157
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
157
امشب
بهنشان دل میبوسمت
ای برهنهی تبدار
نشستهام
رو به تاریکیهام
نه نسیمی میوزد
تا نفسی تازه کنم
و نه دیگر
هیچ
از من رها میشود
تا یادگارش باشم.
غزل از اندوه میگیرم و
دانش از شرم
و به هر چیز
که چرخشم دهد
لبخند میزنم
دیگر رمقی نماند
که کمینگاه عشقی باشم.
امشب
بر پیشانی تو
که هزار آهوی نایافتهست
بوسه میزنم.
و چون از نای خروس برخیزم
نفرین میکنم
به تو ای ماه
که چه زود رفتی.
یارمحمد اسدپور
157
Ophelia, John Everett Millais,1851
عشق در قبیله ی من
خنکای برف است وشعور ضمنی آب
هفت دروازه آسمان از آن هفت پیکر ناظم
من اگر کفنی داشتم،
نگاه به لیلی میکردم و میمردم.
بهرام اردبیلی
157
سیاه میپرند
این کبوتران بر آسمان
پس باید سینه به کمان مرگ بسپرم؟
نه
نه
به دستم کتابی و
به دیگر خنجری
حضور تو را شعر میکنم
حتا همین لحظه که از قفام
یک رشته رعشه به نازکای صبح میوزد
و لاشخوران قدیمی
کنار دوزخ جان
کفنم را به باد میدهند
آریا آریاپور
157
لیزا جرارد دوازده ساله بود که زبانی برای خودش ساخت، زبانی که به قول خودش فاقد معنی است، او بعدها بسیاری از آثارش را همین زبان خوانده، به همین آوای آسمانی.
او حالا پنجاه و هفت ساله است و در پروژهی شخصی و بند افسانهای Dead Can Dance و حتی پروژهای جانبی مثل Havasi کارهای مشترکش با زیمر و به قول خودش "اپرای انتزاعی" کلاوس شولز از کلمات برای همین نوا میگذرد.
– از @nahast
157
شاید دارون ملکیان هیچ وقت نتونست در scars on broadway روزهای فوقالعاده در کنار سرژ رو تکرار کنه، اما قطعه «پسرم» رو از آلبوم آخرش داشته باشید و آهنگ اصلیش.
157
و ما را ای تاریخ، چون لاشهی سگان و گربگان در برکهها و مردابها میدیدند
حرفهای ما را میاندوختند و تفهای خود را بر سر ما میبارانیدند
لعنشان چون سیلابی به سوی ما جاری میشد در آن زمان که اثری از ما مییافتند
ای تاریخ، ما حرفهای آنها را میگفتیم – کارهای آنها را نشان میدادیم
دستها و قلبهای آنها را متحرک میساختیم – زانوان آنها را نیرو میبخشیدیم
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش
—————
بخشی از منظومهی بلند «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش» از هوشنگ بادیهنشین، به تاریخ سالی از سالهای دههی سی.
