ᏟᎪᏞᏙᎬᎡᎢ-🗽
Open in Telegram
دروغِ شیرین شُد ، حقیقتِ تلخ ! 🌊 🕊️ 🕊️ Cr : @Calvert4 🐺💎
Show moreIran661 695The category is not specified
162
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
162
فورا نیازمندیم به یک نفر سالم،باجنبه،فاقد انواع بیماری های روانی،ترجیحا با وجدان،آنچنان که تا فهمید دوستش داریم،دور برندارد،هار نشود،در اصطلاح کوچه بازاریان"جفتک نیندازد" و دست و پایش را گم نکند!
فکرنکند اگر دوستش داریم بی عیب است!
فکرنکند اگر میپرستیمش خدا است!
و اگر حق را به او میدهیم حق با اوست
خلاصه آدم باشد..
آدم!
162
حس میکنم یه ادم هزارسالم که تموم جوونیش یکیو خواسته اخرشم هیچی که هیچی.
الان دقیقا تو اون مرحله از زندگی ام که چیزی برامنمونده
دیگه صبری برام نمونده حسی برامنمونده
الان فقد میتونم روزی دوشیفت کار کنم و صدامم در نیاد
چون خودم خواستم،خودم خواستم اونقدر خسته بشم اونقدر درگیر بشم ک نتونم بهت فکر کنم
ولی نمیشه،با اینکه خستم ولی وقتی سر روی بالشت میذارم چهره تو اولین تصوریه که میبینم.
من کل روز کار میکنم که فکرم درگیر کارو زندگیم باشه ولی اخرشم خواب تورو میبینم.
نمیشه جانِدل،نه یادت فراموش میشه،نه کسی جاتو میگیره:)
162
پرسیدم عشق یا آرزو
گُفت من واسه اون
میندازم تمومِ رویاهامو تویِ آبِ جوب
گفتم نیست منطقی
میرسه یه روز خسته شیُ
میبینی نداری تو جیبت حتی یه قِرون
گفت بودم لنگ پول
ولی نه لنگِ آبروم
با استخونامم شده میسازم سقف واسمون
بحث بالا گرفت
چشمام تو چشمِ آینه
خالی کردم روش دو تا تیرو
پاشید روی پرده خون و
من بُردم ولی
مرد توی آینه مرد
یه پسر بچه موند
که فکر میکرد شده بزرگ
و تیز شد ناخناش
لکِ خون رو دندوناش
خواست مرد شه ولی
دید داره میشه گُرگ ..
برگشتم به محل جُرم
تا زندهشه یه خاطره
خاطراتِ مردی که کُشتمش تویِ آینه
نوشتم از عشق و لحظه و یه حال خیلی خوبو
یه دخترک که بود یه روزی کل آرزوش
نوشتم از ابر و لاله و بهشت و عشق و نور
نوشتم انقدر که شعراش یه روز شدن تموم
فروختم شعراشو تو حراجیا و
باهاش خریدم آرزومو بالاشهر یه جای لوکس
من بردم ولی مَرد توی آینه مُرد
عشقم اَرزون خریدم سمتِ همت زیر پل
شب گذشت و دم صبح
شستم سَک و صورتو
سَرو آوردم بالا و دیدم توی آینه ..
