📚کتابخانهی مقاومت
Open in Telegram
فرصت شمر طریقهی رندی که این نشان چون راه گنج بر همهکس آشکاره نیست ارتباط: @Ebi_Anonymous
Show more1 307
Subscribers
-124 hours
+87 days
+1230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+14
in 0 channels
August '26
+17
in 0 channels
Get PRO
July '26
+13
in 2 channels
Get PRO
June '26
+13
in 1 channels
Get PRO
May '26
+13
in 1 channels
Get PRO
April '26
+12
in 7 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+14
in 0 channels
Get PRO
January '26
+8
in 0 channels
Get PRO
December '25
+17
in 1 channels
Get PRO
November '25
+14
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 0 channels
Get PRO
September '25
+6
in 0 channels
Get PRO
August '25
+21
in 0 channels
Get PRO
July '25
+20
in 0 channels
Get PRO
June '25
+10
in 1 channels
Get PRO
May '25
+20
in 2 channels
Get PRO
April '25
+14
in 1 channels
Get PRO
March '25
+26
in 6 channels
Get PRO
February '25
+9
in 1 channels
Get PRO
January '25
+23
in 0 channels
Get PRO
December '24
+20
in 1 channels
Get PRO
November '24
+18
in 2 channels
Get PRO
October '24
+18
in 1 channels
Get PRO
September '24
+23
in 2 channels
Get PRO
August '24
+32
in 2 channels
Get PRO
July '24
+28
in 2 channels
Get PRO
June '24
+30
in 6 channels
Get PRO
May '24
+24
in 1 channels
Get PRO
April '24
+18
in 2 channels
Get PRO
March '24
+31
in 5 channels
Get PRO
February '24
+55
in 1 channels
Get PRO
January '24
+27
in 1 channels
Get PRO
December '23
+26
in 1 channels
Get PRO
November '23
+35
in 4 channels
Get PRO
October '23
+22
in 2 channels
Get PRO
September '23
+22
in 0 channels
Get PRO
August '23
+29
in 0 channels
Get PRO
July '23
+31
in 0 channels
Get PRO
June '23
+17
in 0 channels
Get PRO
May '23
+30
in 0 channels
Get PRO
April '23
+49
in 0 channels
Get PRO
March '23
+66
in 0 channels
Get PRO
February '23
+47
in 0 channels
Get PRO
January '23
+52
in 0 channels
Get PRO
December '22
+72
in 0 channels
Get PRO
November '22
+72
in 0 channels
Get PRO
October '22
+44
in 0 channels
Get PRO
September '22
+29
in 0 channels
Get PRO
August '22
+66
in 0 channels
Get PRO
July '22
+39
in 0 channels
Get PRO
June '22
+33
in 0 channels
Get PRO
May '22
+51
in 0 channels
Get PRO
April '22
+84
in 0 channels
Get PRO
March '22
+24
in 0 channels
Get PRO
February '22
+20
in 0 channels
Get PRO
January '22
+38
in 0 channels
Get PRO
December '21
+67
in 0 channels
Get PRO
November '21
+32
in 0 channels
Get PRO
October '21
+77
in 0 channels
Get PRO
September '21
+77
in 0 channels
Get PRO
August '21
+57
in 0 channels
Get PRO
July '21
+20
in 0 channels
Get PRO
June '21
+89
in 0 channels
Get PRO
May '21
+109
in 0 channels
Get PRO
April '21
+78
in 0 channels
Get PRO
March '21
+19
in 0 channels
Get PRO
February '21
+39
in 0 channels
Get PRO
January '21
+94
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 130
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | +1 | |||
| 08 September | +1 | |||
| 07 September | +3 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +5 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
Repost from N/a
🔹Hannah Arendt - Banality of Evil is never far away
🔹هانا آرنت – ابتذال شر هرگز از ما دور نیست
Eichmann was found guilty on all counts and sentenced to death.
آیشمن در تمام موارد اتهامی مجرم شناخته شد و به اعدام محکوم گردید.
He was hanged in May 1962.
او در ماه مه ۱۹۶۲ به دار آویخته شد.
Before he died, he said, "Long live Germany.
قبل از مرگش گفت: «زندهباد آلمان.
Long live Argentina.
زندهباد آرژانتین.
Long live Austria.
زندهباد اتریش.
I shall not forget them."
من آنها را فراموش نخواهم کرد.»
He then added calmly with what he seemed to consider dignity,
سپس با آرامشی که بهنظر میرسید وقار تلقی میکند، اضافه کرد:
"We all must die."
«همهی ما باید بمیریم.»
He had misremembered or borrowed a line from a play,
او جملهئی را از یکنمایشنامه بهاشتباه بهخاطر آورده یا از آن قرض گرفته بود،
Apparently unaware of the irony that in the play the speaker is drunk.
ظاهراً از این طنز که گوینده در نمایشنامه مست است، بیاطلاع بود.
Even at the end he could not escape the cliché.
حتی در پایان هم نتوانست از کلیشه فرار کند.
The court was right to hang him.
دادگاه حق داشت او را اعدام کند.
My quarrel was never with the verdict.
اختلاف من هرگز با حکم نبود.
It was with the framing, with the political theater that surrounded the trial,
اختلاف من با چارچوببندی، با آن نمایش سیاسی بود که دادگاه را احاطه کرده بود،
With the attempt to turn it into a lesson about the eternal persecution of the Jews,
با تلاش برای تبدیل آن به درسی در مورد آزار و اذیت ابدی یهودیان،
When what it actually revealed was something universal and therefore more terrifying,
در حالی که آنچه در واقع [دادگاه] آشکار کرد چیزی جهانشمول و بنابراین وحشتناکتر بود،
That ordinary men functioning within ordinary institutions can perpetrate extraordinary evil,
این که انسانهای معمولی که درون نهادهای معمولی کار میکنند میتوانند مرتکب شرارتهای خارقالعاده شوند،
Not by becoming monsters,
نه با تبدیل شدن به هیولا،
But by ceasing to think.
بلکه با دست کشیدن از تفکر.
This is the question Jerusalem left open,
این پرسشی است که اورشلیم بیپاسخ گذاشته است،
Not how do we punish the guilty,
نه این که چهگونه مجرم را مجازات کنیم،
But how does an entire civilization produce men for whom obedience replaces conscience?
بلکه این که چهگونه تمدنی کامل انسانهائی را تربیت میکند که برایشان اطاعت جایگزین وجدان میشود؟
How do we guard against that?
چهگونه در مقابل آن حفاظت شویم؟
Eichmann is dead,
آیشمن مرده است،
But the conditions that made Eichmann possible,
اما شرایطی که آیشمن را ممکن ساخت،
The bureaucracy, the language rules, the relief of personal judgment, those are not gone.
بوروکراسی، قوانین زبانی، آسودهگی از قضاوت شخصی، اینها از بین نرفتهاند.
They are never far away.
آنها هرگز از ما دور نیستند.
@No_2_Execution
| 2 | Hannah Arendt
هانا آرنت
Explains the Banality of Evil
ابتذال شر را شرح میدهد.
@No_2_Execution | 134 |
| 3 | 👆
🔻پریشانی در غربت جدائی:
Le désarroi du mouvement ouvrier en Europe vient en partie de ce qu'il a perdu sa vraie patrie, celle où il reprenait force après toutes les défaites, et qui était la foi dans la liberté.
پریشانی جنبش کارگری در اروپا تا حدی ناشی از این است که موطن راستین خود را ازدستداده است، همان جائی که پس از تمام شکستها دوباره نیرو میگرفت و آن ایمان به آزادی بود.
Le malheur de l'intellectuel européen est d'avoir perdu sa vraie patrie, qui est le travail et la souffrance de tous.
Il a été écartelé par la double mystification bourgeoise et pseudo-révolutionnaire, qui l'a coupé de ses alliés naturels:les ouvriers.
پریشانی روشنفکر اروپائی این است که موطن راستین خود را ازدستداده است که همان کار و رنج همهگان است.
او توسط فریب دوگانهی بورژوائی و شبهانقلابی دچار گسلی شده است که او را از متحدان طبیعی خود: کارگران، جدا کرده است.
🌱سخن پایانی
این اشارات از جملات کامو،
نمودی از نبرد او در برابر نظرگاههای مطلقگرا،
چه از نوع سرمایهداری بیمهار و چه از نوع تمامیتخواهی تحت عنوان برابری، بود.
او هرگونه مطلقگرائی را که یکی از این ارزشها را فدای دیگری کند،
رد میکرد؛
آلبر کامو از راه سوم دفاع میکرد
که دستیابی به جامعهئی است تا در آن آدمی با همان واقعیت همهجانبهش در کانون صیانت و کرامت باشد.
و این برای او از طریق پیوند ناگسستنی و تعادل ظریف میان این چهاررکن (آزادی، عدالت، فرهنگ، کار) متصور بود.
ازاینرو، عصیان (rebellion) در اندیشهی کامو
نه یکانقلاب کورکورانه
و نقلمکان از سر سفرهی یکارباب به سر سفرهی اربابی دیگر،
بلکه تلاشی اخلاقی برای نبرد با بیعدالتی و بردهگی است
که در مقابل هرفرد از اجتماع انسانی
بهعنوان تکلیفی ناگزیر ظاهر میشود.
در نهایت، کامو با این جمله به ما یادآوری میکند
که برای خروج از این «دور باطل جهنمی»
نمیباید هریک از این چهارارزش آزادی، عدالت، فرهنگ و کار را قربانی یکدیگر کنیم؛
زیرا «گناه اجتماعی تمامعیار» همین است.
مطالعهی خطابهی آلبرکامو - نان و آزادی
سند صوتی👇
https://t.me/resbook/2828
سند متنی👇
https://t.me/resbook/2829
@resbook | 131 |
| 4 | 👆
🔗۳) گناه اجتماعی تمامعیار
کامو جدائی آزادی از عدالت را معادل جدائی فرهنگ و کار میداند
و این را «گناه اجتماعی تمامعیار» (le péché social par excellence) مینامد.
او با این جمله، یکساختار انداموار چهارگانه را ترسیم میکند
که در آن جدائی هریک از این عناصر، به ازهمگسیختهگی کل منجر میشود؛
و این جدائی از علتهای مهم آسیبهای اجتماعی است.
Tout effort tendant à desserrer leurs liens, à les séparer, se dirige contre l'homme et ses plus hautes espérances.
هر تلاشی که با هدف سست کردن پیوندهای آنها [اتحاد نخبهگیهای کارگری و روشنفکری] و جدائیشان صورت گیرد، بر ضد انسان و والاترین امیدهای او جهت مییابد.
Le premier effort de toute entreprise dictatoriale est ainsi d'asservir en même temps le travail et la culture.
Il faut, en effet, les bâillonner tous les deux ou alors, les tyrans le savent bien, tôt ou tard l'un parlera pour l'autre.
نخستین تلاش هر ساختار استبدادی این است که کار و فرهنگ را همزمان به بردهگی بکشد.
در واقع، باید هردوی آنها را دهانبند زد وگرنه، همانطور که ستمگران بهخوبی آگاهاند، دیر یا زود یکی بهنفع دیگری سخن خواهد گفت.
Dans les deux cas, qu'on soit profiteur de l'injustice ou renégat de la liberté, on ratifie, on consacre la séparation du travail intellectuel qui voue à l'impuissance à la fois le travail et la culture, on ravale en même temps la liberté et la justice!
در هردوحالت، چه سودبرنده از بیعدالتی باشیم و چه منکر آزادی، جداافتادهگی کار فکری را تصویب و تثبیت میکنیم که هم کار و هم فرهنگ را به ناتوانی محکوم میکند؛ و همزمان هم آزادی و هم عدالت را خوار میکنیم!
👇 | 109 |
| 5 | 👆
🛠 ۲) فرهنگ و کار – الزامات وجود انسانی
کامو فرهنگ را صرفاً در گونههای هنر و دانش نظری نمیبیند،
بلکه آن را شامل تمام جنبههای خلاقیت و معنابخشی انسان به زندهگی
اعم از ارزشها، تفکر انتقادی، اخلاق و مشمول شیوهی زیستن میداند.
La dignité du travail ne se trouve que dans le travail librement accepté.
کرامت در کار تنها زمانی وجود دارد که آن کار آزادانه پذیرفته شده باشد.
کار نیز برای او فراتر از یکفعالیت اقتصادی محض است؛
و بعدی اساسی از هویت، کرامت و مشارکت انسان در ساختن جهان و جامعه محسوب میشود.
از نظر او، همچنان که کار خودانگیخته،
راهئی برای شکوفائی توانمندیهای آدمی و استغنای فرهنگی فرد و جامعه است،
محرومیت از کار مولد و معنادار و مبادرت به کار تحمیلی و بیگانهساز،
راهئی بهسوی تباهی ظرفیتها و غربت درونی آدمی و فقر فرهنگی فرد و جامعه است.
▪️ جدائی فرهنگ از کار:
وقتی فرهنگ از کار جدا میشود،
کار به فعالیتی بیمعنا، بیگانهساز بدل میگردد
خود فرهنگ را تنزل میدهد تا کرامت آدمی را نابود کند؛
Tout ce qui avilit la culture raccourcit les chemins qui mènent à la servitude.
هر چیزی که فرهنگ را تنزل دهد، مسیرهائی را که به بردهگی منتهی میشوند، کوتاه میکند.
و فرهنگی که از واقعیتهای مادی و تلاشهای روزمرهی آدمی جدا شود،
ازجمله به تکبری خوارکننده و یا مخدری تباهکننده
برای خدمت به سلطهی ستم تبدیل میشود.
👇 | 87 |
| 6 | 👆
🗽⚖️ ۱) آزادی و عدالت – دوروی یکسکه
از دیدگاه کامو، آزادی و عدالت دوروی یکسکهاند؛ و هریک بدون دیگری دچار خسران میشوند.
sans rien céder sur le plan de lajustice, ne rien abandonner sur celui de la liberté.
بدون هیچ وادادن از طرح عدالت، نه هیچ واگذاشتن راجع به آزادی.
این دیدگاه کامو، در نقد همزمان سرمایهداری بیلگام و تمامیتخواهیهای تحت عنوان کمونیسم زمان خود بود.
▪️ آزادی بدون عدالت:
از نظر کامو آزادی محض، بدون عدالت،
به امتیازات و سلطهی قدرتمندان بر ضعیفان منجر میشود؛
و آزادی حقیقی محسوب نمیشود.
Quand la liberté est faite surtout de privilèges, elle insulte le travail et le sépare de la culture.
وقتی آزادی عمدتاً از امتیازات تشکیل شده باشد، به کار اهانت میکند و آن را از فرهنگ جدا میدارد.
La vraie liberté est celle qui ne prend pas son bien dans l'esclavage d'autrui.
آزادی راستین نه آن است که منفعت خود را در بردهگی دیگری حاصل کند.
La liberté absolue, c'est le droit du plus fort.
آزادی مطلق، حقِ قویترین است.
▪️ عدالت بدون آزادی:
از سوی دیگر، عدالتی که به قیمت سرکوب آزادیها باشد،
تنها به مساوات در اسارت میانجامد.
La justice absolue se réalise par l'écrasement de toute opposition et la suppression de toute liberté.
عدالت مطلق از طریق درهمکوبیدن هرگونه مخالفت و سرکوب هرگونه آزادی رخ میدهد.
Une justice qui détruit la liberté n'est plus la justice.
عدالتی که آزادی را نابود میکند، دیگر عدالت نیست.
La justice, sans la liberté, détruit l'une et l'autre.
عدالت بدون آزادی، هردو را نابود میسازد.
🔄 تعادل عدالت و آزادی:
برای کامو، شکستن تحجر مربوط به نزاع عدالت و آزادی
-که ناشی از سادهسازیهای مطلقگرا است-
مستلزم ایجاد تعادلی مداوم و همیشهحاضر
در حل ظریف معادلات بغرنج اجتماعی-سیاسی است
تا تناسب ذاتی این دومفهوم بازشناخته و جاری گردد؛
و این از پذیرش و تجلیل انسانیت ما،
بهمثابهی «بیشترین محدودیت» میگذرد.
انسانیت ما با تمام توانمندیها، ظرفیتها، عجزها، آسیبپذیریها، آگاهی از پوچی و عصیان،
ماهیت ما را تعریف میکند.
پذیرش و حتی تجلیل از همین محدودیت به تکریم واقعیت انسانی
و رد مطلقگرائیها و حتی انسانگرائیهای بیچهره منجر میشود.
👇 | 94 |
| 7 | 👆
🔍 تأملی بر «چهارگانهی آزادی، عدالت، فرهنگ و کار» در آراء آلبر کامو
J'ajouterai pour finir que séparer la liberté de la justice revient à séparer la culture et le travail, ce qui est le péché social par excellence.
در پایان اضافه میکنم که جدا کردن آزادی از عدالت بهمعنای جدا کردن فرهنگ و کار است که این گناه اجتماعی تمامعیار است.
کامو در اینجا بهشکلی قاطع اعلام میکند که جدائی این عناصر، بهمثابهی «گناه اجتماعی تمامعیار» است.
برای درک و تعمیم این مضمون در نظرگاه کامو،
لازم است بر پیوندهای درونی این مفاهیم از نگاه او و از راه مرور جملاتی از خود او تأمل کنیم:
👇 | 115 |
| 8 | 📌جملاتی از خطابهی آلبر کامو | نان و آزادی
🗓۱۰ مه ۱۹۵۳
🏭 Bourse du Travail شهر سنتاتین
Et si ce siècle implacable nous a appris quelque chose, c'est que la révolution économique sera libre ou elle ne sera pas, de même que la libération sera économique ou elle ne sera rien.
و اگر این قرن بیرحم چیزی به ما آموخته باشد، این است که انقلاب اقتصادی یا آزاد خواهد بود یا [انقلاب] نخواهد بود، همانطور که آزادی یا اقتصادی خواهد بود یا هیچ نخواهد بود.
Les opprimés ne veulent pas seulement être libérés de leur faim, ils veulent l'être aussi de leurs maîtres.
ستمکشان نهتنها میخواهند از گرسنهگیشان رها شوند، بلکه میخواهند از اربابانشان نیز رها شوند.
Ils savent bien qu'ils ne seront effectivement affranchis de la faim que lorsqu'ils tiendront leurs maîtres, tous leurs maîtres, en respect.
آنها بهخوبی میدانند که تنها زمانی واقعاً از گرسنهگی رها خواهند شد که اربابانشان، همهی اربابانشان را وادار به احترام کنند.
J'ajouterai pour finir que séparer la liberté de la justice revient à séparer la culture et le travail, ce qui est le péché social par excellence.
در پایان اضافه میکنم که جدا کردن آزادی از عدالت بهمعنای جدا کردن فرهنگ و کار است که این گناه اجتماعی تمامعیار است.
Le désarroi du mouvement ouvrier en Europe vient en partie de ce qu'il a perdu sa vraie patrie, celle où il reprenait force après toutes les défaites, et qui était la foi dans la liberté.
پریشانی جنبش کارگری در اروپا تا حدی ناشی از این است که موطن راستین خود را ازدستداده است، همان جائی که پس از تمام شکستها دوباره نیرو میگرفت و آن ایمان به آزادی بود.
👇 | 122 |
| 9 | 💸 طرح خرید کتاب
کشور نروژ دارای یکسیاست فرهنگی منحصربهفرد
بهنام «innkjøpsordningen» (طرح خرید) است.
بهموجب این قانون،
دولت بخشی از نسخههای کتابهای تازهمنتشرشده را مستقیماً از ناشران خریداری کرده
و آنها را بهصورت رایگان در کتابخانههای سراسر کشور توزیع میکند.
📊 جزئیات و آمار دقیق این طرح:
• کتابهای بزرگسالان:
دولت دقیقاً ۷۷۳ نسخه از هر کتاب تأییدشده را خریداری میکند (۶۲۳ نسخه چاپی و ۱۵۰ نسخه الکترونیکی یا ایبوک).
• کتابهای کودک و نوجوان:
این تعداد بسیار بیشتر است و بسته به ردهی سنی، بین ۱۸۶۰ تا ۱۹۳۰ نسخه را شامل میشود تا به کتابخانههای مدارس نیز برسد.
• شرط اصلی:
کتابها باید بهزبان نروژی یا زبانهای سامی بوده
و معیارهای کیفی بالای Kulturdirektoratet (مدیریت فرهنگ نروژ) را در ارزیابیها پاس کنند.
ناشر نیز باید دارای شمارهی ثبت رسمی در نروژ باشد.
این سیاست که از ۱۹۶۵ آغاز شده،
با حمایت از ناشران کوچک، مستقل و نویسندهگان نوپا،
صنعت نشر را در نروژ به حرفهئی پایدار و سودآور تبدیل کرده است.
💡 فراتر از ادبیات؛ مبارزه با مصرفگرائی بیهدف
اما اهمیت این طرح تنها به تقویت کتابخوانی محدود نمیشود؛
این یکسرمایهگذاری راهبردی در «فرهنگ خلاقیت» است.
دولت با اختصاص بودجه و تضمین منافع مالی برای آثار باکیفیت،
عملاً تولید محتوای تازه را تشویق میکند.
این رویکرد، نمونهئی هوشمندانه از ایجاد زیرساختهای فرهنگی
برای توسعهی جامعهئی متفکر، فعال و سازنده است؛
جامعهئی که در آن «کار خلاقه» ارج نهاده میشود
و بطالت و مصرفگرائی بیهدف به حاشیه رانده میشود.
📌 منابع برای مطالعه بیشتر:
• وبسایت مدیریت فرهنگ نروژ: Kulturdirektoratet
• دانشنامهی ملی نروژ: Store norske leksikon
@resbook | 355 |
| 10 | 🖊بهرام بیضائی
🎞روز واقعه (فیلمنامه)
ندیدم سری به سرداری؛
مگر بسیار سرها زیر پای او.
خودستایان تکیه بر اریکهها زدند.
کتاب خدا را چنان میخوانند
که سود ایشان است.
آنان که طیلسان زهد پوشیدهاند،
تکپیرهنان را پیرهن بر تن میدرند.
آنان که دستار بر سر نهادهاند،
سر از گردن خداترسان میاندازند.
و آنان که آب بر مردمان میبندند،
مردمان را آب از لبهی تیغ میدهند.
این نیست آنچه ما میگفتیم.
اینان سپاه آز میآرایند.
دیوار غرور میفرازند.
کوشکهای خودپرستی میسازند
و اموالشان را از انباشتن پایانی نیست.
@resbook | 401 |
| 11 | ✉️یاداداشت ارسالی عضو ڪتابخانهی مقاومت
📌ادامهی « فراتر از یأس و امید؛ طرحی برای خودبسائی»
نکاتی نظری
«واتسلاف هاول» (Václav Havel)، از مبارزان ضداستبدادی اهل چک، بر این باور بود که کیفیت زندهگی نیکو (Good Life) نهتنها هدف، بلکه پیششرط و مبنائی برای سیاست نیکو (Good Politics) و حاکمیت سیاسی مطلوب است. او معتقد بود که این کیفیت زندهگی خوب، از طریق پایداری بر «زندهگی در حقیقت» شکل میگیرد و سپس به ساختار سیاسی بازتاب مییابد و نه برعکس؛ یعنی تغییر از بالا به پائین و تحمیل سیاست خوب، لزوماً به زندهگی خوب نمیانجامد. هاول با تأکید بر مسؤولیت اخلاقی فردی و جمعی، جنبشهای مردمی را بستری برای بازتعریف ارزشها و بازگرداندن سیاست به عرصهی اخلاق و حیات روزمره میدانست.
در همین راستا، نگاه میشل فوکو به «زیست-سیاست» (Biopolitics) یا همان «زندهگی-سیاست»، نشان میدهد که زندهگی روزمره و سیاست جدائیناپذیراند. فوکو استدلال میکند که قدرت تنها سرکوبگر نیست، بلکه مولد است و با نفوذ در ابعاد حیات (مانند بهداشت، عادات و مدیریت جمعیت)، سوژهها و مناسبات انسانی را شکل میدهد؛ بنابراین، تلاش برای آزادی و عدالت، در گرو بازتعریف این مناسبات قدرت است که در تاروپود زندهگی روزمره تنیده شده است. این دیدگاه بر اهمیت تشکلهای خودانگیختهئی تأکید دارند که نهتنها به دنبال تغییر ساختارهای حکومتی، بلکه مقدم بر آن در پی بازآفرینی کیفیت برتر زندهگی و مناسبات موجه قدرت در سطح اجتماع و فرد است.
نتیجهگیری
چشمانداز آینده نیازمند تغییر رویکرد، تمرکز بر فعالیتهای درونزا، حفظ امید بدون وابستهگی صرف به قطبهای سیاسی قدرت و حضور و اقدام عملی مستمر در قالب تشکلهای خودانگیخته است. این مسیر میتواند راه رسیدن به آزادی، عدالت و دموکراسی را بسازد.
هر هدفی — از جمله آزادی، عدالت و دموکراسی — نقطهئی ساکن در یک مقصد متعین نیست؛ بلکه بر اساس نگاهئی نسبی و واقعگرا، خودِ این مسیر و بردار حرکت، عینِ هدف است.
@resbook | 436 |
| 12 | ✉️یاداداشت ارسالی عضو ڪتابخانهی مقاومت
فراتر از یأس و امید؛ طرحی برای خودبسائی
در سالهای اخیر، شاهد کشتار مردم معترض توسط حکومت جمهوری اسلامی بودهایم. این مردمکشی از فجایع تکرارشوندهئی است که از آغاز حاکمیت این نظام سیاسی تاکنون ادامه داشته است. سرکوبهای نظاممند قیامها بهتناوب در میدانها و زندانها، ضمن نابودی زندهگی هزاران انسان جویای زندهگی برتر، تأثیری عمیق و گسترده از جنس یأس بر ساختار روحی و روانی جامعه و فضای سیاسی کشور داشته است؛ ازجمله عوامل تشدید این یأس، چشم دوختن به اقدامات مدعیان جایگزین حکومت بوده است.
مدعیان جایگزین حکومت که در نسبت با دیگر مردمان، نشانی برجستهتر از فعالیت و مخالفت سیاسی را نزد خود دارند، هر یکبه درجات، بیشتر به تلاش برای تصویرسازی از خود بهعنوان تنها جایگزین قدرتاند؛ و این تلاش «صمیمانه» تابهحال بیشتر از تخریب رقبا گذشته است تا این که از غنیسازی کارنامهها بگذرد. این تقسیم و ترتیب اولویت، مدعی جایگزین حکومت را رفتهرفته بهعنوان مولد یأس تعریف میکند؛ عنصری که قرار بود طبق «ادعا» منبعی از امید و اعتماد باشد.
چنانچه وجود یأس بازشناخته از این معادله را بپذیریم، در ادامه پرسشهائی ظاهر میشوند:
پرسشهای محتمل:
پرسش اول: آیا باید از مدعیان جایگزین حکومت صرفنظر کرد؟
پرسش دوم: آیا تنها خروجی وضعیت موجود، باقی ماندن در یأس است؟
پرسش سوم: آیا امکان گذار از یأس وجود دارد؟
برای پرهیز از «خطای علت واحد»، هیچ سؤالی منتفی نیست و در حد توان شناختی و برحسب تجارب سپریشده، جوابی میتواند داشته باشد.
تلاش برای جوابها:
جواب به پرسش اول: نه، بلکه بهاندازهی خودش برحسب شناخت دقیقترمان روی آن حساب کنیم.
جواب به پرسش دوم: وابسته به ماست، ناظر به جواب پرسش اول، امیدی بیاعتبار شکل نمیگیرد که تبدیل به یأس شود و بعد بپرسیم: «آیا در آن باقی بمانیم یا نه؟»
جواب به پرسش سوم: بله، با صرفنظر از «امید»ی که معتبر نیست تا تکلیفی که باید خودمان انجام دهیم روشن باشد.
پیشنهادی راهبردی
صرفنظر از «امید بیاعتبار»، شاید بر ضرورت خودبسائی و خودگردانی تأکید دارد. تشکلهای خودانگیخته و پایدار، متکی بر ظرفیتهائی که از خودمان شناختهایم، میتوانند جایگزینی بااعتبار باشند. این تشکلها توان تعامل و گسترش دارند.
ظرفیتهای بارز قیامهای دهههای اخیر
قیامهای دهههای اخیر حامل ظرفیتهائی مهماند. ازجملهی این ظرفیتها:
گسترش آگاهی و کنشگری سیاسی و اجتماعی بین نسلهای مختلف،
شکلگیری شبکههای ارتباطی و همبستهگی اجتماعی که ماهیت سیاسی یافتهاند،
ایجاد حافظهی ازدسترفتهی تاریخی
الزامات کار خودانگیخته پایدار
برای پیشبرد جنبشها و تشکلهای خودانگیخته و پایدار، الزامات کلیدی وجود دارند:
ظرفیت و توان تعامل با «دیگری» بهعنوان شرط جدی تعاملات اجتماعی و سیاسی. این تعامل میتواند فراتر از تفاوتها و تعصبات گسترش یابد و زمینهساز اتحادهای گستردهتر شود. از راه تحقیر به کشف بالقوهگی و سپس بالفعل کردن آن بالقوهگیها نمیتوان رسید، برعکس با قدرشناسی و گرامیداشت بهمعنای واقعی کلامشان و اجتناب از مجاملات رایج، تعامل ناب برقرار میشود.
انضباطی از درون که واقعی و مبتنی بر آگاهی و تعهد است؛ نه انضباطی از بیرون، تحمیلی، مکانیکی و سویهدار که طبق منافع ناظم و تحمیلکننده از بیرون جاری میشود.
اهداف روشن و مشخص، بهویژه تعیین حدنصابهای کیفیت برتر زندهگی و مناسبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
از منظر شناختی و فرهنگی، بازیابی و تدقیق حافظه تاریخی ضرورت دارد. این حافظه لزوماً و فقط تجربی نمیتواند باشد؛ بلکه میتواند با عاملیت شناختی فعال بازخوانی و بازیابی شود. این عمل نشانهئی از بلوغ فرهنگی یکجامعه است و نقشی مهم در شکلدهی به هوشیاری و جهتگیریهای اجتماعی و سیاسی دارد.
ادامهی « فراتر از یأس و امید؛ طرحی برای خودبسائی» 👇
@resbook | 342 |
| 13 | 🖊Arthur Schopenhauer
🖊آرتور شوپنهاور
📙Aphorismen zur Lebensweisheit
📙گزینگویههائی دربارهی حکمت زندهگی
„Der Hauptwert eines Menschen liegt in ihm selbst. Je mehr einer an sich selbst hat, desto weniger braucht er von außen, und desto weniger können andere ihm sein. Daher macht eminente Geistigkeit ungesellig. Einem Manne von innerem Reichtum ist seine eigene Stube das beste Paradies.“
«ارزش اصلی یکانسان در درون خود او نهفته است. هرچه آدمی در درون خویش بیشتر داشته باشد، بههمان میزان از بیرون بینیازتر است و دیگران کمتر میتوانند جایگزینی برای او باشند. از این رو، هوشمندی و فرزانهگیِ والا، انسان را خلوتگزین میکند. برای آدمی که از غنای درونی سرشار است، اتاق خلوت خودش برترین بهشت است.»
@resbook | 330 |
| 14 | 🖊Arthur Schopenhauer
🖊آرتور شوپنهاور
📙Aphorismen zur Lebensweisheit
📙گزینگویههائی دربارهی حکمت زندهگی
„Es gibt drei Arten von Aristokratie
: 1) die Aristokratie der Geburt und des Ranges
, 2) die Geldaristokratie
, 3) die Geistesaristokratie.
Die letztere ist eigentlich die vornehmste und wird als solche auch schließlich anerkannt... Ein Mann von hohem Geist hat an seinen eigenen Gedanken ein unerschöpfliches Kapital, während der reiche Narr ein Bettler im Geiste ist.“
«سه گونه اشرافیت وجود دارد:
۱) اشرافیتِ نَسَبی و رتبه،
۲) اشرافیتِ مالی،
۳) اشرافیتِ فکری.
این آخرین (اشرافیت فکری)، درواقع اصیلترین و والاترینِ آنهاست و سرانجام نیز بهعنوان برترین شناخته خواهد شد... آدمی با فکری والا و غنی، در اندیشههای خویش سرمایهئی تمامنشدنی و لایَزال دارد؛ در حالی که آن ابلهِ ثروتمند، در ساحتِ اندیشه، چیزی جز یک گدا و تهیدست نیست.»
@resbook | 292 |
| 15 | 🖊Arthur Schopenhauer
🖊آرتور شوپنهاور
📙Aphorismen zur Lebensweisheit
📙گزینگویههائی دربارهی حکمت زندهگی
„Aristoteles hat die Güter des menschlichen Lebens in drei Klassen geteilt, – die äußeren, die der Seele und die des Leibes. Hievon nun nichts als die Dreizahl beibehaltend, sage ich, daß was den Unterschied im Lose der Sterblichen begründet sich auf drei Grundbestimmungen zurückführen läßt. Sie sind:
1) Was einer ist: also die Persönlichkeit, im weitesten Sinne. Sonach ist hierunter Gesundheit, Kraft, Schönheit, Temperament, moralischer Charakter, Intelligenz und Ausbildung derselben begriffen.
2) Was einer hat: also Eigentum und Besitz in jeglichem Sinne.
3) Was einer vorstellt: unter diesem Ausdruck wird bekanntlich verstanden, was er in der Vorstellung anderer ist, also eigentlich, wie er von ihnen vorgestellt wird. Es besteht demnach in ihrer Meinung von ihm, und zerfällt in Ehre, Rang und Ruhm.“
«ارسطو خیرها و دارائیهای زندهگی انسان را به سهدسته تقسیم کرده است: خیرهای بیرونی، خیرهای روانی، و خیرهای جسمانی. من با حفظ این تقسیمبندیِ سهگانه، میگویم آنچه تفاوتِ بنیادین را در تقدیر و سرنوشتِ فانیان (انسانها) رقم میزند، میتوان به سهبَستار و تعیینِ اصلی بازگرداند. آنها عبارتاند از:
۱ آنچه کسی هست: یعنی شخصیت و فردیتِ او، در وسیعترین معنای کلمه. بنابراین، سلامتی، نیرو، زیبائی، مِزاج (پندار و خو)، منشِ اخلاقی، هوشمندی و میزانِ پرورشِ آن، در این مقوله میگنجند.
۲ آنچه کسی دارد: یعنی مال، دارائی و مِلک، در هر معنائی که تصور شود.
۳ آنچه کسی مینمایاند (جلوه میدهد): آنچه فرد بازتابدهندهی آن است: این اصطلاح بدین معناست که آن شخص در ذهن دیگران چهگونه است — یا بهعبارت دقیقتر، چهگونه توسط آنان ادراک میشود. بنابراین، این مفهوم متشکل از نظر آنان دربارهی اوست و شامل منزلت، جایگاه و شهرت میشود.»
@resbook | 289 |
| 16 | ✉️ارسالی عضو ڪتابخانهی مقاومت
🤔بدون شرح
@resbook | 449 |
| 17 | 🖊Václav Havel
🖊واتسلاو هاول
📙The Power of the Powerless
📙قدرت بیقدرتان
جستار قدرت بیقدرتان (The Power of the Powerless) نوشتهی واتسلاو هاول، اندیشمند و رئیسجمهور اسبق چک، یکی از تأثیرگذارترین متون در تحلیل ماهیت حکومتهای توتالیتر است.
در این اثر، هاول با بررسی مکانیسمهای استبداد، مفاهیم کلیدی زیر را مطرح میکند:
زیستن در دروغ: استبداد از شهروندان میخواهد که در «دروغ» زندهگی کنند و ظاهرِ وفاداری به ایدئولوژی حاکم را بپذیرند.
زیستن در حقیقت: قدم گذاشتن در مسیر شرافت و «زیستن در حقیقت»، تهدیدی بنیادین برای استبداد است، زیرا کل سیستم بر پایهی همین دروغهای روزمره بنا شده است.
هزینهی شرافت: سیستم با بالا بردن هزینهی مادی و اجتماعی شرافت، افراد را وادار میکند برای حفظ آسایش و موقعیت خود، تن به سازش دهند.
تهیسازی اخلاقی: هدف نهائی حکومتهای استبدادی، نابود کردن اخلاقیات و تبدیل جامعه به تودهئی مطیع، منفعل و فاقد اراده است.
@resbook | 457 |
| 18 | در جهانِ آکیرا کوروساوا
در جهانِ آکیرا کوروساوا، جائی برای فرشتهگانِ بیرنج نیست.
در میان درد و رنج و غم و زخم، فرشتهئی که لبخند بر لب دارد،
ابلیس است؛
چرا که فرشتهگان نمیخندند.
ایشان با چشمانِ گریان،
به تماشای سقوط انسان مینشینند؛
و با دستانی لرزان،
برای التیام زخمهای جهان میجنگند.
در سینمای او،
هر که به مصیبتِ آدمیان لبخند بزند،
از تبار شیطان است.
ازجمله در فرشتهی مست - ۱۹۴۸ (酔いどれ天使 - 1948)
فرشتهی مست،
یکپزشک دائمالخمر، بدخلق و عصبی (با بازی تاکاشی شیمورا) است.
او لبخند نمیزند و ظاهری مهربان ندارد؛
اما تمام وجودش را وقف نجات بیماران در محلهئی فقیرنشین میکند.
او «فرشته»ی واقعی کوروساواست؛
تلخ، اما نجاتدهنده.
@resbook | 498 |
| 19 | 🔍Jimmyreadsnow - Don't argue with people who dont't read
@resbook | 435 |
| 20 | 🔍Jimmyreadsnow - Don't argue with people who dont't read
🔧سند زیرنویس ترجمهی فارسی👇
@resbook | 448 |
