en
Feedback
سنتز نوین کمونیسم

سنتز نوین کمونیسم

Open in Telegram

پیش به سوی جمهوری سوسیالیستی نوین ایران حزب كمونیست ایران (ماركسیست لنینیست مائوئیست) www.cpimlm.org

Show more
487
Subscribers
-224 hours
-97 days
+930 days
Posts Archive
واقعیت این است که اکنون بلوچستان دراین اوضاع بحرانی و شاریده و رقابتی سیستم سرمایه داری امپریالیسم جهانی برای امپریالیسم ها( بویژه امپریالیسم چین و آمریکا) و رژیم های بنیادگرای دینی  چون جمهوری اسلامی ایران و پاکستان و طالبان افغانستان، یک منطقه «استراتژیک فوق امنیتی» است. و این نه بخاطر اینکه بلوچستان یک منطقه مرزی مابین ایران و پاکستان و افغانستان است، بلکه بدین خاطر است که اکنون بلوچستان از گذرگاه های کلیدی قطار اقتصادی امپریالیسم چین می گذرد و امپریالیسم چین را به بازارهای جهانی و مشخصا اروپا وصل می کند.  هدف طرح غول آسای شاهراه دریایی- زمینی امپریالیسم چین آن است که گلوگاه «زنجیره های تامین جهانی» در رقابت با امپریالیست های آمریکایی و اروپایی را در دست بگیرد. بلوچستان به علت داشتن سه بندر مهم (گوادر در پاکستان و چابهار و راسک در ایران) درست در یکی از بزنگاه های این طرح و پروژه جدید قرار دارد. وظایف مشترک جمهوری های اسلامی ایران و پاکستان و حتا طالبان به عنوان رژیم هایی که باید امنیت جریان یابی سرمایه ها و زیرساخت های امپریالیستی را تامین کنند، این است که با شدت هر چه بیشتر مبارزات مقاومتی و اعتراضی ملت بلوچ را سرکوب کنند. نقل آر نشریه آتش شماره 178 در سایت cpimlm.org https://www.instagram.com/reel/DdGf83sKj9M/?stkn=ZGs1N2oxOGNhYXBm

Repost from N/a
پنجاه سال پس از مرگ مائو.pdf1.31 KB

جنگ تمام نمی شود و جمهوری اسلامی دائما از درون و بیرون ازهم گسیخته خواهد شد دعواهای درون هیئت حاکمه جمهوری اسلامی حاد است. موضوعات مهم این دعواها عبارتند از این که جنگ داخلی اش با مردم را چگونه مدیریت کند، به ویژه در شرایط جنگ خارجی؛ این که میلیاردها دلار ثروت حاصل از کار و رنج این مردم را که در صندوق های مالی و دارایی های این باند و آن باند، در این و آن کشور خارجی انباشته، چگونه میان مراکز قدرت در جمهوری اسلامی تقسیم کند؛ این که در کشمکش میان قدرت های امپریالیستی رقیب، سمت کدام منافع امپریالیستی را بگیرد و برایش بکوشد. این نزاع ها، قدمت دارند اما در چارچوب اوضاع جهانی خاصی که منحصر به فرد و بیسابقه است، ابعاد عمیق تر و وسیع تر به خود گرفته اند. اوضاع جهان، جمهوری اسلامی را در موقعیت شناور قرار داده و دستخوش تلاطمات بزرگ کرده است. شاخص «اوضاع جهان» چیست؟ روابط میان قدرت های بزرگ امپریالیستی به ویژه آمریکا و چین که دو ستون نظام سرمایه داری امپریالیسم جهانی را تشکیل می دهند، نه رقابتی معمولی بلکه خصمانه است و به راحتی می تواند بشریت را به مغاک یک جنگ هسته ای براند. صحبت های ترامپ در مورد استفاده از سلاح هسته ای تاکتیکی علیه ایران، گشودن دورنمای یک جنگ هسته ای ویرانگر در مقیاس جهانی میان قدرت های امپریالیستی است. غیرقابل تصور بودن چنین جنایتی، باعث شده که حتا هشیارترین منتقدین سیاسی نظام سرمایه داری امپریالیستی چشم بر آن ببندند. «رهبر» و دیگر روسای جنایتکار جمهوری اسلامی، از خوف بیداری مردم بر این روند سرپوش می گذارند و جنایت پیشگی خود را عریان تر می کنند. به چالش گرفته شدن امپریالیسم آمریکا توسط امپریالیسم تازه نفس چین، در عرصه های مختلف از جمله در زمینۀ نفوذ سیاسی و اقتصادی در نقاط کلیدی یا «راهبردی» جهان مانند خاورمیانه است. اما از همه مهمتر در زمینه دست یافتن سریعتر از رقیب به فن آوری هایی است که عمدتاً برای برتری نظامی نابود کننده می باشد. این تخاصم، پیامدهایی برای بشریت دارد که در تصور نمی گنجد. جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران بر چنین بستری از اوضاع جهان آغاز شد. این را تاکید می کنیم تا گوش ها نسبت به واقعیت این جنگ باز شود. اوضاع متلاطم جهانی، جمهوری اسلامی را که تابع این ساختارهای امپریالیستی و سازمان یافته در دل آن است، در موقعیت بود و نبود قرار داده است. زیر فشارِ یافتن راه نجات، گسل ها و شقاق های درونی میان باندهای قدرت در جمهوری اسلامی، عمیق تر و تندتر می شود. برخی در جمهوری اسلامی آرزو دارند که «پس از این جنگ» به عنوان قدرت منطقه ای شناخته شده و از سوی قدرت های بزرگ، ماموریت نظم بخشیدن به اوضاع ازهم گسیخته این بخش از دنیا به وی داده شود. مناظره های اینان را می توان در مجلس اسلامی و کانال هایی که پادوهای تحلیل گرشان به راه می اندازند شنید. برخی دیگر، آرزو دارند که با داشتن سیاست «موازنه چندجانبه» (بازی میان آمریکا و اروپا و چین و روسیه) بقای جمهوری اسلامی را در این اوضاع تضمین کنند. به قول تحلیل گر واشینگتنی، ولی نصر «هدفشان این است که ایران را تبدیل به یک «گره ژئوپلیتیک» کنند که همه مجبور باشند با آن کنار بیایند.» برخی دیگر، دنبال کم کردن فشار اقتصادی آمریکا بر ایران هستند تا بتوانند از طریق تامین زندگی حداقلی برای مردم در یک جهنم، مانع شورش های مکرر آنان شوند. هر کدام از این «راه کارها» دلال های سیاسی خود را دارند و فرجام این دعواها نیز هنوز نانوشته است.

دشمنی جمهوری اسلامی با مردم کردستان عمیق و خصمانه است. دقیقاً به همین علت و به  این دلیل که این ستم واقعی است و بهای آن را مردم می‌پردازند، نمی‌توان آینده آنها را به دست تولیدکنندگان این ستم یعنی امپریالیست های آمریکایی سپرد. دشمن بودن جمهوری اسلامی مجوز پناه بردن به دشمن بزرگتر نیست. آمریکا و کلیت این سیستم نگهبان نظمی هستند که ستم ملی و استثمار را در مقیاس جهانی تولید و بازتولید می‌کند. قرار گرفتن در کنار آنها گام برداشتن به سمت پرتگاه است. مسئله امروز و فردای مردم کردستان، انتخاب میان جمهوری اسلامی و آمریکا و اسرائیل یا هر نیروی درون سیستم نیست. مسئله، ساختن نیرویی است که نه تنها از این دوگانه بلکه از هر نوع سیاستی که محدود به چارچوبه های سیستم موجود و افکار و فرهنگ تولید شده توسط آن است، بیرون بزند؛ نیرویی که به جای انتظار برای «فرصت»ی که مرتجعین بزرگ و کوچک فراهم کنند، از بحران سیستم آنها و بحران در قدرت سیاسی آنها، برای تغییر رابطه مردم با سیاست استفاده کند: نیرویی متکی به خود مردم، با افق انقلاب، تئوری انقلابی، استراتژی و برنامه‌ای برای پایان دادن به ستم ملی و دیگر مناسبات ستم و استثمار. مسئله این نیست که چگونه می‌توان سهم بهتری از نظم موجود گرفت؛ مسئله این است که چگونه خود مردم را به نیرویی تبدیل کنیم که بتواند این نظم را از بنیاد تغییر دهد. مردم کردستان بیش از این نباید هزینه قمار قدرت‌هایی را بدهند که آینده‌ای برای آنها جز در چارچوب نظم ستمگرانه خودشان تعریف نکرده‌اند. برگرفته از مقاله:«کردستان در کانون یک بحران جهانی؛ ائتلاف احزاب کردستان ایران در کدام افق حرکت می‌کند؟» از نشریه آتش شماره ۱۷۸

سیاست جمهوری اسلامی در مقابل مردم، سرکوب و تقویت زنجیرهای اسارت فکری و سوق دادنشان به سمت امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است. به هر بهانه ای، حکم اعدام و زندان صادر می کند. روشنفکران مردم را خفه می کند تا مبادا ذره ای آگاهی در مورد منشاء معضلات اجتماعی و راه حل هایش به مردم برسانند. خرافه گویان را چاق و چله می کند و به آنان امکانات می دهد که بتوانند زنجیرهای اسارت فکری مردم را کلفت تر کنند. جوانان را در جهنم این نظام فاشیستی و سترون، مستاصل می کند تا به بیراهه هایی بروند که سلطنت طلبان و صهیونیست ها بر سر راهشان باز می کنند. گماردن جلاد آدم‌کشی به نام طائب در راس بسیج، اعدام های روزانه، تداوم دستگیری های سیاسی و زندانی کردن حتا کسانی که زمانی برای جمهوری اسلامی جنگیده اند.(به طور مثال رجوع کنید به نوشته رحیم قمیشی: «شرمگین، ما بیشرف‌ها مانده ایم!) [۲] همه این ها تاکیدی دیگر است بر روابط خصمانه رژیم با مردم که بخشی از سوخت و ساز این نظام است. هر آزادیِ عملی که امروز مردم به دست آورده‌اند، از به‌زباله‌انداختن حجاب اجباری گرفته تا گسترش محافل و مراکز آموزشی-آگاه گرانه، تجمعات اعتراضی معلمان، بازنشستگان و کارگران، دستاورد نبردهای سختی هستند که مردم علیه این حکومت و سران جنایتکارش پیش برده‌اند. این نبرد باید ادامه یابد و اکنون بیش از هر زمان و در سراسر ایران باید بر توقف اعدام و آزادی بی قید و شرط و فوری زندانیان سیاسی متمرکز شود. مصوبه فوق ارتجاعی و مفتضح مجلس («مصوبه مقابله با نفوذ بیگانگان») و هر سیاستی که علیه آزادی بیان هر قشری از مردم و حق اعتراض قشرهای مختلف توده های مردم علیه حکومت باشد را باید بر سر مجلس و دولت کوبید تا تعرض به مردم در هیچ عرصه ای مجال نیابد. کارزار «جاسوس‌گیریِ» این رژیم درمانده و پوسیده، در واقع تلاشی است برای پوشاندن ماهیت واقعی خود وی؛ رژیمی که طی ۴۷ سال با تحمیل فقر و بیکاری گسترده، دینمداری و سرکوب اندیشه آزاد، تقویت پدر/مردسالاری و ستم گری ملی، عملاً دروازه های کشور را به روی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل گشود. این رژیم در هر سیاست خرد و کلانش، سرنوشت مردم این کشور را به مراحم قدرت های امپریالیستی «غرب» و «شرق» و به بازی رقابت میان آنها گره زده و خودش مجرای وابستگی تمام ‌و کمالِ ایران به قدرت‌های امپریالیستی است. در واقع، «رهبری» در جمهوری اسلامی چیزی جز دلالیِ همین وابستگی نیست. انتصاب های پسر علی خامنه ای بیان حقیرانه همین نقش به غایت ارتجاعی است

ترامپ فاشیست، جنگ اقتصادی مخوفی را تحت عنوان «دی دی اقتصادی»[۱] به جنگ نظامی شش‌ماهه‌اش علیه ایران افزوده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این طرح را «تهاجمی‌ترین عملیات اقتصادی در تاریخ» و «انزوای اقتصادی بی‌سابقه» خوانده و هشدار داده است که هر کشوری که به ایران «کمک‌رسانی» کند، با عواقب اقتصادی سنگینی روبرو خواهد شد. این جنگ ترکیبی، فراتر از یک درگیری نظامی صرف است و به معنای فلج کردن کامل اقتصادی است که حیات روزمره بیش از ۹۰ میلیون نفر به آن وابسته است. تحریم‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که تمامی پرداخت‌ها به ایران را قطع کنند و هرگونه تجارت با ایران را جرم‌انگاری نمایند. یک سناتور فاشیست آمریکایی از «حزب جمهوری خواه» به نام راجرمارشال با افتخار و تفرعن غریبی این سیاست را «گرسنه نگاه داشتن» مردم ایران توصیف کرد. سیاستی که نوعی «تنبیه جمعی» و جنایت علیه بشریت است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که محاصره دریایی بنادر ایران، حدود ۹۰ درصد از تجارت دریایی آن را قطع کرده و بلافاصله بر ورود نزدیک به یک میلیون تن غلات و دانه‌های روغنی تأثیر گذاشته است. در واکنش به اوضاع هولناکی که این سیاست برای مردم رقم خواهد زد، پاسدار محسن رضایی، نماینده «رهبر» غایب و دبیر «شورای عالی امنیت ملی ایران» گفت برای مقابله با این جنگ اقتصادی، مردم در خانه هایشان مواد غذایی بکارند! که یعنی: مردم به هر حال باید فدای بقای حاکمیت این مرتجعین پوسیده و فاسد شوند. در مقابل آمریکا، استراتژی «مقاومت» ارتجاعی جمهوری اسلامی که بر مسدودسازی آبراه‌های خلیج‌فارس متمرکز است، صرفاً اهرمی است برای چانه زنی با آمریکا و رژیم های خلیج فارس؛ امری که هرگز ربطی به حفاظت از منافع مردم ندارد. در عمل، این سیاست به فربه‌تر شدن مراکز قدرت اقتصادی (به ویژه سپاه) و فقیرتر شدن اکثریت مردم دامن زده است. کنترل منابع حیاتی مانند واردات کالاهای اساسی و ارز، پیش از این نیز در دست نهادهای نظامی بود، اما در شرایط جنگ و تحریم، این تمرکز به اوج خود رسیده و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر کرده است. در بحبوحه جنگی که هرچه بیشتر حیات روزمره نود میلیون را به مخاطره انداخته، جمهوری اسلامی به جنایت های خود علیه مردم ادامه می دهد برگرفته از نشریه آتش ۱۷۸

انقلاب مستلزم آن است که ستون فقرات نظام و قدرت سرکوبِ دولت حاکم، در یک مبارزه سیاسی و سرانجام یک جنگ انقلابی  درهم شکسته شود. کسانی که عمیقاً حس می کنند، تحمل جهان کنونی برایشان ممکن نیست باید به «سند استراتژی انقلاب در ایران» به صورت یک راه نجات عملی بنگرند که پایه های علمی دارد. این سند و سند «دسته های انقلابی سربداران» در نشریه آتش شماره ۱۷۲ منتشر شده اند و بر بستر بحث های مهم که حول آن در جریان است، در حال تدوین علمی تر آن هستیم... . این، گامی حیاتی است که در بیرون‌آوردن ایران و خاورمیانه از چنبره‌ زندگی‌سوزِ نظام سرمایه‌داریِ امپریالیستی، خصلتی راهبردی دارد. نباید به ظرفیت چنین کیفیتی از مبارزه انقلابی کم‌بها داد یا آن را با جست‌وجوی راه‌حل‌های «میانه» و «آسان» و «ممکن» جایگزین کرد؛ تجربه تاریخی و تحلیل علمی نشان می‌دهد که راه‌های «میانه» در واقع «میانه» نیستند، بلکه بخشی از وضع موجود هستند. درک واقعیت، فرصت‌های پنهان برای یک تغییر انقلابی را به چشم تیزبین نشان می‌دهد. تغییری نیاز داریم که کار مردم و زیست‌بوم این سرزمین را واقعاً به دست مردم تحت ستم و استثمارش بسپارد تا آن را به پایگاهی رهایی‌بخش برای میلیاردها انسان تحت ستم و استثمار این منطقه و جهان تبدیل شود. نقل از نشریه آتش شماره 178 در سایت cpimlm.org https://www.instagram.com/reel/DcmIyQmq_mx/?igsi=c3A3cnU5amY4aG16

نشریه آتش شماره 178 منتشر شد. شما می‌توانید آتش را در سایت cpimlm.org بخوانید و نظرات و سوالاتتان را برای ما بفرستید. https://www.instagram.com/p/Dcb-CeiqICT/?igsi=ZHE5bWtmcHExcjJm