329
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یادت طعم داشت. یادت زبانم را شور میکرد. یادت اشک بود. من قرنها به یادت بودم و گریستهام و حالا ماهیهای غم در این آب شور، میافتند در تور فراموشیها. ماهیهای غم تمامی ندارند عزیزِ من، تا ابد هم فراموشی تور بیندازد و خشم قلاب، غمی از تو، غمی از من و غمی از ما همیشه زنده است. یادت اشک بود؛ چطور گریه نمیکردم؟ چطور گریه نکنم؟
۰۲۱۰۲۳
باید با من حرف میزدی
من محتاجِ یک جمله بودم
جملهای از تو
که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن، برَهاند.
باید با من حرف میزدی
تا چیزی مینوشتم
کلیدِ ادامهی زندگی، در حنجرهی تو بود
در صدای تو
تویی که در من، من را گُم کرده بودی.
- محمد مرکبیان/ دو لکلک بیخواب
باورم نمیشه برای یک امتحان ترم ساده، از صبح دارم به این هشتمیها میگم "عزیزم، نگران نباش". کاس نگرانیهام همین بود.
