حلمان
Open in Telegram
حلم (حُ) [ ع . ] (اِ.) آن چه در خواب بینند. https://telegram.me/harfbemanbot?start=MzIwNDAzOTMz
Show more284
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
284
-خودم را توی یک لحاف مخملی سرخ پیچیدم. اینجا مثل یک جنین امن است و خوابهای بیشتری دارم که با تو ببینم.
-فصلها عوض میشوند. هربار که میترسم چشمهام را میبندم تا چیزهارا به یاد آورم. تصاویر مثل گیلاس از پلکهام آویزاناند. به کارکرد عجیب حافظه فکر میکنم و به وحشت تو از اینکه گفته بودی دیگر خاطره جدیدی نداری که بسازی عزیزکم.
-توی خواب بدنهامان توی هم قفل شده و در راهیم. مقصد کجاست؟ نمیدانم. من از پنجرهٔ اتوبوس/ قطار/ مترو/ ماشینِ بابا به منظرههای فرّار نگاه میکنم؛ کوهها، جنگلها، دشتها و پلهای خطرناک. تو با پشتی ناخونهات پوستم را نوازش میکنی.
-بعد از مرگ توی یک ملافهی سفیدم. آنجا برای زندگان مینویسم که حُلمان مرا زنده نگه داشت. که این اوهام و رویاهای پراکنده و درهم تنیده زندگی من بود.
