Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
•°ॐहहा شًُــبًُ دًُاًُسًُــتًُـاًُنًُ कहॐ°•
Open in Telegram
"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین :
Show more1 672
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-4330 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '25
August '25
+1
in 0 channels
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '25
+2
in 0 channels
Get PRO
May '25
+6
in 0 channels
Get PRO
April '25
+2
in 0 channels
Get PRO
March '25
+5
in 0 channels
Get PRO
February '25
+14
in 0 channels
Get PRO
January '25
+8
in 0 channels
Get PRO
December '24
+6
in 0 channels
Get PRO
November '24
+10
in 0 channels
Get PRO
October '24
+8
in 0 channels
Get PRO
September '24
+3
in 0 channels
Get PRO
August '24
+16
in 0 channels
Get PRO
July '24
+4
in 0 channels
Get PRO
June '24
+8
in 0 channels
Get PRO
May '24
+4
in 0 channels
Get PRO
April '24
+9
in 0 channels
Get PRO
March '24
+6
in 0 channels
Get PRO
February '24
+13
in 0 channels
Get PRO
January '24
+18
in 0 channels
Get PRO
December '23
+22
in 0 channels
Get PRO
November '23
+11
in 0 channels
Get PRO
October '23
+10
in 0 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+5
in 0 channels
Get PRO
July '23
+14
in 0 channels
Get PRO
June '23
+11
in 0 channels
Get PRO
May '23
+15
in 0 channels
Get PRO
April '23
+23
in 0 channels
Get PRO
March '23
+10
in 0 channels
Get PRO
February '23
+9
in 0 channels
Get PRO
January '23
+15
in 0 channels
Get PRO
December '22
+64
in 0 channels
Get PRO
November '22
+79
in 0 channels
Get PRO
October '22
+24
in 0 channels
Get PRO
September '22
+363
in 0 channels
Get PRO
August '22
+34
in 0 channels
Get PRO
July '22
+51
in 0 channels
Get PRO
June '22
+98
in 0 channels
Get PRO
May '22
+79
in 0 channels
Get PRO
April '22
+326
in 0 channels
Get PRO
March '22
+170
in 0 channels
Get PRO
February '22
+231
in 0 channels
Get PRO
January '22
+44
in 0 channels
Get PRO
December '21
+54
in 0 channels
Get PRO
November '21
+45
in 0 channels
Get PRO
October '21
+42
in 0 channels
Get PRO
September '21
+61
in 0 channels
Get PRO
August '21
+231
in 0 channels
Get PRO
July '21
+135
in 0 channels
Get PRO
June '21
+297
in 0 channels
Get PRO
May '21
+37
in 0 channels
Get PRO
April '21
+47
in 0 channels
Get PRO
March '21
+89
in 0 channels
Get PRO
February '21
+269
in 0 channels
Get PRO
January '21
+38
in 0 channels
Get PRO
December '20
+5 237
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 August | 0 | |||
| 21 August | 0 | |||
| 20 August | 0 | |||
| 19 August | +1 | |||
| 18 August | 0 | |||
| 17 August | 0 | |||
| 16 August | 0 | |||
| 15 August | 0 | |||
| 14 August | 0 | |||
| 13 August | 0 | |||
| 12 August | 0 | |||
| 11 August | 0 | |||
| 10 August | 0 | |||
| 09 August | 0 | |||
| 08 August | 0 | |||
| 07 August | 0 | |||
| 06 August | 0 | |||
| 05 August | 0 | |||
| 04 August | 0 | |||
| 03 August | 0 | |||
| 02 August | 0 |
Channel Posts
Repost from دُݩـیُْـاْٰیُ♜ڪِٰــلٍْْیپْ ــــــــــــــــــــــ بــزرگترین ڪاناݪ •تلگـرام️💦 پـره ❌فیـ🔞💦ـلم داسـ💦تـان❌🔞
ابر گروه دخترونه خاله ساناز افتتاح شد😋😋😋👇👇
https://t.me/+1GPvshGnc4E1NGU0
https://t.me/+1GPvshGnc4E1NGU0
https://t.me/+1GPvshGnc4E1NGU0
دخترها جووین بدین از دستتون نره🤤💦😍☝️☝️
| 2 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 553 |
| 3 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 642 |
| 4 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 569 |
| 5 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 717 |
| 6 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 631 |
| 7 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 746 |
| 8 | گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌ | 812 |
| 9 | ❌کانال فیلترشکن و پروکسی های قوی رایگان❌
🚀همگی عضو شید تا تلگرام و اینستاتون قطع نشه پرسرعت و ضد فیلتر☄
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
#فیلترشکن // #پروکسی // #رایگان | 815 |
| 10 | پرازفیلم وعکس سـ.ڪメメメـے😍
#ایرانی💦🔞
#خارجی💦🔞
#روسی💦🔞
فیلم X👇
https://telegram.me/joinchat/Y-X76naUdKI3NmQ0
داستان وگیف 💦👇😋
https://telegram.me/joinchat/UVvnSI80mhi6We9r | 752 |
| 11 | وقتی بعد ده دقیقه یه ربع کردن متوجه شد قرار نیس ابم بیاد بهم گفت بزار به پهلو بشم باز از پهلوخوابید و من از پشت اروم پاشو دادم بالا با اینکه دردداشت خودش پاشو نگه داشت منم دستم رو سینه هاش بود و کیرم تو کسش عقب جلو میکردم خودم خسته شده بودم مامان گفت یعنی اگه اسپری زده باشی تو روحت ریدم داره میسوزه کسم سابیده شد به خدا بسه بیار آبتو باز دوباره تو حالت اول شد و رفتم روش گفت بخدا دیگه دارم میمیرم عزیز دلم یکم متوقف کردم و مامان یکم اب خورد بعد قبل اینکه دوباره بخوابه گفت تو روح بابات تو هر غلطی هست کردی بیا روم خندیدم گفتم هیچی والا باز دوباره رفتم روش و مشغول شدم رد داده بودم مامان دیگه چیزی نمیگفت چشمشو بسته بود ولی مشخص بود کمرش خسته شده انقد زده بودم زیر دلش که حالت تهوع گرفته بود ولی وقتی دیدم گفت اشکال نداره اروم باش عزیزم بکن استرس گرفتی نمیاد ابت دیدم منو بغلش کشید و با اینکه خسته بود داشت همزمان که میکردمش کمرمو دست میکشید و ماساژ میداد دلم براش سوخت گفت مامان الهی فدات شم که بخاطر من تحمل میکنی گفت قربونت بشم خدانکنه بکن عزیزم اشکال نداره من خوبم بلاخره بعد کلی وقت تحمل مامان لامپ اتاقو دست برد بالای سرش خاموش کرد که من متوجه نشم گریش گرفته ولی صدای هق هق ارومش شنیدم لامپو روشن کردم دیدم اشک از گوشه چشمش راه افتاده مثل بچه ها لب میچید تو چشام نگاه کرد گفتم وای مامان(واقعا خسته شده بود و درد داشت تحملش سر اومده بود و گریش افتاد اما نمیخواست ببینم )کیرمو باز کشیدم بیرون خیس اب حشرم بود گفتم الهی مامان گریه نکن عزیزم کلی قربون صدقش رفتم ازش معذرت خاستم گفت چیزی نیست اشکال نداره نشست اشکاشو پاک کرد و خودش رفت رو حالت داگی منم رفتم پشت سرش دستمو گزاشتم رو کمرش کیرمو بردم لای پاهاش چند بار مالیدم رو لبه های کسش تا یدفه تا ته رفت داخل مامان یه اوووخ گفت منم کمرشو بوسیدم و چندتا تلمبه محکم و سریع زدم و کیرم تا ته تو کسش فشار دادم ابمو طولانی مدت تو کسش خالی گردم و کشیدم بیرون نفس نفس میزدم و نشستم پشت مامان اون ولی تو همون حالت داگی رفت به سجده و آب منی که داخلش ریخته بودمو ریخت بیرون و سوراخ کسش بازو بسته میشد
واقعا لذت بخش بود خیلی کمرم خسته شده بود بعدش مامان هم به پهلو شد و رفتم کنارش خوابیدم کیرم که داشت می خوابید گذاشتم لای روناش و با هم خوابیدیم
بعد از اون شب دیگه مامان برنگشت خونه شوهرش و طلاقشو گرفتم و بازم مثل قدیم شبا کنار هم میخوابیم
پایان.
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan | 747 |
| 12 | گفت یا خدا بزار از حموم بیام خدا به دادم برسه نتونستم تحمل کنم پریدم گرفتمش انداختمش رو تخت خندید گفت اگه میدونستم قراره امشب انتقام شش ماه بگیری زودتر میومدم. دستاشو بردم بالا سرش گرفتم گفت اخ دستم چه خبرته ارووووم گفتم کجاشو دیدی از امشب دیگه مال خودمی حیف تو نیس اون کسکش بکنتت مامان یکم جا خورده بود گفت باشه باشه آروم باش ولم کن بزار خودمو خشک کنم ولی من دستاشو گرفته بودم بالا سرش و زیر بغلشو که ژیلت کشیده بود بوس میکردم. نقطه ضعفش بود مامان بلند میخندید وای خدا قلقلکم میاد بس کن. خودشم میدونست بی فایدس صورتش سرخ شده بود عاشق خیسی بدنش بودم صورت و موهاش خیییس آب بود منم لیسیدن زیر بغلشو ادامه ندادم و اونم خندید تا اروم شد و گفت لعنت بهت روده هام اومد دهنم از بس خندیدم پاشد نشست یه نگاه کرد به کیرم خندید گفت اوه اوه رحم کن به مامانی این زیادی بزرگه. (راست میگفت درازتر و کلفت تر از همیشه من مامانم ترک و بابام عرب و از کیر شانس اوردم و واقعا بزرگه کیرم)
گفتم نترس تو که عادت داری… خواست بلند بشه یه چیزی برداره خودشو خشک کنه دستشو گرفتم نشوندمش گفتم من خیستو دوست دارم گفت سردم شد گفتم گرمت میکنم و خوابیدم سرمو گذاشتم زیر سینه هاش مامان دستشو گذاشت زیر سرم و با دست دیگش روی سرم میکشید منم مشغول خوردن سینه هاش شدم انقدر غرق خوردن بودم که به اخی که از شدت مکیدنم میکشید توجه نمیکردم بالاخره دستمو تو همون حالتی که سینه هاشو میخوردم رسوندم به کسش و آب گرمی که از کسش میومد رو احساس کردم با لبخند گفت آب حمومه ها گفتم غلط کردی تازه است گرمه گرم از تو کست میاد اینو که گفتم سرمو کنار زد و حالا اون خوابید به صورتی که سینه های بزرگش پهن شد روی رونام و شروع کرد به ساک زدن برام کیرمو گرفت و حسابی برام خورد تا زیر تخمام و و میدونست که عاشق اینم که تخمامو تو دهنش بگیره تا من یه دل سیر تماشاش کنم مامان عاشقتم…
سر مامان رو گرفتم و چند تا تلمبه تودهنش زدم و اب حشرم با اب دهنش از دور کیرم میریخت کنار تخمام سرشو نگه داشتم تا مامان زد به پام سرشو ول کرد با چشماش که سرخ شده بود مظلومانه و عاشقانه بهم نگاه کرد لبخندش باعث شد یادم بیوفته بهش بگم اگه گفتی الان چی میچسبه؟ مامان گفت چی؟ گفتم بعد شام کتلت مامان … مامان خندید گفت اها اینو تو یادم دادی بعدش خوابید و پاهاشو بالا گرفت با دیدن کس مست و خیس مامان فقط دلم میخواست بخوابم روش و یه دل سیر بکنمش مامان دستاشو باز کرد تا من برم تو بغلش منم اروم خوابیدم لای پاهاشو رطوبت سینه هاشو رو سینه هام حس کردم خیلی حس خوبی بود چند تا بوس محکم بهش کردم و کیرمو روی کسش فشار میدادم مامان گفت یکم اذیتم پاهاش رو بالا نگه داشته بود گفتم پاتو بنداز چون قبلا بهش گفته بودم دورکمرم بگیره تا راحت تر بکنم ولی پاش درد میکرد یکم جاشو تغییر داد و یه بالشت گذاشتم زیر سرش بلاخره کیرم راهشو به کس مامان جونم پیدا کرد و وقتی وارد کسش شد مامان یه آه بلندی کشید کیرمو اروم تو کسش جا دادم و نگه داشتم تا واژنش دور کیرم عادت کنه هر چند خیس بود و دردی نداشت دستمو بردم لای پاهاش اروم با انگشتام سوراخ کسشو باز کردم کیرمو چند بار دراوردم اروم ودوباره زدم داخل و هر بار یه آه جانانه میکشید تا کامل وزنمو انداختم روی مامانو کیرمو تا ته داخل کسش کردمو نگه داشتم تا تخمام بچسبه لبه های کسش سر کیرم اونقدر رفته بود که گردنه رحمش رو حس میکردم جایی که اگه موقع تلنبه زدن کیرم میخورد بهش مامان درد شدیدی رو میکشید باسنمو فشار میدادم لای پاهاش و صورتشو بوس میکردم سرمو بردم لای سینه هاش میخوردمو لذت میبردم از اینکه مامان بعد مدتها دوباره زیرمه و دارم میکنمش
نوک سینه هاش سفت شده بودن وقتی مطمئن شدم که کیرم حالش خوبه و قرار نیس به این زودی ابش بیاد شروع کردم به تلمبه زدن مامانم که اه و ناله هاش دراومده بود و داشت حال میکرد از عقب جلو کردن اروم کیرم تا چند ضربه محکم و باز نگه داشتن مامانم اه و ناله هاش بالا رفته بود شالاپ شولوپ کیرم میخورد تو کسش و مامان در همین حال بدنش لرزید و خودشو رها کرد انگار که خیلی وقت بود ارگاسم روتجربه نکرده بود بعداز اون کیرمو کشیدم بیرون از کسش تا مطمئن بشم اومده و دیدم بله اب حشر مامان جون ریخت بیرون روی ملافه مامان چشماشو بست ودیگه باز نکرد من برعکسش کردمو خوابیدم روکمرش کیرمو دوباره گذاشتم دم سوراخشو فرو کردم و باز اروم اروم داشتم میکردم و توحال لذت بردن بودم اه و ناله های مامان هم خفیف شده بود انگار دیگه خسته بود و جونی نداشت ولی من بشدت داغ بودم و دلم میخاست اوج بگیرم ولی هر بار که شالاپ شولوپ چند ضربه میزدم مامان میگفت اخ اروووووم خودت میدونی میخوره بد جایی منم با خنده بهش گفتم چیکار کنم واژن تو کوچکه مامان گفت غلط کردی کیر تو زیادی درازه معدم میاد حلقم … | 688 |
| 13 | براش یه تیکه یخ از فریزر برداشتم گذاشتم مشما دادم دستش گفتم بزار رو کبودی دست و صورتت تا زود خوب شه.ازم گرفت گذاشت کنار لبش گفت الهی دستش بشکنه گفتم چه فایده دوباره برمیگردی خونش براش سوپ درست کنی دستش زود جوش بخوره. گفت دیگه خسته شدم دیگه تحقیر بسه برنمیگردم خونش گفتم تو هم بخوای من دیگه نمیزارم بری براش چایی اوردم دیدم بالشت مبل و برداشته گذاشته رو پاهاش با خنده بهش گفتم پتو بیارم؟ اونم خندید گفت تو که از راه نرسیده واسم شق کردی خدا به دادم برسه شب چطور اینجا بخوابم؟ (البته این بار اول نبود که مامان بعد ازدواجش قهر می کرد و میومد پیش من و خب هر دفعه شبش از خجالت تموم مدتی که نبود در میومدم.اما این دفعه فرق میکرد بعد از شش ماه پیداش شد! دیگه تصمیم گرفته بودم اجازه ندم برگرده)
مامان گفت شام چی درست کنم؟ گفتم لازم نیست از بیرون سفارش میدم ولی اصرار کرد که خودش درست کنه برای همین رفت آشپزخونه تا کتلت درست کنه منم رفتم تا همراهیش کنم.
خلاصه بعد از کلی صبحت باهاش متقاعدش کردم که همینجا بمونه تا طلاقشو از اون نکبت بگیرم مامان دیگه نمی خواست برگرده و از اینکه کنار من بود حالش خیلی بهتر بود موقع شام درست کردن بهش گفتم: مامان یادته شبایی که کتلت درست میکردی میگفتی برم حموم که شب کنار هم میخوابیم بوی غذا اذیتم نکنه مامان یه نگاهی به من کرد و با لبخند گفت خب امشبم میرم ولی مگه قراره کنار هم بخوابیم؟ گفتم پس چی نکنه میخوای رو کاناپه بخوابم؟ خندید و یه تکه از کتلت گذاشت دهنم و گفت کنارت بخوابم که به قول خودت بعد شام کتلت چی میچسبه؟ منم گفتم کتلتی با مامان تو تخت… با هم خندیدیم و مامان گفت ای بیشعور درست نمیشی تو…
سر میز شام من که دولپی داشتم میخوردم یه لحظه حواسم به مامان افتاد دیدم مامان رفته تو خودش و چیزی نمیخوره گفتم باز چیه؟ مامان گفت اشتها ندارم بعد یه آهی کشید و گفت نمیدونم چرا اینطور شد راستش انتظار داشتم بعد از رفتنم تو کسی رو پیدا کنی اینکه میبینم هنوزم نتونستی فراموش کنی … تو بیخیال آینده شدی ولی من شاید تو آینده نباشم تو میخوای چیکار کنی,؟ گفتم گور بابای آینده تو از اولشم نباید میرفتی نباید منو تنها میذاشتی حالا هم برام هیچی مهم نیست همین لحظه رو میخوام و تو که کنارم باشی شاید تو دیگه اون حس سابق رو بهم نداشته باشی ولی من داغ تر از گذشته بهت نیاز دارم مامان. رفتم اشک کنار گوشه چشمشو پاک کردمو یه لقمه براش گرفتم گفتم اگه نخوری ناراحت میشم از دستم گرفت و گفت باشه ولی جدی من امشب شرایطم خوب نیست وضعمو که میبینی؟ لپشو بوسیدم گفتم من فدات شم که خوب نباشی بعدشم قرار شد از امشب مال خودم باشی دقیقا مثل همون شبا که بهت میگفتم میخوام میگفتی از دست تو و سریع لخت میشدی.
مامان لبخند رو لبش اومد و لقمه رو ازم گرفت و اروم یه سیلی بهم زد گفت میخوای سر سفره برات لخت شم هان؟ منم خندیدم گفتم حالا لقمتو بخور امشب حالتو خوب میکنم …
بعد شام به یاد قدیم کلی خاطره بازی کردیم و مامانم حال روحیش خوب شده بود یه آهنگ شاد گذاشتم که برقصیم ولی اون مرتیکه زده بود تو پای مامان و پاش درد میکرد با این حال کمی برام رقصید و تو حین رقصیدن تیشرتشو در اورد تا با سوتین و شرت بشه و من دوباره چشمم به اندام سفید و لطیفش بیوفته خودمو در حال رقص بهش میچسبوندم و منم حسابی حشرم زده بود بالا مامان متوجه شد که حشری شدم همیشه میگفت وقتی حشری میشی عقل از سرت میپره باید به حرفت گوش کنم وگرنه عصبی میشی برای همین مامان گفت بهتره برم دوش بگیرم گفتم میخوای باهات بیام ولی گفت نه فقط یه ژیلت بهم بده و زود رفت حموم و منم هیجان شهوت ضربان قلبمو برده بود بالا وقتی رفتم ژیلت بهش بدم در حمومو باز کردم با صحنه لخت مامان زیر دوش مواجه شدم مامان اندامش بی نظیره اون رونای تپل سفیدش دیوونم میکرد البته سنی نداره هنوز چهل سالشه منم اختلاف زیادی باهاش ندارم 25 سالمه. خیره شدم بهش اونم دستاشو برده بود روی سرش تا موهاشو بشوره چشماش بسته بود حسابی نگاهش کردم بعد مدت ها واقعا دلم تنگ شده بود براش طاقت نداشتم دلم میخواست برم و زیر دوش حموم بکنمش ولی ژیلتو گذاشتم کنار در بهش گفتم برداره و رفتم اشپزخونه از داخل در یخچال یه ویاگرا برداشتم با یه لیوان اب خوردم و اومدم تو اتاق لخت شدم رفتم از تو کشو کمدم ادکلن زدم و اسپری تاخیری برداشتم زدم به کیرم تا بعد این همه مدت یدفعه زود ابم نیاد و ضد حال بشه میخواستم تا صبح عشق و حال کنم باهاش ولی نمیخواستم بفهمه چون اعتراض میکرد مطمئن بودم امشب خسته است و حتما از دستم کلافه میشه برای همین اگه قسمم میداد نمیگفتم قرص خوردم یا اسپری زدم. مامان هر چی صدا کرد حوله ببرم خودمو زدم به کر گوشی اونم که دید جیغ و دادش فایده نداره بالاخره اومد بیرون قبل اینکه بیاد تو اتاق گفت مگه با تو نیستم چشم سفید که نگاهش به من افتاد و با تعجب دید که من لخت رو تخت دراز کشیدم | 671 |
| 14 | زندگی دوباره با مامان
مامان_تابو
اوایل غروب بود که زنگ خونه به صدا دراومد. انتظار کسی رو نداشتم وقتی رفتم درو باز کردم تعجب کردم واقعا؟! مامانم بود که پشت در داشت گریه میکرد. گفتم چی شده مامان؟ گفت باید باهات صحبت کنم. اونو با خودم به اتاق نشیمن بردم و روی مبل نشستیم با دیدن کبودیا رو دست و صورتش گفتم بازم کتک زده مرتیکه؟ تا کی میخوای تحملش کنی… مامان با دستمال اشکاشو پاک کرد و گفت این هفته کلا سر دعوا داشت تا دیر وقت خونه نمیومد میگفت کار میکنه ولی لباسش بوی عطر زنونه میداد بالاخره مچشو گرفتم اونم منو گرفت زیر بار مشت و لگد…
اشک روی صورت مامانم جاری بود و بند نمیومد. نمیدونستم چی بهش بگم یا چکار کنم، بغلش کردم و بهش دلداری دادم گفتم دیگه نمیزارم بری پیش اون حرومزاده دیدی بهت گفتم اون لاشی واسه تو شوهر نمیشه همینجا بمون تا طلاقتو ازش بگیرم.
مامان دستاش دور گردنم و سرش رو شونم بود و کمی گریه کرد تا آروم شد. فشار سینه های بزرگشو رو سینم حس کردم. یه لحظه هیجان زده شدم تو همون حالت بودیم که احساس کردم کیرم داره تکون میخوره، بالاخره مامان خودشو ازم جدا کرد و صورت همو بوسیدیم ناخودآگاه. دستمو روی پای مامان به سمت کسش نزدیک کردم سعی کردم دستمو بردارم ولی کیرم شق شده بود و نمیتونستم خودمو کنترل کنم. بدتر از اون که فقط یه شلوارک پوشیده بودم و کاملا مشخص بود که کیرم بالا اومده. مامان که متوجه راست کردنم شده بود کمی فاصله گرفت و دستمو از خودش جدا کرد. من دستمو گذاشتم رو کیرم ولی دیر شده بود، مامان گفت معلوم هست چته ؟ هول شدم گفتم چیزی نیست یکم مغزم تو فشاره، نمیدونستم چی بهش بگم بلند شدم براش آب بیارم تو اشپزخونه سعی کردم بخوابونمش ولی بدتر میشد پشت اپن پنهانش کردم مامان پاشد اومد لیوان آبو برداشت خورد گفت خوبی؟ گفتم اره خب شوک شدم تورو تو این حالت دیدم. مامان اومد تو اشپزخونه و دوباره مستقیم نگاه کرد و گفت مثل اینکه اونجات شوک شده… یادت رفت چه قولی بهم دادی قرار بود فراموش کنی؟ تو هنوز درگیر منی درسته؟ جوابی نداشتم دو سال از ازدواجش می گذشت رابطم باهاش تموم شده بود هیچی جز اسم مادر پسری بینمون نبود خب الان این اتفاق افتاد اصلا دست من نبود! مامان کیفش رو از روی مبل برداشت و خواست با عجله بیرون بره که جلوشو گرفتم گفتم تو هیچ جا نمیری! مامان گفت تو بهم قول دادی ما همه چیزو تموم کردیم بهتره برم چون اینجام دیگه حالم خوب نیست به زور مانع رفتنش شدم گفتم ای بابا اره قول دادم ولی نتونستم نمیتونم میفهمی نمیتونم من مغزم بگا رفته تو هم بعد سه ماه اومدی اینجا اصلا تا قبلش برات مهم بود که دیگه پسری داری؟ هفته ای یه زنگ میزنی ببینی زندم خیالت راحت شه دیگه؟ مامان بغضش دوباره شکست گفت برو کنار بزار برم همون خراب شده. گفتم به مرگم اگه بزارم بری خونه اون آشغال،کیفش رو گرفتم و گفتم بری که دوباره کتکت بزنه؟ مامان گفت بمونم که تو برام شق کنی؟ تو بهم قول دادی همه چی بین ما اشتباه بود چرا نمیخوای فراموش کنی؟ گفتم بعد مردن بابا تو بهم گفتی از این به بعد مردت میشم اولین بار تو پونزده سالگی تو منو کشیدی رو خودت تو منو به خودت وابسته کردی بعدش چی شد عاشق شدی گفتی بسه دیگه بزارم به حال خودش، فک کردی من دیگه تونستم به غیر تو با کسی باشم؟ چرا اینطور فکر کردی؟ چرا فکر کردی رفتی دنبال عشقت و منی که فقط هوس تو آروم میکردی باهام تنها گذاشتی، بیا اینم عشقی که میخواستی حالا اینجایی. مامان سرشو انداخت پایین رفت نشست رو مبل دستاشو گزاشت تو صورتشو شروع کرد به گریه کردن گفت حق داری من با تو اینکارو کردم ولی اشتباه کردم تو چرا ادامه دادی فک کردی برای من راحت بود؟ تو هم فهمیدی اشتباه بود ما به هم قول دادیم… رفتم کنارش نشستم اشکاشو پاک کردم گفتم برای من هیچوقت تموم نمیشه به یاد اون روزا زندگی میکنم باهات اگه هیچی نگفتم چون میخواستم خوش باشی منم بخاطر شهوت نیام سمتت ولی دیگه نمیزارم برگردی شده خودم برم از اینجا نمیزارم بری خونه اون عوضی… دیگه چیزی نگفتیم تا یک ساعتی گذشت، مامان رفت دستشویی صورتشو شست و برگشت گفت من لباس نیاوردم با خودم یعنی وقت نکردم لباس بیارم جواب ندادم داشتم چایی دم میکردم. مامان مانتو و شلوارشو دراورد و با یه تیشرت و شرت اومد تو اشپزخونه و مانتو شلوارشو انداخت تو ماشین لباسشویی زیرچشمی داشتم نگاش میکردم گفت یکی از اون زیرشلواری هاتو برام میاری گفتم شرمنده همشون نشسته تو حمومن میخوای همینو دربیارم ؟ یه نگاه کرد فهمید شورت نپوشیدم گفت نه نه همینطور خوبه گفتم حالا چطور مچشو گرفتی؟ گفت پیام بازی میکرد خوندم پیاماشو. باهاش قرار گذاشت بره خونش منم بهش گفتم جنده بازی تمومی نداره واسم سگ شد … | 661 |
| 15 | بودو منتظر بود بشینم رو کیرش منم همینکارو کردم و نشستم رو کیرش اینقدر کیرش کلفت بود جیغم رفت هوا تا ته کردمش تو کسم ، کسم براش خیلی تنگ بود از دردم نتونستم تلمبه بزنم براش خوابیدم رو سعید دم گوشش گفتم بزار کسم عادت کنه اونم منو میبوسید و هی میگفت قربون کست بشم وای چقدر تنگی تو خودم کستو باز میکنم چند دقیقه طول کشید که سعید شروع کرد تو کسم تلمبه زدن اخ که هم درد داشت هم لذت با اینکه من روی سعید بودم ولی اون زورش زیاد بود و منو تکون تکون میداد و کیرشو تو کسم میزد بهترین لذت دنیارو داشتم تجربه میکردم اه و ناله هام بلند شده بود سعید حسابی داشت کسمو میگائید بعد با قدرت منو به زیرش کشید و پاهامو داد هوا گذاشت رو شونه هاش و کیرشو با قدرت فرو کرد تو کسم با اینکه کسم باز شده بود ولی بازم دردم گرفت و من از این درد کشیدن زیرش لذت میبردم هردومون سر صدا میکردیم اون همش قربون صدقه من میرفت سینه ها و لبمو میخورد و هی تلمبه میزد از ارضا شدنش خبری نبود منم همینو دوست داشتم که ابش دیر بیاد بازم از جلو خوب کسمو حال داد برم گردوند براش چهار دست و پا شدم کونمو براش قمبل کردم داشت میمرد از لذت دیدن کون و کسم هی میگفت شهره دیونتم میخامت تو مال منی هی کونمو لیس میزد یا سیلی میزد رو کون سفیدم کونم با هر ضربه اش میسوخت و اخخخخ میگفتم میدونستم کونم سرخ شده دیگه فکر کنم ده بیستا سیلی زده بود رو کونم کسمو میگرفت فشار میداد تا جیغ بزنم درد لذت بخشی میکشیدم منم براش هی جیغ میزدم میگفتم سعید بکن تو کسم کیرتو میخام سعید خوب با کس و کونم حال کرد دو طرف کونمو از هم باز کرد اینطوری چاک کسمم از هم باز شده بود و کیر کلفتشو زد تو کسم داشت وحشیانه میگائید منم تو اسمون سیر میکردم موهامو گرفت بود تو دستش میکشید عقب بیشتر تو کسم فشار میداد داد و اه و ناله میکرد صدای شلپ شلپ برخورد کیرش به کسم میومد و صدای نعره های یه مرد و صدای ناله های کش دار من که دلم میخاست تا ابد ادامه داشته باشه دیگه سرعتشو بیشتر کرده بود تنم خسته و خیس عرق بودم رمقی نداشتم دیگه نمیدونستم چه مدته دارم بهش کس میدم که سعید دوتا لپهای کونمو چنگ زده بود و میکوبید تو کسم که یهوئی حس کردم کسم پر اب شده سعیدم کیرشو ته کسم نگه داشته بود کیرش فرت و فرت اب منی میریخت تو کسم اینقدر خسته بودم که نا نداشتم چیزی بهش بگم که چرا تو کسم ریختی از طرفی هم اینقدر لذت برده بودم که دیگه برام مهم نبود. سعید خودشو انداخت روم و منم دیگه ولو شدم رو تخت هردو بی رمق فقط نفس نفس میزدیم کیرش هنوز تو کسم دل دل میزد و اخرین قطرات اب کمرشو تو کسم میریخت تا اون لحظه هرگز چنین لذت عالی رو نچشیده بودم عاشقش شده بودم بعد سعید کیرشو کشید بیرون و کسم انگار هوا توش بود صدایی مثل گوز داد سعید خندید و یه سیلی دیگه در کونم زد لبمو بوسید گفت شهره بخدا برات میمیرم چشمهاش میدرخشید ، هم من هم اون بینهایت لذت برده بودیم کیف کرده بودیم گفتم سعید دوست دارم عاشقتم سعیدم منو بغلم کرد گفت منم عاشقتم شهره جونم بعد یهوئی یاد رضا افتادم گفتم خاک تو سرم شد این همه جیغ و داد کردم حتما رضا بیدار شده سعید گفت نترس تو استراحت کن من میرم یه سر و گوشی بکشم منکه اینقدر خسته بودم اصلا نمیتونستم از جام بلند بشم سعید رفت و ده دقیقه بعد با دوتا لیوان شربت اومد پرسیدم خب چی شد بیدار بود خندید گفت نه بابا خوابه خوابه گفتم فریبا خانم چی گفت نگران اونم نباش لیوانو بهم داد اینقدر تشنه بودم یه نفس همشو سر کشیدم جون تازه ای گرفتم سعیدم شربتشو خورد و اومد کنارم و منو بغلم کرد گفت اذیت شدی ؟ لبشو بوسیدم گفتم یه کوچولو ولی بعدش خیلی حال کردم کیرشو که هنوز خوب شل نشده بود گرفتم تو دستم گفتم منو با این دیونه ام کردی سعید خندید و گفت مال توه عزیزم منم خم شدم براش ساک زدم که کیرش تو دهنم داشت سفت میشد و شروع راند دوم سکسمون . اون شب تا ساعت 5 صبح با سعید سکس کردم و یه بار دیگه ابشو تو کسم ریخت بعد کمکم کرد تا برم تو تخت پیش شوهرم بخوابم وقتی به صورت رضا نگاه میکردم از کاری که کرده بودم پشیمون نبودم اونم مثل یه بچه معصوم خوابه خواب بود منم چشامو بستم و خوابیدم .
نوشته: شهره
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan | 700 |
| 16 | بلاخره روز سفر رسید و با رضا همه چیز را حاضر کردیم و راه افتادیم منم یه شلوار لی نازک و تنگ پام کرده بودم از زیر مانتو هم تاپ تنم بود که یقه بازی داشت یه مانتوی کوتاه هم تنم گردم رضا هی بهم میگفت خیلی تیکه شدی قربونت بشم و از این حرفها تو حرف زدن خوب بود ولی تو عمل یا حال نداشت یا خیلی زود ابش میومد و رهام میکرد دلم میخاست خودمو تو بغل سعید رها کنم . سعید و فریبا زودتر رفته بودن و ما یک روز بعد رسیدیم وقتی فریبا و سعید مارو دیدن خیلی خوشحال شدن مخصوصا سعید که موقع دست دادن حسابی دستمو گرفته بود و برای حدود یک دقیقه ای دستم تو دستش بود رضا داشت وسایل رو میبرد تو ویلا سعید بهم گفت خیلی خوش اومدی امیدوارم بهت خیلی خوش بگذره منم ازش تشکر کردم انگار قصد نداشت دستمو رها کنه ولی برای اینکه رضا نبینه دستمو به زور از دستش رها کردم با اینکه دوست داشتم منو محکم تو بغلش فشارم بده دیگه تا شب کلی بگو بخند و خوردن و استراحت کردیم شب شام هم سعید و رضا کباب درست کردن و خوردیم و ساعت 12 رفتیم بخوابیم من همش به سعید فکر میکردم که رضا منو بغلم کرد و باهام ور میرفت دست به سینه هام و کسم میکشید هی گردنمو و لبمو میبوسید ولی با اینکه دلم میخاست سکس کنم ولی سعید رو تجسم میکردم برای همین رضارو پس میزدم اونم دید من زیاد راضی نیستم سکس کنیم منو رها کرد و چند دقیقه بعد خوابش برد ساعت یک و نیم نصفه شب بود تشنه شده بودم همونطوری با لباس خواب که کاملا بدن نما بود و زیرش فقط یه شورت پام بود بلند شدم رفتم بیرون که اب بخورم سر یخچال بودم همه جا تاریک بود و فقط نور لامپ یخچال محوطه اشپزخونه را روشن کرده بود فکر نمیکردم کسی بیاد ، تو فکر خودم بودم در یخچال رو میخاستم ببندم و برگشتم که دلم هوری ریخت سعید پشت سرم ایستاده بود از ترس نتونستم حتی جیغ بزنم سعید گفت وای منو ببخش شهره جون نباید میترسوندمت صداش بهم ارامش میداد ولی قلبم داشت تند تند میزد لیوان ابو ازم گرفت گذاشت رو میز داشت به بدنم تو لباس توری نگاه میکرد سینه هام که لخت بودن و راحت دیده میشدن یه نگاه درست و حسابی سر تا پام انداخت گفت خوش به حال رضا با داشتن همچین زن زیبا و خوش اندامی منم ازش تشکر کردم نمیدونم چرا ولی میخاستم برگردم تو اتاق پیش رضا میخاستم از کنارش رد بشم که دستمو گرفت نزاشت برم برگشتم بهش نگاه کردم سعید گفت میشه بمونی شهره جون؟ زانوهام سست شده بودن عقلم تعطیل شده بود بدنم داغ کرده بود انگار بدنم مور مور میشد سوزن سوزن میشد هیچی نگفتم منو اروم به طرف خودش کشید جلوش ایستاده بودم وقتی دید من کامل تسلیمم لبشو گذاشت رو لبم و دستشو از پشت گرفت و کمرو کشید طرف خودش و داشت لبهامو میخورد منکه دیگه انگار توی این دنیا نبودم فقط داشتم لذت میبردم سعید هی لبامو مک میزد و صدای نفسش تو گوشم میپیچید و زبونشو توی دهنم حس کردم دیگه منم داشتم زبونشو با زبونم لیس میزدم دستشو روی کونم گذاشته بود نمیدونم چقدر لب دادن طول کشید لبشو جدا کرد فقط داشتم تو چشماش نگاه میکردم منتظر حرکت بعدیش بودم که میخاد چکار کنه دستمو گرفت راه افتاد منم بدون هیچ مقاومتی دنبالش راه افتادم اومد جلوی اتاقی که رضا توش بود از لای در داخلو نگاه کرد اروم ازم پرسید خوابه منم با علامت سرم تائید کردم در رو بست دوباره راه افتاد نمیدونستم میخاد کجا ببره از جلوی اتاق خودشونم رد شدیم رفتیم یه اتاق طبقه بالا در رو باز کرد رفتیم تو یه تخت بود منو نشوند رو تخت گفت شهره من دیونتم دلم میخاد مال من باشی بعد اومد جلو لباس خوابمو از تنم دراورد سینه هامو میبوسید و نوکشو مک میزد دیگه ناله هام دراومده بود منو خوابوند و شورتمو از پام دراورد هی میگفت جوووونننن قربونت بشم هی کسمو میبوسید و مک میزد لیسش میزد هی اخ جون اخ جون میگفت منم که داشتم میمردم هی پیچ تاپ میخوردم کمرمو بالا و پائین میکردم سر سعید و به کسم فشار میدادم و ناله میکردم سعیدم وقتی میدید من چطوری دارم کیف میکنم بیشتر و بیشتر همه کسمو میخورد اینقدر کسمو خورد تا برای اولین بار ابم مثل زنهای پورن استار با فشار پاچید تو صورتش دیگه جیغم دراومد اصلا هیچی حالیم نبود و فقط بینهایت لذت میبردم سعید همه جای بدنمو لیس میزد بعد خودشم لخت شد وای وقتی کیرشو دیدم باورم نمیشد یه کیر کلفت و تیره رنگ میدیدم ، فکر کنم بیشتر 20 سانتی میشد اینقدر شهوتی بودم که سعیدو خوابوندم رو تخت و نوبت من بود که بهش حال بدم منم کیرشو گرفتمو حسابی براش لیسش میزدم و مک میزدم هرچقدر میتونستم میکردمش تو دهنم اونم ناله میکرد و میگفت جون بخور کیرمو خوشگله بخورش میخام بکنمت میخام جرت بدم منم بیشتر حشری میشدم هرچی میخوردم کیرشو سفت تر میشد مثل چوب سفت شده بود و ناله میکرد دیگه طاقتم برای کیرش که بره تو کسم تموم شده بود پاهاشو جفت کردم کیرشو با دستم گرفتم خودمو بردم جلو و کیرشو کشیدم لای کسم داشتم هلاک میشدم سعیدم پهلوهامو گرفته | 689 |
| 17 | گفتم لطف داره خودشم خیلی خانمه خوبی هست رضا گفت خب چی بهشون بگم میریم خونه شون گفتم خب اگر دعوت کردن که نمیشه نرفت تو دلم عروسی بود که به زودی میتونم دوباره سعید رو ببینم رضا هم به سعید زنگ زد و گفت که میائیم تا جمعه برسه داشتم بال بال میزدم برای دیدن مرد مورد علاقه ام دیدن سعید دنیامو تغیر داده بود یه جوری شده بودم که انگار بدون اون دارم خفه میشم واقعا تو یه روز دلمو برده بود یا من اینطوری حس میکردم هرچی بود دلم وابسطه سعید شده بود . برای جمعه تصمیم گرفتم یه تاپ تنم کنم و یه شلوار سفید خیلی تنگی هم داشتم که اونو میخاستم بپوشم هروقت اونو میپوشیدم کس و کونم حسابی میزد بیرون و رضا میگفت اینطوری مثل دافها میشی دیگه از رضا نپرسیدم چی بپوشم دلم میخاست سعید چشمش دنبال کس و کونم باشه از من چشم برنداره دوست داشتم دیونه ی من بشه البته اینقدر خوشگل و عشوه ای و جذاب هستم که هرمردی رو به زانو دربیارم ولی سعید از من بزرگتر هست و زن و بچه داره و من میخاستم چنین مردی رو بدست بیارم . جمعه شد و منم همون لباسهارو پوشیدم رضا وقتی دید من اینطوری لباسم پوشیدم گفت شهره اینا چیه پوشیدی مگه میخاهیم بریم پارتی ؟ خندیدم گفتم خب اینم پارتیه دیگه مگه چیه رضا هم خندید گفت هیچی فقط کونت بدجور تو چشمه یکی زد در کونم منم خندیدم گفتم حب باشه مگه چی میشه این همه تو خیابون مردای دیگه کونمو توی این شلوار دید زدن چی شد مگه رضا گفت هیچی بابا هرچی دوست داری بپوش بعد به شوخی گفت اصلا میخاهی لختی بپوش منم مثلا الکی ناراحت شده باشم یه کوچولو بهش اخم کردم اونم میدونست الکیه خندید و گفت هان چیه ؟ گفتم دیونه بعدم منو محکم بغلم گرفت لبمو که رژ مالیده بودم بوسید گفت تو خیلی ماهی عشقم با اینکه واقعا رضارو خیلی دوسش دارم ولی الان دچار دوگانگی شده بودم و اون حس کشش به سعید داشت دیونه ام میکرد دیگه حاضر شدیم و راه افتادیم سمت خونه سعید اینا در کمال تعجب دیدم رضا داره به سمت شمال تهران حرکت میکنه هی بالا و بالاتر میره گفتم رضا خونه شون کجاست گفت بالای شهر ازش پرسیدم کجا گفت نزدیکای پارک جمشیدیه گفتم واقعا ؟گفت اره دیگه بهت نگفته بودم سعید الکی میاد سر کار وضعش خیلی توپه برای اینکه سرش گرم باشه میاد سرکار دیگه رسیدیم و رضا به سعید زنگ زد اونم درپارکینگ خونه رو باز کرد و با ماشین رفتیم داخل داشتم شاخ درمیاوردم یه ویلای بزرگ بود با حیاط شیک و گلکاری شده رفتیم داخل و دم در فریبا و سعید به استقبالمون اومدن و با گرمی باهامون برخورد کردن و منو فریبا همدیگرو بغل کردیم بوسیدیم و مثل قبل با سعید دست دادم اونم به گرمی دستمو اروم فشار داد و گفت خیلی خوش اومدین رفتیم داخل خونشون واقعا شیک و عالی بود یه دسته گل براشون برده بودیم که فریبا بهم گفت تو خودت خیلی گلی عزیزم زحمت کشیدی خلاصه کلی تعارف و از این حرفها و نشستیم از همون اول متوجه شدم سعید چشمش به کونمه وقتی هم با تاپ منو دید که دیگه چشم ازم برنمیداشت فهمیدم اونم بدش نمیاد بهم نزدیکتر بشه دیگه منم حسابی براش خودنمائی میکردم از هرفرصتی استفاده میکردم که بیشتر خودمو بهش نشون بدم میدیدم که سعید خیلی راحته پیش فریبا و اصلا از اینکه بهم خیره میشه خجالتی نمیکشید حتی جلوی رضا باهام شوخی میکنه بعضی وقتا به رضا نگاه میکنم تا ببینم عکس العملش چیه با حرکات سعید ولی رضا هم خیلی سخت گیری نمیکرد و منو ازاد گذاشته بود اون روز هم خیلی بهم خوش گذشت درکنار سعید و فریبا بعد از اون دوتا مهمونی واقعا حس وابسطه گی شدیدی به سعید پیدا کرده بودم تقریبا یا ما اونارو دعوت میکردیم یا اونا مارو خیلی دوست داشتم بدونم سعید راجبم چطور فکر میکنه نزدیک چهار پنج ماه شده بود که با هم رفت و امد داشتیم دلم همش میخاست سعیدو ببینم البته سعید هیچوقت اونطوری که من دلم میخاست بهم رو نمیداد با اینکه خیلی باهاش راحت رفتار میکردم ولی یه حسه غرور داشت همینم باعث شده بود بیشتر به سمتش برم تا اینکه نزدکای عید بود که رضا بهم گفت سعید و فریبا دعتمون کردن که عید باهاشون بریم شمال ویلاشون نظرت چیه؟ گفتم خیلی عالیه اگر توهم دوست داشته باشی ؟ که رضا گفت منکه از خدامه دیگه دل تو دلم نبود این مدت تونسته بودم شماره سعیدو از گوشی رضا بردارم ولی جرات نمیکردم بهش پیغامی بدم ولی دلو به دریا زدم شب وقتی رضا خوابید به شماره سعید مسیج زدم و ازش بخاطر دعوتش به ویلا تشکر کردم یادمه ساعت 12.30 شب بود گوشیمو گذاشتم کنار تخت و خوشحال بودم یه مسیج بهش دادم که دیدم صدای مسیج گوشیم دراومد برداشتم نگاه کردم دیدم سعید برام مسیج داده اونم از من برای همه چیز تشکر کرد دل تو دلم نبود میخاستم جواب بدم ولی جلوی خودمو گرفتم خیلی خوشحال بودم از اینکه سعید بهم توجه کرده . | 617 |
| 18 | اومده بود مخصوصا که خیلی هم خوش تیپ بود و قیافه مردونه ای داشت دیگه منم بیشتر تعارفشون کردم و با هم نشستیم رو مبل ها و یکمی خوش و بش کردیم و رضا بیشتر حرف میزد به فریبا گفتم تشریف بیارید اتاق لباستونو عوض کنید فریبا هم مثل سعید خیلی خوش برخورد بود کلا معلوم بود ادمای با کلاسی هستن منو فریبا رفتیم توی اتاق و رضا و سعید هم که با هم نشسته بودن دیگه چند دقیقه ای با فریبا تنها بودم و کلی با هم راحتتر شدیم و با لبهای خندون از اتاق اومدیم بیرون وقتی رضا رو دیدم اونم دید من میخندم خیلی خوشحال شد یه نگاهی هم به سعید کردم اونم یه نگاهی به سرتا پای من انداخت و یه لبخندی بهم زد و از جلوش رد شدم و رفتم اشپزخونه تا شربت بیارم براشون فریبا هم کنار سعید نشست روبروی رضا منم شربت رو بردم و جلوی سعید خم شدم و تعارف کردم اونم موقع برداشتم لیوان راحت به صورت و سینه هام یه نگاهی کرد و بعدم فریبا لیوانشو برداشت و بعد رفتم برای رضا تعارف کردم که پشتم به سعید و فریبا شد کونم گرد و قلبمه توی دامن تنگ خودنمائی میکرد موقع راه رفتن هم میدونستم قشنگ پاهام معلوم میشه نشستم پیش رضا پامو انداختم رو پام اینطوری هردو ساق پام راحت تو چشم بود خلاصه یکی دوساعتی با هم گپ زدیم و گفتیم و خندیدیم سعید هم حسابی مجلسو گرم کرده بود و با حرفها و شوخیهاش منو مجذوب خودش کرده بود دیگه وقت نهار شد و فریبا هم اومد کمکم و با هم میزو چیدیم و نهار رو خوردیم و دوباره با فریبا همه ظرفهارو جمع و جور کردیم هرچی به فریبا میگفتم شما بشین من خودم جمع میکنم نزاشت و کمک کرد و با هم رفتیم پیش رضا و سعید هربار که به سعید نگاه میکردم اونم یه لبخندی بهم میزد . بعد از نهار هم تا عصری بازم کلی باهم گپ زدیم دیگه خیلی باهاشون راحت شده بودم انگار که چند ساله همدیگرو میشناسیم ساعت 5 عصری بود که سعید به فریبا گفت خانم دیگه پاشو رفع زحمت کنیم وای منکه تازه با سعید گرم گرفته بودم دلم نمیخاست به این زودی برن هی تعارفشون کردم که برای شام هم بمونند ولی هردوشون دیگه گفتن باید بریم و فریبا با مهربونی ازمون دعوت کرد که بریم خونه شون که ماهم قبول کردیم . وقتی رفتن رضا گفت خب چطوری بودن ؟ گفتم وای رضا همونطوری که میگفتی بود ، اقا سعید واقعا خیلی مرد مهربون و با وقاری هست ، رضا هم منو بغلم کرد و بوسید لبمو بهم گفت منکه بهت میگفتم سعید مرده خیلی خوبیه عزیزم منم با یه حالت خیلی شهوتی بهش گفتم اره عزیزم خیلی خوب شد که باهاشون اشنا شدیم تا شب که بشه و بریم تو تختمون داخل کسم نبض داشت و کسم خیس شده بود دیگه شب یقه رضارو گرفتم و نزاشتم بخوابه مجبورش کردم باهام سکس کنه که خیلی لذت بردم البته راستشو بخواهید موقعی که رضا تو کسم تلمبه میزد من سعید رو تصور میکردم با اون هیکل قوی چهار شونه اش برای همین خیلی زود ارضا شدم رضا هم هفت هشت دقیقه ای کرد و ابش اومد و طبق معمول ریخت توی دستمال واقعا از این کارش خیلی بدم میومد دلم میخاست ابشو بریزه رو شکم و سینه هام یا حتی رو لبهام ولی رضا هیچوقت چنین کاری نمیکرد شایدم ازم خجالت میکشید هرچی بود به خواسته های من بی توجهی میکرد وقتی رضا بیهوش خوابیده بود بازم دلم سکس میخاست ناخود اگاه همش به یاد صورت و اندام سعید میافتادم دستم روی کسم بود و داشتم با چوچولم به یاد سعید ور میرفتم با دست دیگه ام سینه مو میمالیدم اه و ناله میکردم که اینقدر با کسم و سینه ام بازی کردم تا به ارگاسم رسیدم و داشتم میمیردم اون لحظه واقعا دلم میخاست سعید میکرد تو کسم و حسابی بهم حال میداد دوست داشتم توی چشمهای قشنگش خیره بشم و کمرشو بگیرم و اونم محکم تو کسم ضربه بزنه با این فکرا خیلی لذت بردم که باعث شد بازم با کسم بازی کنم و برای بار سوم ارگاسم بشم و دیگه تنم جون نداشت و رضا هم که خواب بود منم همونطوری لخت کنارش خوابیدم صبح رضا رفته بود سرکار منم خونه رو مرتب کرده بودم ولی همش یاده مهمونی دیروز بودم و صورت سعید همش جلوی چشم بود و اینکه دیشب به یادش چقدر بهم خوش گذشت بود دلم میخاست بازم ببینمش . اصلا هروقت به سعید فکر میکردم یادم میرفت که شوهر دارم یه حس خیلی قوی منو به طرف سعید میکشید و جای هیچ فکری برام باقی نزاشته بود من بینهایت نیاز داشتم و شوهرم به نیازهای من بی توجه شده بود میدونم الان عده ای بهم فحش میدن که نباید میرفتم طرف چنین کاری . وقتی رضا از سرکار برگشت کلی خوشحال بود بهم گفت سعید خیلی خیلی تشکر کرد و گفت به خانمت سلام برسون منم یکمی خودمو براش لوس کردم گفتم واقعا خوشش اومده بود ؟ گفت اره بعد رضا بهم گفت شهره دستت درد نکنه گفتم برای چی ؟ گفت برای اینکه منو جلوی سعید سربلندم کردی گفتم کاری نکردم عزیزم بعد رضا گفت یه خبری برات دارم گفتم چی رضا گفت سعید و فریبا خانم مارو برای هفته بعد دعوتمون کردن وای از ته دلم همینو میخاستم گفتم به این زودی اخه ؟ گفت اره فریبا خانم هم خیلی از تو خوشش اومده | 597 |
| 19 | رابطه قایمکی شهره
زن_شوهردار_س.ک.س_یواشکی
سلام اسمم شهره هست 31 سالمه سفید و هات و شهوتی هستم . سه ساله ازدواج کردم . توی این سه سال تقریبا هفته ای دوبار را سکس میکردم با شوهرم ولی اون بیچاره بعضی وقتا دیگه کم میاورد . از خودم بگم قدم متوسطه 165 و وزنمم60 سینه هام 75 هست و خلاصه ظاهر اندامم خیلی سکسیه . سال اول ازدواجم بود که کلا حجابمو با رضایت شوهرم برداشتم و دیگه تو همه مهمونیهامون بی حجاب بودم ولی خب تو لباس پوشیدنم رعایت میکردم دیگه کم کم رضا شوهرم رغبتش به سکس کم شده بود اخه رضا یه پسر لاغره و نسبتا ضعیفی هست ولی برعکس اون من واقعا خیلی هات و شهوتی بودم و هستم . ماجرا از وقتی کلید خورد که رضا در محل کار جدیدش مشغول به کار شده بود و خیلی روحیه اش عالی شده بود و اکثر اوقات از یکی از همکارهاش صحبت میکرد خیلی ازش تعریف میکرد که چه مرد خوب و مهربونی هست . منم پیش خودم دیدم رضا خیلی از این اقا که اسمش سعید هست تعریف میکنه تصمیم گرفتم یه بار دعتوشون کنم خونمون تا بیشتر باهاش اشنا بشیم برای همین به رضا گفتم میخام این همکارتو دعوت کنم اونم اولش تعجب کرد ولی خوشحال شده بود و قبول کرد و گفتم پس بهش بگو برای هفته بعد با خانومش بیاد ، رضا گفت باشه بهش میگم گفتم پس بهم خبر بده میان یا نه . فرداش که رفت سرکار و برگشت دیدم رضا هیچی نمیگه ازش پرسیدم خب چی شد میان ؟گفت روم نشد بهش بگم ولی فردا خبرشو میدم بهت فردا هم رفت و وقتی برگشت دیدم انگار حالش خوبه ازش پرسیدم چی شد؟گفت میان ولی هی تعارف میکرد که نه و از این حرفها گفتم چند نفرند ؟گفت دونفر دیگه خودش و زنش گفتم مگه بچه ندارن گفت چرا ولی بزرگه نمیارنش گفتم باشه و برای جمعه همه چیز رو مهیا کرده بودم و کاری دیگه ای نداشتم ولی نمیدونم چرا یه دلهره ای داشتم شاید بخاطر اینکه مهمون غریبه ای میخاد بیاد خونمون ولی در عین حال یه هیجانی هم تو دلم احساس میکردم دلم میخاست ببینم این کیه که اینطوری دل شوهرمو به دست اورده .هنوز سه روز مونده بود که بیان عصری که رضا اومد خونه بعد از کمی خوش و بش کردن و شوخی کردن با یه لحن عشوه خاصی ازش پرسیدم رضا برای جمعه چی بپوشم؟گفت نمیدونم هرچی دوست داری بپوش ، دلم میخاست رضا نظر بده ولی رضا هم مثل اکثر مردا از این چیزا هیچی حالیش نمیشه بهش پیله کردم که نه تو باید بگی چی بپوشم اونم گفت بخدا نمیدونم ببین چی خوشت میاد بپوش گفتم پس پاشو بریم خرید این لباسهائی که دارم برام تکراری شدن میخام یه لباس خوب بخرم خندید و گفت باشه عزیزم بریم چهارشنبه شب بود که رفتیم خرید منم دوست داشتم لباسم خیلی خوشگل باشه برای همین خیلی رضا رو گردوندمش یه مغازه نسبتا شیک بود رفتیم داخل و کلی پیرهن و کت دامن یا لباسهای شب داشت که گرون قیمت بودن و از طرفی هم نمیخاستم رضا رو بدبختش کنم یه دامن چاک دار دیدم مشکی و تنگ که چاکش قشنگ تا وسط رونهام میومد به رضا گفتم این چطوره گفت اگر خوشت اومده بردار قشنگه یه پیرهن هم برداشتم که یقه دلبری داشت یعنی جلوی سینه هام تقریبا باز بود ولی پیرهنه خیلی شیک و قشنگ بود همون دوتارو برداشتم و برگشتیم خونه از اینکه رضا بهم اجازه داد بود یکمی راحتتر لباس انتخاب کنم خیلی هیجان داشتم خلاصه روز موعود رسید و هردومون منتظرشون بودیم اضطرابم خیلی زیاد شده بود مخصوصا که میدونستم با این دامنی که پام کردم سعید دوست رضا حتما چشمش به پر و پاچه سفیدم میوفته و بدنمو میبینه راستش از قصد میخاستم اینطوری لباس بپوشم دلیلش که میدونید چون رضا دیگه اون حس شهوت رو بهم نداشت منم دلم میخاست دیده بشم و این مهمونی یه موقعیت خاصی بود برام چون تو مهمونی ها خانوادگی اصلا دلم نمیخاست کسی بهم نظر داشته باشه دیگه زنگ واحدو زدن نزدیک ظهر بود که اومدن ساعت 11 بود دلم هوری ریخت با صدای زنگ رضا گفت اومدن شهره جون گفتم باز کن درو دیگه رضا از پشت ایفون سلام کرد و گفت خوش اومدین تعارف کرد بیان بالا و هرچی به لحظه ورودشون نزدیکتر میشدم ضربان قلبم بالاتر میرفت اون دو سه دقیقه تا بیان هزاران فکر عجیب غریب از مغزم میگذشت تا اینکه بلاخره وارد شدن و اول زنش که اسمش فریبا بود اومد و سلام کرد با رضا دست داد منم بهش سلام کردم روبوسی کردم و رضا منو معرفی کرد بعد سعید اومد داخل با اولین نگاهم به سعید باور کنید یه چیزی ته دلم لرزید یه مرد چهارشونه و نسبتا قد بلند با موهای جوگندمی و صورتی صاف ترتمیز و در عین حال یه جذابیتی تو چشماش بود که نمیشد نادیده گرفتش از اون مردهای خاص بود مثل هنرپیشه ها بود با سلام کردن به منو رضا و شنیدن صدای گرمی که داشت همه اضطرابی که از دیدنش داشتم از بین رقت رضا رو به من گفت اینم همون اقا سعید که ازش تعریف میکردم ، منم دستمو به طرفش دراز کردم و اونم با مهربونی و یه کوچولو فشار دستمو گرفت و گفت بسیار خوشبختم از اشنائیتون شهره خانم وای مثل جنتلمن رفتار میکرد خیلی ازش خوشم | 614 |
| 20 | کسش،وقتی دیدم چقد حشرش زیاده کیرمو ازکسش دراوردم وگفتم اگه برام فانتزی بگی بازم میکنم وگرنه بهم مزه نمیده،ندا گفت فانتزی ازچی بگم برات؟گفتم ازدستمالی شدنای خودت توی خیابونا یا ماشینا یا عروسیا،اصرارداشت کیرمو بکنم توکسش. میگفت بکن توش میگم برات،سرکیرمو درکسش تنظیم کردم،نگام به لباشو چشاش بود،اولش من ومن میکرد حرف نمیزد. یکم سرکیرمو درکسش بازی بازی دادم،بایه حالت شهوت همراه خجالت گفت توی یه عروسی مربوط به فامیلای شوهرش دستمالی شده،با شهوت میگفت یه پسره تا فرصت پیش میومد کونمو میمالید،چندباری هم ازپشت چسبیده بهش،باناله میگفت کلفتی کیرشو روی کونم حس میکردم،منم با حرفاش حشری ترمیشدم وتلمبه هامو محکم ترمیزدم توکسش،ناله هاش توآسمون بود،با این تعریفا وتلمبه زدنا آبم داشت میومد،گفتم آبم داره میاد کجا بریزم ؟ندا گفت همشو توکسم خالی کن،قرص خوردم،باچندتا تلمبه کاردرست دیگه آبم اومد وتا قطره آخرشو تو کس ندا ریختم،نسرین خیلی شهوتی وقوی بود توی. سکس،بعد ازچندثانیه کیر نیمه خوابمو که داشت آروم آروم به خواب عمیق میرفت رو ازکسش کشیدم بیرون،آبای کیرمم باریزش ملایم ازکسش بیرون میومد،صحنه سکسیه سکسی بود،سریع بادستمال خودمونو تمیزکردیم ولباسامونو پوشیدیم،روی مبل همدیگه روبغل کرده بودیم ولب میگرفتیم،این حشری بازیای بعدازسکسش فوقالعاده بود.
واقعا لذت کردن ندا اینقدر زیاده که هنوزم که هنوزه ازش سیر نشدم،یجورایی بهم وابسته شدیم،حدود یکسالی میشه که هروقت فرصت پیش بیاد ترتیب کس وکونشو میدم،اگه انتقاد یا پیشنهادی دارید بفرمایید،ممنون که وقت گذاشتید داستان منو خوندید،شاد باشید.
نوشته: ابراهیم
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan
📚✏️ @Shaab_Dasttan | 623 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
