en
Feedback
اِسکیزوئید ॐ

اِسکیزوئید ॐ

Open in Telegram

روزمرّگی‌، شب‌مرّگی، کلماتِ محکوم به نوشتن، موزیک‌ِ نیازمند.

Show more
844
Subscribers
No data24 hours
-27 days
No data30 days
Posts Archive
از پوست لب گذشت، مژه‌هامو کندم.

خدایا من ایمان دارم به چیدمانی که تو برام انجام می‌دی.

«وقتی تروما تحریک می‌شود شما متناسب با سن خود رفتار نمی‌کنید، بلکه متناسب با سنی که زخم در آن ایجاد شده است، رفتار می‌کنید.»

داشتم یه‌جایی می‌خوندم وقتی یه اتفاقی میفته، کسی یه حرف کوچیکی بهت می‌زنه، ولی واکنش تو از اون حرف و اتفاق بیشتر و بزرگ‌تره و همه بهت می‌گن وا! چیزی نشده که، چیزی بهت نگفت؛ ولی تو می‌دونی به‌شدت آزار دهنده بود، یعنی داستان، داستان امروز نیست! این یعنی چی!؟ یعنی این واکنش مال امروز نیست، مال تموم وقتاییه که به هردلیلی نتونستی حرف بزنی، گفتی مهم نیست بی‌خیالش، عیب نداره ولی عیب داشت، عیبش این بود که موند توی دلت. این قضیه یه پیام داره پیامشم اینه که یه‌جایی از تو هنوز احساس می‌کنه شنیده نشده، درک نشده و تا وقتی این قضیه برات تموم نشه با هر اتفاق ریز و درشتی خودشو برات تکرار می‌کنه.

کانفیگ دارید وصل باشه!؟ https://t.me/BChatcBot?start=010272c20428b1ea19

من زخم می‌شم تا تو زخمامو بوس کنی.

تو این دو هفته سه‌چهاربار سرم و آمپول زدم دیگه گلبول سفید فایده نداره، خودم باید دست به کار شم.

دستاورد بزرگ.✅تنظیم شد.

گفت نتیجه‌ی این‌طوری زندگی کردنت رو یکی‌ دو سال دیگه می‌بینی وقتی یهو خودتو دو قدمی هدفات می‌بینی متوجه می‌شی می‌ارزید صبح زود بیدار شدن و شب زود خوابیدن و کارای امروزت.

خیره.

داشتم فکر می‌کردم اگه سه دقیقه مونده به امتحان اسنپ بگیرم می‌رسم اصلاً؟:)) این‌قد گیج بودم. چه‌طوری بیدار نشدم جدی؟

این‌قد ناراحتم دلم می‌خواد تا شب بشینم بابتش گریه کنم و هیچ‌کاری نکنم.

واقعاً نمی‌دونم از ناراحتی سرمو به کجا بکوبم جدی نمی‌دونم.

ساعت دوازده و نیم خوابیدم که ۷ صبح پاشم درس بخونم نمی‌دونم چه‌اتفاقی افتاد که سه دقیقه مونده به امتحان از خواب پریدم.

دلم تنگ شده اون‌قدر تنگ شده که اندازه مشتمم نیست اندازه یه مورچه‌ست:(((.