en
Feedback
نابترین شعرها

نابترین شعرها

Open in Telegram

از مرام شمع درس عاشقی آغاز شد شعله در جانم بیانداز و تماشا کن مرا #مهدی_عنایتی بانک اشعار ناب پارسی https://t.me/nabtarinsher/3 لینک دسترسی به اولین پست کانال

Show more
355
Subscribers
+124 hours
+17 days
-430 days
Posts Archive
آخرین پیام

⛥ اگرچه رودی و سخت است بی‌شکستِ کمر مسیر طی شده را از میانه برگردیم هوای سمّی غربت به ما نمی‌سازد بیا بدون توقف به خانه برگردیم بیا به غلغل گنجشک‌ها در اول روز بیا به خوشه‌ی گندم در آفتاب تموز بیا به گوش‌سپردن به اولین کلمه بیا به لمس نخستین ترانه برگردیم چه خوب بود که با استعانت از لب تو تمام آتش اطراف را بخوابانیم شبیه آب سپس در زمین فرو برویم و مثل نفت به خاورمیانه برگردیم کدام بَرده‌‌ مگر بازگشته از خاکش؟ که روزگار طمع می‌کند به گُرده‌ی ما بیا سوار همین بادهای بی‌زنجیر به عصر پیش‌تر از تازیانه برگردیم به جای آن‌که بخوانیم کشفِ جاذبه را به جای آن‌که بدانیم هر محاسبه را به رازِ کهنه‌ی سیاره‌ی نجیب زمین به زن، به تازگیِ رازیانه برگردیم به یک دریچه بیندیش در ادامه‌ی خود به رغم سلطه‌ی شب تکیه کن به شامه‌ی خود نشان گذاشته‌ام آن درخت سوخته را که وقت رجعت‌مان با نشانه برگردیم به ما به نام زمان‌سنج دست‌بند زدند که اضطراب به رگ‌هایمان سرایت کرد بیا طناب اسارت درآوریم از پا و عکس عقربه‌ها از زمانه برگردیم برهنه، با تنِ خورشیدخورده، پاک و قوی به دور از آینه، با چند چهره‌ی بدوی به غارهای فراموش خود نفر به نفر درست پشت صف موریانه برگردیم #سعید_مبشر✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ لبخندِ تو شعرِنابی از خورشید است هر اخمِ تو انقلابی از خورشید است هی پلک نزن شهر به هم می پاشد چشمان ِتو بازتابی از خورشید است! #صفيه_قومنجانی✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

💠 ستاره‌ی شب هجران نمی‌فشانَد نور به بامِ قصر برآ و چراغِ مه بر کن بگو به خازن جنت که خاک این مجلس به تحفه بر سوی فردوس و عو
💠 ستاره‌ی شب هجران نمی‌فشانَد نور به بامِ قصر برآ و چراغِ مه بر کن بگو به خازن جنت که خاک این مجلس به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم به یک کرشمه‌ی صوفی وشَم قلندر کن #حــضــرتــ_حــافــظــ ‎‌‌‌‌‌‌‎‌ <><><><><><><><><><><><><><> .

﷽ ┊    ┊     ┊     ┊ ┊    ┊     ┊     🩷 ┊    ┊     💚 ┊    🤍 🩵

┊    ┊     ┊     ┊ ┊    ┊     ┊     🤍 ┊    ┊     🌙 ┊    🌩 💫 .

⛥ با قامتِ تا خورده زمین گیر شده است از دایرهٔ قسمتِ خود سیر شده است با عقربه‌های بُرج ساعت، میدان چرخیده به دورخویش تاپیر شده است #مرتضی_برخورداری✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ آن‌سان که یادم داد چشمت دل سپردن را یک روز یادم می‌دهد از یاد بردن را! آنقدر دارم یادگار از تو که فرزندم با زخم‌های من بیاموزد شمردن را... جان رقیبم را قسم خوردی که خوش‌عهدی از اعتبار انداختی سوگند خوردن را! تحقیر ما افتادگان تا کی؟ که یادت داد این‌گونه روی زخم مردم پا فشردن را چشمی که بر من بسته‌ای بر غیر واکردی ممنونم از چشمت که آسان کرد مردن را #حسین_زحمتکش✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ رسیدی ، تا هلالی از رخت دیدیم عید آمد قیامت می شود وقتی نقاب از چهره برداری #مهدی_عنایتی✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ بُغض‌است و غم و گریه، شلوغم اِمشب گم شد همه احساسِ نبوغم اِمشب ای کاش کسی چراغ روشن می کرد من مثل همیشه بی‌فروغم اِمشب! #رحیمی_رامهرمزی✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ چقدر چشم تو _این بیت ناگهان_ سبز است نگاه کن که بفهمند آسمان سبز است به هر طرف که بچرخی، بهار می‌روید همیشه در نظرم نیمی از جهان سبز است مگر به مجلس رقص فرشته‌ها رفتی؟! که جای هر قدمت روی نردبان سبز است گذشته عطر تنت از میان عقربه‌ها که در اتاق تو پیراهن زمان سبز است تو اسم اعظم گلبرگ‌های معصومی زمان خواندن تو، واژه در دهان سبز است هجوم عاطفه پاییز را فراری داد دلم به عشق تو ای دوست هم چنان سبز است #سعید_مبشر✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ گر عقل پشت حرف دل اما نمی‌گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست می‌شد گذشت، وسوسه اما نمی‌گذاشت این‌قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت ای دل بگو به عقل که دشمن هم این‌چنین در خون مرا به حال خودم وا نمی‌گذاشت ما داغدار بوسه‌ی وصلیم چون دو شمع ای کاش عشق سر به سر ما نمی‌گذاشت #فاضل_نظری✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

💠 ز در درآ و شبستان ما منور کن هوای مجلس روحانیان معطر کن اگر فقیه، نصیحت کند که عشق مباز پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن به
💠 ز در درآ و شبستان ما منور کن هوای مجلس روحانیان معطر کن اگر فقیه، نصیحت کند که عشق مباز پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن #حــضــرتــ_حــافــظــ ‎‌‌‌‌‌‌‎‌ <><><><><><><><><><><><><><> .

﷽ ┊    ┊     ┊     ┊ ┊    ┊     ┊     🩷 ┊    ┊     💚 ┊    🤍 🩵

┊    ┊     ┊     ┊ ┊    ┊     ┊     🤍 ┊    ┊     🌙 ┊    🌩 💫 .

⛥ به روی دست شب ماندم، گذشته نیمه شب، امّا پس از تو، خواب هم دیگر مرا گردن نمی‌گیرد... #مهموم_همدانی✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ چتر برداشته‌ام در شب باران بی تو زیر رگبار غم توی خیابان بی تو همه‌ی دلخوشی‌ام زیر لگدها گِل شد مانده‌ام زیر سُم اسب زمستان بی تو شاهراه غزل از چشمه‌ی تو رد می‌شد خشک شد دشت و دمن مثل بیابان بی تو شمع یاد تو که دنیای مرا ساخته بود بال پرواز مرا سوخت فراوان بی تو نیمه‌ی گمشده‌ام بودی و من در طلبت گم شدم در طلب نیمه‌ی پنهان بی تو زندگی هر چه که می‌خواست برایم خندید خوردم از تلخی تلخندک دوران بی تو خیز برداشتم از روی دل خود بپرم برسم آن‌طرف خانه‌ی ویران بی تو دیدم از دور به من زل زده چشمان اجل من رسیدم به قرار شب باران بی تو #حمید_حسینی✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .

⛥ به شهر قصه‌ چشمان غزلگو بر نمی‌گردد خرامان می‌رود از دشت، آهو بر نمی‌گردد گل پیراهنش را بادهای سرد پاییزی پریشان کرده زنبوری به کندو بر نمی‌گردد تمام شهر را با خاطراتش اشک می‌ریزم تمام شهر را باریدم و او بر نمی‌گردد نسیم لای گیسوی پریشان گفت، از این پس به روی شانه‌ها آرامش مو بر نمی‌گردد کنار چشم‌ او عاشق‌ترین مرد زمین بودم ولی افسوس دیگر آن هیاهو بر نمی‌گردد خودش را برد، عطر رفتنش در خانه جا مانده به شب‌های پس از او عطر شب‌بو بر نمی‌گردد نمی‌دانم چه با خورشید گفت آن لحظه‌ی آخر که قوس ماه جز با نقش ابرو بر نمی‌گردد پس از این زخم‌هایم را به دندان می‌کشم، آری! در این غربت کسی با نوشدارو بر‌ نمی‌گردد #آرمن_فرناد✍🏻     ────┅────      @Nabtarinsher .