لاجوردیترین کُودِلی
Open in Telegram
از روزمرههام مینویسم چون میدونم یه روز از خوندنشون لذت میبرم. همینطور راننده ماشین زمان شما برای سفر به دنیای باستانم. Woman life freedom
Show moreIran210 448The category is not specified
282
Subscribers
-124 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
انقدر شادی برای مردم اهمیت داشته که داریوش هخامنشی توی بند اول آرامگاهش شادی رو به عنوان سومین آفریده اهورامزدا آورده:
خدای بزرگ [است] اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرمانروا از بسیاری.
اما حیف که تمام این باورا فراموش شده.
این جور موقعها من با حالت تاسفباری یاد باورهای باستانی خودمون میفتم که چقدر باورهای خوبی داشتیم، چه مردم هوشمندی و چه سبک زندگی سالمی. در دوران باستان دقیقا هر عمل مذهبی همراه با جشن بوده. گریه، اندوه، غم، ماتم و سوگواری همه اعمال اهریمنی بودن. و مومنترین مردم شادترین اونا بودن. اصلا کلمه «جشن» یعنی ستودن. یه کار کاملا مذهبی. جشنها همه بن مایه دینی دارن. حتی یاد کردن درگذشتگان همراه با مراسم جشن بوده.
👇
چند وقت پیش یه ویدیو توی اینستاگرام دیدم که توی اون یه پسری با آیه و روایت سعی میکرد ثابت کنه که دین اسلام، دین عزا و گریه و غصه نیست. کامنتا رو که میخوندم باور کردنی نبود که اغلب مخاطبا بازم با آیه و روایت داشتن سعی میکردن ثابت کنن که پسره اشتباه میگه و تازه گریه و عزاداری فضیلته! خیلی هم با اصرار براش نوشته بودن که اشتباه میکنی این اشکها ثواب دارن!
من نمیدونم این دسته از افراد درست میگفتن یا نه ولی این اصرار زیاد برای اینکه بگن گریه ثواب داره دیگه غیرطبیعی بود!
جدی علت این کار چیه؟
👇
این آقا توی تمام مدتی که داشتیم از محصولاتم عکاسی میکردیم انقدر اومد و شیطونی کرد و خودشو تو عکسامون چپوند تا بهمون بفهمونه رئیس کیه!
بعد حاج آقا برای اینکه بحث رو عوض کنه اشاره کرد به من و گفت: «این خیلی دختر خوبیهها. دخترمه. عین مهشاده.» عمو ب هم با اخم گفت: «لازم نیست به من بگی این خوبه. تو داری میگی؟ خودم میدونم خوبه. همون مونده تو بگی.»
دقیقا عین بچهها :)))
#قصه_های_حجره
حالا عمو ب دیروز داشت با عصبانیت شکایت حاج آقا رو جلو خودش به من میکرد. غر میزد و میگفت: «تو شاهد باشا. این همینطوری لاغر مونده چون هیچی نمیخوره. بهش میگم بیا بریم دکتر نمیاد.» گفتم: «آره حاج آقا؟» گفت: «نه بابا. دروغ میگه من همه چیز میخورم.» اونم رو به من یواش گفت: «دروغ میگه. هیچی نمیخوره.»
وای از بگو مگوشون خندم گرفته بود.
#قصه_های_حجره
گفته بودم صاحب حجرهام (حاج آقا) یه دوست ۵۰ ساله داره که حجرههای فرش فروشیشون روبروی هم بوده.
صاحب حجره من، خودشو بازنشسته کرده و مغازههاشو اجاره داده ولی اون یکی که اسمش رو از این به بعد میذارم عمو ب، همچنان کار میکنه و خیلی زبر و زرنگه.
عمو ب همونه که منو با عمو خطاب میکنه.
این دوتا همسراشون فوت کردن، دختراشون هم ایران نیستن اینه که شرایطشون عین همه. گاهی با هم قهر میکنن گاهی با هم خیلی خوبن.
#قصه_های_حجره
امروز ۵۴۲ تا تبریک تولد کوروش کبیر دیدم! من دستم به اون کسی که اولین بار این مناسبت رو درآورد برسه.
راستش من بلد نیستم هم زبان بخونم، هم کار کنم، هم ورکشاپهای مربوط به کارم رو شرکت کنم، هم برای آینده برنامهریزی کنم، همه جوابگوی خواستههای خونوادم باشم، هم تفریح کنم و هم توی شبکههای اجتماعی فعال باشم. :(
Repost from پادکست خرقه
اکنون میرود
خوش و تازه و خرم.
#پادکست_خرقه
بهروایت محسن بوالحسنی
@khergheh01
من دیروز خیلی میدیدم برای تحلیل فیلم به کتاب ملت عشق استناد میکنن! کسی که توی ادبیات تخصص داره میدونه ملت عشق رمانه نه تاریخ. برای همین من به شمایی که قصد دارید مستند درباره زندگی شمس و مولانا بدونید «پادکست خرقه» رو پیشنهاد میکنم.
با چند تا از دوستام دیروز رفتیم فیلم مست عشق رو ببینیم. انقدر درباره فیلم بد شنیده بودم و توقعاتم ازش پایین بود که میخوام نظر نامحبوبی بدم و بگم من از فیلم خوشم اومد. :)
حالا درسته فیلمْ چندان تاریخی محسوب نمیشد و برداشت آزاد بود، ولی خوشحال بودم که برای شخصیتهای اصلی زن، از بازیگرای خارجی استفاده کرده بودن تا پوشاکی واقعیتر از زنهای اون زمان ببینیم و بازیگر بدبخت رو زیر خروارها پارچه الکی با چاشنی تحریف تاریخ دفن نکرده بودن.
حالا انگار جنگ بشه سمت ما رو نمیزنن! ما رو اول از همه به خاطر آب سنگین میزنن :)))
حالا این مسائل شوخی بردار نیست ولی خب این خندهها هیستریکه!
ورق زدن استوریهام خیلی تلخ و عجیب بود. :((
یه ور دنیا مادری نشسته به داغ بچش، یه ور دنیا مردم غرق در زندگی عادی.
مرسی حوصله کردید رفقا. بعضیها دوست داشتن دربارش بدونن. دیگه ببخشید که گاهی متنها طولانی میشه و کانالم هم حوصلهسربر و شبیه کلاسهای مدرسه. :)
با شروع جنگ جهانی دوم همه میدونیم که در جنگ، بمباران هیروشیما و ناگاساکی اتفاق میفته و این میشه سرآغاز تسلیم شدن به آمریکا.
ولی بعد از این تسلیم و صلحنامه ژاپن تبدیل میشه به جدیترین متحد آمریکا.
حالا دیگه به پیریهای اوشین میرسیم. همه چیز توی کشورش متحول شده و دارن به سرعت به پیشرفتشون ادامه میدن.
پایان سفر به ژاپن.🪭 از ماشین زمان پیاده بشید تا برگردیم ایران و بدبختیهای خودمون و شوگونهای بدشگونی به نام آخوند :)))
در این زمان اوشین و شوهرش درگیر زلزله بزرگ توکیو میشن و همه چیزشون رو از دست میدن. ولی بازم با این زلزلهی تاریخی، توکیو رو دوباره بازسازی کردن. چون با قوانین میجی انگار راه ایستادن رو پای خودشون رو دیگه یاد گرفته بودن.
👇
