en
Feedback
الف_میم

الف_میم

Open in Telegram

در ما نه چشم‌داشتی بود، نه ترسی، نه امیدی، فقط آرزوی دوردستی بود...

Show more
746
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
نجواها خاموش می‌شوند و یاسِ پیر، در یأسِ ممتدِ خویش، چشم‌هایش را به روی ابرهای خاکستری می‌بندد… با خود می‌گویم: «روزهای دیگری خواهد رسید!» در انجمادِ خیال، لمس گرمای آفتاب به پوست ما خواهد رسید… اما تنهافریادِ شومِ کلاغِ پیر است که سکوت را از گلوگاهِ شب می‌درد. اندوه، استخوان به استخوان، با دستانِ سرد و مصممش پیش می‌رود؛ در گوشتِ خاموشِ آدمی رخنه می‌کند و سرانجام، در عمقِ چشم‌ها لانه می‌سازد. با چشم‌های آشوب‌زده‌ام به انجیرها خیره می‌مانم؛ انجیرهایی که در حسرتِ چیده‌شدن، خود را از شاخه‌ها آویخته‌اند؛ معلق میانِ بودن و افتادن، میانِ انتظار و فراموشی. و اما دستانِ ما همیشه کوتاه بود برای رسیدن. ما همیشه دور بودیم و دیر؛ آن‌قدر دور که رسیدن، پیش از آنکه به دست‌های ما برسد، پیر شده بود. با این همه، امید را همچنان مقدس می‌پنداشتیم؛ و در مشت‌های گره‌کرده‌مان چنان به آن چنگ می‌زدیم که گویی رهایی، تنها شکلِ دیگری از فقدان بود چنان سخت مشت هایمان را گره زده بودیم که شاید از یاد بردیم امید گاهی باید نفس بکشد و حالا سال ها بود که میترسیدیم از اینکه گره مشت هایمان را باز کنیم حتی با دندان! الف.میم شانزدهم شهریور ماه

ببخشید دیگه شنا ادرس خونتون بدین به جا اطراف خونه خودم بیام دم خونه شما بدوم🥸👌🏻

اماا،بیا قبول کن اینکه پنج صبح میری فرشته میدویی دیگه اداست🤣

«فقط اگر سادگی و اعتقاد را که جوهر بازی‌ها و قصه‌هایمان بود، همراهمان می‌آوردیم، حالا اینقدر دست‌هامان خالی نبود.» غصه‌ای و قصه‌ای؛ محمود کیانوش

Sina SaE - Kaktus.mp37.37 MB

photo content
+1

photo content
+1

photo content

تا آخر عمرم پارتی کردن با موزیکا مورد علاقم تو ماشین آخر شبارو با دنیا عوض نمیکنم👩🏼‍🦯‍➡️🥸

روز بسیار جالبی بود و تمام لحظاتش در آغوش زد بازی بودیم✨

دنیای دیگری برای جبرانِ غصّه‌هایت هست؟

photo content
+1

واقعا نمیدونم تو این گرونی چطوری بعضیا روشون میشه دغدغه حجاب داشته باشن هفته پیش که رفتم اجرای صابر ابر داخل وحدت با تمام وقاحت زل زدن تو چشام اره شلوارتون نازکه برین ساق پا بخرین زیرش بپوشین وگرنه نمیتونین برین تو و فقط پنج دقیقه مونده بود تا اجرا و نزدیک دوملیون پول من میسوخت ساحل دوستم اونجا یه شال دستش بود که داد رو شلوارم بستم و کلی با منت اجازه دادن برم تو و چند بار تاکیید کردن شالو درنیاری هم برا خودت بد میشه هم برا اونا به یکی از دوستام که بازیگر کار بود گفتم خداروشکر شال نجاتم داد بعد بهم گفت آیسا همین که شال نجاتت داده خودش یه فحشه این دیگه نگو راست میگفت!!!

نمی‌گنجد این قلب در تنم این تن در اتاقم این اتاق در خانه‌ام این خانه در دنیا و این دنیای من در جهان. ویران خواهم شد...
عزیز نسین

🥸🙂‍↔️💃🏼😂 بچه ها من دوروزه نمیتونم از این موزیک موان کنم😂

Man Barat base Mizanm (320).mp34.24 MB

من دیگر باید به چیز‌هایی که هنوز می‌تواند مرا سرحال نگه دارد بچسبم... چیزهای زیادی برایم باقی نمانده، می‌فهمی؟

من خیلی بیشتر انتظار داشتم در خانم زین العابدین رو هم که اصلا کرکتر جدید ندیدم داشتم ادامه انتهای شب رو میدیدم انگار!!

من امشب با طرز تفکر اینکه خب امیر جدیدی ستاره فیلم اسکورته رفتم سینما که اولین سانس این فیلمو ببینم و منتظر یک شاهکار بودم ام
+1
من امشب با طرز تفکر اینکه خب امیر جدیدی ستاره فیلم اسکورته رفتم سینما که اولین سانس این فیلمو ببینم و منتظر یک شاهکار بودم اما…. «اسکورت» از نظر ایده‌ی اولیه، سوژه‌ی قابل‌تأملی را انتخاب می‌کند و پرداختن به قشری که کمتر در سینما به شکل جدی به آن پرداخته شده، می‌توانست نقطه‌ی قوت اصلی فیلم باشد. با این حال، فیلم در مسیر روایت نتوانسته از ظرفیت این ایده به‌طور کامل استفاده کند. طرف دیگر، فیلم در چند نقطه به کلیشه‌های آشنا پناه می‌برد؛ به‌خصوص جایی که روایت به سمت الگوی همیشگی عشق سوق پیدا می‌کند. به نظرم این انتخاب، بخشی از ظرفیت متفاوت سوژه را از بین می‌برد. اتفاقاً اگر فیلم می‌توانست از این مسیر آشنا فاصله بگیرد و بیشتر روی جهان آدم‌هایش تمرکز کند، می‌توانست حرف تازه‌تری برای گفتن داشته باشد شخصیت‌ها فرصت کافی برای عمق پیدا کردن نداشتند،گره‌های داستانی ساده‌اند و کمتر ذهن مخاطب را درگیر می‌کنند. به نظرم «اسکورت» ظرفیت خیلی بیشتری داشت؛ هم برای شخصیت‌پردازی، هم برای پرداختن جدی‌تر به سوژه و هم برای ساختن روایتی متفاوت‌تر.