📚 آرمانشهر 📚
Open in Telegram
📚درنگی برای خواندن📚 در مورد بیشتر علایقم از هنر و ادبیات و فلسفه تا علم و اقتصاد و علوم اجتماعی مینویسم و از میان کتبی که میخوانم گزیده به اشتراک میگذارم. 🔴کانال حرفهای بیسروته من: @ArmansNonsense 🔵Twitter: Friend_of_hume
Show moreIran69 941The category is not specified
3 279
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
3 279
#برگی_از_کتاب
📚«داستان راهی است برای بیان آنچه که فقط با داستان و نه چیز دیگر میتوان بیانش کرد و نویسنده از هر واژهاش استفاده میکند تا حرف دل خود را به خوانندهاش برساند. نویسنده به داستان متوسل میشود زیرا بیانیه و حرف را ناکافی میبیند. وقتی کسی میپرسد این داستان دربارهٔ چیست بهتر است به او بگوییم خودت بردار آن را بخوان. معنای داستان نه چیزی مجرد بلکه معنایی تجربی است و منظور از تجزیه و تحلیل داستان فقط کمککردن به خواننده است تا بهتر متوجه این معنای تجربی بشود.»
فلانری اوکانر | ترجمه احمد اخوت (از کتاب تفنگ چخوف)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
دربارهٔ فلسفهٔ حقوق سیاسی
بخش ۲ از ۲
تحلیل هنجاری به جای تبیین رویههای اغلب به هم ریخته و سردرگم رژیمهای واقعی، طرحی آرمانی از نظم اساسی ارائه میدهد و سپس این الگوی آرمانی را از طریق یک طرح تفسیری مخصوص به پیش میبرد؛ نقطهٔ شروع آن جهان سیاسی و شکل حکومت آن نیست؛ بلکه عقیده به «حاکمیت اخلاقی جامعه موجودات معقول» است.
برعکس، حقوقدانان سیاسی استدلال میکنند که عقل میتواند در سازمانبخشی و روشنسازی ترتیبات بکار آید؛ اما نمیتواند به ما بگوید که این ترتیبات چه باید باشد. آنها مدعیاند که ارزشها بدیهی نیستند؛ بلکه متعارضند؛ و اینکه تعارض ارزشها با عقل حل نمیشود بلکه با اِعمال اراده منحل میشود. با رد وجود ارزشهای همگانی در این حیطه، فلسفه حقوق سیاسی، هم ضدعقلگراست هم
نسبیاندیش.
بنابراین، فلسفه حقوق سیاسی هم پوزیتیویسم حقوقی را طرد میکند هم ضدپوزیتیویسم هنجارگرا را؛ اولی را به این علت که با مفروض انگاشتن اقتدار حیطهٔ فلسفه حقوق را محدود میکند و دومی را به این دلیل که اقتدار اخلاقی یک الگوی قانونی بودن آرمانی را مفروض میگیرد. هر دو رویکرد، جنبه هایی از تفکر (عصر) روشنگری هستند؛ پوزیتیویسمی که مدعی است تحلیل علمی مستلزم تجزیه پدیدهها به بنیادیترین عناصر تشکیلدهنده آن و در اینجا قواعد حقوقی است؛ و هنجارگرایی که ادعا میکند موازین اخلاقی همگانی میتواند معقولانه بر همهٔ فرهنگها و دورهها اعمال شود. اما حقوقدانان سیاسی ادعا میکنند که رابطهٔ میان حقوق و اقتدار نه مفروض است و نه باید مبتنی بر مجموعهای از هنجارهای همگانی انگاشته شود. اقتدار از رهگذر روند سیاسی تولید میشود که مردم را حول یک تعهد سیاسی مشترک گردهم میآورد. در این روند نوع ویژهای از قدرت سیاسی یعنی پوتستاس تولید میشود. پوتستاس (postestas) یا «قدرت به»، ظرفیت یک جمع منفرد، «مردم» است که حول یک طرح سیاسی مشترک گردهم میآیند و قصد دارند منافع شخصی فوری خود را فدای خیر مشترک کنند. این قدرت از طریق نهادینه شدن تقویت میشود. متعاقباً قدرتی که حاکمان مستقر بکار میگیرند پوتنتیا (potentia) یا «قدرت بر»، محصول قدرت تولیده شده به عنوان پوتستاس است. چون پوتنتیا بیانکنندهٔ قدرت سلطهٔ نهفته در قواعد و مقررات حقوقی است، شکل، مفهوم و نیروی قانون در واقع به وسیله رابطهای تعیین میشود که میان پوتستاس و پوتنتیا خلق میشود بر این اساس است که شیوه تأسيس اقتدار، سیاسی کلید فهم ماهیت نظم حقوقی میشود. حقوقدانان سیاسی توافق دارند که نحوه تأسیس اقتدار سیاسی مسالهی محوری است؛ اما در ارائه پاسخ متفق نیستند در برخورد با تحولات شگرفی که منجر به تأسیس دولت مدرن شد، آنان شرحهای متفاوتی از طبیعت حقوق، اساس قدرت سیاسی و رابطه میان امر حقوقی و امر سیاسی بدست دادهاند. آنچه آنها در آن متفقند نه راه حل بلکه پذیرش چالشهایی است که با گذر از دوره میانه به جهان مدرن رخ نموده است. حقوقدانان سیاسی بر این عقیدهاند که این روند منجر به پیدایی حوزه خودمختار امر سیاسی میشود و اینکه چالش پیش رو، یافتن زبانی مفهومی است که بتواند نحوه تأسیس آن را تشریح کند. در طی این دوره انتقالی سرنوشتساز منازعاتی نه صرفاً در پارلمانها یا میادین جنگ، بلکه از طریق رسالههای فضلا در گرفته بود. زمانی که اقتدار نظم قدیم فروپاشید، مجموعهای از اختلافات سهمگین در گرفت و مدعیات رقیب درباره اقتدار حقوق عرفی، امتیازات حاکم و جایگاه پارلمان به عنوان نماینده ماذون مردم به جان هم افتادن بودند. برای حقوقدانان سیاسی اینها نشانه بحران نیست؛ بلکه ذاتیِ رویهٔ حقوقی و سیاسی است.»
کتاب «فلسفهٔ حقوق سیاسی»
اثر مارتین لاگلین
ترجمه احمد رنجبر
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#حقوق #فلسفه #برگی_از_کتاب
دربارهٔ فلسفهٔ حقوق سیاسی
بخش ۱ از ۲
«فلسفه حقوق سیاسی مدعی است که سؤال از نحوه تأسیس اقتدار سیاسی کلید فهم ماهیت نظم حقوقی است و این آن را از دیگر نظریههای حقوقی ممتاز میکند. بیشتر نظریهپردازان بر فرض اقتدار نظم حقوقی ابتناء میکنند؛ فرضی که بیشترین صراحت را در پوزیتیویسم حقوقی دارد. پوزیتیویسم حقوقی که از نیمه دوم قرن نوزدهم خود را به عنوان مکتب غالب تثبیت کرد نوعاّ حقوق را نه به عنوان هنجار در بردارندهٔ یک ارزش، بلکه یا به عنوان موضوعی که باید به صورت تجربی مطالعه شود یا به عنوان مجموعه هنجارهای منطقاً خوداقتداگر تعریف میکند. وقتی اقتدار نظم حقوقی فرض گرفته میشود و حقوق بدل به موضوع واقعیت یا منطق میشود، گسترهٔ فلسفه حقوق محدود میشود به کار شرح شکل ساختاری حقوق موضوعه.
فهم دلیل این روند دشوار نیست. اگر فلسفه حقوق شامل سوالهایی باشد درباره درستی اشکال حکومتهایی که از طریق آنها قانون وضع میشود، پس لاجرم یا علىالقاعده بحث درباره ماهیت حقوق پایانی نخواهد داشت. اما این همه چیز نیست؛ اگر روش فراختری بکار گرفته شود پس هیچ ادعای معتبری مبنی بر اینکه
حقوق شاخهای از دانش علمی است، قابل طرح نخواهد بود.
یکی از اولین حامیان این محدودیت در حیطه فلسفه حقوق فردریش کارل فن ساوینی است ساوینی در سخنرانیهای خود درباره روش حقوق در ۱۸۰۲-۱۸۰۳ اعلام میکند «به هیچوجه حقوق عمومی- طرح نظاممند تأسیس دولت- نمیتواند در مفهوم فلسفه حقوق گنجانده شود» گرچه او سپس در این رأی خود تجدید نظر کرد؛ بسیاری از حقوقدانان این خط فکری را دنبال کردند و استدلال میکنند که حقوق اساسی بخشی از فلسفه حقوق نیست.
این نظر اساس رویکرد سنتی فلسفه حقوق مدرن است که وجود دولت را فرض میگیرد. وقتی این نظر اتخاذ شد، علم فلسفهٔ حقوق میتواند به مجموعهای از موضوعات فنی درباره شکل و روشهای ساختاری تفسیر قوانین موضوعه دولت تخصیص یابد.
از نظر حقوقدانان سیاسی این یک اشتباه است. این رویکرد، گستره تحقیق حقوقی را به درجهای محدود میکند که فهم شکل و کارکرد مدرن حقوق را تحریف میکند. چنین رویکردی به این فرض راه میبرد که حقوق نظامی خودمختار از قواعد است که از متنِ فرهنگیِ شکلدهندهٔ ویژگیاش به عنوان نظم نهادی، مستقل است اما حقوقدانان سیاسی میگویند حقوق منطق نیست؛ تجربه است؟
حقوقدانان سیاسی به صراحت پوزیتیویسم حقوقی را رد میکنند. آنها همچنین این ادعای برجسته در آثار بیشتر حقوقدانان معاصر مخالف پوزیتیویسم را مرود میشمارند که حقوق دارای اقتدار اخلاقی ذاتی است. تفاوتها در اینجا ظریفتر است؛ بهویژه به این دلیل که حقوقدانان سیاسی میپذیرند که تأسیس نظم نهادی پیامدهای خوبی تولید میکند. حقوقدانان ضدپوزیتیویست، استدلال میکنند که نمیتوان هیچ خط تمایز قاطعی میان توصیف (آنچه که حقوق هست) و توجیه (آنچه که حقوق باید باشد حقوق ترسیم کرد اما چون آنها نظم حقوقی را با نظم درست معادل میانگارند، ادعایشان شامل این نیز میشود که حقوق دارای یک خصیصه اخلاقی ذاتی است. آنها مدعی هستند حقوق صرفاً یک کنش تفسیری نیست، بلکه به منظور فهم آن، باید از اختلاف خاص پیش رو، یک «صعود تئوریک» به سمت یک «خوانش اخلاقی» از نظم اساسی صورت گیرد. حقوقدانان ضدپوزیتیویست همواره مروج یک فلسفه حقوق هنجاری مبتنی بر برداشت انتزاعی و ملهم از اخلاق
از «قانونی بودن» هستند. قانونی بودن فیالفور بر اقتدار خودِ عقل بنا میشود. از نقطه نظر فلسفه حقوق سیاسی، این موقف ضدپوزیتیویستی، ناراست است. این رویکرد، تحلیل حقوقی را به سمت یک خوانش الگو محور، خواه رهایی باشد، خواه لیبرال یا جمهوریخواهانه، منحرف میکند و در نتیجه تفسیر حقوقی را به استدلال اخلاقی بدل میکند این طرز تلقی بر یک قرائت آرمانی از قانونی بودن متکی است که به وسیلهٔ مجموعهای از قواعد اخلاقی همگانی ایجاد شده است.
(ادامه در بخش بعدی)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
Repost from 📚 آرمانشهر 📚
📚«مطالعه در زمانهٔ براندازی»
قسمت ۲/۲
🖋️۲. آشنایی با مفاهیم و اصطلاحات سیاسی:
برای این مورد میتوانیم از کتاب «دانشنامهٔ سیاسی» اثر داریوش آشوری یا «فرهنگ اندیشههای سیاسی» از فیلیپ وینر استفاده کنیم ولی اصطلاحاتی که در موقعیت فعلی نیاز به دانستنشان داریم آنقدرها هم مفصل نیست. پیشنهادم این هست که به هر اصطلاحی برخورد کردیم از ویکیپدیا و یوتوب استفاده کنیم و سعی کنیم به شکلی سلبی (و نه ایجابی) برای خودمان آن مفاهیم را تعریف کنیم. یعنی بیشتر تاکید کنیم که فلان مفهوم یا ایدئولوژی چه چیزی نیست! (نه اینکه فقط چه هست!) در کل احساس نمیکنم به کتاب خاصی نیاز باشد. نهایتاً در حد یک دایرهالمعارف از کتابها استفاده کنیم.
۳. آشنایی با مفاهیم قانون، آزادی، دموکراسی، عدالت و حکومت:
برای این مورد میتوانیم با کتاب «در هوای حق و عدالت» از محمدعلی موحد شروع کنیم. سهجلدی «قانون، قانونگذاری و آزادی» اثر فریدریش فون هایِک با آنکه تخصصی است اما زبان سادهای دارد و بسیار غنی است. (اگر احساس کردیم ۳جلدی هایک سنگین است میتوانیم «در سنگر آزادی» هایک را بخوانیم که خلاصهای عمومی از اندیشه هایک است). کتاب «دربارهٔ آزادی» از جان استوارت میل و «لیبرالیسم» اثر فون میزس هم کتابهای سادهخوان و مطلوبی هستند. (در کتاب نخست یکی از درخشانترین دفاعیات از آزادی و به خصوص آزادی بیان مطرح شده و کتاب دوم به قولی مانیفست لیبرالیسم است.)
کتاب دیگری که میتواند بسیار برای ما روشنگر باشد کتاب «حکومت انتخابی» از جان استوارت میل است. در این کتاب در مورد مباحث زیادی از معیار حکومت مطلوب تا فرم حکومت مطلوب و دموکراسی و شکل رایگیری و... بحث شده است که خواننده را با ادبیات و چالشها و راهکارهای این حیطه آشنا میکند. و بسیار توصیهاش میکنم. یک کتاب عالی دیگر کتاب «فلسفهٔ سیاسی» از آدام سوئیفت است که مفاهیم عدالت اجتماعی، آزادی و برابری را در گفتمان لیبرالیسم تشریح کرده است.
کتابهای دیگر:
-اندیشه سیاسی کارل پوپر- جرمی شییرمر
-چهار مقاله دربارهٔ آزادی- آیزایا برلین
-قدرت بیقدرتان- واتسلاف هاول
-سرمایهداری و آزادی- فریدمن
-جامعه مدنی- غنینژاد
-قدرت آزادی- پل استار
-انقلاب فرانسه - توکویل
-برای عشق به میهن- ویرولی
-در برابر استبداد- اسنایدر
-ذهن و بازار- مولر
-حقوق انسان- توماس پین
-زندانهایی که برای زندگی انتخاب میکنیم- دوریس لسینگ
- راه بردگی- هایک
-مسیر آشتی؛ از استبداد به دموکراسی- توتو
-مقالات فدرالیست- جی، مدیسون، همیلتون
-در دفاع از کاپیتالیسم- زیلتمن
-ایدئولوژیهای سیاسی- اکلشال
۴. خواندن قانون اساسی کشورهای مختلف:
خواندن قوانین اساسی جمهوری اسلامی، قانون مشروطه و قوانین اساسی کشورهای آزاد جهان مانند ایالات متحد و کشورهای اروپایی (بعضی کشورها مثل بریتانیا قانون اساسی ندارند) میتواند یک شمای کلی از بایدها و نبایدهایی که در قانون خواستار آنها هستیم به ما بدهد. خواندن مقالات فدرالیست آمریکا که در یک مجلد با ترجمه مسعود عالمی هم منتشر شده و شرحی تفصیلی بر قانون اساسی ایالات متحد است هم بسیار کمککننده است. (شاید کتاب «درآمدی بر حقوق عمومی» اثر الیزابت زولر هم کتابی مفیدی باشه. البته کمی سختخوان است. دوستان حقوقی اگر کتاب سادهخوانتری میشناسند معرفی کنند.)
برای این منظور خوب است که کمی در حیطهٔ فلسفهٔ حقوق هم مطالعه داشته باشیم:
-درامدی بر حقوق اساسی- دایسی
-فلسفه حقوق- تروپه
-فلسفه حقوق سیاسی- لاگلین
پینوشتها:.
۱. هیچکس عاری از غرضورزی نیست و همان طور که میدانید یا حداقل از سابقهام در توییتر و تلگرام مشخص است من به شدت آزادیخواه(لیبرال) هستم. پس احتمالا اگر از یک کمونیست یا سوسیالیست در این مورد مشورت بگیریم پاسخهای متفاوتی دریافت میکنیم.
۲. اگر با تفاسیر گفته شده فکر میکنید منبع عمومی نامناسبی را معرفی کردهام یا شما منبع بهتری میشناسید لطفا به من تذکر دهید و خودتان منابعی معرفی کنید.
۳. شخصی: دلم میخواست به این موارد مطالعه در مورد اساطیر و تاریخ ایران پیش و پس از اسلام را هم اضافه کنم ولی به دلایلی نمیکنم. اما اگر تاریخمان را نمیخوانیم حداقل به سخرهاش هم نگیریم!
-آرمان.ز
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
Repost from 📚 آرمانشهر 📚
📚«مطالعه در زمانهٔ براندازی»
قسمت ۱/۲
🖋️همیشه زمانی که بحث از ج.ا میشد برای همه مسجل بود که این رژیم باید ساقط شود. اما حالا که وقوع براندازی در کوتاهمدت یا میانمدت حتمی به نظر میرسد به جای گفتمان سلبی «جمهوری اسلامی نباید باشد» به گفتمانهای ایجابی «ج.ا چهطور باید ساقط شود؟» یا «پس چه نوع حکومتی باید به جایش باشد؟» رسیدهایم. از طرف دیگر تحلیل و هضم این حجم از وقایع سیاسی و اجتماعی که در پیوند با گذشته و شاید با ادبیاتی غریب مطرح میشود ممکن است برایمان به عنوان یک شهروند عادی گیجکننده باشد و بخواهیم با مطالعه در راستای این گفتمانهای جدید، هم وضعیت موجود را بهتر درک کنیم و هم آیندهٔ بهتری را برای ایران رقم بزنیم. به زعم من زمینههای مطالعه در این زمان برای یک خوانندهٔ عمومی (و نه متخصص) را میتوان در چند بخش دستهبندی کرد. من هر دسته را معرفی میکنم و یک تعداد کتاب حداقلی که در آن زمینه میتواند کمککننده باشد معرفی میکنم و در آخر هم برای هر زمینه با توجه به سطح سواد محدود خودم لیست بلندتری از کتابها را معرفی میکنم. از دوستان متخصص و بزرگوار هم خواهش میکنم که اگر احساس کردند منبع نامناسبی را معرفی کردهام من را اصلاح کنند و منابع مد نظر خودشان را برای یک خوانندهٔ عمومی معرفی کنند.
قصد من از معرفی این کتابهای اکثراً عمومی این است که اگر این روزها خواستید در باب موضوعات زیر مطالعه کنید نگاهی هم به کتابهای این لیست انداخته و چند عنوان در ذهن داشته باشید. اما لطفا پیش از خریدشان خودتان در گوگل دربارهشان جستجو کنید و بیشتر بخوانید.
۱. تاریخ معاصر ایران (از مشروطه به بعد):
«تاریخ تکرار نمیشود اما راه نشان میدهد». از طرفی تقریباً این روزها کمتر بحث سیاسیای را پیدا میکنید که به یکی از وقایع تاریخ معاصر ارجاع داده نشود و افراد و جریانها بر اساس رویکردهایشان به هر یک از این وقایع قضاوت نشوند. سه رخداد تاریخی انقلاب مشروطه، وقایع ۲۸ مرداد و انقلاب اسلامی شاید پررنگترینها باشند. (در مورد وقایع بعد از انقلاب به اندازه کافی شنیدهایم، زیستهایم و رسانهها روی آن کار کردهاند. از مستندها گرفته تا کتابها و جستارهای مختلف را در اینترنت میتوانیم پیدا کنیم) پس احاطه به تاریخ معاصر میتواند یکی از بایدهای مطالعاتی ما باشد. برای این زمینه من چند منبع معرفی میکنم:
برای انقلاب مشروطه دو کتاب «مشروطهٔ ایرانی» از ماشاالله آجودانی و «انقلاب مشروطه ایران» از احمد کسروی میتواند راهگشا باشد. برای وقایع ۲۸ مرداد کتاب «دکتر محمد مصدق: آسیبشناسی یک شکست» اثر علی میرفطروس و کتاب «اقتصاد تحریم نفت: جدال بر سر تجربه مصدق» اثر مجموعهای از نویسندگان و «مصدق: ۱۳۲۲تا ۱۳۳۲» از فریدون مجلسی کمککننده است. کتاب «نگاهی به شاه» از عباس میلانی هم شرحی نسبتاً منسجم از دوران پهلوی به خصوص پهلوی دوم ارائه کرده است. اگر هم به محتوای شنیداری علاقه داریم، مراجعه به پادکستهای «تاریخ انقلاب اسلامی به روایت بی.بی.سی» و «تاریخ شفاهی ایران» هم ((میتواند)) سودمند باشد. و البته وقتگیر هم هست. میتوانیم به کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون» از جواد طباطبایی هم نگاهی داشته باشیم. بحثهای خوبی حول مشروطه و حکومت پهلوی و انقلاب اسلامی در آن مطرح شده. و اینکه کتب آبراهامیان به زعم من کتب خوبی نیستند. در مورد تاریخ معاصر کتابهای شاید بهتری هم موجود باشد ولی به عقیدهٔ من به علت تمرکز بر روی یک نکته یا حجم زیادشان، متناسب با موقعیت ما نیست. در این مورد که این روایات از تاریخ هم کاملاً درستاند و بقیه روایات کاملاً غلط، ادعایی ندارم.
اما به هر صورت کتابهای دیگری را هم در این دسته معرفی میکنم که اگر خواستیم نگاهی هم به آنها داشته باشیم:
-مجموعه ۴ جلدی خواب آشفتهٔ نفت- محمدعلی موحد
- بحران دموکراسی در ایران- فخرالدین عظیمی
- شورشیان آرمانخواه- مازیار بهروز
- اشتباه بزرگ؛ ملی شدن نفت- ابراهیم صفایی
- اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار- فریدون آدمیت
- هدفها و مبارزهٔ زن ایرانی؛ از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی» - محمد خسروپناه
- رضاشاه و شکلگیری ایران نوین- استفانی کرونین
- تبارشناسی جریانهای سیاسی و آسیبشناسی احزاب ایران- اسماعیل آزادی
(ادامه در بخش دوم)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
Repost from 📚 آرمانشهر 📚
📚مطالعه در زمانهٔ براندازی؛ در دوران براندازی چه کتابهایی بخوانیم؟
(در ۲ قسمت پیدرپی)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب #سیاست
«امر سیاسی را نباید با سیاست خلط کرد. سیاست مجموعهای از رویهها است که برای مدیریت تعارضهایی تکوین یافته که بین اشخاص و گروهها بروز میکند. امر سیاسی، برعکس، به پدیده تعیینکننده و بنیادیتری اشاره دارد؛ اینکه شکل غالب واحد سیاسی یعنی دولت، در ساختارهای اقتدار و اطاعتی جای گرفته، که قدرتش چنان است که درک اعضای خود از عدالت و بیعدالتی، درست و نادرست، آزادگی و بردگی و خوب و بد را شکل میدهد.»
فلسفه حقوق سیاسی | اثر مارتین لاگلین
ترجمه احمد رنجبر
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب #حقوق
📚«برای مارتین لاگلین، حقوقدان برجستهٔ بریتانیایی، «امر سیاسی» مقدم بر حقوق است و بر این اساس او امیدوار است نشان دهد که چگونه سیاست به حقوق ارتقا مییابد و اینکه چگونه بدین واسطه نقش حقوق اساسی بهتر درک میشود. این ماهیت حذف ناشدنی «امر سیاسی» است که برداشت لاگلین از حقوق اساسی را به شرح او از ماکیاولی و مفهوم «عقل دولت» پیوند میدهد. از دید لاگلین قانون اساسی نمیتواند «منبع» حل همه درگیریهای سیاسی باشد؛ مضافاً اینکه متن آن به وسیلهٔ قضات و حقوقدانان شرح و تفسیر میشود که همواره آمیخته به ایدئولوژی است. قانون اساسی حداکثر ابزار تعیین قواعد رفتار سیاسی است و بنابراین میتواند «یک میزان ثبات به آنچه در غیر اینصورت میتوانست یک اختلاف بیثباتکننده باشد» ببخشد. قانون اساسی «پر از خلأها، سکوتها و وقفهها»ست و کار «قوه مجریه» به نمایندگی از حاکمیت پر کردن آنهاست. بنابراین دست کم در ارتباط با نظم حقوقی سیاسی داخلی، حاکم- قوه مجریه این چین و شکنهای قانون را با عقل سیاسی مبتنی بر احتیاط و مصلحتاندیشی پر میکند. منبع الهام او در این کار نه صرفاً قانون بلکه چیزیست که لاگلین با نقلقولی از ماکیاولی «سنتها و عرفهای قدیمیای که مردم مدتها در آن زیستهاند» میخواند.»
از مقدمهٔ احمد رنجبر بر کتاب «فلسفه حقوق سیاسی» اثر مارتین لاگلین
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
بهترین تألیفها و ترجمههای دکتر موسی غنینژاد
بخش ۲ از ۲
۶. ترجمهٔ مجموعهٔ سهجلدی «قانون، قانونگذاری و آزادی» اثر فریدریش فون هایک:
هایک، اقتصاددان و حقوقدان اتریشی و برندهٔ جایزهٔ نوبل اقتصاد، احتمالاً مهمترین متفکر نزد جناب غنینژاد است و در تمام این سالها تلاش کردهاند که جامعهٔ ایران را با اندیشههای هایک و مکتب اقتصادی اتریش آشنا کنند. ترجمهٔ این اثر هم در همین راستا بوده است.
هایک در جلد نخست به مباحث نظری و معرفتشناسانهٔ بحثش میپردازد و در جلد دوم عدالت اجتماعی را به عنوان سراب معرفی کند و نشان میدهد که چرا چنین مفهوم متناقضی اصلاً وجود ندارد و متفکران طرفدار این مفهوم، به جز کلیگوییهایی مبهم، چیزی برای ارائه نداشتهاند که دارای سازگاری نظری باشد.
و در جلد سوم به طرحریزی نظامی سیاسی مبتنی بر آزادی میپردازد.
خواندن این اثر بدون پیشزمینه ممکن است دشوار باشد. (این مجموعه نیز در کتابخوان طاقچه موجود است)
۷. کتاب «گفتارهایی در معرفتشناسی علم اقتصاد»:
فکر میکنم اگر از جناب غنینژاد پرسیده شود که مهمترین اثر تألیفی ایشان کدام است، به همین کتاب اشاره کنند. طرفه اینکه بعد از بازگشت از فرانسه تلاش داشتند که در دانشکدههای ایران معرفتشناسی علم اقتصاد را تدریس کنند چرا که به خلأ فکری جامعهٔ اقتصادی ایران در این زمینه و آسیبهای آن آشنا بودند.
در این کتاب غنینژاد به اپیستمولوژی علم اقتصاد، با روندی تاریخی، میپردازد و این سیر را از ویلیام اکام در قرون وسطی شروع میکند و بعد از آن یکییکی به معرفی مبانی معرفتشناسی مکتبهای اقتصادی مختلف و نقادی از آنها میپردازد. خواندن این کتاب، علاوه بر دانشجویان اقتصاد، برای بقیهٔ دانشجویان رشتههای مختلف علوم انسانی و اجتماعی و همچنین علاقهمندان جدی، مفید خواهد بود. جناب غنینژاد در گفتگویی با جناب محمد ماشینچیان در سایت اِکوایران، در برنامهای چند قسمتی، به توضیح مباحث این کتاب به زبان ساده پرداختهاند. ویدیوها در همین سایت موجود است.
۸. کتاب «گفتارهایی در روششناسی علم اقتصاد»:
این کتاب به نوعی ادامهٔ کتاب پیشین است و در آن غنینژاد به روششناسی علم اقتصاد پرداخته و اینکه چه شد که پوزیتویسم، به اشتباه، بر جریان نئوکلاسیک علم اقتصاد سایه افکند و این اتفاق چه تبعاتی را در اندیشهورزی و ارائهٔ تئوری به همراه داشته.
۹. کتاب «دربارهٔ هایک»:
این کتاب مقدمهای است بر اندیشههای فریدریش فون هایک و مطالعهاش را برای آشنایی مقدماتی با اندیشههای هایک توصیه میکنند. (متاسفانه این کتاب را مطالعه نکردهام)
۱۰. کتابچهٔ «پیکتی: مغالطهٔ قرن بیستویکم»:
این کتاب در واکنش به کتاب «سرمایه در قرن بیستویکم» اقتصاددان به اصطلاح چپگرا، توماس پیکتی نوشته شده. در این کتابچه با استفاده از همان مباحث مطرحشده در دو کتاب شماره ۷ و ۸ به نقد نظرات پیکتی در مورد سرمایهداری میپردازد و مغالطات و خطاهای استدلالی پیکتی را با زبانی ساده آشکار میکند.
(این کتاب نیز در طاقچه موجود است)
پایان
-آرمان
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
بهترین تألیفها و ترجمههای دکتر موسی غنینژاد
بخش ۱ از ۲
بعد از پخش مناظرهٔ جناب موسی غنینژاد در تلویزیون، تکههای مختلف این مناظره به اشتراک گذاشته میشود و بسیاری پاسخهای درخور و بعضاً طنزگونه، و همچنین آزادمنشی ایشان را ستایش میکنند.
از آنجا که مطالعهٔ آثار غنینژاد در سیر مطالعاتی من نقطهٔ عطفی مهم بوده، تصمیم گرفتم که برای ادای دین هم که شده، مهمترین آثار ایشان را برای علاقهمندان به اقتصاد و از آن مهمتر «آزادی» معرفی کنم. چرا که جناب غنینژاد علم اقتصاد را به عنوان علم آزادی توصیف میکنند.
۱. ترجمهٔ کتاب «سرانجام انسان طراز نوین» اثر سوتلانا الکسیویچ:
این کتاب را جناب غنینژاد و همسرشان، خانم مهشید معیری، از فرانسه به فارسی ترجمه کردهاند. نویسنده با قلمی شیوا و داستانگونه فرجام برنامههای کمونیستی رهبران شوروی، به خصوص استالین، را برای ساخت انسان طراز نوین سوسیالیستی روایت میکند. این کتاب اثری سختخوان یا پیچیده نیست و شخصاً مطالعهاش را به همهٔ علاقمندان به رمان و تاریخ پیشنهاد میکنم. از این اثر دو ترجمهٔ دیگر هم در دسترس است. یکی با عنوان «زمان دستدوم» از عبدالمجید حمیدی و یکی با عنوان «روزگار رفته: آخرین سرخها» با ترجمهٔ «فروغ پوریاوری». هر سه ترجمه مطلوبند. و ترجمهٔ جناب غنینژاد و خانم معیری از این اثر این روزها کمیاب است.
۲. کتاب «جامعهٔ مدنی؛ آزادی، اقتصاد و سیاست»:
این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۷۷ در انتقاد به جریان اصلاحطلبی و روشنفکری دینی رایج در آن دوران منتشر شد. غنینژاد در این کتاب به زبان ساده و به دور از پیچیدهگویی اصول ابتدایی لیبرالیسم و آزادیخواهی را در ساحت سیاست و اقتصاد بیان میکند و تاریخ معاصر ایران، و به خصوص بعد از انقلاب، را با این معیار از نظر میگذراند. در سال ۱۳۹۸ این کتاب ویرایش شد و ضمایمی به آن اضافه گردید، از جمله بخشی جالب توجه با عنوان «پاسخ به مدعیان» و پاسخ مفصل و جالب توجه ایشان به جناب اباذری. این کتاب را هماکنون انتشارات مینویخرد منتشر میکند.
۳. کتاب «اقتصاد به روایت دیگر»:
این کتاب جذابترین کتاب تاریخ اقتصادی است که تا به حال خواندهام. دلیلش آن است که غنینژاد برای روایت تاریخ اقتصاد برجستهترین متفکران اقتصادی را انتخاب کرده و با نشان دادن سیر تفکر و تقابل و تاثیر آنها بر یکدیگر، خواننده را با مهمترین مباحث مطرح شده در تاریخ اندیشهٔ اقتصادی آشنا میکند. این کتاب مانند کتاب «تاریخ عقاید اقتصادی» مرحوم تفضلی کتاب مفصل و حجیم و آمیخته با اصطلاحات بعضاً نامأنوس اقتصادی برای خوانندهٔ ناآشنا، نیست. از این جهت تصور میکنم شاید این کتاب بهترین درامد به تاریخ اقتصاد به زبان فارسی باشد که سیر اندیشههای اقتصادی را از قرون وسطی شروع میکند و تا زمان حال پی میگیرد. (این کتاب در کتابخوان طاقچه نیز موجود است)
۴. کتاب «اقتصاد و دولت در ایران»
این یکی از مهمتری آثار جناب غنینژاد است. در این کتاب نویسنده تاریخ اقتصاد ایران را از زمان مشروطه تا بعد از انقلاب ۵۷ پی میگیرد و علل تداوم اقتصاد دولتی در ایران را بررسی میکند. شاید جالبترین بخش کتاب فصل پنجم آن باشد که به جنبش بحثبرانگیز ملی کردن صنعت نفت پرداخته و دستاوردهایش را ارزیابی کرده است. (این کتاب در کتابخوان طاقچه نیز موجود است)
۵. کتاب «آزادسازی و عملکرد اقتصادی»:
در این اثر غنینژاد به بررسی تجربهٔ دو نوع اقتصاد دولتی و خصوصی در ایران و جهان میپردازد و خواننده را با مبانی آزادسازی اقتصادی آشنا میکند. احتمالا مطالعهٔ این کتاب برای افرادی که با مبانی اقتصاد آشنایی نداشته باشند کمی دشوار باشد.
این کتاب به نقل از خود غنینژاد در مقدمه، کتابی در ادامهٔ کتاب «اندیشهٔ آزادی» (اثر موسی غنینژاد، محمد طبیبیان و حسینعباس علیکمر) است و در عین حال اثری مستقل به حساب میآید. (هر دو کتاب در کتابخوان طاقچه موجود هستند)
(ادامه در بخش بعدی)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚کتاب جدید راینر زیتلمن، با عنوان «در دفاع از کاپیتالیسم: افشای اسطورهها» با ترجمه آقایان ماشینچیان، عامری و سفیدیان اخیرا منتشر شده.
مطالعهٔ این کتاب رو پیشنهاد میکنم. کتاب پایهای و سادهخوان با ترجمهای روان.
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
دو ویژگی اساسی تمدن
📚هر تمدنی دارای دو جنبه اختصاصی است: جنبهٔ خارجی و جنبهٔ داخلی. چنین تمدنی از یک سو مرکب از برخی نهادهای سیاسی، اجتماعی، قانونی، علمی، هنری، مذهبی است و از سوی دیگر تشکیل شده است از نوعی روحیه و طرز فکر که به اعضای همان تمدن اختصاص دارد. بدیهی است که جنبه نخستین بدون جنبهٔ ثانوی نمیتواند وجود داشته باشد. برای درک صحت این موضوع کافی است وضعی را در عالم خیال مجسم ساخت که در آن جمعی خیرخواه میکوشند تا اصول و سازمانهای یک جامعه متمدن حاضر و آماده را به جامعهای که اعضای آن از وحشیها تشکیل شده است بقبولانند. بیهوده بودن چنین کوششی پیشاپیش هویداست و احتیاج به تجربه عملی ندارد. متمدن بودن افکار و سازمانها برای کامیابی آنها در اجتماع کافی نیست مگر اینکه افرادی که این چیزها را تحویل میگیرند خود نیز متمدن و با انضباط باشند. به عبارت دیگر تا موقعی که افراد از صفات و خصایصی که متناسب با آن افکار و سازمانهاست بهرهمند نشدهاند هر نوع کوششی برای متمدنکردن آنها بیحاصل و بینتیجه خواهد ماند. متأسفانه این حقیقت با همهٔ وضوح و روشنی که دارد غالباً از نظرها دور میافتد. برهان این حرف من آن رنجها و کوششهای بیحاصل آزادیخواهان قرن گذشته است که ثمری جز یأس و بدبینی به بار نیاورده است. این نیکوکاران خوشبین که سالها از عمر گرانبهای خود را وقف کاشتن تخم دموکراسی در سرزمینهای غیردموکراتیک کردهاند، نمیدانستند که دموکراسی فقط در خاکهایی که دارای استعداد و آمادگی قبلی باشند شکوفه میکنند وگرنه میان مردمانی که خصایل قومی و نژادی آنها برای جذب اینگونه عادات و اندیشهها مستعد نیست هر نوع کوششی برای ایجاد یا نشر تمدن منجر به شکست خواهد شد. حتی در کشورهایی که اصول آزادی و دموکراسی در آنها ریشه گسترده است هنوز خیلیها پی به این حقیقت حساس نبردهاند که برای پایدار ماندن آن اصول، مواظبت از خصیصههای عقلانی و اخلاقی ملت و تأمین وسایل انتقال آنها به نسلهای آتی ضرورت و اهمیت حیاتی دارد. آگاه شدن از نهادهای متمایز و مشخص یک تمدن به مراتب آسانتر از وقوف بر آن خصایص ذهنی و فکری است که پایه های اولیهٔ آن نهادها را تشکیل میدهند. مثلاً ما به طور کلی از رسوم و عادات و اندیشههایی که ویژه تمدن غربی هستند اطلاع داریم ولی تشخیص نکته بعدی، یعنی درک این موضوع که چگونگی ساخت فکری و اخلاقی یک انسان متجدد و متمدن چگونه است فوق العاده دشوار است. علت دشواری کار واضح است. آن عوامل نخستین- رسوم و عادات و اندیشهها- دائماً پیش چشم ما قرار دارند و دیدنشان آسان است ولی کیفیات نوع دوم بخشی از ترکیب روحی و درونی ما هستند [شناختشان به این سادگیها که تصور میکنیم نیست]. معیارها و اصولی که اعمال و قضاوتهای روزانه ما براساس آنها صورت میگیرد همهشان علىالرسم جزء بدیهیات پذیرفته شدهاند و کسی درباره آنها تعمق نکرده است. مثلاً آن سرشت فکری که شعور عام نامیده میشود بخشی از روحیه انسان متمدن در عصر جدید است. شعور عام نیرویی است که قضاوت صاحبش را هدایت میکند. انسان با استفاده از معیارهای این شعور، هر نوع دلیل یا عقیدهٔ خرافی را که برای تشریح حوادث طبیعی اقامه شود رد خواهد کرد. بطلان اینگونه عقاید خرافی از نظر انسانی که از شعور عام بهره مند است جزء بدیهیات است اما همین انسان متمدن در تمام مدتی که مشغول رد خرافات است نه از معیارهایی که به این منظور به کار میبرد خبر دارد و نه حتی از این موضوع که اصلاً مشغول به کار بردن چنین معیارهاست هشیارانه آگاه است. مثلاً شعور وی چنین حکم میکند که اعتقاد به وجود اشباح و ارواح چیزی مهمل و بیاساس است یا اینکه فرضاً غیرممکن است که خرمنی شاداب و سرسبز فقط در نتیجه نفرین پیغمبری آنان پژمرده و نابود شود. اما صاحب این شعور از اصولی که مبنای قضاوت معقول وی در این گونه موارد است آگاهی هشیار ندارد و ما همین اندازه میدانیم که کلیه قضاوتهای وی از نوعی طرز فکر که ویژه تمدنی مشخص است سرچشمه میگیرد. [نباید فراموش کرد که تمام آن عقاید خرافی که این انسان متمدن در پرتو عقل سالمش رد میکند همیشه و در هر قرنی جزء خرافات شمرده نمیشده است.] حقیقت این است که قضاوتها و اعمال و احساسات ما در هر کدام از شاخههای زندگی به نحوی مشابه در معرض تأثیر یک نوع وضع فکری با خصیصه اخلاقی و احساساتی قرار دارند که روی هم رفته انسان متمدن را به صورتی که هست در میآورند یا به عبارتی بهتر از آنجا که چیزی به نام تمدن عمومی وجود ندارد باید گفت همین خصیصهها هستند که اروپاییان یا آمریکاییان متمدن عصر جدید را به صورت کنونیشان میسازند.
خداوندان اندیشه سیاسی
جلد نخست
اثر مایکل فاستر
ترجمه جواد شیخالاسلامی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚«لیبرالها غالباً بدین مباهات میکنند که از چیزی که مخالفش هستند دفاع میکنند. مثلاً پورنوگرافی، یا دیدگاههایی که پسندیده عموم مردم نیست. آنها میگویند دولت نباید شیوه مرجّحی از زندگی را تحمیل کند بلکه باید شهروندان را به حال خودشان بگذارد تا هرچه آزادانهتر ارزشها و هدفهای خودشان را انتخاب کنند به شرطی که همین آزادی برای دیگران هم محفوظ بماند. این پایبندی و دلبستگی به آزادی انتخاب، اقتضا میکند که لیبرالها دائماً میان اجازه و تأیید، میان مجازدانستن یک عمل و تأیید آن فرق بگذارند. آنها میگویند مجاز دانستن پورنوگرافی یک چیز است و تأیید آن یک چیز دیگر.»
کتاب فلسفهٔ رالز | رابرت تالیس
ترجمه خشایار دیهیمی
نقلقول از مایکل سندل
پ.ن: همین موضوع در مورد حق نژادپرست بودن یا همجنسگراستیزبودن و... صادقه. این که از آزادی بیان یا عقیدهٔ کسی دفاع میکنیم به این معنی نیست که هر عقیده و بیانی رو داریم تایید میکنیم.
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
«آنهایی که میخواهند پول ما را بگیرند و بر ما قدرت پیدا کنند، فرمول جادویی را کشف کردند: ما را نسبت به دیگران حسود یا عصبانی کنند و ما نه تنها پول خودمان، بلکه آزادی خودمان را قسطی تسلیم خواهیم کرد. موفقترین دیکتاتورهای قرن بیستم- هیتلر، لنین، استالین، مائو- همه از این فرمول استفاده کردند و اکنون سیاستبازانِ جنگ طبقاتی اینجا نیز همین کار را میکنند»
از Ever wonder why?
اثر توماس ساول
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
مسألهی اساسی امروز: نگرش ما به ماهیت دولت
بخش ۲/۲
تصمیم در مورد این که کدام میچرخد وابسته به وزن و قدرت کلیسا بود. در عمل هر دو روش ممکن است.
به دست آوردن حقیقت، راه درست، قطعیت، روش واضح علمی و.... متافیزیک است. چیزی که قطعیت مینامیمش مربوط به شرایط اجتماعی و حتی زبانی است که به کار میبریم. مدل سازی نیوتون از حرکت سیارات کاملا محتاج به زبان ارائه ریاضیاتی آن بود تا یک قرن پیش فیزیکدانان ایمان داشتند که فضای میان سیارات از مادهای پر شده که نه رنگ،نه بو و نه وزنی دارد(aether) اما مادهایست. و اتفاقا لورنتس در همان دیدگاه فرمولی را به دست آورده بود که انیشتین در نسبیت خاص خود به آن رسید. واقعیت کدام است؟
بازگردیم به دولت. این اندیشه که مفاهیمی مشخص وجود دارند که دولت میتواند به عنوان رسالت عینی به آن رجوع کند راهزن اندیشه است. تنها تجربه عملی انباشته در لحظه وضعیت را مشخص میکند. نه لنگرگاهی وجود دارد و نه مقصدی در موردِ سیاستهای دو پادشاه آخر ایران اتفاقا زمانی عملکرد قدرتمند و بدون عواقبی وجود داشت که کمتر اندیشههای بلندپروازانه برای توسعه و تبدیل ایران به بهشتی روی زمین وجود داشت. در ایامی که کارها بهتر پیش میرفت هدف ثابت نگه داشتن کشتی در طوفانها بود و نه تحولی عظیم هر اندیشهای که به جای سنت به مثابه تجربه عملی روی عقل تاکید کند، خواه نگرش پراگرسیو برخی مخالفان مایل به چپ و خواه نگرش توسعهخواه برخی مخالفان پهلویستا و حتی نگرش ورشکسته ایدئولوژیک سیستم فعلی باشد مستلزم دولتی است که به جای شهروندان تصمیم میگیرد.
یکی از دلایلی که نمیتوان روی این موضوع به طور مفصل و تاریخی در تاریخ معاصر ایران بحث کرد تبدیل شدن تاریخ به نمادی سیاسی است. در حالی که تاریخ به تعبیر اوکشات تناقض میان صورت و محتواست. شناخت تاریخی ساماندهی تجربه است و هر تجربهای تجربه حال است.
مهمتر از جدالهای بیپایان بر سر آن که چه کسی نماد سیاسی است و حتی چه فرم حکومتی مناسب است(که این بحثها کارگزاران خود را دارد) شاید پرسش اساسی این باشد که نگرش ما از دولت به مثابه سوکیتاس است یا اونیورسیتاس؟
برای ما شهروندانِ عادی احتمالا مساله اصلی در آینده این باشد. باقی مسائلی است که البته باید با اجماع عمومی معین شود و گریزی از آن نیست. اما شاید مساله اصلی ما نباشد.»
بازنشر از حساب توییتر جناب علیرضا غلامحسینی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
مسألهی اساسی امروز: نگرش ما به ماهیت دولت
بخش۱/۲
«به لحاظ محتوایی چیزی که در سلیقه و خواستِ عمومِ مردم میبینم درخواست برای یک دولت مقتدر توسعهگرا است. تمایل به توسعه شَقی از عقلگرایی است. به همان معنایی که فرانسیس بیکن میگفت: توسعه بیشینه و بهینه منابع طبیعی حکمی الهی است. در این چارچوب جامعه به یک عقل متمرکز برای تعیین باید و نباید نیاز دارد. حتی نگرش متکی به بازار آزاد هم به نهادی مراقبت کننده از بایدها و نبایدهایی از جنس آنچه هایک تجویز میکند محتاج است. چارچوبی مقتدر که شکلی انتزاعی از بایدهای بازار را پدید آورد و از آن پاسداری کند. این نگرش دولت را به مثابه اونیورسیتاس(universistas) که هدفی معین دارد میبیند و نه سوکیتاس(societas) ،اونیورسیتاس واژهای لاتین است که میتوان آن را به مشارکت مساعی بازمعنی کرد در مقابل سوکیتاس که به عنوان مشارکت مدنی میتوان آن را به کار برد.
برای شرح بیشتر تصور کنید که قرار است انجمنی برای کمک به گربههای خیابانی تاسیس کنید. شما ایدهای معین برای کنشورزی در انجمن خود دارید. اگر کسی سگها را نسبت به گربه در اولویت بداند کافی است به انجمن مربوط به سگ مراجعه کند و نمیتواند ایده شما را زیر سوال ببرد.
تفاوت دولت با انجمن فوقالذکر غیرانتخابی بودن مشارکت در آن است. ما به هر صورت تحت تاثیر دولت خواهیم بود. بنابراین ایده معین عقلگرایانه(توسعه یا هر موضوع دیگر) شامل این پیشفرض است که اراده آزاد شهروندان زیر سوال رفته است. بنابراین برداشت از دولت نباید اونیورسیتاس باشد.
ایران کشوری نفتخیز است. حتی تجارت کالا و تعریف به عنوان محور ترانزیت جهانی(که شکل سنتی نقشش بود) بیش از مشارکت شهروندان نقشآفرینی دولت را میطلبد. کافی است رسالتی(حتی توسعه) را به دولت محول کنیم که شکلی بسیار بزرگ مانند اکنون را به خود بگیرد.
مسلم است که یافتن راهکار مُعین از روی علم تجربی از یافتن راهکار از علم کلام کمتر انتزاعی است اما به هر صورت هر دو شکلی عقلگرایانه دارند. هفته جاری جمله از صحرا شروع کردیم و به فضا رسیدیم برای اکثر ایرانیان حسرت آور بود. بدین معنا که چرا ما چنین هدفی نداشته باشیم؟
از دور مساله ساده است: کتابهای علمی را باز میکنیم و هر آنچه باید را انجام میدهیم. هرچند این روش قطعا از بایدهایی که از فقه و کلام استخراج میشود فرسنگها بهتر است. اما باز این پیشفرض را در درون خود دارد که علم مفهومی قطعی و یا حداقل مستقل از داوری انتخاب ماست.
این اندیشه که علم جنگل بیسر و ته و سرشار از عدم قطعیت و بلبشو است ما را پریشان میکند. بیماران عموما از پزشکان گلایه میکنند که حرفهای دو نفر یکی نیست و هر روز چیز جدیدی میگویند. گهگاه هم حسرت عطاری را میخورند که قرنها یک جوشانده ثابت و معین را فارغ از نتیجه ارائه میدادند.
واقعیت این است که علم صحنه سلحشوری از ماجراجویی دلیرانه محققان برای ابطال نظریات خود(آنچنان که پوپر میگفت) به نظر نمیرسد. برعکس علم بیشتر صحنه عملِ پژوهشگران تنبلی است که دادههای ناسازگار را با لجاجت نادیده میگیرند و گهگاه حتی ثبت هم نمیکنند.
معروف است که انیشتین در لجاجت با تئوری کوانتوم به آنچنان خفتی خورده بود که دست آخر متافیزیکی برای خود دست و پا کرد: Gott würfelt nicht (خدا تاس نمیاندازد) برای بور درمانده از لجاجت پیرمرد یکدنده راهی باقی نمانده بود جز آنکه بگوید از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بردار!
شاید بتوان گفت که هیچ قاعدهای برای تصمیمگیری در مورد اهمیت یک معما و نیز برای سنجش معماها و راهِ حلهایشان با یکدیگر وجود ندارد. به عقیده تامس کوهن وضعیت سیاسی و شرایط اجتماعی نیز روی یک انقلاب علمی تاثیر میگذارد.
با این عقیده که خورشید به دور زمین میچرخد نیز میشود رویدادهای نجومی را مدلسازی کرد. هر چند مدلسازیاش پیچیدهتر از مدلسازی حرکت زمین به دور خورشید است.
(ادامه در بخش بعد)
آرمانشهر
@globalutopia
