حلمان
Open in Telegram
حلم (حُ) [ ع . ] (اِ.) آن چه در خواب بینند. https://telegram.me/harfbemanbot?start=MzIwNDAzOTMz
Show more284
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
284
و إن جاه صوتك، صوتك بيونسني
و هواك في البعد، في البعد بيحرسني
و الشوق يناديلك جوايا
و أنا و أنا و أنا و أنا و أنا
بتمر ساعات بعد لقانا
و الروح لوجودك عطشانة
بتوحشني عينيك
و بلاقي الدنيا بقت فاضية
مع إن الناس رايحة وجاية
و أنا بحلم بيك
284
و راز میشوم
و به انگشت تو میپيچم،
وقتی اشاره به ويرانی دارد
انگشت تو كه با نگاه تو برمیخيزد
و در صدای خزنده صورت من را میپيچاند.
یدالله رؤیایی
284
Repost from حلمان
درختانی را از خواب بیرون می آورم
درختانی را در آگاهی كامل از روز
در چشمان تو گم می كنم
توكه
با همه ی فقر و سفره بی نان
در كنارم نشسته ای
لبخند برلب داری
در چهار جهت اصلی
چهار گل رازقی كاشته ای
عطر رازقی ما را درخشان
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
همه چیز را دیده ایم
تجربه های سنگین ما
ما را پاداش می دهد
كه آرام گریه كنیم
مردم گریز
نشانی خانه خویش را گم كرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی كنیم
ما نمی دانیم
شاید در كنار بنفشه
دشنه ای را به خاك سپرد باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران باشد
ما
من و تو
چتر را در یك روز بارانی
در یك مغازه كه به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم كردیم
احمدرضا احمدی
284
در من چیزی هست که هستی چیزها را آلوده میکند. مرگ انگار از چشمهای بیجهت من آغاز و منتشر میشود و نشاط موجودات را میگیرد. پاهای من روی زمین آدمهای زنده نیست. نمیتوانم جای قدمهای خود را اینجا پیدا کنم. میخواهم این بار را روی زمین بگذارم.
