامی روایت نمی کنید » . 🗂منبع : کافی ، ج ۱ ، ص ۲۹۷ #امیرالمؤمنین_علیه‌السلام #معرفت_امام #علم_امام 📜@sofre_ye_del

حکایت 6⃣8⃣5⃣             👌 عافیت در دنیا و آخرت 👌 #مهاجر_اسدی می گوید : #امام_صادق علیه‌السلام فرمود : روزی حضرت #عیسی علیه‌السلام از کنار روستایی گذشت که اهل آن به همراه پرندگان و چهارپایانشان مرده بودند. فرمود : قطعاً اینان بر اثر خشم الهی مرده اند و اگر جدا جدا و در زمان‌های مختلف مرده بودند، حتماً یکدیگر را دفن می‌کردند . حواریون گفتند : ای روح‌الله و کلمةالله ! از خداوند بخواه تا آنان را برای ما زنده کند تا به ما بگویند که اعمالشان چه بوده است تا ما از آن دوری کنیم. عیسی علیه‌السلام به درگاه پروردگارش #دعا نمود . آنگاه از آسمان ندا آمد که: آنان را صدا بزن. عیسی علیه‌السلام شب‌هنگام بر نقطه‌ای بلند از زمین ایستاد و فرمود: ای اهل این روستا ! پس پاسخ‌دهنده‌ای از میانشان جواب داد: بله ، ای روح‌الله و کلمةالله! عیسی علیه‌السلام فرمود: وای بر شما! اعمالتان چه بود _ که به چنین بلایی گرفتار شدید _؟ او گفت: پرستش #طاغوت و محبت #دنیا همراه با ترسی اندک _از خدا_ ، #آرزوی دور و دراز، و #غفلت و فرو رفتن در #لهو و لعب. عیسی علیه‌السلام فرمود: محبت شما به دنیا چگونه بود؟ او گفت: مانند محبت کودک به مادرش؛ هرگاه دنیا به ما روی می‌آورد، شاد و مسرور می‌شدیم و هرگاه از ما روی برمی‌گرداند، می‌گریستیم و اندوهگین می‌شدیم. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ او گفت: اطاعت از گناهکاران. عیسی علیه‌السلام فرمود: سرانجام کارتان چگونه بود؟ او گفت: شبی را در عافیت به سر بردیم و صبحگاه در #هاویه افتادیم . عیسی علیه‌السلام فرمود: هاویه چیست؟ او گفت: سِجّین است. فرمود: «سجّین چیست؟ او گفت: کوه‌هایی از اخگر آتش که تا روز قیامت بر ما افروخته می‌شود. فرمود: شما چه گفتید و به شما چه گفته شد؟ او گفت: گفتیم: ما را به دنیا بازگردان تا در آن زهد پیشه کنیم. به ما گفته شد: دروغ می‌گویید! فرمود: وای بر تو! چگونه شد که از میان آنان، کسی جز تو با من سخن نگفت؟ او گفت: ای روح‌الله ، آنان با لگام‌هایی از آتش که در دست فرشتگانی خشن و سخت‌گیر است، لگام زده شده‌اند. و من در میانشان بودم، ولی از آنان نبودم. پس هنگامی که عذاب نازل شد، مرا نیز همراه با آنان فرا گرفت. اکنون من به مویی بر لبه‌ی جهنم آویزانم و نمی‌دانم که آیا در آن سرنگون خواهم شد یا از آن #نجات خواهم یافت. در این هنگام، عیسی علیه‌السلام به سوی حواریون رو کرد و فرمود: « يَا أَوْلِيَاءَ اَللَّهِ أَكْلُ اَلْخُبْزِ اَلْيَابِسِ بِالْمِلْحِ اَلْجَرِيشِ وَ اَلنَّوْمُ عَلَی‌ اَلْمَزَابِلِ خَيْرٌ كَثِيرٌ مَعَ عَافِيَةِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ . ای اولیای خدا ، خوردن نان خشک با نمک زبر و خوابیدن بر زباله‌دان‌ها، اما برخوردار بودن از #عافیت در دنیا و آخرت، بسیار بهتر است». 🗂منبع : کافی ، ج ۲ ، ص ۳۱۸ #طاغوت #عافیت #هاویه #غفلت #گناه #آرزو #دنیا #بلا 📜@sofre_ye_del

sticker.webp0.07 KB

حکایت 5⃣8⃣5⃣ 😞 پرتگاه نامرئی ... 😞 #احمد_بن_ابی_داوود از قول یکی از شیعیان می گوید که #امام_صادق علیه‌السلام فرمود : روزی دو مرد به مسجد وارد شدند : یکی عابد و دیگری گناهکار ، و از مسجد خارج شدند در حالی که گناهکار به مؤمنی راستین تبدیل شده بود و آن عابد به فردی گناهکار. علتش آن بود که وقتی عابد وارد مسجد می شود به عبادت خود می بالد و همه ی فکرش در این باره است ، اما گناهکار در فکر #توبه و پشیمانی از #گناه خود است و از گناهانی که کرده است ، #استغفار می کند . 🗂منبع: کافی ، ج ۲ ، ص ۳۱۴ #خودپسندی #عجب #غرور #توبه #گناه 📜@sofre_ye_del