🌿کانال ناودرون🌿🎤morshed
Open in Telegram
یادمان باشداصالت ما افتخار ماست دوستان به کانال خودتون خوش اومدید 🙏 لطفا جهت اشتراک و تبادل پست هاتون یا ارتباط با مدیر به آدرس زیر مراجعه کنید👇👇👇 @avayemiandarband https://t.me/Eternity_1990 @jahanmoradii 🍀کانال ناودرون🍀۰۹۱۸۲۶۶۱۲۵۰ با تشکر🙏
Show more626
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+530 days
Posts Archive
به اطلاع عموم اهالی محترم روستای تاریخی گاوانه(شهرک شهید عسگری) می رساند که بر اساس سنت دیرینه، مراسم پنج شنبه آخر سال از ساعت دو تا سه بعد از ظهر در مزارستان روستا برگزار می شود.
پیکِ بهار:"دالِگ اوَل وَهار"
✍️بهمن ویسی/نویسنده و پژوهشگر
زمستان به عنوان فصل استراحت کشاورزان و بهار در جایگاه آغاز فعالیت های کشاورزی، نقش ویژه ای در فرهنگ باورها و اعتقادات مردم نواحی کُردنشین دارد. تغییرات آب و هوایی مبنای تقویم کُردی است. پس از بارش شدید و متوالی برف و حاکم شدن سرما و یخبندان، مردم کُرد به دنبال ظهور نشانه ای از آغاز فصل بهار و گرم شدن زمین هستند. بر اساس باور مردم، در آستانه نوروز مانگ، "دالِگ اَوَل وَهار(مادر اول بهار)،"در حالی که گهواره ای بر دوش دارد، به خانه های روستاییان سر زده و از «دانه کولانه» و «شیر برنجی» که مردم طبخ کرده اند؛ میل و برکت سفره آن ها را افزون می کند. کودکِ شیرین داخل گهواره دختر بهار و پیک خوش قدم بهاری است. زنان نواحی کُردنشین در شب آغاز بهار، شیر برنج و دانه کولانه پخته و داخل دو ظرف بیرون درب خانه ها قرار می دادند تا "دالِگ اوَل وَهار" که به خاطر مبارزه با سرما و طی کردن راهی طولانی خسته و گرسنه است از شیربرنج و دانه کولانه خانه تناول کند، جان و قوت بگیرد و پستان هایش پر شیر شود. با فرا رسیدن بهار كُردی باد موسوم به "کله وا" برای ذوب یخ ها شروع به وزیدن می کند. جدال "کله وا" با"باد شَمال"ادامه دارد. کله وا گرم و مطبوع است اما باد شَمال بسیار سرد و استخوان سوز و عاقبت کله وا پیروز این مبارزه می شود.
هنوز هم کُردهای خونگرم در انتظار دیدار مادر گهواره بر دوش و مژده رسیدن فصل دل انگیز بهار هستند. این باور زیبا نشانه دیگری است از صفا، صمیمیت و پاکدلی کُردها و شوق و ذوق آن ها برای آمادگی در مسیر تلاش معاش و کسب روزی حلال و بی منت.
یک عدد دسته سویچ پیدا شده درصورت نیاز با آقای شهریار قبادی هماهنگی کنید
09183597883
توجه توجه
به استحضار اهالی شهرک شهید عسگری میرساند عزیزانی که در گذشته زمین خود را به شهرک صنعتی واگذار نمودن و با توجه به شکایت مدیریت کنونی شهرک صنعتی علیه مردم شهرک شهید عسگری جهت هماهنگی و دفاع از حقوق خود با آقای (کمال شکری ) تماس بگیرند شماره آقای شکری در پایان همین پست موجود میباشد
+989183312951
انالله و اناالیه راجعون باعرض تاسف وتاثر آقای (کامران مرادیان) فرزند گرامی آقای قربانعلی مرادیان به رحمت ایزدی پیوست
خاکسپاری این مرحوم در همین کانال اطلاع رسانی میشود
مراسم ختم درگذشت بانوکربلایی (شهین خسروی) همسر گرانقدر آقای پنجعلی یاسی و دخترعموی آقایان خسروی گاوبنده طبق اعلامیه فوق
🔺جایگاه «مار»،در فرهنگ باورهای مردم كُرد
✍بهمن ویسی/نویسنده و پژوهشگر
مار"،در افسانه ها و باورهای مردم کُرد جایگاه مهمی دارد.این خزنده در اعتقادات و فرهنگ مردمی نماد زیبایی،قدرت،دانایی،زایندگی،برکت،پاکیزگی،
شفابخشی،گنج،محبت،خوشبختی و حتی کینه توزی است.در این اندیشه کهن ،مار مقیم مکان های پاکیزه و نگهبان و پاسبان جواهرات است.مَثَل «مهره مار داشتن» که کنایه از محبوبیت و نفوذ قلبی است از میان کردها برخاسته و به جوامع شهری رسیده است. روستاهای بسیاری در نواحی کُردنشین با پسوند یا پیشوند "مار" نامگذاری شده اند.مانند:چیاماران،تپه ماران،ماراب و...از سویی نام مردانه "شاهمار"، یکی از اسامی پر طرفدار در میان کُردهاست. در قلمرو اسطوره و افسانه،یکی از مشهورترین افسانه های مناطق کُرد نشین "افسانه شاماران" است که با روایت های مختلف نقل شده است.طبق این افسانه شیرین،جوانی رعنا به نام "تاماز یا طهماسب" به طور اتفاقی راه ورود به شهرِ ماران در زیر زمین را پیدا و به کاخ ملکه مارها یا شاماران راه پیدا می کند.نیمی از بدن شاماران دختری زیباست و نیمی دیگر به صورت ماری جرّار.تاماز و شاماران عاشق و شیفته هم می شوند.پس از همبستری ، پاهای تاماز مثل بدن مارها فلسی می شود.او در میان مارها به خوشی و خرمی به زندگی ادامه می دهد.پس از چند سال،تاماز دلتنگ پدر و مادرش شده و از شاماران می خواهد؛اجازه دهد به دنیای روی زمین بازگردد.اصرار و التماس شاماران برای ماندن تاماز در دنیای زیر زمین بی فایده است.موقع بازگشت،شاماران از تاماز می خواهد که راز شهر ماران را در دل نگاه دارد و هرگز مقابل چشم مردم حمام و شنا نکند.تاماز در شهر سکه های با نقش شاماران را خرج می کند و همه می فهمند یک نفر به شهر شاماران سفر کرده است.در این موقع پادشاه بیمار می شود و وزیر طماع می گوید که علاج درد شاه گوشت شاماران است.وزیر می داند هر کس وارد شهر ماران شود پاهایش پولکی می شود.پس دستور می دهد همه مردم در رودخانه وسط شهر شنا کنند تا سربازان بدن مردم را نگاه کنند.تاماز به جای رودخانه وسط شهر به رودخانه ای دور دست می رود و شنا می کند.جاسوسان بدن تاماز را می بینند.او را دستگیر کرده و به کاخ می برند.تاماز زیر شکنجه دروازه ورود به شهر شاماران را به شاه و وزیر نشان می دهد.سربازان وارد شهر شده و بسیاری از مارها را کشته،همه گنج های شهر را غارت و شاماران را با غل و زنجیر به کاخ می برند.شاماران پیش از مرگ، شاه و وزیر را فریب داده و می گوید هر کس دُم و تنه مرا بخورد از همه بیماری ها خلاص می شود و به حکمت و دانش می رسد.هر کس سر مرا بخورد هم می میرد.شاه و وزیر دم و تنه شاماران را می خورند و سرش را به تاماز می دهند.شاه و وزیر می میرند و تاماز صاحب علم و دانش می شود.مردم تاماز را به شاهی برمی گزینند.از آن روز مارها کینه انسان ها را به دل می گیرند و مردم نیز برای در امان ماندن از خشم مارها آشی نذری می پزند به نام"آشِ شاماران".افسانه شاماران به عنوان یک بن مایه فرهنگی در مناطق کُردنشین گسترش یافته است.تصویر دلفریب شاماران بر بسیاری از صنایع دستی کُردها مثل:قالی،گلیم،موج،کاسه،صندوقچه،پرده،زیورآلات زنان و پارچه های گلدوزی نقش بسته است.هم چنین تصویر شاماران بر دیوار نصب می شود تا موجب افزایش خیر و برکت خانه و گشایش بخت دختران شود.از طرفی مار نماد محافظت و حراست از جان و مال اعضای خانواده و مایه افزایش رزق و روزی است.در فرهنگ کُردی مردم از کشتن مار منع شده اند.زیرا بر این باورند این جانوران "پری" هستند که در جلد مار فرو رفته و در مواقع لزوم برای حمایت از اهل منزل از پوست خویش به در می آیند.از این رو کشتن آن ها موجب نزول بلا بر آدمیان می شود.شواهد متعددی از همزیستی مسالمت آمیز مار و انسان در منازل مسکونی روستایی وجود دارد.در قدیم اگر سوراخ ماری در خانه پیدا می شد کاسه ای شیر تازه برابر لانه قرار می دادند تا مارها با شیر عطش خود را بر طرف و به اهل خانه آزاری نرسانند.در دنیای جدید بسیاری از باورهای مردم در خصوص مارها دستخوش تغییر شده است اما هنوز بسیاری از روستانشینان از کشتن مار پرهیز نموده و سالمندان کُرد، در شب های زمستان قصه شاماران و افسانه هایی با درونمایه دستیابی به گنج های بزرگ در لانه مارها را برای شنوندگان با آب و تاب تعریف می کنند.
