en
Feedback
اشعار بیژن عظیمی

اشعار بیژن عظیمی

Open in Telegram

دعوتید به کانال اشعار https://t.me/BijanAzimi1 اینستا mr.b.azimi @AzimiBijan1مدرسه‌تاریخ

Show more
579
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+1430 days
Posts Archive
🦋گویم تورا از دل پاک زمین یا آسمان گویم تو را با تب و تاب از تب وهم وگمان، گویم تـو را دل از آن تو ندارد قابلی قربانی‌ات نغمه‌ی پر سوز و آهنگ اذان گویم تو را گم شدم در لابه‌لای گیسوان در همت ماه من فاش و نهان نام و نشان گویم تو را زل بزن بر چشم‌هایم با حضور سبز خود تا که از هرم نگاهت رایگان گویم تو را در هزاران روز باید جست مانند تو را هم بهار و هم زمستان و خزان گویم تو را تو همان اکسیر عشقی در دل پیر و جوان گر قدم بر دل من گذاری روان، گویم تـو را سخت تر از درد دوری نیست دردی در جهان با تو پیدا می‌شوم عشق نهان گویم تو را دوستت می‌دارم و دل بر تو دادم عاشقم از زمان بی زمان تا بی‌کران گویم تو را ۷۷۸ #بیژن_عظیمی. 🎼-خواننده؛صفوی۰۰۰مجید فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

Voice message02:12

با دل دیوانه‌ی خود پای عشق امضا گذاشت گوهر قلب خودش را روی قلبم  وا گذاشت عشق او در شعرهایم جان گرفت و پر کشید در مقام عاشقی در عاشقی اما گذاشت دوستت‌دارم اگرجرم‌است چرا افشا نمود با نگاه خود مرا با درد و غم تنها گذاشت می شود دور از من و با هر بهانه می‌رود مهربان عشق خودش را در دل من جا گذاشت آشکارا آتشی افرخته در جان من در کتاب زندگانی عاشق کاما گذاشت تا که مهمانش شدم من با تمام عاقلی دیده‌ی مست مرا غرق تماشا ها گذاشت ۸۰۰ #بیژن_عظیمی فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

هر صبح نما یاد غزلخوان‌ شدنم را در ساحل آرام تو غلتان‌ شدنم را بر باد دهی زلف و بلرزانی‌ام از شوق بین لحظه‌ی دیدار و پریشان‌ شدنم را بوی خوش تو  عطر دل انگیز گلاب است پنهان مکن این قمصر کاشان شدنم را آرام تر از موج به دریای دلم زن برخیز و ببین بی سر و سامان شدنم را فرصت بده تا جان بدهم بعد وصالت فهمند یقین علت بی‌جان شدنم را ای عشق بیا همره دیرینه ی من باش در محضر تو لحظه‌ی خندان شدنم را ۷۹۹ #بیژن_عظیمی مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن مستفعل مستتفعل مستفعل فع لن

در مسیر عاشقی امروز با فردا یکی‌است در دل زیبا پسندان بوستان آرا یکی‌است در خیالم می شوی تو همدم و هم راز عشق همدلی گرنیست پس فتح‌و شکست ما یکی‌است تا کویر خاطر ما تشنه‌ شدبر جرعه‌ای  حال من با‌حال‌تو با شوری دریا یکی است تیغ تیز عاشقی تا بر دل و جانم رسید تلخ‌و شیرین درمیان جنگ یا دعوا یکی است ما که تقدیر دو عالم را به رویا داده‌ایم لاجرم در خواب‌ما کابوس با رویا یکی است شور و حالی در دلت بود و نگاه‌روشنت حال و روز عاشق  امروز با فردا یکی است آن دو چشم ناز و زیبا سرّ عاشق بود لیک بی‌نگاهت ارزش بینا و نابینا یکی است شورش یکریز  عاشق را نمی‌فهمد کسی طعم زهر و باده در جامی همه  مینا یکی است چون‌که گفتی دل‌بده دادیم‌و دل در چنگ‌توست هر کلامت شهد شیرین است حرف ما یکی است بین خوبان زمانه من نظر کردم به تو دیدم آنجا قدر جهل و  مردم دانا یکی است ۷۹۸ #بیژن_عظیمی فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

Voice message01:33

Voice message01:29

 بیا که فکر فرو رفته در شب مویت ستاره گم شده در پیچ و تاب گیسویت گمت نمی‌کنم ای ماه ابر پوش زیبا چگونه چشم ببندم به طلعت رویت گرفتم آتش و من در مقابلت تسلیم میان لشگر مژگان و تیغ اَبرویت بخند باز  شود چال گونه‌ات پیدا نگو که بغص گرفته به نای و گلویت که تار و پود وجودت تنیده در تن من بهشت گم شده‌‌ام در حصار بازویت به شوق دیدن تو بی‌قرار می‌آیم سرم به شانه‌ی پاکت  رِسم به پهلویت تو شهرزاد من و قصه گوی من هستی همیشه از تو سخن گفتم و ثنا گویت کنون دوباره شدم عاشقانه جام به دست اگر بهشت همین لحظه است و هوهویت به خوشه‌های نگاهت هزار انگور است شریک شادی بیژن شراب لیمویت  ۷۷۷ #بیژن_عظیمی. 🎼-خواننده؛صفوی۰۰۰مجید مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

 بیا که فکر فرو رفته در شب مویت ستاره گم شده در پیچ و تاب گیسویت گمت نمی‌کنم ای ماه ابر پوش زیبا چگونه چشم ببندم به طلعت رویت گرفتم آتش و من در مقابلت تسلیم میان لشگر مژگان و تیغ اَبرویت بخند باز  شود چال گونه‌ات پیدا نگو که بغص گرفته به نای و گلویت که تار و پود وجودت تنیده در تن من بهشت گم شده‌‌ام در حصار بازویت به شوق دیدن تو بی‌قرار می‌آیم سرم به شانه‌ی پاکت  رِسم به پهلویت تو شهرزاد من و قصه گوی من هستی همیشه از تو سخن گفتم و ثنا گویت کنون دوباره شدم عاشقانه جام به دست اگر بهشت همین لحظه است و هوهویت به خوشه‌های نگاهت هزار انگور است شریک شادی بیژن شراب لیمویت  ۷۷۷ #بیژن_عظیمی #طا هره شهید زاده نور امید مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

Voice message01:51

Voice message01:29

Voice message01:29

دست‌هایم را گرفت و غرق رویایم نمود پرتو عشقش رسید و گرم و‌ گیرایم نمود گم‌شدم در لابلای فاصله‌ در خویشتن در میان عاشقان تنهای تنهایم نمود لحظه‌ها را می‌شمردم تا که دیدارش روم بی‌وفا آواره‌ی هر دشت و صحرایم نمود در هراس از انتهای قصه‌ی پنهانی‌ام در کتاب قصه‌ها با غصه هم‌پایم نمود سایه‌ای از پلک او افتاده در زندگی‌ام در فراسوی نگاهش باز معنایم نمود از فراق روی ماهش غرق بیتابی شدم آبی چشمان او مشتاق فردایم نمود بعد از این دلتنگی‌و انواع بغض‌و اشک‌و آه نوش‌داروی نفس‌های او احیایم نمود ۷۷۶ #بیژن_عظیمی فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

دست‌هایم را گرفت و غرق رویایم نمود پرتو عشقش رسید و گرم و‌ گیرایم نمود گم‌شدم در لابلای فاصله‌ در خویشتن در میان عاشقان تنهای تنهایم نمود لحظه‌ها را می‌شمردم تا که دیدارش روم بی‌وفا آواره‌ی هر دشت و صحرایم نمود در هراس از انتهای قصه‌ی پنهانی‌ام در کتاب قصه‌ها با غصه هم‌پایم نمود سایه‌ای از پلک او افتاده در زندگی‌ام در فراسوی نگاهش باز معنایم نمود از فراق روی ماهش غرق بیتابی شدم آبی چشمان او مشتاق فردایم نمود بعد از این دلتنگی‌و انواع بغض‌و اشک‌و آه نوش‌داروی نفس‌هایش احیایم نمود ۷۷۶ #بیژن_عظیمی #طا هره شهید زاده نور امید فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

Voice message02:12

🌻رویا دست‌هایم را گرفت و غرق رویایم نمود پرتو عشقش رسید و گرم و‌ گیرایم نمود گم‌شدم در لابلای فاصله‌ در خویشتن در میان عاشقان تنهای تنهایم نمود لحظه‌ها را می‌شمردم تا که دیدارش روم بی‌وفا آواره‌ی هر دشت و صحرایم نمود در هراس از انتهای قصه‌ی پنهانی‌ام در کتاب قصه‌ها با غصه هم‌پایم نمود سایه‌ای از پلک او افتاده در زندگی‌ام در فراسوی نگاهش باز معنایم نمود از فراق روی ماهش غرق بیتابی شدم آبی چشمان او مشتاق فردایم نمود بعد از این دلتنگی‌و انواع بغض‌و اشک‌و آه نوش‌داروی نفس‌های او احیایم نمود ۷۷۶ #بیژن_عظیمی. 🎼-خواننده؛صفوی۰۰۰مجید فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

❤️-عاشق توساده‌دل وعاشق،من رند در این بن‌بست پیمانه به پیمانه گشتم ز زلالت مست از دردِ فراق تو لرزان سحر و شامم با گریه هم آوازم نیرنگ و ریا تا هست چون قایق سرگردان در ساحل تنهایی تا برکه‌ی چشمان چون آینه‌ات پیوست گفتی که شدم عاشق یک باره گسستی دل ای کاش بیاموزی  ماندن هنر عشق است گویا دل پر مهرت می‌سوزد و می‌دانی در تلخی این ایام بیم است روم ازدست هرچند که از وصلت صد غصه و غم آمد در محضر آن محبوب دیدی دل من نشکست ۷۷۱ #بیژن_عظیمی. 🎤-خواننده؛صفوی۰۰۰مجید

هزار قصه‌ی پر غصه در نهان داری و زخمهای زیادی از این و آن داری همیشه مدعی عشق جاودان بودی به هر چه می‌نگرم نامی و نشان داری هزار خاطره داری  درون بی‌تابی اگر چه در کف خود داغ کهکشان داری شکوه رویش گل های باغ امیدی حلاوتی که از آن باغ ارغوان داری نشسته برف سفیدی به روی شانه‌ی من برای گفتنِ از من دلی جوان داری به دل دهد هیجان مثل روزهای قدیم تویی که در دل خود شور بی‌امان داری شبی در عالم مستی قدح به کف گیرم دوام و مستی شراب جاودان داری نگو که از صف کنکور عشق جا ماندم برای حرف دل من اگر زبان داری ۷۶۰ #بیژن_عظیمی اوا فاطمه ❤️🎤❤️ @deklameyman❤️🎤🎧

Voice message01:49

Voice message01:27