چکامه های نامیرا(شعرها و دست نوشته های علی گودرزیان ع پایدار)
Open in Telegram
797
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
بخش دوم سخنان علی گودرزیان در جمع کنشگران فرهنگی در سفر رئیس جنهور پزشکیان:
لرستان گرانیگاهدحس وطن پزستی است و این یک داشته ی فرهنگی برای ایران است...!
بخش نخست سخنان علی گودرزیان ع پایدار
در جمع کنشگران فرهنگی در دیدار با رئیس جنهور پزشکیان
سخنان استاد علی گودرزیان « فعال فرهنگی» در حضور رییسجمهور:
ترویج فرهنگ خودی و غیر خودی باعث ویژه خواری شده است!
پایگاه تحلیلی خبری عقلانیت و توسعه
https://t.me/Goftemane_tosee/6329
پایگاه تحلیلی خبری عقلانیت و توسعه
https://t.me/Goftemane_tosee/6329
لرستان از نابرابری و تبعیض مزمن ساختاری رنج می برد
بخش هایی از سخنان دکتر پروین گنجی ( جامعه شناس) در حضور دکتر مسعود پزشکیان رییس جمهور
سخنان مهندس حسین صادقیان در حوزه آب در حضور رییس جمهور دکتر مسعود پزشکیان
پایگاه تحلیلی خبری عقلانیت و توسعه
https://t.me/Goftemane_tosee/6327
نقدی بر متن «آرزو و دعا کنید!» از « احمد زیدآبادی »
این متن نمونهای شاخص از نثر سیاسی ـ هشدارمحور در سنت روشنفکری ایران معاصر است؛ نثری که میکوشد با اتکا به عقلانیت ابزاری، ترس از فاجعه و تجربههای منطقهای، مخاطب را به پذیرش یک گزینهٔ معین سیاسی (مذاکره و توافق) سوق دهد. با این حال، متن در عین انسجام ظاهری، از منظر ادبی، استدلالی و گفتمانی، واجد نقاط قوت و ضعف قابلتأمل است.
۱. لحن و استراتژی بلاغی
متن با لحنی خطابی، آمرانه و هشداردهنده آغاز میشود («آرزو و دعا کنید!»)؛ امری که از همان ابتدا نسبت قدرت نابرابری میان نویسنده و مخاطب را تثبیت میکند. نویسنده خود را در موضع دانای کل و آیندهبین قرار میدهد و مخاطب را یا ناآگاه میبیند یا گرفتار «خیالات خام». این لحن اگرچه در بسیج احساسی مؤثر است، اما از منظر نقد علمی، امکان گفتوگوی انتقادی را کاهش میدهد و مخاطب منتقد را به حاشیه میراند.
از نظر ادبی، متن متکی بر تکرارهای تأکیدی («نه دموکراسی، نه تغییر رژیم، نه توسعه…») و فهرستسازیهای تراژیک است که کارکردی اقناعی دارد، اما بهتدریج به اغراق بلاغی نزدیک میشود و از دقت تحلیلی میکاهد.
۲. دوگانهسازی مفهومی
محور اصلی متن بر یک دوگانهٔ سخت استوار است:
مذاکره = نجات ایران
شکست مذاکره = فروپاشی، جنگ داخلی، قحطی و نابودی
این چارچوب، از منظر علوم سیاسی و تحلیل گفتمان، نمونهای از دوگانهسازی کاذب است. نویسنده امکان سناریوهای میانی، پیچیده یا چندعلتی را عملاً حذف میکند. در متن، نه جایگاهی برای مسئولیت ساختاری حاکمیت دیده میشود، نه برای نقش عوامل خارجی، و نه حتی برای اشکال غیرخشونتآمیز فشار اجتماعی. این سادهسازی، اگرچه از نظر ادبی ضرباهنگ ایجاد میکند، اما از نظر علمی محل تردید جدی است.
۳. تعمیم فرهنگی و نگاه ذاتانگارانه
یکی از مناقشهبرانگیزترین بخشهای متن، نسبت دادن خشونتطلبی ذاتی به «ما ایرانیها» در لحظهٔ خشم است. این گزاره:
از منظر جامعهشناختی، ذاتانگارانه است؛
از نظر تاریخی، گزینشی و فاقد تحلیل ساختاری (نقش دولت، سرکوب، رسانه، سازماندهی خشونت) است؛
و از نظر اخلاقی، به نوعی سرزنش قربانی نزدیک میشود.
ارجاع به شعار «کفن کردن» بدون تحلیل بستر تاریخی، طبقاتی و گفتمانی آن، نمونهای از استفادهٔ ابزاری از حافظهٔ جمعی برای تقویت یک نتیجهٔ سیاسی از پیشتعیینشده است.
۴. سیاست ترس بهمثابه ابزار اقناع
متن بهشدت بر خطابۀ فاجعه تکیه دارد: سوریهشدن، لیبیشدن، قحطی، آوارگی، نابودی ایرانزمین. این شگرد، که در ادبیات سیاسی ، اگرچه میتواند هشداردهنده باشد، اما در صورت فقدان شواهد متوازن و تحلیل علّی دقیق، به اخلاق اضطرار دائمی میانجامد؛ اخلاقی که هر نقدی را «غیرمسئولانه» و هر بدیلی را «خیالپردازی» معرفی میکند.
۵. حذف سوژهٔ معترض
در متن، مخالفان حکومت تقریباً تنها در دو تصویر ظاهر میشوند:
خیالپردازان خام،
یا قربانیان بالقوهٔ خشم تودههای جنگزده.
این تصویر، از منظر نقد گفتمان، نوعی بیسوژهسازی است؛ یعنی انکار عاملیت سیاسی معترضان و فروکاستن آنان به عنصری خطرناک یا سادهلوح. چنین نگاهی، بیش از آنکه تحلیلی باشد، هنجاری و تجویزی است.
✍ #ویریا_عینی
سلام علی اقا گودرزیان
چون متن جناب زیدابادی را باشتراک گذاسته بودید لازم دیدم از دیگاه خود بعنوان یک دانش اموز جامعه شناسی نقد و نقاط ضعف نوشتار را مورد کنکاش قرار دهم اگر تشخیص دادید مفید است باشتراک گذارید
آرزو و دعا کنید!
هر ایرانی که دلش برای کشورش میسوزد اگر آتئیست است باید آرزو کند و اگر اهل ایمان است باید از خدا بخواهد که مذاکرات استانبول به توافق و سرانجامی خوش منجر شود.
در پشت شکست مذاکرات، نه دمکراسی در انتظار است، نه تغییر رژیم، نه توسعه، نه رفاه، نه آرامش و نه یک زندگی عادی حداقلی! آنچه هست بیثباتی است و ناامنی و برادرکشی و از دست رفتن امکانات زیربنایی و تخریب زیستمحیط و قحطی و آوارگی و چه بسا نابودی ایرانزمین!
پیش از این، هرگاه در بارهٔ خطرات پیش روی بیثباتی در کشور هشدار داده میشد، جمعی خیالپرور معترض میشدند که نخیر! ما ایرانیان مردمی متمدن و بافرهنگیم و به خلاف سوریها و لیبیاییها و سودانیها هرگز در دام خشونت و تخریب و انتقامجویی و کشت و کشتار نمیافتیم!
فاجعهای که در دی ماه در کشور ما رخ داد و هزاران جان عزیزی که در دو شب از دست رفت، تمام این نوع خیالات خام را در چشم جهانیان باطل کرد، اما عدهای همچنان مرغشان یک پا دارد!
از قضا ما ایرانیها در هنگامهٔ کین و غضب، نسبت به دیگر ملتها در برابر مخالفان خود بیرحمتریم و تا آنها را "کفن نکنیم" آرام نمیگیریم. این شعار "کفن کردن" که در انقلاب 57 بر سر زبان میلیونها تظاهرکننده بود و اکنون نیز دوباره احیا شده است، خود گواه میزان تحمل و رواداری و قدرت صلح و سازش بسیاری از ایرانیان در هنگامهٔ خشم و خروش است!
پس دلداری بیدلیل به خود ندهیم!
باری، جمهوری اسلامی باید بداند که در صورت شکست مذاکرات و شروع جنگ، کشور ما با وضعیتی بینهایت مهیب روبرو میشود و حتی توان به آتش کشیدن منطقه و فرض وارد کردن تلفات بسیار به ارتش متخاصم، تغییری در معادلهٔ شوم اضمحلال کشور وارد نمیکند!
مخالفان برانداز جمهوری اسلامی هم باید بدانند که جنگ هیچ خیری برای هیچ ایرانی از جمله برای خود آنها ندارد و نه تنها پست و مقام و موقعیتی در انتظارشان نیست، بلکه به مجرد ظهور فجایع جنگ، به هدف نخست خشم مردمان جنگزده و به فلاکت افتاده تبدیل میشوند.
بنابراین برای نجات ایران، هیچ راهی نیست جز اینکه همگی با اجماع و اتحادی ملی، خواهان حل و فصل این بحران بیسابقه از راه مذاکره و توافق شویم و از این طریق کشورمان را به مسیر توسعه و روال طبیعی بکشانیم.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
" کاروان شهید "
#استاد_شهرام_ناظری
☀️
@Avaayemehr7♥️
با خواندن نوشته ی آقای اسماعیلی هم خوشحال شدم و هم دژم و درهم گردیدم!
خوشحال شدم که دوست عزیزم جناب استاد عنایت اله صادقی برجای نشست و امروز با افتخار می توانیم از کارکرد او و کارنامه ی کوتاه مدت مدیریت او و رضایت کارکنان آموزش و پرورشوناحیه ۱ سخن بگوییم. چنان که دوست عزیزمان آقای اسماعیلی به خوبی انگشت اشارت به این نوضوع داشته است.
ناراحتم از این که در خیلی از حوزه های دیگر، مدیریت ها تبدیل به احسن نمی شوند و به سادگی برخی دستگاه های دولتی از خدمت رسانی ساده به مردم ناتوان می شوند و مدیران تنبل و ناکاربلد و ناشی دستگاه های اداری را به روزمرگی می کشانند! مدیران کل توان جذب اعتبارات استانی از وزارتخانه ها ندارند! و...(ع پایدار)
❇️ رویکردمساله محور،نقطه قوت آموزش وپرورش ناحیه یک خرم آباد
✍امیر اسماعیلی
🔹 در شرایطی که آموزشوپرورش با چالشهای جدی در حوزه معیشت، منابع انسانی و فرایندهای اداری مواجه است، نحوه مدیریت، تشخیص درست مسئله و اولویتبندی مطالبات کارکنان نقشی کلیدی در کاهش نارضایتیها و ارتقای بهرهوری سازمانی دارد.
🔹 بررسیها و تجربیات میدانی نشان میدهد بخش قابل توجهی از گلایههای فرهنگیان، نه به نبود قوانین، بلکه به ضعف در اجرا، تأخیر در رسیدگی و بیتوجهی به حقوق قانونی کارکنان بازمیگردد؛ موضوعی که ضرورت حرکت بهسوی مدیریت مسئلهمحور را بیش از پیش آشکار میسازد
🔹 در همین راستا، اقدام قابل توجه عنایت صادقی، مدیر ناحیه یک آموزشوپرورش خرمآباد، در بررسی و اصلاح احکام اداری حدود ۵۰۰ نفر از همکاران آموزشی و اداری مشمول ارتقای طبقه و سایر احکام قانونی، وتمهیددمقدمات پرداخت مطالبات مربوطه در دی ماه ، نمونهای عینی از مدیریت مبتنی بر واقعیتهای میدانی است.این اقدام در شرایط سخت اقتصادی، نشاندهنده شناخت دقیق اولویتهای منابع انسانی، اهتمام به احقاق حقوق فرهنگیان و تلاش برای حفظ سرمایه اجتماعی و کاهش نارضایتی همکاران تلقی می گردد، رویکردی که میتواند نقش مؤثری در افزایش رضایت شغلی و اعتماد درونسازمانی ایفا کند.
🔹 همسویی مدیریت ناحیه یک با سیاستها و رویکردهای مدیرکل جوان، علمی و پرتلاش آموزشوپرورش استان، بهویژه در حوزه مدیریت مسئلهمحور، جوانگرایی و نخبهگزینی، نقطه قوتی قابل توجه در مسیر اصلاح و بهبود ساختار مدیریتی آموزشوپرورش استان به شمار میرود.
🔹 بیتردید، نگاه نو، متفاوت و مسئلهمحور مدیریت ناحیه یک و تلاش مجموعه همکاران این ناحیه در صیانت از حقوق قانونی فرهنگیان، شایسته تقدیر و حمایت است؛ الگویی عملی که میتواند برای سایر مناطق، نواحی و شهرستانها الهامبخش باشد تا با عبور از مدیریتهای سنتی، بهرهگیری از ظرفیت نیروهای جوان، متخصص و شایسته را بهعنوان یک ضرورت راهبردی برای آینده آموزشوپرورش جدی بگیرند.
پیوستن به لک خبر (لکنا)
@lakkhabar
🔶ماجرای من و مگان
🔸بخش۲۱
🔶علی گودرزیان ع پایدار
#مزارستان_سیاهپوش
بر اساس سنت همیشگی کنار آرامستان و یا مزارستان سیاهپوش، ایستاده یک فاتحه خواندم و سر خاک پدر رفتم. سنگ مزار پدر من ویژه است از آن روی که تنها سنگ مزاری است که در این مزارستان بزرگ، عدد ندارد! یعنی تاریخ زاد و مرگ پدر را با سه بیت شعر گزیده کرده ام!
"در هزار و سیصد و هشت آفتاب
خیمه زد در دامن این خاک تَفت
هفت روز از ماه آبان رفته بود
در هزار و سیصد و هشتاد و هفت
مرد رویاهای پاک ما، پدر
ناگهان قلبش ز کار افتاد و رفت!"
تازگی ها هم کمی بالاتر پیکر مادر را به خاک سپرده ایم و کنار سنگ مزار او هم فاتحه ای خواندم و به عکس بزرگ و سنگین و رنگین روی سنگ مزار مادر هم، عرض ادب کردم و به زیارت باقی تازه در خاک آرمیدگانمان از دایی تا پسردایی و کسانمان که در این آرامستان آرمیده اند رفتم.
امروز، سالگرد زنده یاد جودکی و هفته ی زنده یاد فتحعلی آزادی و زنده یاد جافری و دومین هفته ی زنده یاد مدینه امیری و چهلم زنده یاد پنجعلی بسطامی را در این مزارستان داریم که شایسته است به صف سوگواران سر سلامتی بدهیم!
رنده یادجافری مردی بود بی نهایت توانا و قوی تن و اما در عین حال، قوی دل و بسیار فروتن که چون او، بسیار نیست و نمونه های دیگری البته دارم که برای شما قصه خواهم کرد. من در این باره برای ادای دین به خوبی ها فصلی جدا خواهم نوشت.
قرار است که در آیین خاکسپاری داماد پسرخاله ام زنده یاد علی اکبر امیری شرکت کنم. زنده یاد احمدرضا حیدری فرزند زنده یاد آشیخ محمود حیدری نابهنگام دار فانی را وداع گفته است.
همچنین، شیرمحمد حق نظری برادر همسر پسر خاله ام زنده یاد علی عسگر امیری هم به رحمت خدا رفته است. چون به آیین خاکسپاری نرسیده ام باید به روستای ناصروند هم بروم و خدمت فامیل های عزیزم آقایان حق نظری عرض تسلیت و غم مباد داشته باشیم!
وابستگی ها زیاد هست و مهر و محبت مردم این منطقه، به هم کم نیست. نیاز هست که رو به روی هر صف سوگوار، چند دقیقه ای به رسم احترام و ادب حضور داشته باشم. سر آخر، یکساعتی به درازا کشید تا به همه ی صف های سوگوار، غم مباد و سرسلامتی بدهم.
بعد از این با خانواده به کنار مگان برگشتیم و به قصد شرکت در آیین خاکسپاری مزارستان امیر، کارت سوئیچ مگان را زدم و در باز کردم و داشتم "استارت" می زدم که از بیرون مگان اشاره کردند که:"لاستیک جلویی خوابیده است!"
بیرون آمدم و دیدم عجب! لاستیک جلویی سمت شاگرد پنچر است! بی درنگ پالتو از تن در آورده و روی صندلی عقب انداختم. آستین ها را بالا زدم و خیلی ریلکس و آرام صندوق عقب مگان را باز کردم و لاستیک زاپاس را در آوردم. جَک را زیر بدنه قرار دادم و داشتم جک را بالا می بردم، دیدم که یکی از دوستان ندیده بالای سرم آمد و گفت:" حالا این هم فردا داستانی می شود..!"
فهمیدم که این دوستِ ندیده، از آن دسته دوستانی است که ماجراهای مرا دنبال می کند. نام او را پرسیدم و گفت:" من محمدی هستم از روستای دکاموند الشتر" با او خوش و بش کردم و بزرگی کرد و کمکم نمود و خیلی زود لاستیک پنچر شده را با زاپاس عوض کردیم و لاستیک را در صندوق عقب گذاشتیم!
از آقای محمدی سپاسگزاری کردم و متاسفانه شماره ی تماس او را نگرفتم و از هم جدا شدیم و استارت زدم ماشین دوباره سلام داد.
پای مگانکم که لنگ شد، حس کردم که مگان کِز شده است. درست است که مگانک من، برای مرعات دل من، زبان درکشیده و سخن نمی گوید؛ اما هر وقت پایش لنگ می شود به شکلی عجیب خبردار می شوم. حالا که پای سمندم را نعل کرده ام با نخستین اشاره خنده بر لب می زند و پیش از این که پدال گاز را بفشارم انگار خودش گاز می خورد و می تازد.
از مزارستان سیاهپوش به سمت مزارستان امیر راه افتادیم. یک روزی با این شکل و شیوه ی خاکسپاری مردگان، ایران مزارستان می شود.
مکه که رفتیم. قبرستان شعب ابوطالب را دیدیم. راهنما می گفت:" هر کس که می میرد بعد از چند هفته جایگزین می شود." گویا مواد"کریک" روی نعش ها ریخته می شود که بعد از چند هفته، نعش آدمیزاد پودر می شود و می توان مرده ای دیگر در آن گذاشت. اگر چه این کار هم مورد انتقاد است؛ اما سال ها پیش نیاکان ما جوری مردگان را خاک می کردند که می شد، دست کم بعد از سی سال نوه یا نتیجه ی آن شخص را در آن قبر گذاشت. امروز جوری با بتن، مزارها را می سازند که سیصد سال دیگر هم عیب نمی بینند. گمانه زنی من این است که در صد سال آینده ۲۰۰ میلیون متر مربع از خاک ایران مزار می شود.
نشان به این نشان که سال های گذشته شمار گورستان های سلسله به شمار انگشت های یک دست نمی رسید؛ اما امروز به جای طرح های صنعتی هر هفته یک گورستان افتتاح می شود. پیش از این هر ایل یک گورستان داشت امروز گورستان ها از طایفه هم به تیره و خانواده رسیده است...!
ادامه دارد...
به چکامه های نامیرا بپیوندید👇
https://telegram.me/goodarziyan96
(اشاره)
بامداد امروز شنبه چهاردهم دی ماه اراده کردم چیزی بنویسم و از حاکمیت بخواهم اعتراض بحق و شایسته ی مردم به وضعیت فلاکت بار اقتصادی و شیوه ی نادرست حکمرانی را به رسمیت بشناسد و از مردم هم بخواهم توصیه ها را گوش بدهند و اجازه ندهند که گروهی در این میان مطالبه گری آنان را تحت و شعاع قرار بدهند و اعتراض آنان را به اغتشاش تبدیل کنند! امروز نوشته ی احمد زیدآبادی را خواندم انگار از زبان ما سخن گفته بود در حال حاضر به بارگذاری نوشته ی زید آبادی بستده می کنم:
شمشیرها از رو بسته میشود!
نه مقامهای حکومتی به حرف امثال من گوش دادند و نه براندازان گوششان به حرف امثال من است. هر کدام کار خود را کردند و خواهند کرد.
در این میان، ترامپ و ایلان ماسک هم به طور عریان وارد معرکه شدهاند. شمشیرها از هر دو طرف از رو بسته میشود!
چه باید کرد؟ یا چه میتوان کرد؟ پاسخ این پرسش را من سالها قبل دادهام! نباید وضع کشور به این نقطه میرسید و حالا که شمشیرها از رو بسته میشود، از نیروهای مستقلی که خواهان تغییر و اصلاح درونجوش و مسالمتآمیز ایران بودند، در عمل کار مؤثر و تعیین کنندهای برنمیآید؛ همانطور که تاکنون برنیامده و بهترینِ فرصتها سوخته است. حکومت و براندازنش که در شرایط آرام، به حرف امثال ما گوش نکردند، در فضای التهاب چگونه ممکن است گوش کنند؟ بنابراین، فقط مقداری حرافی و لفاظی از جانب امثال من باقی میماند که نتیجهاش فحش شنیدن از تمام اطرافِ دعواست! نقش بیحاصل و مضحکی است! اما تنها جایگزین سکوت مطلق یا پناه بردن به گوشهای از کویر، ایفای همین نقش مضحک است! چه خوب است که انسان سر خود کلاه نگذارد. اندازه و نقش خود را در هر صحنهای دریابد. مپندارد که با ارادهگرایی شخصی، توان به هم زدن بازیهای سخت به نفع خود را دارد!
با هر تحولی اما جهان به پایان نمیرسد. تاریخ سرشار از تحولات عجیب و غریب و محیرالعقول بوده است. هر تحولی که در پیش باشد، پس از مدتی، گرد و غبارها فرو مینشیند و واقعیت رخ مینماید و خواستِ آرام شدن وضع، خواست غالب میشود. آن روز، روز داوریِ عقل سلیم است!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
🔶ماجرای من و مگان
🔸بخش۲۰
🔶علی گودرزیان ع پایدار
#چینی_بندزن
ناخودآگاه به سراغ ضبط مگان رفتم و ولوم صدای ضبط ماشین را به سمت راست چرخاندم! به!به! صدای "سید مصطفی موسوی" بود. موسوی بعدها "مصطفی جاویدان" و آخر سر هم "درویش جاویدان" شد. این ترانه با همراهی خانم "آرزو موسوی" تنظیم شده است.
ترانه "چینی بندزن" یکی از ترانه های قشنگی است که خودش یک روایت عاشقانه و البته حکایت "هفت شهر عشق" است.
مگان رو به الشتر می تازد و صدای جاوید و خانم موسوی از باندهای مگان با چشم انداز مخملکوه و تنگ تاریخی شبیخون حال و هوای دیگری دارد.
محض آگاهی نسل جوان عرض می کنم که در سال های خیلی گذشته "چینی بندزن" یکی از شغل های نان و آب دار دوره گردها بود. سال های بسیار دور و دیر، مردم ایران، با ابزار مس و روی زندگی می کردند. به ویژه با آفتابه های "مسی" و "مفرغی" و "روی" چای دم می کردند و می خوردند، تا این که چینی ها از بشقاب و نمکدان و کاسه گرفته تا قوری های چینی وارد زندگی مردم شد. قوری های چینی که به بازار آمدند، برای نخستین بار، مردم چای خوردن با قوری های چینی را تجربه کردند!
طعم خوب چایی دم کرده با قوری های چینی باعث شد که کتری های روی را کنار بگذارند و به قوری های چینی بچسبند و هر کس به هر شکلی، قوری چینی تهیه کند. ابزار چینی به ویژه قوری چینی داشتن، به سرعت در میان توده ی مردم ایران باب شد و کمتر خانواده ای پیدا می شد که قوری چینی در خانه نداشته باشد!
قوری های چینی خوشبختانه مثل لیوان های فرانسوی امروزی وقتی شکسته می شوند، ریز ریز نمی شدند؛ بلکه ترک می خوردند و یا چند تکه می شدند که می شد با یک مهارتی تکه ها را کنار هم گذاشت و با کمی آهک و سفیده ی تخم مرغ، تکه ها را به هم چسباند و با بندهایی فلزی از مفرغ نازک که به آن "تِل" می گفتتد، آن ها را بست که از آن شکسته بست ها نگه داری شود!
خوب این کار در آن زمان یک شغل شده بود و "چینی بندزن" ها می گشتند در شهر و روستا و قوری های چینی شکسته را بند می زدند!
حالا در این ترانه، آقای"چینی بندزن" تو کوچه می رود و داد می زند که:"چینی بندزن اومده! چیزای شکسته را بند می زنه!"
دخترکی که دلش از یک عشق شکسته است از خانه بیرون می رود و صدا می زند:"چینی بندزن! یه دل شکسته رو بند میزنی؟ هرچی دارم به تو میدم تو بگو چند میزنی؟ بعد در توضیح می گوید که:" این دل شکسته دیگه واسه من دل نمیشه/ هرکسی دل نداره مُرده برای همیشه!"
چینی بندزن در پاسخ دخترک دلشکسته می گوید:"برگ گل اگه باشه بند میزنم به آسونی/ دل تو نازک تره اون کار من نیست میدونی!؟
بعد هم راهنمایی می کند و می گوید:" یک نفر سراغ دارم تو هفت شهر عشق میشینه/
ابن دل شکسته رو اون فقط باید ببینه...!"
دخترک دلشکسته در پاسخ چینی بندزن می گوید:"چجوری من میتونم به هفت شهر عشق برسم...؟!" و با تکرار نام چینی بندزن از او التماس می کند و کمک می خواهد!
چینی بندزن حالا در هیئت یک مراد و راه بلد عشق، دخترک را راهنمایی می کند که شما باید شش شهر عشق را طی کنید و بعد هم به هفت شهر عشق برسید و به او می گوید که:" باید راستگو باشی، به دیگران کمک کنی، صبور باشی، دورنگ نباشی و در شهر پنجم باید دلی صاف و پاک داشته باشی و شهر ششم را هم اگر به پشت کوه قاف برسی می بینید و اگر از این شش شهر گذشتی به شهر هفتم می رسی همچنان که اگر از ابرها (سختی ها و موانع)بگذری به ماه تابان می رسی...!"
دخترک دلشکسته می پرسد:" نشونی به من بده که شهر هفتمی کجاست؟ از همین راه که میگی یا راه اون یکی جداست...؟"
چینی بندزن؛ اما در پاسخ می گوید:"شهر هفتم راهشو دیگه نشونت نمیدم! اگه اون شیش شهر و رفتی که دارم بهت میگم ، دیگه اونجا تو خودت اون راهو پیدا میکنی...!"
هفت روز که برای دخترک برابر هفت سال بود از این میان می گذرد. دخترک می بیند که باز صدای چینی بندزن در کوچه پیچیده که داد می زند:"چینی بندزن اومده...!"
دخترک جار می زند که:"چینی بندزن! شهر هفتمو دیدم! اون بهشت موعود و پسندیدم...!"
چینی بندزن! وقتی می بیند که دخترک به ذات حقیفت عشق پی برده می گوید حالا بیا باهم داد بزنیم که:" چینی بندزن اومده! اما این بار نه چیزهای شکسته بلکه دل های شکسته را هم بند می زنیم!/ سر چهار راه حوادث یهو فریاد بزنیم! دلای شکسته رو بند میزنیم ، آدما! از ما نخواین چند میزنیم!؟(۱)
کار ما دیگر خرید و فروش و قیمت ندارد!
ترانه ی چینی بندزن، مال بیش از پنجاه سال پیش است، نمی دانم ترانه قشنگ است یا ما در گذشته مانده ایم! به هر حال با این حال و هوا به مزارستان سیاهپوش رسیدیم!
روزهای پنجشنبه کنار جاده ی الشتر-خرم آباد مردم دوبله و سوبله پارک می کنند! ماهم مگانک را دوبله پارک کردیم.
------------- پی نوشت:
(۱)https://astanebaharestan.ir/?p=7846
🔶ماجرای من و مگان
🔸بخش۲۰
🔶علی گودرزیان ع پایدار
ناخودآگاه به سراغ ضبط مگان رفتم و ولوم صدای ضبط ماشین را به سمت راست چرخاندم! به!به! صدای "سید مصطفی موسوی" بود. موسوی بعدها "مصطفی جاویدان" و آخر سر هم "درویش جاویدان" شد. این ترانه با همراهی خانم "آرزو موسوی" تنظیم شده است.
ترانه "چینی بندزن" یکی از ترانه های قشنگی است که خودش یک روایت عاشقانه و البته حکایت "هفت شهر عشق" است.
مگان رو به الشتر می تازد و صدای جاوید و خانم موسوی از باندهای مگان با چشم انداز مخملکوه و تنگ تاریخی شبیخون حال و هوای دیگری دارد.
محض آگاهی نسل جوان عرض می کنم که در سال های خیلی گذشته "چینی بندزن" یکی از شغل های نان و آب دار دوره گردها بود. سال های بسیار دور و دیر، مردم ایران، با ابزار مس و روی زندگی می کردند. به ویژه با آفتابه های "مسی" و "مفرغی" و "روی" چای دم می کردند و می خوردند، تا این که چینی ها از بشقاب و نمکدان و کاسه گرفته تا قوری های چینی وارد زندگی مردم شد. قوری های چینی که به بازار آمدند، برای نخستین بار، مردم چای خوردن با قوری های چینی را تجربه کردند!
طعم خوب چایی دم کرده با قوری های چینی باعث شد که کتری های روی را کنار بگذارند و به قوری های چینی بچسبند و هر کس به هر شکلی، قوری چینی تهیه کند. ابزار چینی به ویژه قوری چینی داشتن، به سرعت در میان توده ی مردم ایران باب شد و کمتر خانواده ای پیدا می شد که قوری چینی در خانه نداشته باشد!
قوری های چینی خوشبختانه مثل لیوان های فرانسوی امروزی وقتی شکسته می شوند، ریز ریز نمی شدند؛ بلکه ترک می خوردند و یا چند تکه می شدند که می شد با یک مهارتی تکه ها را کنار هم گذاشت و با کمی آهک و سفیده ی تخم مرغ، تکه ها را به هم چسباند و با بندهایی فلزی از مفرغ نازک که به آن "تِل" می گفتتد، آن ها را بست که از آن شکسته بست ها نگه داری شود!
خوب این کار در آن زمان یک شغل شده بود و "چینی بندزن" ها می گشتند در شهر و روستا و قوری های چینی شکسته را بند می زدند!
حالا در این ترانه، آقای"چینی بندزن" تو کوچه می رود و داد می زند که:"چینی بندزن اومده! چیزای شکسته را بند می زنه!"
دخترکی که دلش از یک عشق شکسته است از خانه بیرون می رود و صدا می زند:"چینی بندزن! یه دل شکسته رو بند میزنی؟ هرچی دارم به تو میدم تو بگو چند میزنی؟ بعد در توضیح می گوید که:" این دل شکسته دیگه واسه من دل نمیشه/ هرکسی دل نداره مُرده برای همیشه!"
چینی بندزن در پاسخ دخترک دلشکسته می گوید:"برگ گل اگه باشه بند میزنم به آسونی/ دل تو نازک تره اون کار من نیست میدونی!؟
بعد هم راهنمایی می کند و می گوید:" یک نفر سراغ دارم تو هفت شهر عشق میشینه/
ابن دل شکسته رو اون فقط باید ببینه...!"
دخترک دلشکسته در پاسخ چینی بندزن می گوید:"چجوری من میتونم به هفت شهر عشق برسم...؟!" و با تکرار نام چینی بندزن از او التماس می کند و کمک می خواهد!
چینی بندزن حالا در هیئت یک مراد و راه بلد عشق، دخترک را راهنمایی می کند که شما باید شش شهر عشق را طی کنید و بعد هم به هفت شهر عشق برسید و به او می گوید که:" باید راستگو باشی، به دیگران کمک کنی، صبور باشی، دورنگ نباشی و در شهر پنجم باید دلی صاف و پاک داشته باشی و شهر ششم را هم اگر به پشت کوه قاف برسی می بینید و اگر از این شش شهر گذشتی به شهر هفتم می رسی همچنان که اگر از ابرها (سختی ها و موانع)بگذری به ماه تابان می رسی...!"
دخترک دلشکسته می پرسد:" نشونی به من بده که شهر هفتمی کجاست؟ از همین راه که میگی یا راه اون یکی جداست...؟"
چینی بندزن؛ اما در پاسخ می گوید:"شهر هفتم راهشو دیگه نشونت نمیدم! اگه اون شیش شهر و رفتی که دارم بهت میگم ، دیگه اونجا تو خودت اون راهو پیدا میکنی...!"
هفت روز که برای دخترک برابر هفت سال بود از این میان می گذرد. دخترک می بیند که باز صدای چینی بندزن در کوچه پیچیده که داد می زند:"چینی بندزن اومده...!"
دخترک جار می زند که:"چینی بندزن! شهر هفتمو دیدم! اون بهشت موعود و پسندیدم...!"
چینی بندزن! وقتی می بیند که دخترک به ذات حقیفت عشق پی برده می گوید حالا بیا باهم داد بزنیم که:" چینی بندزن اومده! اما این بار نه چیزهای شکسته بلکه دل های شکسته را هم بند می زنیم!/ سر چهار راه حوادث یهو فریاد بزنیم! دلای شکسته رو بند میزنیم ، آدما! از ما نخواین چند میزنیم!؟(۱)
کار ما دیگر خرید و فروش و قیمت ندارد!
ترانه ی چینی بندزن، مال بیش از پنجاه سال پیش است، نمی دانم ترانه قشنگ است یا ما در گذشته مانده ایم! به هر حال با این حال و هوا به مزارستان سیاهپوش رسیدیم!
روزهای پنجشنبه کنار جاده ی الشتر-خرم آباد مردم دوبله و سوبله پارک می کنند! ماهم مگانک را دوبله پارک کردیم.
------------- پی نوشت:
(۱)https://astanebaharestan.ir/?p=7846
ادامه دارد...
به چکامه های نامیرا بپیوندید👇
https://telegram.me/goodarziyan
🔶ماجرای من و مگان
🔸بخش۱۹
🔶علی گودرزیان ع پایدار
یازدهم دی ماه است و بعد از ابرهای پر برکتی که آسمان ایران را فرا گرفتند و بخش های بزرگی از این سرزمین پهناور را سفید پوش کردند، حالا توده ی هوای سرد، زار و زمین را به هم چسبانده است.
امروز پنجشنبه است بر اساس آیین پنجشنبه های ایرانیان این روز، روز مردگان است و زندگان شایسته است در این روز سری به مزارستان ها بزنند و انگشت روی سنگ قبر وابستگان در خاک آرمیده، بگذارند و فاتحه بخوانند!
افزون بر این، با توجه به زیادی جمعیت و گستردگی خانواده ها، هفته ای نیست که آیین خاکسپاری و چهلم و سالگرد یکی از وابستگان برگزار نشود که حضور ما در آن آیین ضروری نباشد!
اگر چه همین پنجشنبه ها و دیدارها و دیدن ها یکی از آیین های خوب و ستودنی هستند چرا که به همین بهانه عشق و مهر و محبت فامیلی و عاطفه ی خانوادگی پایدار می ماند؛ اما حجم گرفتاری مردم و سختی معیشت و تنگناهای "رفتن ها" و "آمدن ها" مردم را به تکاپو انداخته است که آیین ها را گزیده کنند. به عنوان مثال بسیاری باور دارند که برای "چهلم" و "سالگرد" به شکل رسمی "اعلامیه" صادر نکنند و این آیین را به شکل خانوادگی برگزار کنند تا مردم در معذوریت نیفتند و به زندگی شخصی خود برسند!
خودم را آماده می کنم و طبق معمول ساز و برگ زمستانه می پوشم. کارت سوئیچ مگان را بر می دارم و روی صندلی سرد هواپیمایی مگان می نشینم و کارت سوئیچ را در جایگاه می گذارم و استارت می زنم و مگان از خواب چند روزه بیدار می شود.
هوا سرد است و دماسنج مگان ۵ درجه بالای صفر را نشان می دهد. یک لحظه وسوسه شدم باد لاستیک ها را چک کنم، پیاده شدم و به لاستیک های خودرو نگاه کردم، لاستیک جلویی سمت راننده کم باد است و تصمیم گرفتم به آپاراتی خیابان سی متری سری بزنم و تنظیم باد کنم!
آپاراتی سی متری آدم بسیار مهربان و دلرحمی است گل پسری دارد سال اول متوسطه دوم است. عین هومن من شوخ طبع است و با من سر شوخی دارد. امروز درب مغازه نبود و خود آپاراتی باد لاستیک های جلویی را تنظیم کرد و گفت:" لاستیک را ۳۵ بار، زدم که عصری برگشتید، اگر مشکلی داشت رفع عیب کنم!"
شهر خرم آباد امروز صبح آرامی دارد. دیروز دهم دی، گروهی از مردم در پی اعتراض دیگر شهرهای کلان کشور، به گرانی و تورم و تنگ عیشی، به خیابان انقلاب آمدند. من دیشب در خیابان انقلاب دیدم که جوانان به خیابان آمده بودند، نیروهای انتظامی و امنیتی با سعه ی صدر و شکیبایی حضور داشتند و انگار اعتراض آنان را پذیرفته بودند.
معاونت سیاسی استانداری در گفت و گو با سیمای لرستان اعتراض شهروندان را به رسمیت شناخت اما مرز بین اعتراض مسالمت آمیز و اغتشاش را بیان کرد و گفت:" این اعتراضات زمانی که مسالمت آمیز و در چارچوب قانون باشد قابل فهم و احترام بوده؛ اما اغتشاش و تخریب اموال عمومی هیچ نسبتی با اعتراضات مدنی ندارد و به زیان منافع ملی است."
این روزها موج اعتراض مردم در جای جای ایران به شیوه ی مدیریت کشور به راه افتاده است.
سال هاست که متاسفانه دولت کسری بودجه ی خود را با تورم و گران کردن "دلار" تامین می کند و با این کار فشار سنگینی بر دوش مردم حمل می شود.
دکتر پزشکیان در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به مردم گفت:"مردم این تورمی که می بینید کار خود دولت هاست و دولت ها برای کسری بودجه دلار را گران می کنند و با فروش ارز به شکل های مختلف کسری بودجه را تامین می کنند..."
آگاهی مردم بالا رفته است یک ضرب المثل انگلیسی می گوید که:"می توان برای همیشه تعدادی از مردم را فریب داد! همچنین می توان برای مدتی معین همه ی مردم را فریب داد؛ اما نمی توان برای همیشه همه ی ملت را فریب داد...!"
نباید مدیریت کشور به سمتی برود که مردم فکر کنند فریب خورده اند! چرا باید مدیریت و حکمرانی کشور به شکلی باشد که با وجود این همه منابع سرشار ثروت در کشور، مردم محتاج و نیازمند و گرسنه باشند!؟ چرا در دولت اصلاحات، کشور در مسیر رشد اقتصادی ۸ درصدی قرار گرفت به شکلی که برنامه ی بلندپروازانه ی بیست ساله ی ایران تنظیم شد!
چه کسانی باعث شدند که آن مسیر درست توسعه ی کشور متوقف شود؟ خیلی پیچیده نیست! به کَند و کاو جاسوس یابی، نیازی نیست! همان هایی که سد راه دولت اصلاحات شدند و کشور را از مسیر توسعه منحرف کردند، همان ها باید محاکمه می شدند! همان هایی که کشور را از ریل توسعه خارج کردند همان ها دشمن مردم، دشمن ایران و دشمن خونی جمهوری اسلامی بودند!
ای بابا کجا بودم! زدم به خاکی! من!؟ من خواب بودم! نه بابا! من خود نبودم! چشم باز کردم، رول مگان را گرفتم و پدال گاز را با عصبانیت چسباندم و یک، دو، سه از بلوار ولایت گذشتم و در مسیر جاده ی ولایت افتادم!
دامه دارد...
به چکامه های نامیرا بپیوندید👇
https://telegram.me/goodarziyan96
🔶۵۰ جمله کلیدی از کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» اثر کارل پوپر:
۱- جامعهٔ باز جامعهای است که در آن هیچ اندیشهای مقدس و مصون از نقد نیست
۲- دشمن اصلی آزادی، این باور است که تاریخ قانون قطعی و اجتنابناپذیر دارد
۳- تاریخباوری میکوشد آیندهٔ بشر را همچون سرنوشت محتوم تفسیر کند
۴- هرگاه کسی مدعی دانستن «معنای نهایی تاریخ» شود، راه استبداد هموار میشود
۵- افلاطون نخستین نظریهپرداز بزرگ جامعهٔ بسته است
۶- آرمانشهر افلاطونی به قیمت حذف آزادی فردی ساخته میشود
۷- فدا کردن انسانهای واقعی به نام انسانِ ایدهآل، خطرناکترین خطای سیاسی است
۸- عدالت اگر با آزادی همراه نباشد، به ابزار سرکوب بدل میشود
۹- جامعهٔ بسته از تغییر میترسد و آن را انحراف مینامد
۱۰- جامعهٔ باز تغییر را میپذیرد و از آن میآموزد
۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعهبار میآفرینند
۱۲- هیچکس مالک حقیقت نهایی نیست
۱۳- خطاپذیری انسان، بنیان عقلانیت سیاسی است
۱۴- سیاست عقلانی یعنی کاستن از رنج، نه تحقق بهشت زمینی
۱۵- وعدهٔ نجات نهایی، اغلب پوششی برای خشونت است
۱۶- هگل تاریخ را تقدیس کرد و دولت را تجسم عقل دانست
۱۷- تقدیس دولت، آزادی فرد را قربانی میکند
۱۸- مارکس تاریخ را علمی پنداشت اما آن را به جبر اقتصادی فروکاست
۱۹- پیشبینی قطعی مسیر تاریخ ناممکن است
۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنشهای پیشبینیناپذیر انسانهاست
۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمامعیار برتری دارد
۲۲- مهندسی اجتماعی کلان، خطرناک و غیرانسانی است
۲۳- مهندسی اجتماعی خُرد بهجای وعدههای بزرگ، بر حل مسائل واقعی تمرکز دارد
۲۴- خشونت سیاسی معمولاً با زبان اخلاق توجیه میشود
۲۵- آزادی بدون مسئولیت به هرجومرج میانجامد
۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل میشود
۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است
۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است
۲۹- هیچ نظریهای فراتر از آزمون و خطا نیست
۳۰- قدرت اگر مهار نشود، میل به خودکامگی دارد
۳۱- دموکراسی نه بهخاطر حکومت اکثریت، بلکه بهخاطر امکان عزل حاکمان مهم است
۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود
۳۳- رهبران خطاناپذیر، خطرناکترین رهبراناند
۳۴- بتسازی از رهبران، جامعه را نابینا میکند
۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع
۳۶- اخلاق سیاسی یعنی جلوگیری از بدترینها، نه تحقق بهترینها
۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست
۳۸- دشمنان جامعهٔ باز، از قطعیت تغذیه میکنند
۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است
۴۰- هیچ آرمانی ارزش نابودی انسانها را ندارد
۴۱- تاریخ صحنهٔ انتخابهای انسانی است، نه اجرای نقشهای از پیشنوشته
۴۲- انسانها تاریخ را میسازند، اما هرگز آن را کنترل کامل نمیکنند
۴۳- توجیه شر به نام خیر نهایی، دروازهٔ توتالیتاریسم است
۴۴- جامعهٔ باز همواره ناتمام و در حال اصلاح است
۴۵- حقیقت از دل گفتوگوی آزاد زاده میشود
۴۶- عقلانیت یعنی آمادگی برای تصحیح خود
۴۷- بزرگترین خطر، ایمان کور به نظریههای نجاتبخش است
۴۸- آزادی بدون نقد میمیرد
۴۹- نقد بدون آزادی خفه میشود
۵۰- جامعهٔ باز، شجاعت زیستن بدون قطعیت را میطلبد.
Repost from صدای بسطام
معنی برخی از واژگان لکی این شعر توسط جناب #عزیزاله_رضایی
از روستای #میوله #بسطام
آجٓریا: زمین آجریا( زمین جمع شده بود، ( انگار زمین جِر خورده بود)
اسبی شال: زمین مانند شال سفیدی شده بود
خِرارٓ: انباشته شدن برف برروی همدیگر
کِر کِرٓمِزی: تاریکی هوا بر اثر سرما را کٓر میگویند( مه غلیظ)
یکی از معانی سرزمین سنگکٓر نیز وجود مه غلیظ ووجود صخره سنگها ومسدود شدن راه عبور ومرور درفصل خاص سرماست
قٓمچ : درزبان اصیل لک تیز کردن وکشاندن گوشها به سمت بالا به علامت هوشیاری وشنیدن صداهای ضعیف
دوتُلِنج: نشستن برروی پاها
قٓمطار: هیکلی وعبوس وسهمناک
قٓلوٓ: دندان( قلو تیژ یعنی دندانهای تیز ودرنده
مِلاس: کمین کردن، خوابیدن روی زمین،
ماسیدن برروی زمین برای ایجاد فرصت
سیفا: فکر عمیق چاره گشا
قوای: قیافه، جسم ،لاشه(فکری ار قوای فقیرم بِکه) فکری ورحمی به قیافه ی لاغر ونحیف ولاغر وگرسنه ام کن)
ژیر: فقیر،ضعیف( ژیر و ژار از یک ریشه اند)
اصطلاح ژیریان به ۲ مفهوم تعبیر میگردد
ژیر یان : فقیران
ژیریان: سرزمینی که خاکش ژریژ وسفت است واگر زمینش تر باشد کفشها گِل آلود نمیگردند مانند ملک ژِریژٓ بان
کِشمات: سکوت کامل، خفقان،
لیز: منزل، ماوا، مکان آسایش
ژِم ژو دار: بدن درد بسیار شدید( ژو یا درزبان کردی ژان به معنای درد میباشد)
لول یا: بی حواس، فراموشکار، آلزایمر کامل
چِرچِم لرزم : با ترس واحتیاط ( درزبان پهلوی لک چِرچ به معنای خوف وترس همراه با احتیاط است)
آسو: گردنه، تپه( درخت آسوریک یعنی تک درختی تنومند بر فراز بلندی ها)
اِ یکله دارونٓ یکلٓشون بمانو
چوی دارِ آسو واشون بِشانو
لیژ: سراشیبی بسیار تند
وارِک خا کٓر: مرغ کوچکی که به تازگی تخم گزار شده است( جُویجِک ، جویجک دُما لون، وارِک، مِرخ) از اصطلاحات زبان لک میباشد
کٓری کورپه: بچه بز بسیار کوچک وتازه متولد شده
قٓل پٓنجی: قفل کردن چیزی با دودست وقفل کردن پنجه های دست ها به دور چیزی یا جسمی
هٓرٓست هراسون نٓکٓ: بیا اوقات خودت را تلخ نکن---- بیا برخودت سخت نگیر وهراسان مشو
تاوِنه: گراز نر وتنهاخور،
تاک به معنای گراز نر بزرگ
دٓر: گراز ماده بزرگ
قِران: قتل عام دسته جمعی( تاونه وخرگوش قِرانٓ مکم یعنی دسته جمعی شکارشان میکنم
نوکٓل: ماده گاوی که هنوز زایمان نکرده است( درزبان لک تقسیمات ماده گاو عبارتند از: گُعرـــ نوکل میژــــ پار گوعر یا پارینه ــــــ نوکٓل ــــ مِنگا)
درجنس نر: گوعرـــ کِله گا ـــ جِیٓل ـــ گاـــ گا جِفت
کٓنی کویخا: چشمه ای معروف در منطقه طرهان
جٓلو: رمه، جمع گوسفندان جمع شده در یک جا
یِلٓشگو: تکه تکه ، پاره پاره
پرچین یا پٓرچی: حصاری چوبین که مکان نگهداری گوسفندان است
پٓرچ: حصار
پِرچ یعنی گیسوان بلند زنان
پٍرچِت بوعری یعنی گیسوانت را ببرند
درازمنه ی قدیم رسم بود درداغ مرگ عزیزان زنان گیسوانشان را به نشانه ی عزا وماتم می بریدند
هِشکا: اذن واجازه ی حمله به سگ
حِلامات: حمله ور شدن تند وتیز
وٓتٓوٓری: خیالهای خام ونسنجیده وپردردسر
ویر یار: نگهبان، قراول ، مسئول حفاظت از اموال
کُلی : مکان نگهداری بره های تازه متولد شده وکوچک( وٓرک)
نیون گِر: حمله کننده غافلگیر وپنهانی
کِپو کِچی: پرنده ی پرسر وصدا وشلوغ کار
پیرار: دوسال گذشته
پٓشی شر: مفهومش را نمی دانم
کِلاو لار: قرار دادن کلاه بر نوک سر وخمیدگی کلاه به سمت پیشانی به نشانه ی شجاعت وصلابت
گٓل واز: گام های بسیار بلند درهنگام حمله یا فرار
انگلات: معطل ،عاطل وباطل
دولاویز: آویزان
زٓلٓ زِر: جُبن دار، ترس همیشگی، دلهره مداوم
وِلٓکٓت: خستگی شدید ومفرط
پیروش پیروش: جدا شدن رگهای بدن از همدیگر، بریده شدن رگ ها به صورت ممتد
پوریا: قرارگرفته، تنظیم شده، میزان شده
درزبان اصیل وکهن لک پور یعنی تنظیم کردن، پورونِن یعنی تنظیم کردن دیوار
پوران یعنی پسران( پدر مرد وپوران به امید گنج----- به کاویدن دشت بردند رنج)
پلتاف: درلهجه طرهانیان یعنی پریدن بلند از مکانی به مکانی دیگر
چاره رٓش: بخت بد واقبال بد
تویش روزگار: بخت برگشته، روزگار به کامم نیست
پِلاس: وقته هویر پلاس شوگار بِژنی: موقع آن رسیده که خورشید سینه ی شب را بِدٓرٓد وروز گردد
┄┄┄══✶❀♥️❀✶══┄┄┄
رسانه بسطام 📡📡📡
@besome_nomdar_va_2ab_diare_bali
این هم شعر لکی قدیمی
گفتگوی سگ و گرگ
که پر است از واژه های ناب لکی قدیم
که این واژگان در حال فراموشی هستن
Repost from N/a
در مورخه یکشنبه ۷/دی ۱۴۰۴با حضور استاندار لرستان، ریاست محترم سازمان مدیریت و برنامه ریزی، معاونین اقتصادی و عمرانی استان لرستان در نهاد ریاست جمهوری و پس یک جلسه ی دفاعیه ی سنگین در خصوص مصوبات سفر ریاست جمهوری به لرستان ،۳۰ هزار میلیارد تومان تامین اعتبار پروژه های عمرانی زیرساختی اصلی در حوزه های آب ،راه و...تصویب شد.همچنین پروژه راه آهن درود ،خرم آباد،پلدختر،اندیمشک که پیش از این در جلسات سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور مورد تصویب قرار نگرفته بود در این جلسه در مصوبات گنجانده شده.
بعد از سفر ریاست جمهوری آزمون سخت نمایندگان مجلس در خصوص افزایش اعتبارات پروژه های استانی و ملی در لایحه ی بودجه ی ۱۴۰۵ آغاز خواهد شد.نمایندگان مجلس مخصوص نمایندگانی که شعار توسعه محور اصلی گفتمانشان است زیر ذره بین نظارت مردم قرار خواهند گرفت.
سید حسین صادقیان
۸/دی۱۴۰۴
