کانال شعر معاصر افغانستان™
Open in Telegram
[کانال شعرمعاصرافغانستان] بارویکردِرشدوتعالی فرهنگ وادب وارج نهادن به فرهیختگان ونویسندگان کشور،ایجاد شده است. ارتباط باادمینmhashoori@ ازفرستادن اشعار وآثار شما،درصورتی که درقالب شعر درست ارائه شده باشد،استقبال خواهد شد!!!
Show more378
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
💠یک شعر از:
🧕{مژگان فرامنش}
📚تعبیر کن ستاره ی دنباله دار، را
در خوابهای این زن خسته بهار، را
رودم که در تمام جهان را می رود
در من بحوی منظره ی آبشار را
پروا فتا بلندی هفت آسمان چه سود
وقتی قرار نیست، دلی بی قرار را
فواره ها به بودن من رشک می برند
عین زمان که ساعت شماطه دار را
غم ها به جای من به غزل فکر می کنند
از بس کشیده اند، منی بی شمار را
جایی رسیده ام که دیگر درک می کنم
گیلاس چای و فلسفه ی زهر مار را
هی فمر می کنم! که چه سان می شود نوشت
وصف طناب و جانکنی چوب دار، را
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
👳♂{متین مبارز}
📚خوردی زمین جای دو دستت ، کاش پر، می بود
آن سنگ روی شانه ات ایکاش، سر، می بود
ازتیرک دروازه ی دنیا زمین خوردی
بافرق سر این عمر، شلیک مرمی بود
خوش می شدی بایک دلیلی کوچکی؛اما
در زندگی یک، یکسری سورن، اگر، می بود
گفتند دندان بر جگر بگذار، گفتی، چشم!
ابکاش بین سینه ب پر خون، جگر می بود
دیدی که تاریک است دنیا، روز یاشب، نیست
ایکاش فرقی بین شبها باسحر، می بود
شرمنده ی عمرم که جز تردید چیزی نیست
ایکاش می شدهست ها،درجای"هر"، می بود.
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
👳♂{محمد شریف سعیدی}
📚صبح برخواستم از بستر روءیا، تنها
ونشستم بر سر سفره ی فردا، تنها
دخترم شیر وزنم نان ومربا خوردند
من فقط قهوه ی روءیای شبم را، تنها
راه افتادم در جاده ی عابر باران
وزمین خوردمدر شیبی فردا، تنها
ونگاهم که زمین پرشده بود از آدم ها
وفقط من، منی دیوانه ی تنها، تنها
ها!چه بودم شب دوشینه کجا بودم دوش؟!
پیش چشمانم رقصید زلیخا، تنها
رنگ پیراهن یوسف به تنم چسپیده است
من کی بودم شب دوشینه؟خدایا!، تنها
باز می گردم در بستر روءیاهایم
باز می گردم ازاینهمه دنیا، تنها.
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
👳♂{علی عطایی}
📚بی اعتنا به فلسفه ی کور جنگها
تشدید دست وپا شکنی های سنگها
بی وحشت از تهاجم درنده های مست
انبوه نیش ها و دهنها و وچنگها
بی بود وباش* در وزش بادهای گیج
این خیل بی ملاحظه ها، بی درنگها
ماوتو از ضرورت گل حرف می زنیم
ما تشنه اییم تشنه ی بوها و رنگها
از دور**پادشاهی پاییز خسته اییم
کی می رسد حکومت گلها، قشنگها
دنیای ما تحکم دستی به ماشه یی است
برچیده باد رسم ورواج تفنگها
در روزنامه چیست؟ به جز تیترهای سرخ!
در رادیو به غیر صدای تفنگها
جنگل به کام وحشت بی حد خوک هاست
دریا در آرواره ی خشک نهنگها
باید ازاین تراکم اندوه رد شویم
راه مهارحادثه رت بلد شویم
هرسو به تاخت خیل حرامی مباد که
در نعلکوب سخت سواران لگد شویم
یا در گرفت وداد***وخرید وفروش ها
بین هزار طایفه داد وستد شویم
■
ازسایه های خفته حذر کن عزیز من
آهو نباش وقت کمین پلنگها
آماده باش! زمزمه ی منتشر کنیم
بی اعتنا به فلسفه ی کور جنگها
*نشست وبرخواست. رفت وآمد.صله ی رحم
**دوره، فصل،مرحله،نوبت، و....
***خرید وفروش.خریدن، بیع و....
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
🧕{خانم دکتر الهام امین}
📚من شاعر دربار توام حضرت مانوس
جز چند غزل نیست مرا تحفه به پابوس
این حسرت دیدار مرا کشت وغمی نیست
جور سفر هند کشد طالب طاووس
چشمی به خورشید کند خوی نداند
شب را چه کند زل زده بر شعله ی فانوس
پرهیز مرا خون به جگر کرد! هلا! عشق!
برخیز ورهایم کن ازاین خرقه ی سالوس
یوسف چه کند عاشق اگر هیچ ندارد
جز چند کلاف نخ ویک سینه پر افسوس
یوسف که تو باشی، همه حسنی وجمالی!
عاشق نشود از صفت حسن تو مایوس
می سوزم وخاکستر من زنده به عشق است!
چون بال وپر سوخته در آتش ققنوس
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
🧕{خانم دکتر الهام امین}
📚من شاعر دربار توام حضرت مانوس
جز چند غزل نیست مرا تحفه به پابوس
این حسرت دیدار مرا کشت وغمی نیست
جور سفر هند کشد طالب طاووس
چشمی به خورشید کند خوی نداند
شب را چه کند زل زده بر شعله ی فانوس
پرهیز مرا خون به جگر کرد! هلا! عشق!
برخیز ورهایم کن ازاین خرقه ی سالوس
یوسف چه کند عاشق اگر هیچ ندارد
جز چند کلاف نخ ویک سینه پر افسوس
یوسف که تو باشی، همه حسنی وجمالی!
عاشق نشود از صفت حسن تو مایوس
می سوزم وخاکستر من زنده به عشق است!
چون بال وپر سوخته در آتش ققنوس
🆔https://t.me/sheremuaser
یک شعر از:
🧕{خدیجه حلیمی}
↙️برای جنگ فلسطین وزمین لرزه ی هرات (جوزجان)
📚ازهرکجا فرقی ندارد، زندگی این است
در چشم من اشک هرات، اشک فلسطین است
اینجا زمین لال است، آنجا آسمان کوراست
حرفی نمانده، هرکجارا بنگرم، این است
پس لرزه وبمب از پی بمب است، می آید
این زخم ها هرچند کاری نیست، خونین است
از بس که می باردغم، روی غم دیگر
جایی که من هستم پر از دلهای غمگین است
ازگریه لبریزم، کلامم بوی خون دارد
در واژه هایم دیدی موشک ومین است
هربار با رویای خود برخواستم ازجنگ
شاید که آینده دعای قبل آمین است
حتما شبی در قامت طو فان الاقصی
فتحی به پا خیزد که میعاد نخستین است
🆔https://t.me/sheremuaser
👳♂سیدسکندرحسینی(بامداد)
💠{زخم تازه}
📚سر باز کرد این بار هم یک زخم تازه
خودکار، دفترچه، قلم، یک زخم تازه
در راه مکتب فرش کردم بستر خون
هر روز دارم دست کم، یک زخم تازه
فوج پرستو کوچ کرده دسته دسته
ما ماندهایم وهر قدم، یک زخم تازه
وا میکنم تا بقچهاش را میشود کشف
در بین کیف دخترم، یک زخم تازه
خورشید، خون آلود در چنگ شبتار
بر شانههایم بار غم، یک زخم تازه
نامم هزاره میزند تاریخ هر روز
بر فرق من سنگ ستم، یک زخم تازه
ای پایتخت زخمهای کهنه کابل!
خورده به تقدیرت رقم، یک زخم تازه
🆔https://t.me/sheremuaser
👳♂نور محمد شکوه در ۱۵ اردیبهشت 1358 در جلگه دره بهادر شهرستان ناور ولایت غزنی به دنیا آمد در افغانستان و ایران به تحصیلات علوم حوزوی پرداخت اکنون باشندۀ یزد .است به گفته خودش بیست سال است که از اولین جملههایی که دفترش نوشته و نامش را شعر گذاشته میگذرد طی این سالها قهر و آشتیهای بسیاری بین او شعر افتاده است ولی حدود پنج سال است که شعر را جدی گرفته و با آن رو راست و صریح برخورد کرده است اولین مجموعه شعر او به نام خطوط گیج توسط انتشارات انجمن ادبی هشت بهشت منتشر شده است.
📚شب که با موی تو آمیخت شب یلدا شد
شب مشهور میان همه شب ها شد
عشق بر ساحت گیسوی تو جاری شد و بعد
سوژه ی ناب غزل سازی شاعر ها شد
تا در این سایه آویخته لبخند زدی
چشم آفاق پر از شوق تبسم وا شد
گاه در پرده ی و گاه برون می آیی
این چنین است که روز و شب ما معنا شد
ظلمت و نور ظریفانه به هم بافته یی
که پی کشف دقیقت همه جا دعوا شد
خوب من خواسته بودی که در انظار عموم
راز زیبایی ات افشا نشود؛ اما شد
ماه و خورشید دو تا نیمه یرخسار تواند
شب که با موی تو آمیخت شب یلدا شد
🆔
