📚 آرمانشهر 📚
Open in Telegram
📚درنگی برای خواندن📚 در مورد بیشتر علایقم از هنر و ادبیات و فلسفه تا علم و اقتصاد و علوم اجتماعی مینویسم و از میان کتبی که میخوانم گزیده به اشتراک میگذارم. 🔴کانال حرفهای بیسروته من: @ArmansNonsense 🔵Twitter: Friend_of_hume
Show moreIran69 941The category is not specified
3 279
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
3 279
#اسطورهشناسی
گورهای نئاندرتالها چه چیزهایی دربارهٔ اسطورهها به ما میگویند
📚گورهای انسان نئاندرتال، پنج نکته مهم دربارهٔ اسطوره را به ما یادآور میشوند: یکم، اسطوره در تجربهٔ مرگ و ترس از نابودی ریشه دارد. دوم، استخوانهای حیوانات نشان میدهند که کفن و دفن با یک قربانی همراه بوده است. اسطوره معمولاً از آئین جدایی ناپذیر است. بسیاری از اسطورهها خارج از نمایشی آئینی که به آنها زندگی میبخشد معنایی ندارند و در یک چارچوب عرفی قابل درک نیستند. سوم، اسطورهٔ نئاندرتال، علاوه بر قبر به محدودهٔ زندگی انسان اشاره میکرد. قویترین اسطورهها دربارهی بزنگاهها هستند و ما را وادار میکنند که به فراسوی تجربههامان گام نهیم. لحظاتی پیش میآید که همهی ما باید به طریقی به جایی برویم که قبلاً هرگز ندیدهایم و کاری را بکنیم که قبلاً هرگز نکردهایم. اسطوره دربارهی این ناشناخته است؛ دربارهی چیزی که ابتدا به ساکن دربارهی آن کلامی نداریم. بنابراین اسطوره به قلب یک سکوت بزرگ مینگرد. چهارم، اسطوره داستانی نیست که به خاطر خودش نقل شده باشد بلکه به ما نشان میدهد که باید چگونه رفتار کنیم. در گورهای نئاندرتال جسدها، گاهی گویی برای ولادتی دوباره در موقعیت جنینی قرار داده شدهاند: گام بعدی را خود متوفی باید بردارد. اسطوره چنانچه به درستی فهمیده شود ما را برای کردار درست در این جهان یا جهان دیگر، در موضع روحی یا روانشناختی صحیح قرار میدهد.
و سرانجام همهی اسطورهها از سطح دیگری صحبت میکنند که در کنار دنیای ما حضور دارد و به نوعی از آن حمایت میکند. باور به این واقعیت نادیدنی اما نیرومندتر که گاهی اوقات دنیای خدایان نامیده میشود، یکی از مضمونهای اساسی اسطورهشناسی است. آن را «فلسفهی بازگشت جاودانه» نامیدهاند زیرا تا پیش از پیدایش مدرنیته علمی، الهامبخش اسطورهها، آئینها و سازمانهای اجتماعیِ کلیهی جوامع بوده است. براساس فلسفهی جاودانهها، هر چیزی که ما در اینجا روی زمین میبینیم و میشنویم، همتایی در قلمرو آسمانی دارد که غنیتر، قویتر و پایدارتر از نمونهی ما است. و هر واقعیت زمینی تنها سایهی پریدهرنگی از کهنالگوی خود و نسخهی ناقصی از آن انگارهی اصلی است. تنها با مشارکت در این زندگی آسمانی است که انسانهای میرا و شکننده ظرفیتهای خود را به بار مینشانند. اسطورهها به واقعیتی که مردم به طور شهودی احساس میکردند شکل و صورتی مشخص میبخشیدند با آنها از رفتار خدایان صحبت میکردند و این صحبت نه از روی کنجکاوی کاهلانه و یا سرگرمکنندهبودن، بلکه برای آن بود که انسانها
از این موجودات نیرومند تقلید و دنیای ملکوت را شخصاً تجربه کنند.
در فرهنگ علمی ما، غالباً تصورات ساده انگارانهای از قلمرو آسمانی وجود
دارد. در دنیای باستان «خدایان» به ندرت موجوداتی فراطبیعی با شخصیتهایی غیرانضمامی و موجودیت ماوراءطبیعی کاملاً جداگانه قلمداد میشدند. اسطورهشناسی یک مبحث الهیاتی به مفهوم مدرن آن نبود. بلکه به تجربهی انسان مربوط میشد. مردم بر این باور بودند که خدایان، انسانها، حیوانات و طبیعت در پیوندی گسستناپذیر قرار دارند. تابع قوانینی یکسانند و از جوهر آسمانی یگانهای تشکیل شدهاند. در آغاز میان دنیای خدایان و دنیای مردان و زنان هیچ گونه شکاف هستی شناختی وجود نداشت. وقتی مردم از آسمان صحبت میکردند معمولاً دربارهی جلوهای از جهان خاکی حرف میزدند. نفس وجود خدایان از یک توفان یک دریا یک رودخانه و یا عواطف نیرومند بشری مانند، عشق، خشم یا شور جنسی جداییناپذیر بود؛ عواطفی که به نظر میرسید برای لحظاتی مردان و زنان را به سطح متفاوتی از وجود میبرد و از و آنجا میتوانند جهان را با چشمانی تازه ببینند. بنابراین اسطوره به این منظور طرحریزی شده بود که به ما کمک کند با مخمصههای معضلآفرین بشری رویاروی شویم. به انسانها کمک میکرد تا جای خود را در جهان و جهت گیری درست خود را پیدا کنند.
تاریخ مختصر اسطوره | کارن آرمسترانگ | ترجمه عباس مخبر
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_ رمان
📚کلارا که زنی زیبارو و شیکپوش است و به نظر به قشر مرفه جامعه هم تعلق دارد، یکباره به غذاخوریای معمولی و شلوغ، که پاتوق آدمهای به اصطلاح عامی و اغلب تهیدست شهر است، وارد میشود. آدمهای پشت میزهای غذاخوری بلافاصله متوجهاش میشوند و چنین افکاری از ذهنشان عبور میکند: (تصویر بالا)
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚 میهنپرستی فقط یک ایده است، چنانکه کاپیتالیسم و کمونیسم هستند. اما ایدهها میتوانند موجب شوند که آدمها منافع [واقعی] خودشان را فراموش کنند. و آنهایی که در رأس قدرت هستند افرادی را که بیش از اندازه به ایدهها باور دارند را استثمار میکنند.
پاچینکو | مینجین لی
ترجمه ادمین
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚آن گروه از نویسندگان و اقتصاددانان (در گذشته و حال) طرفدار لسهفر که در ایدهٔ آرمانی و ناممکنِ دولتِ «محدود» توقف کوتاهی کردند گرفتار یک تناقض درونی بزرگ میشوند. این تناقض آشکارا توسط فیلسوف سیاسی، بریتانیایی «اوبرون هربرت» نشان داده شد: «الف باید ب را به همکاری با خودش وادارکند، یا ب باید الف را مجبور کند اما همانطور که گفتیم در هیچ موردی تضمینی برای ایجاد یک همکاری وجود ندارد مگر اینکه در هر زمان یک بخش بخش دیگر را وادار کند تا دولتی را تشکیل دهند. بسیار خوب، پس چه بر سر نظام فردگرایی ما آمده است؟ یا الف بر ب تسلط یافته یا، ب بر الف و او را وادار به ورود به نظامی کرده است که مورد تأیید وی نیست. از او خدمات و پولی دریافت کرده که خواستار دادن آنها نبوده و عملاً ارباب وی شده است. آیا همهٔ اینها چیزی غیر از سوسیالیسم در مقیاس کوچک است؟ پس با اعتقاد به اینکه قضاوت هر فردی که به همسایه خود تعرض نکرده است با اعمالش همسنگ در نظر گرفته میشود و اینکه این همان شالودهای است که فردگرایی بر آن مبتنی است- من انکار میکنم الف و ب میتوانند نزد ج بروند و او را به شکلدادن یک دولت وادار کنند و از او پرداختها و خدمات معینی را به نام چنین دولتی بخواهند. من پیشتر میروم تا ادعا کنم اگر شما به این شیوه عمل کنید همزمان سوسیالیسم دولتی را توجیه کردهاید.».
قدرت و بازار | روتبارد
ترجمه متین پدرام و وحیده رحمانی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب
📚«در ذهنی گمراه، فلسفه جایی ندارد. اما من همانطور که از زنده بودنم اطمینان دارم، مطمئن هستم که گمراهی یکی از تمایلات اولیهٔ سرشت بشری است- یکی از احساسات یا نیروهای بنیادی و لاینفکی که به شخصیت انسان سمتوسو میدهد. کیست که خود را بارها و بارها در حال ارتکاب عملی احمقانه یا نفرتانگیز ندیده باشد، آن هم کاری که فقط و فقط به این دلیل انجام میشود که نباید بشود؟ آیا ما در بهترین قضاوتهایمان، تمایلی همیشگی به نقض قانون نداریم، تنها به این دلیل که قانون است؟»
داستان گربهٔ سیاه | ادگار آلن پو
ترجمه گنجی و سلیمانزاده
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب
📚
نفرتانگیز ندیده باشد، آن هم کاری که فقط و فقط به این دلیل انجام میشود که نباید بشود؟ آیا ما در بهترین قضاوتهایمان، تمایلی همیشگی به نقض قانون نداریم، تنها به این دلیل که قانون است؟»
داستان گربهٔ سیاه | ادگار آلن پو
ترجمه گنجی و سلیمانزاده
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب
📚«نمیخواهم چنین القا کنم که هرچه سختی بکشید، نتیجهٔ بهتری عایدتان میشود. اگر زندگی را بیرنج و محنت سپری کنید، چه بهتر. میدانم سختی هیچچیز خوشایندی نیست- میتواند آدم را چنان به پستی بکشاند که هرگز کمر راست نکند. با اینحال اگر با روزگارِ ناموافق روبرو شدید و افکار دردبار در پی آن آمد، این حرف را از من داشته باشید که آنچه حالا از سر میگذرانید شاید در راه ثمر بدهد. نمیدانم این حرف کمکی میکند، یا نه. اما باید بکوشید به خاطر بسپرید و به پیشرفت ادامه دهید.»
حرفه رماننویس | هاروکی موراکامی
ترجمه مهدی غبرائی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب
📚«من هیچ دوست ندارم که مالک نصفهنیمهٔ چیزی باشم، ترجیح میدهم کاملاً در ردیف بیچیزها قرار بگیرم، در آن صورت دستکم هنوز روحم مال خودم است.»
بچههای تانر | روبرت والزر
ترجمه علی عبداللهی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚بر زندگی نشستهام مثل سوارکار ناشی بر اسب، این را که همین حالا پایین نمیافتم فقط به نجابت اسب مدیونم.
نامهٔ ویتگنشتاین به نورمن مالکوم- ۱۹۴۸
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚"Your fear of death is not a love for life and will not give you the knowledge needed to keep it. Man must obtain his knowledge and choose his actions by a process of thinking, which nature will not force him to perform."
Atlas shrugged | Ayn Rand
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
🔴حکم قصاص محمد قبادلو، از معترضین جنبش انقلابی ایران، تأیید شده و جانش در خطر است.
@globalutopia
3 279
📚اینکه ما آدمهای عقبافتادهای مثل ریگان را به ریاستجمهوری انتخاب میکنیم، آیا فقط به این منظور نیست که ثابت کنیم همهٔ آدمها برابرند؟ ما ترجیح میدهیم خودمان را در این قبیل آدمهای ابله پیدا کنیم که مثل ما حرف میزنند، ظاهرشان مثل ماست، لطیفههاشان مثل ماست و همان عقبافتادگی ذهنی، فراموشی، تعصب و وسواس ما و سرگشتگیهای ما را دارند و به این ترتیب ما ابتذال ذهنی خودمان را توجیه میکنیم. راستی که چه تسلایی! یک روزولت جدید، یک کندی جدید، ما را وامیدارد که آنها را به خاطر چیزی که خودمان نیستیم ستایش کنیم، و این احساس آزاردهندهای است.
کنستانسیا | کارلوس فوئنتس
ترجمه عبدالله کوثری | نشر ماهی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#موسیقی_کلاسیکال
🎼فرانز شوبرت، در ۱۶سالگی برای معافیت خدمت به کار تدریس (که از آن متنفر بود!) مشغول شد. تا سال ۱۸۱۶، به مدت ۳ سال به این کار ادامه داد و در زمان فراغت به تصنیف انواع موسیقی آوازی و غیرآوازی دست زد.
در همین دوران بود که سمفونی پنجم در سی بِمُل، و به نوعی جمعوجورترین سمفونیاش، را تصنیف کرد که میتوان آن را مطبوعترین و هدیهای دانست که از طرف یک مصنف جوان به مصنفان بزرگ روزگاران پیش تقدیم شده است.
فقط کسانی که دارای گوشهای فوقالعاده ورزیده هستند وقتی این سمفونی را برای نخستین بار میشنوند ممکن است بتوانند آن را از آثار موتزارت که به آثار هایدن شباهت دارد تشخیص دهند. چرا که چیزی که ممکن بود مایهٔ تعجب موتزارت باشد در آن یافت نمیشود، زیرا کاملاً به شیوهٔ کلاسیک تنظیم شده و قسمت اعظم آن هم از لحاظ احساسی کلاسیک است.
آنچه به آن جنبهٔ ابتکاری داده و برای جلب شدن توجه کافی است، حالت غنایی بعضی از الحان و کیفیت رمانتیک و تغزلی بخش آندانت آن است. این اثر درست نمایانگر زمانی است که شوبرت آگاهانه تصمیم میگیرد دیگر در تصنیف سمفونی از بتهوون تقلید نکند و به ریشههای کلاسیک بازگردد.
@globalutopia
3 279
📚دیشب توی مناظره به اصطلاح اقتصادی آقایان غنینژاد و علیزاده در مورد اقتصاد بریتانیا بحث شد.
اگر دوست داشتید در مورد تاریخ اقتصاد بریتانیا بعد از جنگ دوم جهانی به فارسی مطالعه کنید، این کتاب «چرخش انگلیسی» از اسکات نیوتون، اثر درخور توجهی هست.
پ.ن: ولی کتاب خیلی سادهخوانی نیست. هم به آشنایی با مبانی اقتصاد نیاز دارد و هم به آشنایی با تاریخ بریتانیای بعد از جنگ. ولی شاید بشه تا حد خوبی با سرچ مکرر اینترنتی مطالعهش کرد.
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
#برگی_از_کتاب
📚«... با خدایی آشنا شده بود که نمیدیدیاش، اما او تو را میدید؛ خدایی ساکن در کوه که همزمان ناپیدا بر سر صندوقی در دو پهلوی دو تیرکِ حملْ درون خیمهای نشسته بود و فال میگرفت و هم به حکم فال سرنوشت پیشگویی میکرد. یهوه در کیشِ فرزندانِ مدیان خدایی بود از جملهٔ دیگر خدایان، پس در خدمت به او به خود سختی نمیدادند و تنها محض اطمینان بود اگر در ضمن حرمت او را هم نگاه میداشتند. گمانشان اینکه میان خدایان شاید خدایی هم باشد که به چشم نمیآید؛ خدایی بیکالبد. پس همینقدر در راهش قربانی میکردند که کوتاهیای در کار نباشد، هیچ خدایی نرنجد و از هیچ سویِ ممکن مشکلی در کارشان پیش نیاید.»
خَنوخ و قانون | اثر توماس مان
ترجمهٔ محمود حدادی
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚اخیراً ترجمهٔ کتاب «چالشهای فنسالاری (تکنوکراسی) برای دموکراسی» از نشر شیرازه منتشر شده.
کتاب مجموعهای از مقالاته که به بررسی تکنوکراسی در سطوح مختلف میپردازه و چالشها و فرصتهایی رو که تکنوکراسی برای دموکراسیهای مدرن به وجود آورده و یا میتونه به وجود بیاره بررسی میکنه و نشون میده که چرا و چطور تکنوکراسی به عنوان رویکردی پوزیتیویستی میتونه مانعی برای آزادی و دموکراسی مدرن باشه و چه راههایی برای مقابله با این موانع وجود داره.
بخش پایانی کتاب هم به بررسی تطبیقی تکنوکراسی در کشورهای یورو، اروپای شرقی و آمریکای لاتین پرداخته و تأثیرات اون رو بر دموکراسی بررسی کرده.
آرمانشهر
@globalutopia
3 279
📚«شدیدترشدن احساسِ تَن در میانسالی تا اندازهای کمرنگشدن جهان بیرونی را نیز در بر دارد، همانطور که هرگونه آگاهی شدید نسبت به بدن، دنیای بیرون را به حاشیه میبرد. بخشی از فرایند سالخوردگی جسمانی این است که جهان هرچه بیشتر انتزاعی و بیوزن میشود، هم از حیث حضور مادیاش و هم از لحاظ طرح و برنامهها و هدفها و جاهطلبیهای شخص، یعنی آگاهی از تن بر آگاهی از جهان سایه میافکند. معنای این سخن آن نیست، یا لازم نیست باشد، که شخص دیگر به جهان بیرون اهمیت نمیدهد، بلکه به این معنا است که جهان، و از جمله بخشهایی از آن که شامل اهداف و مقاصد او میشود، موضوع، یا موضوعی مناسب، برای مضحکه و ریشخند مینمایند. زمانی که به یکی از دوستانم گفتم که گاهی به نظرم میآید که چارلز دیکنز آزاردهنده است چون شخصیتهایش اغلب حالت کاریکاتوری دارند، او هم در پاسخ گفت دقیقاً به همین دلیل است که دیکنز یکی از نویسندههای مورد علاقهاش است: دیکنز میداند که ما همه وقتی پا به سن میگذاریم، چطور به کاریکاتوری از خودمان تبدیل میشویم. حالا میفهمم دوستم چرا آن حرف را زد.»
میانسالی | ترجمه کریستوفر همیلتن
ترجمه میثم محمدامینی
@globalutopia
