روزنه
Closed channel
ما نه از رستای عقلیم و نه از شهرِ جنون بیوطن چون گردبادیم از دیارِ ما مپرس
Show more7 613
Subscribers
+124 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
7 613
#آهنگ (زخم کاری)
#منصور
مثِ کشتیِ چوبی
که دریــا زندگیشه
نذار دریای چشمات
با تنهایی یکی شه
7 613
با اینکه خلق بر سرِ دل مینهند پا
شرمندگی نمیکشد این فرش نخنما
بهلولوار فارغ از اندوهِ روزگار
خندیدهایم! ما به جهان یا جهان به ما
کاری به کار عقل ندارم به قول عشق
کشتیشکسته را چه نیازی به ناخدا
گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست
ای خواجه! احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟
"فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همهی سنگریزهها"
#فاضل_نظری
7 613
دختری که شعر میفهمد دایرهالمعارف خوشبختی است. دختری که اهل شعر است برکت دارد، یعنی بودنش تمام نمیشود ،
میتوان او را دیوانهوار دوست داشت بدونِ ترس از اینکه لبریز یا خسته شود.
به نظر من کسی که با شعر زندگی میکند ، بند بندِ وجودش با عشق نوشته شده است و "خوشبختی" کمترین ضمانت با او بودن است.
دختری که شعر میفهمد، میداند که وقتی او را "حضرتِ یار" صدا میکنی باید جوابت را چگونه بدهد که در آن لحظه احساس کنی تمام واژهها به چالش کشیده شدند و نیاز به چیزی غیر از واژه است.
دختری که با شعر دلبری میکند ،توانایی این را دارد که همزمان همهچیزِ تو باشد، او میتواند ملکهی قلبت، سفیدبرفیِ داستانت، نبضِ زندگیات ،تعبیر رویاهایت و رفیق خستگیهایت باشد.
او با آمدنش معنای زندگیات را کامل میکند ، به رود جاری زندگیات جریان و مسیر میدهد.
و چه چیزی خواسنتیتر از اینکه دقیقا وقتی احساس میکنی مسیر زندگیات به انتها رسیده، کسی از فراسوی شعر بیاید و مسیر دیوانگی رو به تو نشان دهد و با اعجاز کلامش، پرواز را برایت معنا کند؟
در آن لحظه احساس میکنی دوباره متولد شدی و اندازهی یک عمر فرصت تجربه کردن داری و آیا این معجزه نیست؟
به نظرم دختری که شعر میفهمد عصارهی خوشبختی است و مفهوم عرضی زندگی را میآفریند.
دختری که اهل شعر است میداند چه موقع چه فاصلهای مناسب است، میفهمد که گاهی نیاز است آنقدر نزدیک باشد تا هرچیزی به جز خودش ذوب شود و بسوزد و گاهی باید در فاصلهای کوتاه و موقت ایستاد تا فرصت دلتنگی از دست نرود.
آری....ک
دختری که شعر میفهمد دایرهالمعارف خوشبختی است.
#حمیدرضا_گلشن
7 613
گفتم: "یک عدد تاب تنها دنبال بچههای بیتاب میگردد."
گاس خندید: "برای همینه."
"چی؟"
"برای همینه که ازت خوشم میاد. میدونی چقدر احتمالش کمه که یه دختری رو پيدا کنی که بتونه کلمهی بیتاب رو به صورت ایهامدار و دومعنایی به کار ببره؟
تو از بیرون نمیتونی خودت رو ببینی، برای همین هیچ تصوری نداری که چقدر بینظیری."
#کتاب (نحسی ستارههای بخت ما)
#جان_گرین
7 613
#آهنگ (شبانگاهان)
#عبدالحسین_مختاباد
خوشا ای دل! بال و پر زدنت،
شعلهور شدنت در شبانگاهی
به بزمِ غم، ديدگانِ تری،
جان پرشرری، شعلهی آهی
چو آن ابرِ نوبهارم من، به دل شورِ گريه دارم من
میتوانم آيا نبارم من؟؟؟
7 613
روزی روزگاری که window فقط به معنی یه دریچه تو دیوار بود و application روی کاغذ نوشته میشد.
دورانی که keyboard نوعی پیانو بود و mouse فقط یک حیوان.
سالها پیش به هنگامی که file وسیله مهمی در ادارات بود و hard drive یک سفر غیر راحت جادهای.
وقتی که cut با چاقو انجام میشد و paste توسط چسب.
زمانهای که web تارِ عنکبوت بود virus ققط سرماخوردگی.
موقعی که apple و blackberry فقط میوه به حساب میاومدن.
اون زمان ما وقت بسیار زیادی برای بودن با خانواده داشتیم…
7 613
قبلنا تو مهمونیها همه به شکل (O) مینشستند و با هم حرف میزدند.
یه کم که گذشت و تلویزیون اومد تو خونهها همه تو مهمونیها به شکل (ن) مینشستند ، تلویزیون جلو و بقیه روبروش.
اما الان دیگه همه تو مهمونیها اینجوری مینشینند : : : : : : : : : : . . و هرکسی با گوشی خودش،
اگه گفتی اون دو نقطهی تنهای آخر کيا هستند؟
پدربزرگ و مادربزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و اینستاگرام و تلگرام و... ندارند، همونها که قبلا برای جمعهای مهمونی خاطره تعریف میکردند و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن.
همونها که کمکم از بین ما میرند و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودند.
به احترام بزرگترها در مجالس و مهمونیها گوشیهامون رو از جیبهامون درنیاریم.
7 613
خسته از حَرّافهای بیغمِ دور و برم
میکِشم تیغِ سکوتم را به جای خنجرم
خسته از شهرِ نقابم ، خسته از شهرِ ریا
میروم بلکه کمی سالم بمانَد باورم
چون همین "هستم" که "هستم" ، کار و بارم سکّه نیست
مثل این رویِ من است ای دوست! رویِ دیگرم
ساعتی شمّاطهدارم ، ماندهام جُرمم چه بود؟!
هر که را بیدار کردم، با غضب زد بر سرم
تا تک و تنها شدم ، دیدم به حکمِ زندگی
"تک" که باشم تا ابد از "شاه" بودن سرترم
#محسن_کاویانی
7 613
بگو کدوم یاسِ سپید
به خلوتِ بوسه رسید؟
بگو نگاهِ تو چه داشت؟!
که از شبم خواب پرید
طراوتِ حضور تو، سایهی انتظارِ من
محبوبهی شبم بیا، بغض مرا قدم بزن
در امتداد سایهها تو میرسی به خواب من
من از تو تازه میشوم، از روشنی حرفی بزن
7 613
#آهنگ (نسیم)
#سروش
ابرها
در بارشهای خود
گلدانهای جای گرفتهی زیر سایبانها را
هرگز نمیبینند
واما تو
چونان نسیم
به صخره و خاک و گل و درخت
و هر آنچه که هست
بیدریغ میوزی
چه جانافزاست بودنت
و من
در ابتدای هر خواب
پلکهای خستهی خود را
سنگفرشِ تو میکنم
همهشب خوابِ زلالِ تو
از حوالیِ چشمهای من
عبور میکند
