🔵 آکادمی اقتصاد 🔵
Open in Telegram
"آکادمی اقتصاد" یک مجموعه آموزشی است که سعی میکنید اقتصاد را به صورت قابل فهم و درعین حال به دور از ساده اندیشی آموزش و ترویج دهد. ارتباط با مدیرکانال @kazembahrami
Show more3 915
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '23
September '23
+4
in 0 channels
August '23
+8
in 0 channels
Get PRO
July '23
+4
in 0 channels
Get PRO
June '23
+7
in 0 channels
Get PRO
May '23
+19
in 0 channels
Get PRO
April '23
+8
in 0 channels
Get PRO
March '23
+2
in 0 channels
Get PRO
February '23
+7
in 0 channels
Get PRO
January '23
+18
in 0 channels
Get PRO
December '22
+25
in 0 channels
Get PRO
November '22
+10
in 0 channels
Get PRO
October '22
+14
in 0 channels
Get PRO
September '22
+12
in 0 channels
Get PRO
August '22
+9
in 0 channels
Get PRO
July '22
+45
in 0 channels
Get PRO
June '22
+5
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '22
+4
in 0 channels
Get PRO
March '22
+15
in 0 channels
Get PRO
February '22
+11
in 0 channels
Get PRO
January '22
+3
in 0 channels
Get PRO
December '21
+12
in 0 channels
Get PRO
November '21
+10
in 0 channels
Get PRO
October '21
+18
in 0 channels
Get PRO
September '21
+13
in 0 channels
Get PRO
August '21
+14
in 0 channels
Get PRO
July '21
+7
in 0 channels
Get PRO
June '21
+7
in 0 channels
Get PRO
May '21
+2
in 0 channels
Get PRO
April '21
+12
in 0 channels
Get PRO
March '21
+19
in 0 channels
Get PRO
February '21
+36
in 0 channels
Get PRO
January '21
+17
in 0 channels
Get PRO
December '20
+6 316
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 September | 0 | |||
| 24 September | 0 | |||
| 23 September | 0 | |||
| 22 September | +1 | |||
| 21 September | 0 | |||
| 20 September | 0 | |||
| 19 September | 0 | |||
| 18 September | 0 | |||
| 17 September | 0 | |||
| 16 September | 0 | |||
| 15 September | 0 | |||
| 14 September | 0 | |||
| 13 September | 0 | |||
| 12 September | 0 | |||
| 11 September | 0 | |||
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
چرا دلار همیشه برنده است؟
گزارشهای افول دلار، به صورت حیرتآوری بزرگنمایی میشوند. نوسانات فرسایشی سهم دلار آمریکا از ذخایر ارزی جهانی، همراه با افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی، صحبتها درباره پایان دادن به سلطه پول ایالات متحده را دوباره برانگیخته است. در واقع، وضعیت کلی بدون تغییر باقی میماند. نقش بزرگی که ایالات متحده در بازارهای سرمایه، تجارت و بدهی ایفا میکند، وضعیت موجود را تقویت میکند. تا زمانی که اقتصاد جهانی تحت بازنگری کامل قرار نگیرد، دلار همچنان در صدر خواهد بود.
ایالات متحده از ارز خود به عنوان سلاحی در برابر دشمنانش استفاده میکند. پس از حمله روسیه به اوکراین، آمریکا و متحدانش نزدیک به نیمی از 640 میلیارد دلار ذخایر ارزی این کشور را مسدود کردند. ایالات متحده همچنین دلارهای افغانستان، ایران و ونزوئلا را هدف قرار داده است. این در حالی است که بانکهایی که تحریمهای آمریکا را دور میزنند با جریمه های سنگینی روبرو هستند.
در حال حاضر کنترل دلار بر اقتصاد جهان مانند همیشه پابرجا است. بر اساس گزارش بانک تسویه حسابهای بینالمللی، دلار در آوریل سال گذشته 88 درصد از کل مبادلات ارزی را تشکیل میدهد. فدرال رزرو تخمین میزند که بین سالهای 1999 تا 2019، دلار 96 درصد از صورتحسابهای تجاری در قاره آمریکا، 74 درصد در منطقه آسیا-اقیانوسیه و 79 درصد در بقیه جهان را به خود اختصاص داده است. بانکها برای حدود 60 درصد از کل سپردهها و وام های بینالمللی از دلار استفاده کردهاند.
همچنین عوامل ساختاری نیز دخیل هستند. بازارهای سرمایه ایالات متحده به اندازه کافی عمیق و نقدشونده هستند که بتوانند پساندازهای کشورهای نوظهور و توسعهیافته را جذب کنند. بنابراین عواید حاصل از «مازاد پسانداز» بینالمللی در داراییهای ایالات متحده هضم میشوند.
عملکرد دلار به عنوان تسهیلکننده فعالیتهای اقتصادی در سطح جهان تأثیر مهم دیگری نیز دارد: دلار قویتر، تجارت جهانی را بهتر تحت کنترل میگیرد. تحقیقات والنتینا برونو از امریکن یونورسیتی و هیون سونگ شین از BIS نشان میدهد که وقتی ارزش پول ایالات متحده افزایش مییابد، تجارت برای شرکتهای کشورهای دیگر، گرانتر میشود. این امر اثر سنتی افزایش صادرات کشور صاحب پول داخلی ضعیفتر را خنثی میکند.
برای اینکه این عوامل تهدیدی جدی برای دلار باشند، باید باعث تغییر در جریان سرمایه شوند. چین باید پسانداز خود را در داخل تعدیل کند و برای اولین بار از سال 1993 با کسری حساب جاری مواجه شود. سرمایهگذاران ژاپنی باید حداقل بخشی از 1.3 تریلیون دلار اوراق قرضه خزانهداری ایالات متحده را به کشور بازگردانند. در همین حال، بانکهای مرکزی باید یک ارز جایگزین امن و نقدشونده پیدا کنند، یا دارایی رمزنگاریشدهای را مبنا قرار دهند.
در گذشته چنین انقلابهای مالی عموماً با تحولات دیگری مانند جنگهای جهانی همزمان بودهاند. در غیاب چنین شوکی، دلار همچنان بر تخت سلطلنت باقی خواهد ماند.
💭 ترجمه: کانال انجمن علمی اقتصاد از رویترز
دسترسی به ترجمه کامل :
https://telegra.ph/چرا-آمریکا-همیشه-برنده-است-04-10
@anjoman_elmi_eqtesad
| 2 | قصۀ پول
💭 امیررضا عبدلی
صدهاهزار سال قبل، انسان پیش از آنکه تولید را شروع کند مبادله را شروع کرد. انسان دریافت که برای بعضی کالاها به خاطر کمیابی بیشتر و استهلاک کمتر، تقاضای نسبی بیشتری وجود دارد: پوست، نمک، صدف، شاخ و غیره. انسان فهمید بهتر است برای روز مبادا چیزی ذخیره کند و فهمید مثلاً ذخیره کردن نمک از ذخیره کردن پیاز یا بزغاله عاقلانه تر است. چون به این زودیها نابود نمیشود، تقسیم پذیرتر است، و در ضمن مشتری بیشتری دارد و با داشتن آن خیلی چیزهای دیگر را که لازم شوند میتوان خرید. به این ترتیب مفهوم واسطۀ مبادله و وسیلۀ حفظ ارزش در ذهن بشر شکل گرفت. پول پدید آمد. در حالی که هنوز هیچ حکومتی و هیچ اقتصاددانی وجود نداشت.
هزاران سال گذشت. همۀ انسانها فهمیدند طلا از همه چیز کمیاب تر است، تقریباً مستهلک نمی شود و همیشه مشتری دارد. بشر به این نتیجه رسید که قطعات طلا از هر پول دیگری بهتر است. و البته تقلبهایی هم در آن میشد، همانطور که همیشه در مورد هر کالای دیگری می شود.
در همین اثنا کسانی پیدا شدند که دیدند می توان به جای زحمت کشیدن و عرق ریختن، در سایه خوابید و از دسترنج دیگران حتی بیش از خود آنها سهم برداشت. همیشه زورمندانی بودند که از مردم باج میگرفتند. امّا از زمانی به بعد کارشان بالا گرفت به فکر ایجاد اعتبار و رسمیت افتادند. عدّه ای را مأمور کردند تا برایشان حمایت جلب کنند و افسانه بسرایند و مشروعیت بتراشند. و به این ترتیب باج گیری به شغل پیچیده تر و کم زحمت تری به نام حکومت تبدیل شد. و بعدها علم سیاست مُدُن پدید آمد تا باجگیری حکومت را مشروع و موجّه و اجتناب ناپذیر جلوه دهد. «سیاست مدن» جدّ اعلای اقتصاد کلان متعارف امروزی بود.
پایۀ حکومت که محکم شد، حکومتیان خیلی چیزها را حق ذاتی خود دانستند. یکی از آن ها انحصار انتشار پول بود. حکما شروع به نظریه پردازی کردند: «قوّۀ ابراء پول ناشی از اقتدار حاکمیت است ولاغیر». مردم کوچه و بازار که معنی این حرفهای های قلنبه سلنبه را نمیفهمیدند. آنها فقط پولی برای رواج دادن معاملاتشان میخواستند. پولی که تا آن زمان همیشه در بازار مثل همۀ کالاهای دیگر تولید و عرضه و معامله شده بود. امّا حالا حکومت میگفت فقط چیزی پول است که مُهر ضرّابخانۀ من بر آن باشد. چاره ای جز پذیرش نبود. حکومت پول را غصب کرد و به انحصار خود درآورد و این شاه بیت همۀ باجگیری های تاریخ بود. از طریق دستکاری پول میشود از مردم باج گرفت و قدرت خرید آنها را غصب کرد، بی آن که حتّی بفهمند: پایین آوردن عیار سکّه ها و تقلب در پول، در نتیجه تورم و بالا رفتن قیمتها. وقتی به دوران مدرن رسیدیم، قدرت حکومتها برای سوءاستفاده از بی خبری مردم به اوج رسید. به نحوی که نقش تاریخی طلا به عنوان پول را هم انکار کردند: پول کاغذی است که ما پشت آن را امضا کرده باشیم؛ پول عددی است که در حسابهای بانکی شما کم و زیاد شود و مورد تأیید ما باشد. به این ترتیب هزینۀ ایجاد تورم برای حکومتها تقریباً به صفر رسید.
تا روزی که پول در انحصار حکومت باشد، تورم وجود خواهد داشت و دسترنج مردم به مرور زمان غارت خواهد شد. تورم «غارت نرم» است. غارتی که ما آن را نمیبینیم چه رسد که بخواهیم یا بتوانیم به آن اعتراض کنیم. روش های مزوّرانۀ ایجاد تورم روش هایی هستند که اتفاقاً مردم را خوشحال و راضی میکنند؛ مثلاً افزایش یارانه یا کاهش نرخ سود وام ها. مردم شیرینی آنی یارانه و وام را خیر حکومت می بینند امّا تلخی زهر تورم را که بعداً آشکار خواهد شد شرّی می دانند که از آسمان نازل شده. تورم گاه می تواند تا دهها سال خود را پشت بدهی های دولت یا نرخ مصنوعی ارزان ارز خارجی پنهان کند (اوّلی ترفند دولتها در اقتصادهای صنعتی و دومی روش معمول اقتصادهای خام فروش است)، امّا بالاخره روزی از پشت سدهای پنهانکاری سر میرود و مثل سیل به راه می افتد و زندگی همه را به هم میریزد و تنها منتفع آن حکومت و نزدیکان حکومت خواهند بود.
پایان خوش قصّۀ پول می تواند خلع سلاح حکومتها از اسلحۀ غارت تورمی باشد. لغو انحصار دولتی پول. بازگرداندن پول به دست گره گشای رقابت و بازار. و بازگشتن جهان به یک اقتصاد کمابیش پایدارتر، زندگی های آرام تر، حکومتها و ارتشهای بسیار کوچک تر، انسانهای آزادتر. این همه به دانستن و خواستن مردم بستگی دارد و اینکه شکل گیری خِرَد جمعی ضدتورمی چقدر طول خواهد کشید.
پایان ناخوش قصّۀ پول طبق پیشبینی فردریش هایک می تواند حتّی تا سقوط کامل تمدن پیش برود.
هزاران سال قبل، تمدّن ابتدا از خاورمیانه رویید. دور از ذهن نیست که نجات تمدن از وحشیگری پولی دولتها نیز از همینجا آغاز شود. این آرزوست امّا با این وجود در مقایسه با راهکارهای این روزهای اقتصاددانان برای «هدایت نقدینگی!» کمتر تخیّلی به نظر می آید.
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @econoAcademy | 1 249 |
| 3 | فراموش نکنیم که نظام با مالکیت دولتی و هدایت متمرکز تمام ابزارهای تولید بهمراتب پرنفوذتر و تأثیرگذارتر شده است. همین امر به ساختار قدرت توانایی بیسابقه و مهارنشدنیای میدهد که هرچه میخواهد خرج خودش کند (مثلاً در حوزهٔ تشکیلات اداری یا امنیتی) و نیز در مقام کارفرمای انحصاری بتواند به آسانی بر هستی و معاش روزمرهٔ همهٔ شهروندان مسلط شود.
#واسلاو_هاول
قدرت بی قدرتان
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 1 266 |
| 4 | «مرزهای آزادی»
بین آزادیهای فردی و اختیارات دولت/حکومت نسبتی معکوس وجود دارد. یعنی هر چه دامنۀ اختیارات دولت بیشتر شود، آزادیهای فردی محدودتر میشود. بنابراین، کسب آزادیهای فردی یعنی محدود شدن اختیارات دولت. اساساً «آزادی» به معنای «آزادی در برابر حاکمیت» است.
بنابراین آزادی یعنی محدود کردن دولت/حکومت؛ یعنی شهروندان اجازه ندهند دولت از راههای دموکراتیک و غیردموکراتیکِ مختلف بر دامنۀ اختیارات خود بیفزاید و نیز بکوشند اختیاراتی که پیشتر به دولت داده شده، از دولت سلب شود. این معنای آزادی است. از این منظر که به مفهوم آزادی بنگریم، تازه متوجه میشویم بسیاری از مردم خیلی زود از آزادی رویگردان میشوند، چون معتقدند دولت/حکومت باید اختیارات گسترده باشد تا در زندگی مردم دخالت کند. طبعاً منظور همه از این مداخله «خیر» است؛ میخواهند دولت اختیارات داشته باشد تا برای مقاصد نیک در زندگی مردم دخالت کند. اما «شر» دقیقاً از همینجا شروع میشود.
مسئلۀ بسیاری این نیست که چرا دولت در زندگی مردم مداخله میکند، بلکه منظورشان این است که چرا دولت در «فلان مسئله» دخالت میکند؟! به جای آن بیاید در یک مسئلۀ دیگر دخالت کند. حتی مسئله بسی پیچیدهتر است. مثالی میزنم تا ببینید چگونه شهروندان مشتاق گسترش بوروکراسی دولتیاند: بزرگ شدن دولت به معنای افزایش مشاغل دولتی است و همیشه قشری از جامعه مشتاق مشاغل دولتی است و از اینکه حقوقبگیرِ دولت باشد راضی است. شغل دولتی سنگر خوبی برای فرار از رقابت سخت اجتماعی در جامعهای آزاد است. بعید نیست کسی که نمیتواند نویسنده شود، ترجیح دهد در یک اداره بنشیند و بر نویسندگان امرونهی کند. یا کسی که توان تولید ندارد، شاید ترجیح دهد به یک بوروکرات تبدیل شود تا از فشارهای تولیدکننده بودن فارغ باشد. سوءتفاهم نشود. نمیگویم همۀ کارمندان دولت عافیتطلبند. به هر حال همیشه به یک بوروکراسی دولتی نیاز است، اما همیشه کسانی هستند که بین شغل آزاد و شغل دولتی، دومی را ترجیح میدهند. طبعاً اینان از گندهشدن بوروکراسی دولتی استقبال میکنند. وقتی گندهشدن دولت یعنی محدود شدن آزادی، یعنی اینان برای زندگی بیدردسر حاضرند شعاع آزادی شهروندان کاهش یابد.
اگر پای استدلال چپها بنشینید، بیدرنگ میگویند آزادی باعث میشود یک قشر در جامعه قدرت اقتصادی بالایی بگیرند و در نتیجه آزادی دیگران محدود شود. نفس این استدلال قبول! اما اگر یک قشرِ پراکنده با انواع رقابتهای درونی میانشان به صرفِ توان اقتصادی میتواند به چنین هیولایی تبدیل شود، یک دولت که علاوه بر توان اقتصادی، انواع ابزارهای نیرومندِ سیاسی، قانونی، نظامی، تقنینی و قضایی را هم در کف دارد و نیروی انسانی عظیم و منسجمی هم در اختیار دارد، به مراتب میتواند خطرناکتر و هیولاتر شود! قدرت اقتصادیِ محض هیولا میسازد، اما جمع قدرت اقتصادی، سیاسی، اجرایی، قضایی و تقنینی هیولا نمیسازد؟
نه! مرز میان شهروند و حکومت مانند مرز میان دو کشور است. هر جا حکومت پیشروی کند، قلمروی شهروند کوچک میشود. این امکان وجود ندارد که بدون کوچک شدن دامنۀ آزادی شهروند، اختیارات دولت زیاد شود. ناممکن است!
به همین دلیل دولت همیشه تهدیدی برای آزادی است. به گمانم جدیترین مشکل عصر جدید هم همین بوده که بخش بزرگی از مردم شیفتهٔ دولت بزرگاند ــ که غایت آن «توتالیتاریسم» است؛ یک اَبَردولت ــ و مانند گربهای که هر جور آن را رها کنی دوباره روی چهاردستوپا فرود میآید، هر نوع دولتی شکل گیرد، این دولتگُندهدوستان اختیارات آن دولت را بسط میدهند و آزادی را از بین میبرند.
به ویژه در جوامعی مانند ایران که «پدرسالاری» یک الگوی زیست اجتماعی دیرینه است، بسیاری ناخودآگاه تمایل دارند «دولت» جایگزین «پدر» شود. از دولت انتظار دارند، شغل ایجاد کند، امر و نهی کند، بر همه چیز نظارت کند، صاحب اقتصاد باشد، منابع عمومی را تصاحب و بین مردم تقسیم کند، کتابهای درسی را بنویسد، رسانهها را اداره کند، اخلاق عمومی را تعریف کند، بر هنر و ادبیات نظارت کند و هزاران اختیار دیگر. دولت پدری متکی به نیروی پلیس است و طبعاً در مجازات کردن هم ید طولا دارد!
آزادی هزینه دارد! هزینۀ آن چیست؟ هر چه آزادیهای فردی بیشتر باشد، مداخلات دولتی کمتر است و در نتیجه پشتوانههای دولتی کمتری برای شهروندان وجود دارد و فرد خود باید زندگیاش را بسازد. البته تازه اینها به شرطی است که آن دولت مداخلهگر واقعاً خدمات بدهد و پشتیبان باشد، نه اینکه هم دخالت کند و هم با دخالت خود فقط آشفتگی، تورم و بدبختی بیشتر ایجاد کند (مانند دولت علّیۀ ما).
اینجاست که درک شهروند از آزادی مهم میشود؛ اینکه بدانند آزادی چیست. وگرنه شهروندان به سادگی به سیاهیلشگرِ جانبرکفِ حاکمیتی آزادیستیز تبدیل میشوند.
💭 مهدی تدینی
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @EconoAcademy | 1 178 |
| 5 | بررسی ادعاهای گمراهکننده درباره کاهش نرخ بیکاری
گزارش مرکز آمار ایران از وضعیت بازار کار در تابستان ۱۴۰۱ نشان میدهد که نرخ بیکاری در این فصل به ۸/۹ درصد رسیدهاست. کاهش نرخ بیکاری برای خبرگزاریهای نزدیک به دولت و حاکمیت فرصتی بود تا از آن به عنوان موفقیت دولت سیزدهم یاد کنند.
بر اساس گزارش مرکز آمار، نرخ بیکاری در تابستان ۱۴۰۱ در مقایسه با تابستان ۱۴۰۰ مقدار ۰/۸ واحد درصد و نرخ مشارکت اقتصادی هم ۰/۱ واحد درصد کاهش داشتهاست (۴۱ درصد در تابستان ۱۴۰۱).
نسبت اشتغال از ۳۷/۲ درصد در تابستان ۱۴۰۰ به ۳۷/۳ درصد در تابستان امسال افزایش یافته یعنی نسبت شاغلان به جمعیت در سن کار در دو فصل مشابه ۰/۱ واحد درصد بالا رفته است. شمار بیکاران ۱۶۲ هزار و ۶۲۹ نفر کاهش داشته و شمار شاغلان از تابستان پارسال به تابستان امسال، ۳۷۳ هزار و ۷۳۴ نفر افزوده شدهاست.
از تابستان ۱۳۹۷ تا تابستان ۱۴۰۱، به جمعیت در سن کار دو میلیون و ۷۸۲ هزار و ۵۳۷ نفر افزوده شد و با ثابت ماندن یا افزایش نرخ مشارکت اقتصادی به طور طبیعی باید به جمعیت فعال اقتصادی نیز افزوده میشد، اما چنین نشده است.
افت نسبت اشتغال در این دوره زمانی نیز گویاست که بازار کار کوچکتر شده و از ۳۹/۲ درصد در سال ۱۳۹۷ به ۳۷/۳ درصد در تابستان سال ۱۴۰۱ تنزل یافته است.
تعداد شاغلان در تابستان ۱۴۰۱ با اینکه در مقایسه با تابستان ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ رشد داشته اما کماکان از دو تابستان ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ کمتر است. این وضعیت در مورد نسبت اشتغال و نرخ مشارکت اقتصادی نیز برقرار است.
در مجموع به رغم کاهش نرخ بیکاری در تابستان ۱۴۰۱، همچنان تعداد شاغلان، نسبت اشتغال و همچنین شمار جمعیت فعال اقتصادی به تابستان سالهای قبل از بحران کرونا یعنی تابستانهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۷ کمتر بوده است.
فکتنامه
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @EconoAcademy | 828 |
| 6 | با سلام و درود خدمت مخاطبین و همراهان گرامی، و سپاس از حضور و همراهی عزیزان. نظر به استقبال مخاطبین و همراهان عزیز پژوهشگاه مالکیّت و بازار از انتشار نسخۀ چاپی شمارۀ نخست(فصل بهار) فصلنامۀ"مالکیّت و بازار"،شرایط پیشخرید نسخهٔ چاپی شمارهٔ دوم(فصل تابستان) فصلنامهٔ«مالکیّت و بازار» تقدیم میگردد.
امید که تلاش دوستان ما در پژوهشگاه مالکیّت و بازار مورد پسند مخاطبین و همراهان گرامی این مجموعه قرار گیرد.
.
🌐iifom.com
⚫️instagram.com/iifom.co
🔶@IIFOM_CO | 908 |
| 7 | همراهان گرامی، اگر کسی در زمینه فریلنسری (آزادکاری) مایل به همکاری است و اطلاعات حساب (شامل پیپل، حساب بانکی و...) برای دریافت پول از خارج از کشور دارد، لطفا اطلاع دهد.
@kazembahrami | 472 |
| 8 | «یگانه وظیفه ی دستگاه حکومت این است که امنیت زندگی، سلامت، آزادی و مالکیت خصوصی را در برابر تجاوزات خشونت آمیز تضمین کند».
#لودویگ_فون_میزس
📕لیبرالیسم
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 1 336 |
| 9 | بزرگترین ادعای اخلاقی چپ سیاسی این است که آنها برای توده ها به طور عام و فقرا به طور خاص هستند. این بزرگترین تقلب آنها نیز هست. حتی خود بسیاری از چپ ها را هم فریب میدهد!
💭 #توماس_ساول
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 662 |
| 10 | آیا فقرا فقیرتر شدهاند؟
💭 #استیون_هورویتز
یکی از افسانههای اقتصادی معاصر این است که ثروتمندان در حال ثروتمندترشدن هستند و فقرا در حال فقیرتر شدن. مانند هر افسانهای، قدری حقیقت در این گفته وجود دارد. بهعنوان مثال، اگر به دادهها نگاه کنیم، امروزه دو دهک اول سهم بیشتری از درآمد ملی را نسبت به گذشته کسب میکنند و از آن طرف دو دهک آخر نسبت به قبل سهمی کمتری از درآمد ملی دارند.
دو ایراد در این دادهها وجود دارد. اول از همه، دادهها هیچ اطلاعاتی در مورد شرایط مطلق فقر نمیدهند: فقط به خاطر اینکه یکی سهم کمتری از درآمد را داراست به این معنی نیست که بهصورت مطلق فقیر است. بنابراین، برای مثال، میتواند اینطور باشد که اگرچه آمریکاییهای فقیر سهم کمتری از تولید ملی را دارا هستند ولی درآمد مطلقشان بیش از قبل است. اگر از شما پرسیده شود که، شما بین برداشتن یکششم از یک پیتزا یا یکنهم از یک پیتزای دیگر کدام را انتخاب میکنید، جواب شما ممکن است وابسته به بزرگی پیتزا باشد و ممکن است برداشتن یکنهم از پیتزا بهتر باشد، اگر پیتزا بزرگتر از پیتزایی باشد که شما یکششم از آن را برداشتهاید.
درآمد واقعی آمریکاییهای فقیر امروز بالاتر است اگرچه سهم آنها از درآمد کل در موقعیتهایی پایینتر است. اما همه این توضیحات به نکته اساسیتر اشاره نمیکند. مشکل بزرگتر این است که این دادهها، دادههای فوری است که افراد ثروتمند در یک سال را با افراد ثروتمند در سالهای قبل، و افراد فقیر را در یک سال با افراد فقیر در سالهای قبل مقایسه میکند.
چیزی که در نظر گرفته نمیشود حرکت تکتک خانوارها در طول زمان است. اگر ما بتوانیم خانوارها را دنبال کنیم، ممکن است بتوانیم در مورد اینکه چه اتفاقی برای مردم فقیر در پنج یا ده یا پنجاه سال افتاده اطلاع پیدا کنیم. و در حقیقت، ما این اطلاعات را در اختیار داریم. دستهای از اطلاعات نشان میدهد که بین ۱۹۷۹ و ۱۹۸۸ ،۸۶ درصد از خانوارهایی که در سال ۱۹۷۹ فقیر بودهاند، دیگر در سال ۱۹۸۸ فقیر نبودند.
دسته دوم اطلاعات از دانشگاه میشیگان نشان میدهد ۹۵ درصد خانوارهایی که در سال ۱۹۷۵ فقیر محسوب میشدند در سال ۱۹۹۱ دیگر فقیر نبودند. یکی از مهمترین نکاتی که بایستی هنگامی که در مورد ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیرتر شدن فقیران صحبت میکنیم، بدان توجه داشت، این ایده تحرک درآمد است. واقعیت این است که، برای اغلب آمریکاییها، که از فقر شروع کردهاند، به آهستگی در طول زمان ثروتمندتر شدهاند. و در حقیقت، اگر ما به دادههای مقایسهای سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۹۱ نگاه کنیم، چیزی که مییابیم این است که میانگین افزایش درآمد خانوارهای ثروتمند در طول این دوره در حدود ۴۰۰۰ دلار بوده است، اما میانگین افزایش برای خانوارهای فقیر، در همین دوره، ۲۸۰۰۰ دلار.
بنابراین واقعاً اتفاقی که بین سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۹۱ افتاده این است که ثروتمندان، ثروتمندتر شده ولی فقیران با سرعت بیشتری از آنها ثروتمند شدهاند. بنابراین، هنگامی که ما در مورد ثروتمند و فقیر صحبت میکنیم، بایستی این تحرک درآمد را نیز در نظر بگیریم. بنابراین، چگونه، اغلب آمریکاییها ثروتمندتر شدهاند، در حالیکه میدانیم هنوز تعداد قابل توجهی افراد فقیر وجود دارند؟ حقیقت این است که یکی از چیزهایی که در طول زمان اتفاق افتاده، تغییرات توزیع درآمد میباشد. مهاجران، و جوانان در سطوح پایین درآمدی وارد معادله میشوند. این افراد، فقرای جدید را تشکیل میدهند، در حالیکه فقرای قبلی به آهستگی خود را بالا کشیدهاند. بنابراین، اگرچه، با اولین نگاه به دادهها ممکن است به نظر برسد، افراد ثروتمند در حال ثروتمندتر شدن و افراد فقیر در حال فقیرتر شدن هستند، حقیقت قرن ۲۱ این است که همه ثروتمندتر شدهاند، هم ثروتمند و هم فقیر. و این ایده که فقرا فقیرتر و ثروتمندان، ثروتمندتر شدهاند، آمارسازی مصنوعی و اغلب افسانه است.
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 749 |
| 11 | «یادآوری مزایایی که هر کس از کارکرد نظام سرمایهداری بهدست میآورد، بهمعنای دفاع از منافع سرمایهداران نیست. اقتصاددانی که، چهل پنجاه سال پیش، از حفظ نظام مالکیت خصوصی و بنگاهداری آزاد دفاع میکرد، برای منافع طبقاتی خودخواهانهی ثروتمندان آن زمان مبارزه نمیکرد. او میخواست آزادی عملی را برای کسانی از همعصران بیپولش به ارث گذارد، که نبوغ توسعهی صنایع جدیدی را، که امروزه زندگی مردم عادی را خوشایندتر میکند، داشتند. درست است که بسیاری از پیشگامان این تغییرات صنعتی، ثروتمند شدند. ولی آنها ثروت خود را با عرضهی خودروهای موتوری، هواپیما، دستگاههای رادیویی، یخچالها، تصاویر متحرّک و ناطق و انواع نوآوریهای کمتر تماشایی، ولی مفید، بهدست آوردند.»
❈ لودویگ فون میزس، حکومتِ قادرمطلق: ظهور دولت تمامیّتخواه و جنگ تمامعیار
➣ @Notes_On_Liberty | 578 |
| 12 | کمک خارجی، سیستمی است برای گرفتن پول از افراد فقیر در کشورهای ثروتمند و دادن آن به افراد ثروتمند در کشورهای فقیر
#پیتر_بوئر
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 798 |
| 13 | در باب عاقبت رمزریالجات!
«با متمرکزتر شدن بانکداری و دسترسی به پول میتوان به سادگی کاری کرد که ارقام رسمی شاخص بهای مصرفکننده (همان به اصطلاح شاخص تورم رسمی) خیلی هم فاجعهبار به نظر نرسند؛ بستن مالیات سنگین، سهمیهبندی یا حتی ممنوعیت مستقیم خرید برخی کالاها نمونهای از این اقدامات به شمار میآیند. با اجرایی شدن ارزهای دیجیتال بانک مرکزی بر فشارها برای ترویج سوخت دستوری و غذای دستوری و مصرف زورکی! آنها افزوده میشود. سال گذشته شاهد بودیم که چطور «ازمابهتران» به بهانه سلامت عمومی میتوانند این نوع کنترل پولی تمامیتخواهانه را توجیه کنند: قرنطینهها انگار بخشی ناگزیر و همیشگی از اقتصاد دستوری مدرن خواهند شد، کسبوکارهای خصوصی از بین میروند، ارزش پساندازها کمتر و کمتر میشود و شهروندان برای گذران زندگی خود بیشتر و بیشتر وابسته به دولت میشوند.
اتحاد شوروی تا اواخر دهه 1980 رشد اقتصادی بسیار بالایی داشت؛ هرچند شهروندانش به دلیل کمبودها سر گرسنه به بالین میگذاشتند. بانکهای مرکزی دولتی امروزی هم به شکلی مشابه میتوانند افسانه ثروت را تبلیغ کنند و بر توهم ثروت دامن بزنند؛ هرچند واقعیت چیزی خلاف آن باشد. پل ساموئلسون و ویلیام نوردهاوس، دو تن از اقتصاددانان اثرگذار دوران پس از جنگ در ایالات متحده که آن جایزه معروف بانک سوئد (که اغلب به نادرست نوبل خوانده میشود) را دریافت کردند، در سال 1989 در کتاب «اصول علم اقتصاد» خود نوشتند: اقتصاد شوروی گواهی است بر اینکه برخلاف آنچه بدبینان اعتقاد داشتند یک اقتصاد دستوری سوسیالیستی هم میتواند کار کند و حتی رشد بالایی داشته باشد ». اقتصاد کلان مدرن نیز مومن به همان کیش اقتصاد کلان شوروی است؛ انگار کاهنان اعظم دکتریدار (با مدرک دکتری) که امور به یکباره بر آنها مکشوف میشود میتوانند معجزه کنند و با مدلها، شاخصها و تحلیلهای آماری خود عملکرد اقتصاد را بهینه سازند.
بانکهای مرکزی با کنترل انحصاری روزافزون خود بر اقتصاد و آمارهای آن میتوانند اعداد و ارقامی جعل کنند و واقعیتهای اقتصادی را از چشم اکثریت مردم پنهان دارند و کار را باب طبع «ازمابهتران» جلوه دهند. فرجام اقتصادهای متصلب و تبلیغاتزده دولتی هم یحتمل چیزی جز بریدن از واقعیتها و فروافتادن در باتلاق ناکارآمدی نیست؛ شبیه آنچه برای اقتصاد شوروی رخ داد. سرانجام کار این سازمانهای آشفته هم اینست که باقی میمانند ولی از درون پوک میشوند؛ آنها جذابیت خود از دست میدهد و مردم به دنبال منفعت شخصی خود به سوی اقتصادی تازه رهسپار میشوند. بنگاههای وصل به دولت کارشان را ادامه میدهند ولی دیگر کارآمدی نخواهند داشت و ارزشی ایجاد نمیکنند.
دولتهای مرکزی «انتشار» پول را بیشتر و بیشتر متمرکز و انحصاری میکنند و همین روند را در قدرت سیاسی و اقتصادی هم شاهد خواهیم بود. آنهایی که روابط خوبی دارند و به آن «دستگاه چاپ پول دیجیتال» وصل هستند یحتمل تنها کسانی خواهند بود که همچنان میتوانند با توجه به رشد شتابان قیمت کالاهای خوب و باکیفیت، مشتری آنها باشند. اما اکثریت قاطع مردم میبینند که قدرت خرید، حقوق و دستمزد و سرمایهگذاریهای آنها یارای مقابله با تورم را ندارد. این تورم «متمرکز» یک سیستم طبقاتی (کاستی) پولی شبیه جوامع سوسیالیستی به وجود میآورد: طبقه حاکم که انبوهی از کالاهای مطلوب و خوب در اختیار دارد و اکثریت فقیر که کالاهای نازل نصیبش میشود و اگر بازار سیاهی در کار نباشد حتی بعید است زنده بماند».
این بخشی از کتاب استاندارد دستوری به قلم حضرت سیف الدین عموص است که به زودی تقدیم عزیزان خواهد شد، والله اعلم.
https://bit.ly/3NuXvCc
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY | 715 |
| 14 | لیبرال های امروزی باور بسیار پر طرفداری دارند مبنی بر این که بدون آزادی اقتصادی می توان آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی مطبوعات و آزادی مذهبی و آزادی زندانی نشدن بدون محاکمه را حفظ کرد.
چنین کسانی نمی فهمند که در نظامی که بازار ندارد و همه چیز در اختیار دولت است،همه آزادی های دیگر توهم است،حتی اگر چنین آزادی هایی به صورت قانون درآیند و مکتوب شوند و در قوانین اساسی گنجانده شوند.
📖 سیاست اقتصادی
#لودویگ_میزس
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 1 194 |
| 15 | هیچ دولت چپ به اندازه سرمایه داری برای فقرا کار نکرده است. حتی وقتی نوبت به توزیع مجدد درآمد میرسد، چپ صحبت میکند اما بازار آزاد عمل میکند.
فقرا بیشتر به چه چیزهایی نیاز دارند؟ آنها باید از فقیر بودن دست بردارند. و چگونه می توان این کار را در مقیاس انبوه انجام داد، مگر توسط اقتصادی که ثروت بسیار بیشتری ایجاد می کند؟ با این حال، چپ سیاسی مدتهاست که علاقهای به نحوه خلق ثروت ندارد. تا آنجا که به آنها مربوط می شود، ثروت به نوعی وجود دارد و تنها سوال جالب این است که چگونه آن را دوباره توزیع کنیم.
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 950 |
| 16 | آنچه مارکس نمیتواست یا نمیخواست درک کند (زیرا برای فهم نحوه کار "صنعت" کوششی نکرد) این بود که از همان آغاز انقلاب صنعتی(۱۷۶۰-۱۷۹۰) کاراترین کارخانهداران، که دسترسی زیادی به سرمایه داشتند، به طور طبیعی هوادار شرایط بهتر برای نیروی کارگر خود بودند و به همین جهت، از قوانین مربوط به کارخانه حمایت میکردند و به همان اندازه نیز هوادار اجرای مؤثر آن بودند.
زیرا آنچه را که آنان رقابت ناعادلانه تلقی میکردند از میان میبرد. بدین ترتیب شرایط بهتر شد و چون شرایط بهتر شد کارگران، برخلاف پیشبینی مارکس، دست به قیام نزدند. از این رو پیامبر دچار سردرگمی شد. آنچه از خواندن سرمایه برمیآید درماندگی اساسی مارکس در فهم سرمایهداری است. او درست به این علت در ماند که غیرعلمی بود: شخصا درباره واقعیات تحقیق نکرد یا از واقعیاتی که دیگران تحقیق کرده بودند به صورت عینی استفاده نکرد.
نه تنها سرمایه بلکه همه آثار او، از آغاز تا پایان منعکس کننده بیتوجهی به حقیقت است که گاه به حد خوار شمردن آن میرسد. این است دلیل اصلی این که مارکسیسم، به عنوان یک نظام، نتایجی را که مدعی آن است نمیتواند به بار آورد و "علمی" نامیدن آن نامعقول است.
📖روشنفکران نوشته پال جانسُن ترجمه جمشید شیرازی
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 543 |
| 17 | مارکس میگفت در دنیای سرمایهداری، سهم کار از افزایش تولید، نسبت به سهم سرمایه کمتر و کمتر میشود؛ الگویی که برای این روند ترسیم می کند بر مبنای نظریه ارزش-کار است.
ارزش هر چیز، از کاری میآید که برای ساختن آن اختصاص مییابد. ارزش خودِ کار باز هم از کاری که لازم است تا لوازم ضروری برای بقاء و حفظ حیات کارگر تامین شود. ازنظر او ارزشی که از حاصل کارِ کارگر بدست میآید بالاتر از ارزش لوازمی است که معیشت او را تامین کند، و این اضافه ارزش به سرمایه دار می رسد. درواقع از نظر او منشا سود سرمایهدار، چیزی جز این کار اضافی نیست.
چشم اندازی که او برای سرمایهداری ترسیم می کند این است که در گذر زمان با بهبود بهره وری، سهم کار کمتر و سهم سرمایه بیشتر می شود.
اگر مسیر اینگونه باشد، با کاهش ارزش نیروی کار در طول زمان باید قیمت کالاها و خدماتی که نیروی انسانی نقش عمده را در آنها ایفا می کند نسبت به کالاهای سرمایه بر درطول زمان کاهش یابد.
اما مسیر درست عکس این بوده است. قیمت خدمات مثل آموزش که توسط نیروی انسانی ارائه می شود افزایشی، و قیمت کالاهای سرمایه بر کاهشی بوده است.
🔵⭕️ آکادمی اقتصاد
🔵⭕️ @economy_academy | 655 |
| 18 | تاریخ نشان داده است که توزیع مجدد ثروت توسط دولت، به جای ایجاد منابع جدید توسط بخش خصوصی، می تواند حتی از مرگبارترین دشمن نیز مخربتر باشد
💭 #ویکتور_دیویس_هانسن
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 577 |
| 19 | 💭 #فریدمن
هرکسی در دنیا موافق است که سوسیالیسم یک شکست بود
کم و بیش همه موافقاند که سرمایهداری موفق بود
و ظاهرا کشورهای سرمایهداری از این نتیجه میگیرند که آنچه غرب به آن نیاز داشت، سوسیالیسم بیشتر بود!
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 527 |
| 20 | استبداد غالباً به نام آزادی ایجاد شده است
این تجربه باید به ما هشدار دهد که احزاب را برمبنای اعمالشان به جای موعظههایشان قضاوت کنیم.
🔵⭕ آکادمی اقتصاد
🔵⭕ @economy_academy | 967 |
