en
Feedback
خرمگس

خرمگس

Open in Telegram

یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii "من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم" «دفاعیات سقراط»

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel خرمگس

Channel خرمگس (@kharmagaas) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 18 424 subscribers, ranking 4 331 in the Religion & Spirituality category and 18 194 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 18 424 subscribers.

According to the latest data from 07 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -14 over the last 30 days and by 2 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 22.74%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 16.28% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 4 190 views. Within the first day, a publication typically gains 3 000 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 200.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کرد, دشمن, حکومت, مفهوم, توسط.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii "من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم" «دفاعیات سقراط»

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 08 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

18 424
Subscribers
+224 hours
+407 days
-1430 days
Posts Archive
مرحوم بنی‌صدر اگر در طول حیات خود یک سخن درست گفته باشد، آن بود که می‌گفت «انترناسیونالیسم» از دو بخش تشکیل شده است: یک بخش ناسیونالیسم‌اش که به شوروی رسیده و بخش دوم هم «اَنترش» که ما هستیم. «جهان‌وطنی» و «دهکده جهانی»، تمدن لیبرال هم دو بخش دارد. علم و پیشرفت و تکنولوژی و نظم و قانون و احترام به سنت و هنر که نصیب غرب شده و نقلید و چاپلوسی و کارگر ارزان و جنگ و ویرانی و فلاکت هم که سهم ما شده است. چه خوشمان بیاید و چه نیاید، واقعیت این است که نگاه بسیاری از قدرت‌های غربی به مردم منطقه ما، نگاهی انسانی و برابر نیست. در این نگاه، منطقه بیشتر منبع انرژی، بازار مصرف و میدان رقابت و منازعه است نه مجموعه‌ای از ملت‌هایی با حق توسعه که قرار است در امنیت و آرامش زندگی کنند. در نگاه جهان لیبرال، جنگ و بی‌ثباتی در خاورمیانه یک فاجعه انسانی نیست بلکه یک فرصت اقتصادی و سیاسی برای پیشبرد اهداف و بقای هژمونی غرب است. در پس تک تک شعارهایی مانند «صدور دموکراسی» و «جهان‌وطنی»، منافع سیاسی و اقتصادی قرار دارد و هدف نه توسعه ملت‌ها، بلکه وابستگی بیشتر آن‌ها به غرب است. با این حال، مسئله فقط سیاست خارجی غرب نیست. «دهکده جهانی» در حوزه فرهنگ نیز معنای خاص خود را پیدا کرده است. از ما خواسته می‌شود در جهانی زندگی کنیم که همه باید مصرف‌کننده یک سبک زندگی، یک صنعت سرگرمی و مجموعه‌ای از برندهای جهانی باشیم. از آیفون و مک‌دونالد گرفته تا هالیوود و مناسبت‌هایی مانند هالووین و ولنتاین را مصرف کنیم و غرق در جهان آزاد و برابر باشیم. استدلال رایج هم این است که ما در دهکده جهانی زندگی می‌کنیم و بنابراین باید در جشن‌ها و مناسبت‌های یکدیگر هم شریک شویم. اما اگر قرار است واقعاً دهکده‌ای جهانی داشته باشیم، چرا این مشارکت فرهنگی تا این اندازه یک‌طرفه بوده و غرب در حال صدور فرهنگ و رسومات خود به جهان است؟ برای مثال چند نفر در غرب تاریخ و مناسبت‌های ایرانی، هندی، چینی، ژاپنی، آفریقایی یا اسلامی را می‌شناسند و در آن‌ها مشارکت می‌کنند؟ جهان‌وطنی و این قبیل شعارها نه از سر رواداری دموکراسی- لیبرال بلکه ابزار نوسن استعمار است. @kharmagaas

مهران مدیری در تمام این سال‌ها بازیگری را با جمع کردن صورت، صاف کردن گلو، لوله کردن دهان، «هخ‌وهوخ» کردن، کش دادن کلمات و کج‌وکوله حرف زدن اشتباه گرفته است. در نظر او احتمالا هرچه ادا و اطوار بیشتر باشد، بازیگری بهتر و عمیق‌تر می‌شود. (به کارگردانی‌اش هم کاری ندارم. هرچند شخصاً هیچ‌وقت با کلیت هیچ‌کدام از کارهایش ارتباط نگرفتم و معتقدم بهترین سریال‌های طنز ایران، چند سری اول سریال پایتخت و چند کاری هستند که رضا عطاران در دهه‌ هشتاد ساخت) اما طنز ماجرا اینجاست که فردی با چنین کارنامه بازیگری و با اتکا به همان چند تکیه‌کلام و میمیک تکراری، نشسته و همفری بوگارت را مسخره می‌کند! تمسخر یکی از ماندگارترین بازیگران تاریخ سینما از سوی کسی که هنوز تفاوت «ادا درآوردن» و «بازی کردن» را نمی‌فهمد، بیشتر از آنکه نقد بوگارت باشد، نشان از اعتمادبه‌نفسِ دُن‌کیشوتی گوینده است. ـ عمیقأ هم باور دارم که اسب‌های بسیاری از فیلمهای کلاسیک (مثلا آثار جان فورد) هم استعداد بازیگری بیشتری از بسیاری‌ از سلبریتی‌های مدعی سینمای ما دارند. @kharmaggas

فیض‌الله عرب‌سرخی: «اسرائیل مخالف توسعه ایران است. جریان تندرو داخلی هم مخالف توسعه ایران است» پ.ن: سلطنت‌طلب می‌گوید، اسرائیل رهبران ایران را می‌زند چون دنبال توسعه ایران است و رهبران فعلی کشور مانع آن هستند. این سخن هر چند ابلهانه ولی قابل فهم است. اما اصلاح‌طلب درون قدرت می‌گوید که منافع تندروهای اسرائیلی و تندروهای داخلی هم.راستاست و آن نابودی ایران است. در اسن صورت باید پرسید هدف تندروی اسرائیلی اگر نابودی ایران است پس نباید همکار خود در داخل ایران را ترور کند بلکه باید به سراغ کسانی برود که عامل اصلی توسعه ایران است. طبق منطق فیض‌الله، اسرائیل به جای ترور آقای خامنه‌ای و فریدون عباسی و امیرعبدالهیان و سلامی و سلیمانی و تنگسیری باید دربه‌در دنبال ترور روحانی و ظریف و جهانگیری و نوبخت و نعمت‌زاده و فرزندان صالح و وطن‌دوستِ رفسنجانی و خود همین فیض‌الله می‌رفت. @kharmagaas

وطن‌فروشی در پکیج عقلانیت و اعتدال فرهاد قنبری بزرگ‌ترین خیانت امنیتی به ایران را جریان سیاسی اعتدال‌گرا مرتکب شد. جریانی فرصت‌طلب و فاقد دیسپلین که با سوءاستفاده از دگماتیسم جبهه پایداری و برخی محدودیت‌های اجتماعی موجود در جامعه، عامدانه تصویری رمانتیک، ساده‌انگارانه و غیرواقعی از جهان و روابط بین‌الملل در ذهن بخش‌هایی از طبقه متوسط شهری ایران ساخت. این جریان با شعارهای مخاطب‌پسند و سطحی‌ای چون «نه به دیوارکشی در خیابان»، «نه به دولت با تفنگ»، «بگذارید مردم زندگی کنند» و «نه به فیلترینگ»، و با خرید سلبریتی‌ها و ربنای شجریان و مجموعه‌ای از دوگانه‌های سطحی، سبک و سخیف، مسائل پیچیده سیاسی و امنیتی را به سطح سلیقه، سبک زندگی و هیجان‌های اجتماعی تقلیل داد. از مسئله هسته‌ای گرفته تا موشک و قدرت دفاعی کشور را به کوچه و خیابان کشاند و آنها را در حد همان دوگانه‌های مبتذلِ آزادی در انتخاب موسیقی، نوع پوشش و سبک زندگی فروکاست. این جریان در تمام این سال‌ها، حمایت از غزه، حزب‌الله، یمن و سوریه را مسخره کرد. «مدافع حرم» را «مدافع اسد» نامید؛ از برخی از ضدایرانی‌ترین نیروهای سیاسی در کشورهای منطقه، از عراق گرفته تا بحرین و عربستان، حمایت کرد و تصویری ویران، غیرواقعی و شبه‌کره‌شمالی از ایران به جهان مخابره کرد. کار را به جایی رساند که با تکرار مداوم جمله «عوضش امنیت داریم»، امنیت ملی به سوژه تمسخر تبدیل شد. از استکبارستیزان جهان، از بولیوی و ونزوئلا گرفته تا یمن، تصویری زشت و کاریکاتوری ساخت و در مقابل، بیشترین نقش را در ایجاد تصویری آرمانی، بی‌نقص و غیرواقعی از غرب ایفا کرد. حاصل این رویکرد چه بود؟ بخش قابل‌توجهی از جامعه، به‌خصوص طبقه متوسط شهری، با روایتی مواجه شد که در آن غرب نماد عقلانیت، رفاه و آزادی تصویر می‌شد و هرگونه توجه به تهدیدات امنیتی، منافع ژئوپلیتیک و واقعیت‌های سخت نظام بین‌الملل، عقب‌ماندگی و تحجر تلقی می‌شد. این جریان سیاسی در تمام این سال‌ها هم بر موج محبوبیت عمومی سوار شد، هم به مناصب سیاسی با حقوق و مزایای عالی رسید، هم خانواده و فرزندان خود را راهی تفریح و تحصیل در اروپا کرد و هم، دانسته یا نادانسته، همان نقشی را ایفا کرد که دشمنان ایران با صرف میلیاردها دلار قادر به ایفای آن نبودند. این جریانِ به‌غایت فاسد، ضدملی، منفعت‌طلب و فرصت‌طلب، که از عوامل اصلی استحاله جمهوری اسلامی و شکل‌گیری بدبینی بخش بزرگی از جامعه نسبت به حکومت بوده، اکنون دیگر حتی تعارفات را هم کنار گذاشته و درصدد پذیرش تسلیم‌نامه‌ای است که ترامپ در میدان جنگ موفق به تحمیل آن نشده است. کسی نیست به این جماعت ضدایرانی بگوید، اگر قرار بود در نهایت به نقطه تسلیم برسیم، پس این همه هزینه، خون، خسارت و فشار برای چه بود؟ اگر قرار بود سرانجام کار به پذیرش تسلیم برسد، چرا ایران باید پیش از جنگ، بدون پرداخت این همه هزینه و تحمل این همه خسارت، آن را نمی‌پذیرفت؟ @kharmagaas

به این ورودی خانه نگاه کنیم. معماری بنا به گونه‌ای است که انگار خانه به روی «دیگری» گشوده است و میزبان، پیش از آنکه از حضور م
به این ورودی خانه نگاه کنیم. معماری بنا به گونه‌ای است که انگار خانه به روی «دیگری» گشوده است و میزبان، پیش از آنکه از حضور مهمان آگاهی یابد، او را به حریم خانه خود فرامی‌خواند. هر کدام از این ورودی‌ها، کوله‌باری از خاطرات را برای مردم محل با خود داشت. این سکوها به نوبت، گاهی در اختیار مردان محله قرار می‌گرفت تا کفش‌ها را درآورده و دمی لم دهند، گاهی مکانی برای سالخوردگان که بر عصایشان تکیه داده و از خاطرات جوانی‌ بگویند، گاهی یادآور روز برفی‌ای که از زیر دالان به تماشای آن بایستند و گاهی در اختیار زنان محل بود تا از امور روزمره، رفتن به چشمه، پخت نان و... بگویند.. سکوهایی که هر کدام بخشی از زندگی را در خود نگه می‌داشتند. یک نگاه به این ورودی‌ها و درهای چوبی کافی بود تا زانوهایی را سست کند، قلب‌هایی را به تپش وادارد، دل‌هایی را بلرزاند یا اشک‌هایی را بر گونه‌ها جاری کند. اما فاصله‌ای کمتر از صد سال کافی بود تا از این درها و ورودی‌های گشوده، به درهای کنترل‌دار با آیفون‌های تصویری برسیم. در این فاصله، فقط شکل درها عوض نشده است بلکه چیزی در نسبت ما با دیگری، با همسایه و با زندگی نیز تغییر کرده است. @kharmagaas

تجددمآبی فقط مرام و باور و پایگان فکری ما را دستکاری نکرد بلکه ویرانی رابطه انسان ایرانی با همه چیز خود، از سنت و میراث فرهنگی گرفته تا آداب اجتماعی و معماری و زیست‌بوم‌اش را نیز در پی داشت. معماری سنتی ایران حاصل پیوندی پیچیده میان اقلیم، فرهنگ، ساختار اجتماعی و شیوه زندگی بود. حیاط مرکزی، ایوان، ارسی، رابطه بنا با کوچه و محله، همگی مجموعه‌ای از کلیت معماری ایرانی بودند که طی قرن‌ها در بستر این سرزمین شکل گرفته بودند. ارزش این معماری صرفاً در تزئینات و زیبایی‌شناسی آن خلاصه نمی‌شد، بلکه در نسبت آن با زندگی روزمره نیز ریشه داشت. اما با اشاعه تجددمآبی و از ترس اینکه نکند از قافله تمدن بشری عقب بمانیم و ملل غربی به ما بی‌تمدن بگویند، با تمام توان بیل و کلنگ به دست گرفته و شروع به فروریختن همه چیز خودی از نوع احوالپرسی تا معماری کردیم. به این واسطه کم‌کم معماری ایرانی ویران شد و کپی‌برداری سطحی و زمخت از معماری غربی که شباهتی به اقلیم و ساختار اجتماعی شهرهای ایران نداشت به مد روز تبدیل شد و ساختمان و کوچه و محله بیش از آنکه بخشی از یک ساختار فرهنگی باشند، به سازه‌هایی فاقد هویت بومی تقلیل یافتند. @kharmagaas

خبر رسیده است این «پهلوان افسرده‌سیما» مدیر گروه جامعه‌شناسی بهترین دانشگاه ایران شده است:-) البته چنین وضعیتی و چنین دانشکده‌ای، واقعا چنین مدیری هم می‌طلبد. حضرت سعدی می‌فرمایند: «هارون‌الرشید را چون مُلکِ دیارِ مصر مسلم شد گفت: به خلافِ آن طاغی که به غرورِ مُلکِ مصر دعویِ خدایی کرد، نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترینِ بندگان. سیاهی داشت نام او خَصِیب در غایتِ جهل. مُلکِ مصر به وی ارزانی داشت و گویند: عقل و درایتِ او تا به جایی بود که طایفه‌ای حُرّاثِ مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم بارانِ بی‌وقت آمد و تلف شد. گفت: پشم بایستی کاشتن! اگر دانش به روزی در فزودی ز نادان تنگ‌روزی‌تر نبودی به نادانان چنان روزی رساند که دانا اندر آن عاجز بماند بخت و دولت به کاردانی نیست جز به تأییدِ آسمانی نیست اوفتاده‌ست در جهان بسیار بی‌تمیز ارجمند و عاقلْ خوار کیمیاگر به غصّه مُرده و رنج ابله اندر خرابه یافته گنج» @kharmagaas

Repost from خرمگس
وقتی ما می‌گوییم در ایران چیزی به نام علوم انسانی و جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و روانشناسی و... نداریم، عده‌ای ناراحت می‌شوند. علوم انسانی جدید در ایران از بدو تولد چون شعبه‌ای از متون دست چندم از متفکران دست چندم آمریکایی و اروپایی بود نسبتی با جامعه ایران ندارد. این علوم به این واسطه نه ایران و نه جامعه ایران و نه سیاست ایران و نه تاریخ ایران و نه انسان ایرانی را می‌شناسد. علوم انسانی که دانشگاه‌های ایران تدریس می‌شود در بهترین حالت شعبه جدید استعمار و ابزار توجیه استعمار و پرورش اذهان ضدملی و استعمارزده است. به این هذیانات بی‌سروته این بنده خدا نگاه کنید. ایشان نه راننده تاکسی خط مولوی-راه‌آهن است نه ساقی بساط وافور راننده کامیون‌هاست و نه سخنگوی گروه واتس‌آپی شوهر عمه و شوهرخاله است. ایشان از معروفترین استادان جامعه‌شناسی ایران است:-)) @kharmagaas

فرهاد قنبری تجددمآبی، ایدئولوژی و توان دفاعی یک جامعه برای بقا علاوه بر نان و قانون به مرام و مسلک و ایدئولوژی‌ای که انسان‌ها حاضر باشند برای حفظ آن هزینه بدهند و حتی جانشان را فدا کنند هم نیاز دارد. روشنفکری که اندکی فهم سیاسی و تاریخی داشته باشد (نه روشنفکری که تمام بضاعت فکری‌اش خلاصه شده در «قال آرنت»، «قال کانت»، «قال فوکو» و مشتی نقل‌قول ترجمه‌شده باشد) باید این حقیقت بدیهی را بفهمد. مگر اینکه آن‌قدر در بازگویی گزاره‌های مطلوب امپریالیسم غرق شده باشد که دیگر نتواند میان «فکر کردن» و «تکرار کردن» تفاوتی ببیند. شاه اسماعیل صفوی یکی از نخستین فرمانروایان ایران پس از اسلام بود که این حقیقت را به‌درستی دریافت. او به فراست فهمید که ایران برای بقا در برابر عثمانی و ازبک، به یک هویت و ایدئولوژی مستقل و یک قدرت نظامی متکی به خود نیاز دارد. و نتیجه این فراست شکل‌گیری حکومتی شد که ایران را یکپارچه کرد و یکی از دیرپاترین و قدرتمندترین دولت‌های تاریخ ایران پس از اسلام را بنیان گذاشت. حالا چند قرن بعد هم، یک نظام سیاسی دیگر دوباره به همین ضرورت رسید و به تجربه فهمید که کشور اگر نتواند از خودش دفاع کند، دیر یا زود دیگران برایش تصمیم می‌گیرند. جمهوری اسلامی، با تمام خطاها و ناکارآمدی‌هایش در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، دست‌کم در یک نقطه به درستی مسئله را فهمید، اینکه ایران برای آنکه امنیت‌اش را از دیگران گدایی نکند، باید قدرت دفاعی و امنیتیِ درون‌زا داشته باشد. قدرتی که پشتوانه‌اش صرفاً قرارداد و تضمین خارجی نباشد، بلکه در داخل کشور ساخته شده باشد. و درست همین‌جا بود که بخش مهمی از روشنفکری ایرانی، عملاً در کنار همان قدرت‌هایی ایستاد که با قدرتمند شدن ایران مسئله داشتند. این جماعت از هر فرصتی برای تحقیر قدرت دفاعی کشور، تضعیف توان نظامی و امنیتی و بی‌اعتبار کردن ایده «ایران قدرتمند» استفاده کرد. (گویی بزرگ‌ترین خطر برای این جماعت نه تجاوز خارجی، نه اشغال، نه قحطی و نه تجزیه، بلکه ایرانی بود که بتواند از خودش دفاع کند) این جماعت پرمدعا و پرهیاهو اما کم‌سواد، کافی بود تا یک نگاهی به تاریخ معاصر ایران داشته باشند. کافی بود تا کمی داستان جنگ‌های ایران و روس را بخوانند. کافی بود کمی سرگذشت اشغال ایران در جنگ جهانی اول و دوم را مرور کنند. کافی بود ببینند وقتی ایران فاقد قدرت بازدارندگی و تصمیم‌گیری مستقل بود، چگونه بیگانگان وارد خاک کشور شدند و چگونه قحطی، فقر، تحقیر و مرگ نصیب مردم شد. تاریخ ایران بارها و بارها یک حقیقت تلخ را با خون و جان و مال خود ثابت کرده است و آن اینکه، کشوری که قدرت دفاع از خود را نداشته باشد، حتی اگر مردمش صلح‌طلب‌ترین مردم جهان باشند، از تجاوز در امان نخواهند ماند. قدرت نظامی تجمل نیست. ماجراجویی نظامیان هم نیست. حتی موضوعی نیست که بتوان آن را به سلیقه سیاسی این جناح یا آن جناح تقلیل داد. قدرت دفاعی، پیش‌شرط استقلال است. همان‌طور که بدون نان نمی‌توان زندگی کرد، بدون امنیت هم نمی‌توان از نان، آزادی، کرامت، جان و سرزمین دفاع کرد. اما روشنفکری که تاریخ را از روی ترجمه‌های دست‌چندم متفکران غربی می‌شناسد و تجربه تاریخی خود ایران را یا نمی‌خواند یا با تحقیر از کنارش عبور می‌کند، چگونه قرار است این حقیقت ساده را بفهمد؟ اینجا مسئله دیگر فقط جمهوری اسلامی نیست. بلکه خود ایران است. اگر تجربه چند دهه اخیر به این نتیجه ختم شود که هر ایرانی‌ای که بخواهد ایران را به کشوری قدرتمند، مستقل و برخوردار از یک قدرت دفاعیِ ملی و درون‌زا تبدیل کند، دیر یا زود باید زیر فشار تحقیر و توهین داخلی و فشار خارجی دفن شود، آن‌گاه بزرگ‌ترین شکست برای ایده «ایران قدرتمند» خواهد بود. @kharmagaas

هر ملتی باید عقیده داشته باشد. اگر یک ملتی عقیده نداشته باشد آن ملت کارش زار می­شود همه باید سعی کنید که در جامعه یک عقیده و
هر ملتی باید عقیده داشته باشد. اگر یک ملتی عقیده نداشته باشد آن ملت کارش زار می­شود همه باید سعی کنید که در جامعه یک عقیده و مسلک و مرامی باشد. اگر ملت بی­‌مرام باشد آن ملت از بین می­‌رود. باید مملکت را همیشه اصل اسلامیت حفظ کند، خصوصا حالا که تجددمآبی اصل است و ما نباید با این اصولی که در جامعه است و به عنوان تجددهای دروغی مملکت را خراب کنیم. (نطق‌های تاریخی دکتر مصدق، به نقل از روزنامه محشر، ۲۲ خرداد ۱۳۰۶) پ.ن: این سخنان دکتر مصدق برای یک قرن پیش است. و نکته تاسف‌بار اینکه در تمام سالهای یک قرن اخیر جریان تجددمآب و شبه‌روشنفکر (در قالب استاد دانشگاه و جامعه‌شناس و تحلیل‌گر و هنرمند و شاعر و نویسنده و...) تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا دست در دست ییگانگان، ملت ایران را به ملتی «بی‌عقیده» و «فاقد مرام و مسلک» تبدیل کرده و تجددمآبی را به عنوان «اساس» جامعه معرفی کند. در این راستا عده‌ای ایران باستان و شاهنامه را زیر ضرب برده‌اند، عده‌ای بی‌رحمانه به اسلام و به ویژه مذهب تشیع می‌تازند، عده‌ای میراث فرهنگی و تاریخی این سرزمین را به سخره می‌گیرند و عده دیگری هر چیز ایرانی را نفی می‌کنند. @kharmagaas

هیلتر برای پیروزی بر انگلیس و شوروی همه چیز داشت جز اینکه استالین و چرچیل، مشاورانی مانند سران جناح اصلاحات ایران نداشتند. مث
هیلتر برای پیروزی بر انگلیس و شوروی همه چیز داشت جز اینکه استالین و چرچیل، مشاورانی مانند سران جناح اصلاحات ایران نداشتند. مثلا زمانی که هیتلر داشت لندن و سن پطرزبورگ را بمباران می‌کرد، چرچیل و استالین به جای مقاومت باید رفراندوم برگزار می‌کردند که آیا مردم موافق جنگیدن با نبروهای مهاجم هستند یا نه. حقیقتا این روزها بهتر متوجه می‌شوم که آیت‌الله خامنه‌ای چه رنجی از دست این طیف‌های سیاسی مختلف (که بخشی رانت‌خوار و فرصت‌طلب‌اند، برخی بزدل‌ و عافیت طلب‌اند، برخی دگم و متحجر و احمق‌اند، برخی قبیله‌گرا هستند و بخشی هم هیچ درکی از امنیت ملی و منافع ملی و واقعیات حاکم بر عرصه بین‌الملل ندارند) حاکم در عرصه سیاسی کشور می‌کشید. و چه اراده فولادی و عزم راسخی داشتند که با وجود این سیاستمداران توانستند، پروژه دفاعی کشور را پیش ببرند. و این روزها بیشتر از همیشه علت این میزان نفرت جهان امپریالیستی از آیت‌الله خامنه‌ای را متوجه می‌شوم. مردی که بیشتر از هر کسی در جنوب جهانی به پای منافع کشورش ایستاد و تمام طعمه‌ها و توهین‌ها را از خودی و غیرخودی به جان خرید و در این راه به همراه خانواده خود به شهادت رسید. @kharmagaas

فرهاد قنبری روحانی، برجام و تلویزیون سه سال آخر دولت حسن روحانی را به خاطر بیاوریم. واقعاً وضعیت‌رقت‌بار و قابل ترحمی بود و از زمین و زمان فحش و ناسزا و طعنه می‌شنید. جواد ظریف را هم به خاطر بیاوریم.. مردی که روزگاری «سردار دیپلماسی» نامیده می‌شد، چطور به چشم بخشی از جامعه به «دلقک درباری» تقلیل پیدا کرده بود.. اما چه شد که کار به اینجا رسید؟ 👈 روحانی و ظریف تمام سرمایه سیاسی و اجتماعی خود را روی برجام گذاشته بودند. برای برجام می‌جنگیدند و حاضر به دادن هر هزینه‌ای برای دفاع از آن بودند. در مقابل برای این ایستادگی به پای برجام، اعتبار و محبوبیت هم گرفتند و نزدیک به ۲۴ میلیون نفر در سال ۹۶ نام روحانی را به صندوق رای انداختند. برجام برای ظریف و روحانی یک قمار تمام عیار بود. قماری که تمام کارنامه سیاسی خود را به آن گره زده بودند. و پس از این اتفاقات بود که ترامپ آمد. ترامپ از همان ابتدا جایی را نشانه گرفت که روحانی و ظریف تمام اعتبارشان را روی آن بنا کرده بودند. او برجام را مقابل چشم جهانیان پاره کرد و عملاً تمام سرمایه سیاسی اصلاح‌طلبان و دولت روحانی را نابود کرد. از آن نقطه به بعد بود که دست روحانی و ظریف خالی شد و هرچه زمان گذشت، فاصله دولت با افکار عمومی بیشتر شد و کم‌کم تصویر یک رئیس‌جمهور امیدوارکننده، جای خود را به تصویر سیاستمداری داد که حتی شعارهای اقتصادی و وعده‌هایش هم دیگر برای مردم جدی گرفته نمی‌شد. (کافی است به ماجرای بورس و خشم اجتماعی پس از آن نگاه کنیم تا عمق این سقوط را بهتر متوجه شویم) ترامپ فقط برجام را از بین نبرد بلکه بخش بزرگی از سرمایه سیاسی و اجتماعی روحانی، ظریف و جناح سیاسی حامی آنها را هم از بین برد. پس اگر قرار باشد یک جناح سیاسی بیش از همه از ترامپ کینه داشته باشد، باید همین‌ طیف روحانی و اصلاح‌‌طلبان باشند. اما عجیب این است که این طیف هنوز به جای آنکه انگشت اتهام را به سمت کسی بگیرند که برجام را پاره کرد و تمام محاسبات سیاسی‌شان را به هم ریخت، پنجه به سمت صداوسیما می‌کشند. (به صداوسیما نقدهای جدی و فراوانی وارد است اما مسئله اینجاست که نقد صداوسیما نباید به پاک کردن صورت‌مسئله تبدیل شود) مسئله این نیست که صداوسیما خوب یا بد است. مسئله این است که صداوسیما نه برجام را پاره کرد، نه تحریم‌های پس از خروج آمریکا را وضع کرد و نه چنین قدرتی داشت. مسئله این است که نمی‌شود تمام شکست یک پروژه کلان سیاسی را گردن صداوسیما انداخت، اما درباره ترامپ که با یک تصمیم، ستون اصلی پروژه سیاسی شما را فرو ریخت، سکوت کنید. @kharmagaas

در خود آمریکا برای گرفتن مدرک مثلا مهندسی برق از یک دانشگاه نسبتا معتبر باید چیزی حدود دویست تا سیصد هزار دلار ( حدود پنجاه م
در خود آمریکا برای گرفتن مدرک مثلا مهندسی برق از یک دانشگاه نسبتا معتبر باید چیزی حدود دویست تا سیصد هزار دلار ( حدود پنجاه میلیارد تومان) هزینه کرد. آنوقت این جماعت با اشغال صندلی بهترین دانشگاه ایران و تحصیل رایگان راهی آمریکا شده و از ایران هم طلب‌کار هستند. این جماعت هم اگر به مانند همتای آمریکایی خود با صدها هزار دلار وام، مدرک گرفته بود الان باید صبح تا شب جان می‌کند تا اقساط وام خود را پرداخت کند و وقت چندانی برای عکس گرفتن نداشت. @kharmagaas

چقدر این لحن و صلابت شهید تهرانی‌مقدم را دوست دارم. صدایی برخاسته از ایمان، با صلابتی که پشت آن سال‌ها مجاهدت و مردانگی ایستاده است. مردی نترس و شجاع، با آن بچه‌ها بچه‌ها گفتنش، با  آن ته لهجه‌ لاتی شیرین و صمیمی که بی‌تکلف است و عجیب بر دل می‌نشیند. مردانی از جنس او، به این سادگی‌ها تکرار نمی‌شوند. مردانی که ایمانشان را با عمل معنا کردند و غیرتشان را در میدان به اثبات رساندند. مردانی که در برابر سختی‌ها خم نشدند، از تهدیدها نهراسیدند و ایستادند تا ما امروز سربلند بایستیم. ما به این مردان مدیونیم، مدیون ایمان و غیرتشان، مدیون شجاعت و مردانگی‌شان، و مدیون راهی که تا پای جان بر سر آن ایستادند. خدا می‌داند چه سرمایه‌ای بودند برای این سرزمین... مردانی که جسمشان از میان ما رفت، اما نامشان، آرمانشان و راهشان همیشه زنده است. درود خدا بر آنها. @kharmagaas

اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم که جریان نفوذ (نفوذ در معنای جریان‌سازی برای اشاعه روایت دشمن) فقط در یک جناح سیاسی لانه کرده است و فقط در قالب سوپرانقلایی ظاهر می‌شود. جریان نفوذ در سالهای اخیر با زبان هر دو جریان و جناح اصلی سیاسی سخن گفته است و در هر دو جریان نفوذ فراوانی دارد. جریانی که امروز به هر بهانه‌ای دنبال طعنه و تمسخر آقای قالیباف (در یکی دو روز اخیر هجمه شدید رسانه‌ای خود را علیه سردار قاآنی به کار گرفته‌اند) و فرماندهان نظامی است و آرزوی سقوط سریع‌تر تپه علی‌الطاهر (به خدا اگر یک در صد اینها از قبل اصلا اندک آشنایی با جغرافیای لبنان داشتند) را دارند تا همان را بهانه متلک و تمسخر تفاهم‌نامه ایران و آمریکا بکنند و در هر صورت راوی روایت دشمن درباره بلاهت و نادانی و سبک‌مغزی و بزدلی تصمیم‌گیران ایران باشند، یک بخش پررنگ از نفوذ اسرائیل در فضای رسانه‌ای و سیاسی و فکری کشور است. در سوی دیگر آن طیفی که مدتی است از پستوهای سیاسی خود بیرون آمده و با شعار «پایان جنگ» و «تنگه هرمز تنگه صلح است» و «تنگه اهمیت خود را از دست داد» و «چین پشت ایران را خالی کرد» و «چین مخالف شدید بسته بودن تنگه است» و «لوله‌های جولانی جای تنگه را خواهد گرفت» و امثالهم، مشغول جمله‌سازی است، بخش دیگری از روایت نفوذ دشمن است. هر دو این جریانها با ظاهر به شدت مخالف هم یک هدف مشترک (وزن دادن روایت دشمن باشند) و چند کارکرد مشترک دارند. اینکه تلاش دارند به جامعه بگویند: ـ باورتان شده که ایران می‌تواند در این جنگ پیروز شود؟ ـ باورتان شده که ایران می‌تواند از تنگه هرمز به عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده کند؟ ـ باورتان شده که مسئولان و فرماندهان می‌توانند از آمریکا امتیاز بگیرند؟ - باورتان شده که می‌شود تفاهم‌نامه امضاء کرد و سرتان کلاه نرود؟ @kharmagaas

Repost from خرمگس
اتفاقا اگر ایران امروز افغانستان نیست و شرایطی مانند افغانستان ندارد نه محصول عملکرد رضاشاه و پهلوی بلکه محصول ظهور امام خمینی در سپهر سیاسی ایران است.

Repost from خرمگس
با انقلاب سال ۵۷ موافق یا مخالف باشیم باید این واقعیت را ببینیم که ظهور آیت‌الله خمینی در حد یک معجزه برای جلوگیری از نابودی و افغانستانیزه شدن ایران (درست در همان سالی که روند فروپاشی افغانستان آغاز شد) در آن سال بود. -سیاست‌های فرهنگی حکومت ۵۴ ساله پهلوی جامعه ایران را به یک دوقطبی بسیار شدیدی دچار کرده بود. در یک سوی این قطب اکثریت مذهبی و سنتی جامعه ایران قرار داشت که به پهلوی به چشم کافر و ضددین نگاه می‌کرد و در سوی دیگر اقلیت شبه‌‌مدرن منتفعی قرار داشت که به سایرین به چشم تحقیر می‌نگریست. این جامعه چه با امام خمینی و چه بدون ایشان مستعد و آماده انفجار و انقلاب بود و این رویداد به زودی به وقوع می پیوست. حال در نبود آیت‌الله خمینی، ایران می‌ماند و یک عراق آماده تهاجم و یک صدام کینه‌توز. ایران می‌ماند و چریک‌های مسلح و آدمخوارهای مجاهد و فدایی و... ایران می‌ماند و تجزیه‌طلبان خلق ترکمن و کرد و عرب و بلوچ. ایران می‌ماند و نزاع همیشگی گفتمانهایی که هیچکدام توان هژمونیک شدن نداشت. و در نهایت ایران می‌ماند و ترور روزانه و تسویه‌های فرقه‌ای و جنگ داخلی و تانک‌های عراق و حکومت‌های مافیایی محلی و.. @kharmagaas

Repost from خرمگس
فرهاد قنبری ایران بدون خمینی، افغانستان یا ژاپن؟ ⏪ روایت غالب اپوزسیون و بخش بزرگی از ناراضیان از وضعیت امروز کشور این است که مسافران هواپیمای پاریس-تهران (۱۲ بهمن ۵۷) و به ویژه آیت‌‌الله خمینی عامل اصلی تمام مشکلات و مصائب نیم قرن اخیر ایران است. آنها معتقدند که ایران در مسیر تبدیل شدن به ژاپن خاورمیانه و کشوری قدرتمند در منطقه بود که دستان پلید انگلیس و آمریکا و شوروی و سایر قدرت‌های جهانی از آستین درآمد و با کنار زدن محمدرضاشاه پهلوی زمینه تضعیف و سقوط ایران را فراهم کرد. ⏪ اما برای آنهایی که نگاه جدی‌تری به تاریخ دارند و برای آنهایی که تاریخ را با چند مستند دستکاری شده اشتباه نمی‌گیرند و برای آنهایی که فهمی از سوژگی کارگزاران انقلابی تاریخ دارند و برای آنهایی که در ایران سالهای منتهی به انقلاب مطالعه و تحقیقاتی توآمان با فکر و اندیشه و بدون تعصبات سیاسی دارند، به خوبی می‌دانند که انقلاب نه در ۲۲ بهمن ۵۷ و نه با ورود هواپیمای پاریس-تهران در ۱۲ بهمن ۵۷ بلکه در تابستان ۵۷ (اگر به زمان شروع اصلی این فرایند آن که قبل از ۲۸ مرداد سال ۳۲ است برنگردیم) به وقوع پیوسته بود و در آبان و آذر ۵۷ از نهاد سلطنت چیزی جز پوسته ظاهری باقی نمانده بود. ⏪ این تصور که اگر هواپیمای حامل آیت‌الله خمینی به ایران نمی‌آمد و یا اگر ارتش هواپیما هدف قرار داده یا محل اقامت ایشان در جماران را بمباران می‌کرد، انقلابی صورت نمی‌گرفت و سلطنت پهلوی به حکومت خود ادامه می‌داد ناشی از خیال‌بافی و توهم و نفهمیدن جامعه است. انقلاب ایران از ماه‌ها پیش و از حادثه سینما رکس آبادان و به ویژه ۱۷ شهریور به وقوع پیوسته و بود و با آمدن یا نیامدن آیت‌الله خمینی تغییری در روند انقلاب ایجاد نمی‌شد. ⏪ در فضای انقلابی سال ۵۷ به غیر از گفتمان حکومت اسلامی که روحانیون سنت‌گرا به رهبری آیت‌الله خمینی نمایندگی آن را برعهده داشتند، سایر جریانات مهم چون فداییان خلق، حزب توده، جبهه ملی، ملی مذهبی‌های نهضت آزادی و مجاهدین خلق هم نقش و حضور پررنگی داشتند. به فرض غیاب آیت الله خمینی از روند انقلاب احتمالا رهبری جریان اسلام سنت‌گرا به یکی دیگر روحانیون انقلابی (منتظری، بهشتی و..) می‌رسید و سایر جریانات با همان گفتمان و رهبری و تفکری که می‌شناسیم در جریان انقلاب حضور می‌یافتند. ⏪ با مطالعه دقیق و کمی تامل در خواستگاه فکری و رهبری و مهمتر از همه حمایت مردمی از جریانات اپوزسیون موجود در عرصه سیاسی بهمن ۵۷ سال بدون هیچ تعصبی به این نتیجه می‌رسیم که در نبود آیت‌الله خمینی، هیچکدام از گفتمان‌های انقلابی آن سالها نه توان تبدیل شدن به گفتمان هژمونیک را داشت و نه توان و رشد فکری لازم برای ائتلاف و همکاری با سایر گفتمان‌ها برای تشکیل حکومت را داشت و به احتمال بسیار کشور درگیر دوره طولانی از جنگ‌های خونین داخلی می‌شد. ⏪ در شرایط آن سالهای کشور این محبوبیت شبه‌اساطیری آیت‌الله خمینی بود که ایشان را در چنان جایگاه امام و پیشوای بی‌همتایی معرفی کرد. در آن سالهای ملتهب شعار «روح منی خمینی» شعار بخش بزرگی از جامعه بود که با کوچکترین فرمان و اشاره خمینی جهانی را به هم ریخته و جان و مال خود را فدا می‌کردند. کاریزما و محبوبیت آیت‌الله خمینی بود که ایران را از دست جریان متحجر فدایی خلق (که حتی توان تحمل یکدیگر را نداشته و هر روز انشعاب زده و به روی هم اسلحه می‌کشیدند) که شب انقلاب شعار «همه ایران را سیاهکل می‌کنیم» سر می‌دادند، نجات داد، محبوبیت آیت‌الله خمینی بود که ایران را از دست حزب توده که نمایندگی شوروی در ایران را به عهده داشت نجات داد، محبوبیت خمینی بود که ایران را از دست جریان متحجر مجاهدین خلق و رجوی نجات داد، محبوبیت خمینی بود که کردستان و گنبد کاوس و.. را از دست تروریست‌های تجزیه‌طلب نجات داد. (وگرنه کدام جوان به دستور رجوی یا کیانوری یا سنجابی و بازرگان و.. جان خود را کف دست گرفته و به جنگ در کردستان می‌رفت؟)، کاریزما و محبوبیت آیت‌الله خمینی بود که به عنوان اصلی‌ترین نیروی مقاومت در هشت سال جنگ ایران و عراق به عنوان بزرگترین محرک به حرکت درآمده و مانع از سقوط خوزستان و سایر شهرهای ایران شد. ⏪ حوادث انقلاب را با دقت و تأمل بخوانیم به راحتی متوجه می‌شویم که نهضت آزادی و جبهه ملی (به عنوان نمایندگان دموکرات) در همان روزهای اول انقلاب توسط چریک‌ها بلعیده می‌شدند و هیچکدام از رهبران روحانی انقلاب به جز آیت الله خمینی هم مطلقا چنین توانایی را نداشت. مطالعه بدون تعصب تاریخ معاصر ما یک نکته را به ما می‌گوید و آن اینکه اگر در سال ۱۹۷۹ میلادی ایران همان مسیری که افغانستان طی این مدت رفته است را نرفت یک عامل اصلی داشت و آن حضور شخصی به نام روح‌الله خمینی بود و به جرات می‌توان ادعا کرد که رهبری و کاریزمای فوق‌العاده ایشان اصلی‌ترین عامل حفظ ایران در فاصله سال‌های ۵۷ تا ۶۷ بود. @kharmagaas

اتفاقا اگر ایران امروز افغانستان نیست و شرایطی مانند افغانستان ندارد نه محصول عملکرد رضاشاه و پهلوی بلکه محصول ظهور امام خمینی در سپهر سیاسی ایران است.

اسطوره‌سازی از رضاشاه تاریخ را نمی‌شود از وسط خواند و از یک خاندان یا پادشاه، قهرمان و اسطوره و «ناجی ایران» ساخت. این روایت به ابتذال کشیدن تاریخ و علم است. هیچ کشوری در هیچ برهه‌ای از تاریخ بشر با ظهور ناگهانی یک نفر از تاریکی به روشنایی نرفته است و طبیعتا ایران هم استثناء نیست. اگر ایران در دوره رضاشاه وارد مرحله‌ای از نوسازی شد، پشت سرش چند دهه مبارزه فکری، فرهنگی و سیاسی قرار داشت. پیش از رضاشاه، میرزا حسن رشدیه برای مدرسه نوین جنگیده بود. دهخدا، ملک‌الشعرای بهار، طالبوف، ادیب‌الممالک و ده‌ها روشنفکر و روزنامه‌نگار دیگر، برای قانون، آزادی، وطن، آموزش و حقوق انسان قلم زده بودند. «حبل‌المتین»، «قانون»، «اختر» و «پرورش» پیش از آنکه رضاشاه به قدرت برسد، پنجره‌های ذهن بخشی از ایرانی را به روی جهان جدید باز کرده بودند. مشروطه بستر را ساخته و جامعه را برای تغییر آماده کرده بود. رضاشاه بخشی از این روند تاریخی بود. (و متاسفانه در سایه این نوسازی‌ها، بزرگترین خیانت را که همان بازگشت مشروطه به استیداد بود را هم به ثبت رساند) حال امروز، سلطنت‌طلبان چنان تاریخ را روایت می‌کنند که گویی رضاشاه یک روز از آسمان فرود آمد، ایرانیان را از الاغ و قاطر پیاده کرد، راه‌آهن و دانشگاه ساخت و ملت را از غار جهل بیرون کشید!. این اسمش تاریخ‌نگاری نیست. این اسطوره‌سازی است. این به سخره گرفتن تاریخ است. راه‌آهن، دانشگاه، ارتش مدرن، کارخانه و آسفالت، مظاهر یک تحول جهانی بودند، نه معجزه‌ای که فقط در ذهن رضاشاه به ودیعه گذاشته شده بود. رضاشاه را اگر می‌خواهید ستایش کنید، ستایش کنید، اما دهه‌ها تلاش ایرانیان برای نوسازی و اصلاح را حذف نکنید. جنبش تنباکو را حدف نکنید. امیرکبیر را حذف نکنید. انقلاب مشروطه را حذف نکنید. چون بدون این روایت‌ها و بدون مشروطه، روایت «رضاشاهِ ناجی» چیزی جز مبتذل‌سازی تاریخ نیست. @kharmagaas