157
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
157
این روزها آناتما را عمدتن به خاطر آلبومهای مؤخرش گوش میکنن و فضای اتمسفریک و پروگرسیو ملایمی که داره. ولی سه چهار آلبوم اول اساسن حال و هوای متفاوتی دارن و یک اسم خاص که در اونها به چشم میخوره گیتار بیس «دانکن پترسون»ـه. پترسون بعدها در هر کدوم از گروههایی که تشکیل داد و نداد مثل آلترناتیو 4 و آنتیمتر، به نوعی وامدار اون آناتمای جوان و به معنای واقعی کلمه raw هست. گوش کنیم.
157
آیا فقط من
ترانههای فراموش را زمزمه میکنم
یا
این رسمِ آموختنِ مرگ است
که تکههای خاطره را از هر سو جمع میکند
تا باز به هر سو
پرتاب کند
شاپور بنیاد
157
تو ندیدی
تو ندیدی مردی را
که پرندهای به روی انگشتهایش
در انتظار پرواز
مرده بود
شاهرخ صفایی
Horst Faas - Vietnam 1964
157
بهرام صادقی که او را – اگر بشناسیمش – عمدتن با ملکوتش میشناسیم، از قضا دستی هم بر شعر داشته که حالا به هر دلیل، خواه ضعف قریحه یا گرفتاری در اعتیاد، چیزی از آن به جا نمانده. اما این یک نوشته را از او داریم که بعضی جاهاش هنوز بعد از نیم قرن تازهی تازهست، انگار مرکبش هم خشک نشده.
«اگر خواستی شعر بگویی هیچوقت صبح ناشتا نگو. تجربه نشان داده است که چیز خوبی نخواهد شد. اول مزاجت را پاک کن، شکمت را سرو صورت بده. نظافتکاری کن. بعد کراواتت را بزن – اگر نداری زیاد غصه نخور – یک دستمال ببند. بعد بنشین پشت میز – شعر گفتن روی زمین دیگر ورافتاده است. سیگار را کامل بگذار لای لبهایت- هیچوقت سیگار وطنی نکش که ذوقت بوی پهن برمیدارد. بسماللّه بگو. میخواهی رادیو را هم بگیر. ورزش نکردهای ورزش کن. بعد مشغول شو. نه زیاد نو بگو نه زیاد کهنه. حالا که اول کار است و تازه شروع کردهای نیمدار (۱) بگو. بعد سعی کن کلماتی که انتخاب میکنی مال قدما باشد. از خودت هم ساختی عیبی ندارد اما حالا نه. به یاد داشته باش که هنوز زرده کون نکشیدهای (۲). مضمونش البته مهم نیست. کسی توجهی نخواهد کرد. کسی توی این خطها نیست که چه میخواهی بگویی. یک کمی عشقیاش کن که دل دختر مدرسهها را بهدست بیاوری. یک کمی هم رومانتیسم و سمبولیسم گوشه و کنارش مایه بگذار. این روزها مد شده است. البته جنبه اجتماعیاش اگر چربتر باشد خیلی خوب است. نان وآب دارد. توی روزنامهها اسمت را پهلوی اسم بشردوستان خواهند نوشت. در عین حال زیاد هم سخت نگیر. دست نگهدار. فلفلش اگر زیاد باشد توی چشم خودت میرود. از یک نکته هم غافل نشو. نه خیلی کم بگو و نه خیلی زیاد. یادت هست سر کلاس انشا میگفتند ده خط بیشتر ننویسید. جوری بنویس که یک ستون روزنامه را بیشتر نگیرد. آخر میدانی وقت تنگ است. دنیا در حال جان کندن است. مطالب روزنامهها خیلی مهم و خیلی «متراکم» است. نمیشود شعرهای دراز چاپ کرد. یکی دوتا هم نیست. شاعر زیاد است. حوصلهها از کلهها رفته است.»
۷/۹/۳۵
۱- کارکرده
۱- هنوز بیتجربهای
157
با موسیقی فریبرز لاچینی و شعر احمدرضا احمدی.
از آلبوم آوازهای دیگر، ساختهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.
157
روبر دوانو هرگز صراحتن مدعیِ آنی بودنِ عکسی که در ۱۹۵۰ برای مجلهی لایف گرفته بود نشد؛ در این عکس زوج حوانی را میبینیم که در پیادهروی نزدیک هتل دو ویل در پاریس همدیگر را میبوسند. با این حال، چهل سال بعد که مشخص شد این عکس صحنهسازی مدیریتشدهای بوده و دوانو زن و مردی را یک روز تمام به کار گرفته تا در برابر دوربینش از هم بوسه بگیرند، افرادی که عکس او را نمایی دوستداشتنی از عشق رمانتیک و پاریس رمانتیک تلقی میکردند در موجی از سرخوردگی فرو رفتند. ما انتظار داریم عکاس، جاسوسی در خانهی عشق و مرگ باشد و آنهایی هم که در عکس هستند از حضور دوربین بیخبر باشند و غافل. هیچ تعریف دقیقی از چیستی و بایستی عکاسی نمیتواند حس رضایت از تصویر اتفاقی غیرمنتظره را که یک عکاس گوشبهزنگ در حین وقوع ضبطش کرده تضعیف کند.
سوزان سانتاگ – نظر به درد دیگران
