حرفه یعنی حسابرسی
Open in Telegram
بی سوادان آینده کسانی نیستند که نتوانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند . #الوین_تافلر @azmoon_grade ارتباط با ادمین @Hamid_fd
Show more2 781
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
2 781
Brought to you by OfficeSuite: Word, Excel, PDF
Download and try it now -> https://officesuite.com/download-app
2 781
سلام نوروز همگی مبارک
بروز شدن تقویم صرفا میتونه بهانهی خوبی باشه برای سه تمرین ؛
۱- تمرین خروج از محاصره
ما به ناچار در اجتماع تعداد زیادی از کسانی که جرات درست فکر کردن را ندارند و در واقع نادانی یا بنوعی عدم آگاهی را ترجیح دادن ، احاطه شدیم، این احاطه میتونه برامون این توهم رو ایجاد کنه که دیگه لازم نیست خیلی درگیر چالش های سخت بشیم که خب در نهایت احتمالا باعث تنبلی فکری میشه. برای ارتقاء لازمه که درگیر بشیم و برای درگیر شدن باید از جمع جاهلان بیرون رفت. کلام تلخیه ولی حتی گروه دوستان را هم باید در طول زمان رفرش کرد تا شاید با افرادی روبرو بشیم که وزن فکری متفاوتی دارند. به این فکر کردیم که تا حالا چندبار موضوعی که حتی برامون بدیهی بوده را با بقیه مطرح کنیم تا مجدد آگاهی های خودمون را کنترل و بعد فهم خودمون را چک کنیم؟
Check and then double check
۲- تمرین درآوردن انگشتر سلیمان
حضرت سلیمان انگشتری داشت که وقتی دستش بود همه موجودات عالم گوش به فرمانش میشدند. پیشفرض اکثر ماها درباره خودمون اینه که فقط به اندازه اون انگشتر با سلیمان بودن فاصله داریم. در واقع هیچکس درباره کلیشه من یه آدم عادیام که سرم تو کار خودمه صداقت نداره. اکثر ما ها باور داریم که یکی دو مورد اشتباه از جانب خدا، خانواده، طبیعت و ... رخ داده و این باعث شده ما شماره یک نباشیم ! یادمون نره که اصلا اهمیتی نداره که گاهی میگیم؛ "هیچوقت به جایگاه مسیح نمیرسم" در واقع این فقط یک پز عارفانهست. صداقت در اینه که بتونیم مقدار فاصله خودمون را با نامبر وان شدن تعیین کنیم و تا حد ممکن برای کم کردن اون فاصله تلاش کنیم. نباید لَش و فشل و روتین و ... باشیم. بپذیریم که خفن نیستیم و بفهمیم که چرا نیستیم، تا معلوم بشه چقدر با بهترین نسخه از خودمون فاصله داریم.
۳- تمرین عبور از آتش
کسانی که در کمپ آوارگان یا سیلزدگان یا در جمع کودکان کار یا ... زیست میکنند، بعد از مدتی ممکنه دچار افسردگی بشن. چون به یک غمخوار مزمن تبدیل میشن. این سبک از غمخواری یعنی تزریق مرتب سم به بدن، بدون ایجاد تحرک و این یعنی صرفا دلسوزی برای طبقهی قربانی که در واقع این بدبختی تابعی از تصمیم گیری های خودشون نبوده. این مدل از غمخواری و دلسوزی بدرد نمیخوره! راستش اینه که با این مدل از ابراز تاسف کردن بیشتر خودمون را معطل کردیم، پس آدم فشل داستان نباشیم. ما باید بتونیم ذهن را به همسطح شدن با اونها تطبیق بدیم تا شاید بتونیم بفهمیم اجتماعشون چطور داره کار میکنه. یادمون نره که ما حتی ممکنه بگیم؛ "خودم رو میذارم جای اونها"، ولی راستش اینه که نمیذاریم. فقط مانور واژگانیش رو انجام میدیم. باید با زندگی و شرایط اون قربانی همسطح شد تا بتونیم ازین تراژدی عبور کنیم.
حمید فودازی
۲۹ اسفند ۱۴۰۲
