PAIN APPLE ⊹🍍⊹
Open in Telegram
"مکان آهنگ و تصویر اندوزیُ ثبت روزگار مترجم ری ری،با استایلی نامتعارفُ بیمنظور،دوستدار آهوبره هایِ بابا 🐋" https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-336634-odTKt1O
Show more374
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
رفتم شال خریدم چون شال ندارم برای پوشیدن تو فرودگاه.
بگذریم از پروسهی رو مخیش!
از کی تاحالا این یک تیکه پارچه لعنتی تو حول و حوش ۶۰۰ تومن قیمت گذاری میشه؟؟؟!!!!
خلاصه.
منم که شال هام همه برای سرکارمه و مدت هاست خرید شال رو انجام نداده بودم.
بالاخره یه چیزی که نسبتا اوکی باشه پسندم شد.
رفتم از مغازهش بیرون و بعد از بیست دقیقه که تو آینه نگاه کردم دیدم اوه اوه، چس مثقال و خیلی کوچولو رژ لبم پخش شده!
اینجوری بودم که چی؟؟! وات؟؟؟
و گفتم نکنه حین پرو اون شالی که سرم کردم رژ لبی شده باشه!
خلاصه دوباره برای دستشویی رفتن (بچه ها آب زیاد بنوشین دستشویی رفتن مهمه) رفتم بیرون و بعد هم رفتم توی مغازهش.
به آقاهه شاله رو گفتم بده و شروع کردم به بررسی کردنش، بعدم جریان رو گفتم و گفتم خودشم چک کنه چون عینک نیاووردم چشمم ضعیفه.
آقاهه نگاه کرد گفت خانوم اشکال نداره اصلا همین که اومدی گفتی خودش خیلی با ارزشه و فلان بیسار.
دیگه گفت نمیخواد.
هستی اینو گذاشته توی چنلش!
(اگه نمیشناسین ایشون رو، خواهر کوچیکهی بنده هستن)
حالا خدمتش عارضم که:
اگه یه کار خوب تو این دنیا کرده باشم اینه که از آدما رو سوق دادم به سمت دوست داشتن حیوانات.
اما یه وقتایی حناق میشه برام، چجوری میتونم بخندم و شکم سیرُ شاد باشم وقتی کس دیگه ای گرسنه سرش رو گذاشته و جایی برای فکر کردن به ریختن برنامه های مختلف نداره، شکم بچهش رو هم به سختی پر میکنه؟
ولی اخیرا یسری اتفاقا افتاد که خودم رو بدجور بخشیدم.
حسش شبیه دوباره متولد شدن بود.
